![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و هزاران سلام به همه ي دوستان خوبم و با آرزوي توانگري براي همگيتان. بي مقدمه مي ريم به سراغ بقيه ي درس آگاهي برتر. مبحثي در آگاهي برتر مطرح است به نام " هدر دادن انرژي " كه لازمه همگي اون رو بدونيم و در موردش با هم صحبت كنيم. همه ي ما آدمها از راههاي مختلفي انرژي را دريافت مي كنيم اما همه ي ما نمي تونيم از اين انرژي هاي دريافتيمان بهترين استفاده را بكنيم و حتي گاهي انرژيها را هدر مي دهيم.
در دنيا انسان ها از نظر هدر دادن انرژي، به پنج گروه تقسيم مي شوند. گروه 1 تا 4 مردود خوانده مي شوند و جزو گروهي هستند كه انرژي را هدر مي دهند. فقط گروه پنجم هستند كه كاملند و انرژي را از منبع اصلي مي گيرند و آن را هدر هم نمي دهند. انسان هاي آگاهي پست انرژي را از محيط طلب مي كنند ولي انسان هاي آگاهي برتر انرژي را از خدا طلب مي كنند. به خدا توكل مي كنند و از او انرژي را دريافت مي كنند.
پنج گروه انسانها بر اساس هدر دادن انرژي:
گروه اول- گروهي هستند كه ظالمند. گروه دوم- گروهي هستند كه مظلومند. گروه سوم- گروهي هستند كه ايرادگيرند. گروه چهارم- گروهي هستند كه منزويند. گروه پنجم- گروهي هستند كه به خدا توكل مي كنند و ازخدا انرژي مي گيرند.
گروه اول- ظالمان.
اين گروه ظلم مي كنند و با زورگوئي انرژي ديگران را مي دزدند. آنها با مكيدن انرژي هاست كه انرژي مي گيرند، به همين خاطر هم يك روز حالشون بده و يك روز خوبه! اين ها با زورگوئي ، انرژي ديگران را مي گيرند. تكيه كلام اين آدمها اين است: حالا چي ميگي؟ همينه كه هست! مي خواي بخواه، نمي خواي نخواه! اين ها داراي آگاهي پست هستند و با گرفتن انرژي ديگران، انرژي خود را بالا مي برند.
تمرين : مراقبه كنيد در مواردي كه زور مي گفتيد، ديگر زور نگوئيد.
گروه دوم- مظلومان.
بعضي وقتها ما مظلوم مي شويم تا از افراد مقابلمان، انرژي بگيريم! شكسپير مي گه:" زندگي صحنه بازي است و همه ما بازيگريم. فقط مي توانيم گاهي از نقش هايمان فاصله بگيريم و آنها را(يعني خودمان را) ببينيم. " يعني خود ما انتخاب مي كنيم كه نقش مظلوم را بازي كنيم. تكيه كلام گروه مظلومان ، معمولآ اين است: فرقي نمي كنه! مي خواد باشه، مي خواد نباشه، مهم نيست.
سئوال:در زندگی های ما ، كدام يك آن يكي را مي سازد؟ظالم، مظلوم را يا مظلوم ظالم را؟ ما خودمان طوري كوتاه مي آئيم و شيوه زندگي مان طوري است كه اجازه مي دهيم طرف به ما ظلم كرده و زور بگويد. پس به نظر من ، اين مظلوم است كه ظالم را مي سازد.
يكي از استادانم در اين باره، داستاني را تعريف مي كرد كه من منبعش را نمي دانم اما برايتان ذكر مي كنم :
" داوينچي قرار بوده تابلوي بسيار بزرگي از به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) بكشد، براي كشيدن چشم حضرت عيسي، دنبال چشمي معصوم مي گردد تا از آن الگوبرداري كند. سرانجام اين چشم را در چشم پسر بچه كوچكي در روستا مي بيند و از روي چشم پسر بچه، چشم حضرت عيسي را مي كشد. كشيدن اين تابلو ادامه پيدا مي كند،پانزده سال بعد، داوينچي مي رسد به قسمتي كه مي خواسته صورت فرمانده اي را بكشد كه حضرت عيسي را مصلوب كرده است. او به دنبال هر چشمي مي گردد پيدا نمي كند. روايت بوده كه خيلي از فرمانده ها حاضر نمي شوند حضرت عيسي را به صليب بكشند و خودشان پشت صليب عيسي مصلوب شدند. اما يك نفر از فرمانده ها كه خيلي شقي و ظالم بوده قبول مي كند هم عيسي(ع) را به صليب بكشد و هم بقيه فرمانده ها را. داوینچی می خواسته شکل این فرمانده را بکشد. بالاخره داوينچي خبردار مي شود كه جايي، رئيس اشرار شهر را دستگير كرده و قرار است او را كه خيلي آدم كشته بوده به دار بياويزند. او به ديدن اين شرور مي رود و مي خواهد حكم اعدام او را چند روز عقب بيندازند تا بتواند از روي چشم او تصوير بكشد. وقتي شرور را براي نقاشي پيش داوينچي، به كليسا مي آورند او گريه مي كند. داوينچي تعجب مي كند كه چنين آدمكشي چگونه گريه مي كند. فرد شرور مي گويد كه او همان پسر بچه اي است كه روزي داوينچي از روي چشمان او، تصوير حضرت عيسي(ع) را كشيده است! " از اين داستان مي شود نتيجه گرفت كه هيچ آدمي ذاتأ قاتل و شرور نيست، شرايط روي آدم ها تأثير مي گذارد و انتخابهاي ما تعيين مي كند چگونه آدمي باشيم.
گروه سوم: افرادي كه ايراد گيرند، نق مي زنند و انتقاد مي كنند.
اين دسته در واقع شاخه اي از ظالم ها هستند. تكيه كلام اين افراد اين است: باز هم كه...اه...آخ... در اينجا بايد کمي راجع به فلسفه انتقاد حرف بزنيم : *انتقاد را براي چه انجام مي دهيم؟براي اصلاح. *اصلاح را براي چه انجام مي دهيم؟براي زيبايي و رسيدن به زيبايي.
انتقاد»»»»اصلاح»»»»زيبايي.
پس هر انتقادي كه باعث اصلاح نشود و زيبايي به وجود نياورد، انتقاد نيست بلكه نق زدن است.
تمرين : مراقبه مي كنيم انتقاد هايي را كه طبق اين فرمول عمل نمي كنند، انجام نمي دهيم، چون در واقع نق زدن هستند.
نكته :فراموش نمي كنيم كه:ما نوادگان آدميم اما فرزندان نوحيم! ما باقي مانده كساني هستيم كه در كشتي نوح بودند.حضرت نوح در 500 سال اول زندگي ،فقط دو پسرش را هدايت كرد! اما هر روز صبح زيلويش را بر مي داشت، مي انداخت روي دوشش، و مي رفت تا مردم را هدايت كند. و مردم با ديدن او داد مي زدند: نوح ديوانه آمد. در حالي كه نوح(ع) حرف حق را مي زد. ما فرزندان همان مردميم. هنوز كه هنوزه، مردم دنيا در قبول حرف حق مشكل دارند و دوست دارند لجبازي كنند. پس محق بودن حرفي، مكفي نيست براي پذيرش آن. و ما در مسایل عادی زندگیمان که می خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم نباید خودمان را حضرت نوح بدانیم ( چون ما با او تفاوت داریم ) و به بهانه ی بر حق بودن حرفمان آنقدر آن را تکرار کنیم که به صورت نق زدن در بیاید! ما هميشه چون فكر مي كنيم داريم حرف حق را مي زنيم به خودمان اجازه مي دهيم آنقدر آن را تكرار كنيم تا طرفمان مجبور به انجام حرف ما بشود. در این گونه موارد باید بدانیم که حرف را فقط بايد يك بار زد.دو بارش اضافي است. چون طرف را سر لج مي اندازد كه كارش را بيشتر تكرار كند..پس هر جا كه حق با ما بود، بيشتر از يكبار اجازه گفتن نداريم.تازه بايد انتقاد باشد نه نق زدن. ( در حالی که ما در تکرار همان حرف حقمان به گونه ای عمل می کنیم که از حالت انتقاد به حالت نق زدن تغییر می کند. )
گروه چهارم:افرادی که منزويند، قهر مي كنند و با قهر كردن انرژي مي گيرند.
در واقع اين دسته قهر مي كنند تا دنبالشان برويد، پس در آگاهي برتر نه قهر كنيد، نه بیش از اندازه دنبال كسي برويد كه قهر كرده است. خدا گفته از روح خودم در همه دميدم. یعنی همه روح خدا هستند، پس همه قابل احترامند ، اما تا جایی که حرمت به خویشتن ما از بین نرود.پس يادمان باشد جزو دسته اي كه قهر مي كنند نباشيم.
تمرین: پس از امروز مراقبه مي كنيم جزو گروه ظالمان، مظلومان، ايرادگيران و انتقادگران بي مورد و قهر كنندگان و منزويان نباشيم و جزو گروه پنجم قرار بگيريم.
گروه پنجم: گروهي هستند كه به خدا توكل مي كنند و از او انرژي مي گيرند.
اگر انرژي بدزديم و مستقيمأ از خدا انرژي دريافت نكنيم، سطح بصيرت و آگاهي و انرژي مان، رو به بصيرت و آگاهي پست حركت مي كند(و گاستش پائين ميايد.) انساني كه هر چه مي خواهد، از اوست، انساني كه احساس امنيت مي كند و هيچ تهديد عاطفي را براي زندگي خود حس نمی كند، چون به خدا توکل دارد، انساني است جزو گروه پنجم.
مهم: چه طور وارد گروه پنجم بشویم ؟ همين كه جزو گروه 1 تا 4 نباشيد، كار تمام است. يعني كافي است سعي كنيم جزو گروه 1،2،3،4 نباشيم، آنگاه اتوماتيك وار وارد گروه پنجم مي شويم چون گروه ششمي وجود ندارد!
نکته مهم : اگر به هر نوعی جزو چهار دسته ی اول هستیم ، بهتر است برای خودمان توجیه نکنیم که حق با ماست که این گونه باشیم. این توجیهات وسوسه هایی هستند که نباید به آن گوش داد. در این جا داستان جالبی را برایتان ذکر می کنم که خوبه همه ی ما به آن فکر کنیم.
داستاني از شيطان: مي گويند مردي به شيطان گفت تو چطور بنده هاي خدا را گول مي زني و دنبال خودت می کشانی؟ اين ريسمان ها كه دستت است براي چيست؟ شيطان گفت: با اين ريسمان ها آن ها را دنبال خودم مي كشانم. بيا ببين. مرد دنبال شيطان راه افتاد تا ببيند. شيطان به مادري رسيد كه داشت نماز مي خواند. شيطان بچه زن را در حوض آب انداخت اما مادر توجهي نكرد و نمازش را قطع نكرد. مادر بعد از اتمام نماز به سراغ بچه رفت و بچه هم سالم از آب در آمد. شيطان گفت اين كه با اين ريسمان دنبال من نيامد. شيطان رفت و آدم هاي مختلفي را به مرد نشان داد و سعی کرد آنها را گول بزنداما نتوانست آنها را گول بزند. مرد گفت اينها كه با اين ريسمان هاي تو به دام نيفتادند، بقيه رو چجوري گول مي زني و دنبال خودت مي كشاني؟ شيطان گفت: اين ها با اين ريسمان ها دنبال من نيامدند، اما بعضي ها مثل تو، خودشان دنبال من مي آيند!
پس بدترين نوع نفوذ شيطان، ماند و امواج منفي خودمان است. يعني شيطان از در دروني خودمان وارد مي شود، و احساس مي كنيم كسي دارد از درونمان حرف مي زند، و باورش مي كنيم. پس مراقب باشيم جايي كه شيطان به اسم خودمان و از درون خودمان به ما توجه مي كند، به او گوش ندهيم.
و فراموش نكنيم اگر کسی اين قوانين را انجام ندهد، گاستش پائين مي آيد. يعني فقط با مديتيشن نيست كه ما انرژي مي گيريم. با انجام دادن اين مراقبه ها، گاست بالا مي رود و با انجام ندادن آنها و توليد ماند، گاست پائين مي آيد. ( به همین دلیل باید قبل از شروع درسهای مدیتیشن این دروس را می دانستید. )
نکته مهم: لازمه که در اینجا درباره ی عقل و وجود آن در آگاهی برتر هم نکته ای را ذکر کنم.ما مي گوئيم فلاني عقل نداره،چون دو ميليون تومان اختلاس كرده. اين اشتباهه. اتفاقأ خيلي هم عقل داره که تونسته این کار رو بکنه! عقل يعني قدرت محاسبه. در واقع اين آدم عقل دارد اما از آن در آگاهي پست استفاده كرده است. اما كسي كه با قدرت عقل، در راه خوب استفاده مي كند، از عقل در آگاهي برتر استفاده كرده است. خدا قدرت عقل يعني محاسبه گري را به ما داده تا از آن استفاده كرده و رشد كنيم و به آگاهی برتر برسیم نه اينكه با آن، اشتباهاتمان را توجيه كنيم.
سوال _ استفاده از عقل برای توجیه یعنی چه؟ جواب _ مثلأ به يك نفر مي گيم: چرا فلاني رو زدي؟ مي گه چون اون اول زد! يا مي گيم چرا فحش دادي؟ مي گه چون اون اول فحش داد! فراموش نکنید در این حالت شما بدتريد! چون مي دونستيد فحش بده اما بعد از اينكه اون فحش داد، شما هم داديد! مثلأ بچه اي فحش مي ده مي گه: خر. ما هم مي گيم:خر خودتي! در حالي كه اون نمي دونه، اما ما مي دونيم كه نبايد اينو بگيم. اين جور وقتها از عقل براي توجيه استفاده مي كنيم و مثلأ به مادر بچه مي گيم بچه ات بي ادبه! فحش مي ده! در حالي كه ما بدتريم كه جوابش رو داديم. پس عقل را براي رشد استفاده كنيم نه براي توجيه اشتباهاتمان و الا وارد آگاهي پست مي شويم. دكتر چمران مي گه: خدايا ما را ببخش از گناهاني كه در طي روز انجام مي دهيم و با هزار قدرت عقل آن را توجيه مي كنيم.
بعضی دوستان می گویند اینها که حرفهای جدیدی نیستند. همه آن را می دانند! بله! اینها حرفهای کهنه ای هستند که همه می دانیم اماگاهی در عمل کردن به آن مانده ایم! گاندي مي گه: «من چيز تازه اي به مردم نگفتم كه اينقدر اين مردم متحيرند. من حرفهاي كهنه را به شيوه اي جديد گفته ام.»در واقع كنفوسيون و بودا هم قبل از ميلاد مسيح همين حرفها را زده اند. اين حرفها جديد نيست فقط ما آنها را به كار نبسته ايم، و براي همين برايمان جديد تصور مي شود. در 600 سال قبل از ميلاد مسيح، كنفوسيوس مي گويد:" حكما اگر مي خواهند كشورشان رو كنترل كنن، بايد از استانشون شروع كنن، اگر می خواهند استانشون رو كنترل كنن بايد از شهرشون شروع كنن و اگر می خواهند شهرشون رو كنترل كنن باید از دربارشون شروع كنن، و اگر مي خواهند دربارشون رو كنترل كنن، باید از خانواده شان شروع كنند و اگر مي خواهند از خانواده شان شروع كنند، بايد از خودشان شروع كنند و اگر مي خواهند از خودشون شروع كنن، اول بايد ذهنشون رو كنترل كنن!"
اين همان چيزي است كه دانشمندان ذهنی از روي آن مهندسي ذهن (N.L.P) را ساخته اند.پس اين حرفها بوده، فقط به آن عمل نكرده ايم و به همين خاطر بنظرمان جديد مي آيد. كنفوسيوس دانشمند بزرگي بود. مريدانش به او مي گفتند ادعاي پيغمبري كن. و اگر ادعاي پيغمبري مي كرد همه قبول مي كردند، اما كنفوسيوس در جواب آنها كه مي گفتند ادعاي پيغمبري كن تا مردم حرفت را راحت تر و بهتر قبول كنند، پاسخ داد:" من حرف الهي اي نزده ام، من حرف انساني زده ام." يعني انديشيده بود و فهميده بود انسان بايد از ذهنش شروع كند و معتقد بود اين يك حرف انساني است نه حرف الهي. كافي است انسان به آن بينديشد تا به آن برسد. امیدوارم خداوند همه ی ما را یاری کند تا به این حرفهای کهنه ، با اندیشه ای تازه و جدید نگاه کنیم.
خدایا! یاریمان کن تا با اندیشه ای تازه و جدید، توکل کردن به تو را بیاموزیم. آمین!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:28 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام به همه ی دوستان عزیزم و با آرزوی بهترینهای خداوند برای همگیتان. این پست در رابطه با درسها نیست بلکه به خاطر اتفاق خاصی که انجام شده به ناچار مجبور شدم فعلا" به جای پست مطلب جدید این پست را برایتان بنویسم. چند روز پیش به وسیله ی پیامی که یکی از شما عزیزان برایم گذاشته بودید متوجه شدم که یک نفر نوشته های وبلاگ من را بدون کم و کسر در وبلاگی هم نام با وبلاگ من ایجاد کرده و حتی هم نام با ای دی من یک ایمیل درست کرده است و در واقع خودش را جادوگر 150 جا زده است! و ابتدای وبلاگ هم نوشته که استفاده از مطالب آن آزاد است! آدرس این وبلاگ این است : http://www.thewitch150.blogsky.com و آدرس الکترونیکی اش هم این است : Thewitch150@gmail.com من برای این دوست پیام گذاشتم که وبلاگ را حذف کند و ایشان هم پیام گذاشتند که چون از این بازی خسته شده اند دیگر آپ نمی کنند( البته منظور از آپ کپی وبلاگ من بود. ) و گفتند که این کار را کرده اند تا از سوالاتی که مردم از من می کنند آگاه شوند! و از من خواسته اند تا نظرشان را نمایش ندهم و گفته اند ایشان را از کارما نترسانم. من دوباره به آن وبلاگ رجوع کردم و دیدم که نوشته اند چون مطالب وبلاگ به مزاج بعضی ها خوش نیامده آپ نمی شوند اما هم چنان می خواهند به سوالات مردم پاسخ بدهند! من طبق خواسته ی ایشان نظرشان را نمایش ندادم . به شخصه از ایشان گله هم نمی کنم بلکه به این عنوان ازایشان گله می کنم: 1 _ اجازه نداشته و ندارند با این روش از مسایل خصوصی کسانی که به من اعتماد می کنند سواستفاده کنند و جا دارد که از همه ی کسانی که به این صورت به ایشان اعتماد کرده اند طلب حلالیت کنند . 2 _ متاسفم که ایشان حرمت الهی خودشان را ندیده گرفته اند و خودشان را جای کس دیگری جا زده اند. من فقط یک بنده ی بسیار کوچک خداوند هستم و اطلاعات بسیار محدودی دارم و همیشه هم گفته ام که فقط در حد آگاهیم پاسخ می دهم و نیتم را هم از ایجاد وبلاگ دستنوشته ها در وبم نوشته ام. قطعا" این دوست گرامی، طرح الهی ای خاص خودشان دارند که شاید در آن هزار جادوگر طلایی را هم توی جیبشان بگذارند! بنابراین گله ی من از ایشان درباره ی خودم اینست که به جای اینکه خودتان را جای من بگذارید دنبال ارزش الهی خود بروید و خودتان را پیدا کنید. من از این دوست عزیز عذرخواهی می کنم که مجبور شدم این موضوع را اینجا بنویسم. اگر فقط موضوع خود من بودم هرگز عنوان نمی کردم که چه اتفاقی افتاده اما چون کسانی تحت اعتماد به من مسایل خصوصیشان را با ایشان در میان می گذارند ناچار شدم برای جلوگیری از اجحاف شدن در حق انسانی آنها اینجا عنوان کنم که من هیچ وبلاگ دیگر یا آدرس الکترونیکی دیگری درباره ی امور ذهنی غیر از این وبلاگ ندارم. از طرف خودم از همه ی دوستانی که با اعتماد به نام من با آن دوست تماس گرفته اند عذرخواهی می کنم . در نظرات تایید شده ی ایشان نام نیلوفر، مهسا، کوتلاس و ..را دیدم که خواهشمندم اگر آنها را می شناسید به آنها اطلاع بدهید که من ، آن نیستم بلکه این هستم!!
گاهی ما آدمها به شدت احساس تنهایی می کنیم و فکر می کنیم که دیده نمی شویم! آن وقت برای دیده شدن دست به هر کاری می زنیم. به نظر من نباید کسی را که می خواهد دیده شود مجازات کرد بلکه باید دستان او را به گرمی فشرد تا بداند که اینجا هزاران نفر او را دوست دارند و می خواهند به شادمانی او کمک کنند.بنابراین همه ی کسانی که می خواهند از اهداف این وبلاگ حمایت کنند می توانند یک پیام دوستی برای این دوستمان در همین نظرات بنویسند. امیدوارم این کار باعث بشود که این دوست جدیدمان که خودش را جادوگری تنها تر از همه به من معرفی کرده است بفهمد که در دنیا هزاران نفر خود را مانند او تنها می دانند اما اگر همه ی این هزاران نفر دستهایشان را به هم بدهند دیگر هیچ جا کسی احساس تنهایی نمی کند! من خودم در اینجا اولین پیام را برای دوست جدیدمان می نویسم :
دوست من! جادوگر تنها تر از همه : دوستت دارم و امیدوارم عشق الهی بهترین دوستی را بین ما برقرار کند.توانگر باش زیرا خداوند تو را توانگر آفریده است.
من در اینجا برای این دوست و دیگر دوستان آرزو می کنم طرح الهیشان هویدا شود و در پناه خداوند توانگر باشند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:43 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام به همه ی شما و با آرزوی تجلی طرح الهی همگان. در سالگرد ساخته شدن این وبلاگ با آرزوی برکت برای همه و آغاز شدن زمان الهی همگان از همه ی شما عزیزان خواستار دعای خیرتان هستم.بی مقدمه به سراغ بقیه ی درسمان یعنی اصول آگاهی برتر می ریم. در درس قبلی ما چند تا از این اصول را بررسی کردیم و حالا ادامه اش را بررسی می کنیم. یکی از مهم ترین اصول برای رسیدن به آگاهی برتر رسیدن به تعادل است. اصل ۵ آگاهی برتر:به تعادل رسیدن. فرض کنید روی جاده ای هستید، یک طرفش دریا و یک طرفش دره است. به هر طرف بپیچید، صدمه می بینید. پس باید وسط و در منطقه تعادل باشید تا سالم بمانید. زمانی ما به تعادل می رسیم که صفاتی را که باعث عدم تعادل در ما می شوند را بشناسیم و در خودمان این صفات را متعادل کنیم. صفاتی که باعث عدم تعادل می شوند همان هایی هستند که باعث ایجاد ماند می شوند. مثل ترس، حسد و ...که آنها را در زیر بررسی می کنیم. 1 _ بررسی ترس : ریشه معضلات آدمی چیست؟ترس ریشه همه بدبختی های بشر است. یعنی اگر انسانی افسرده است، منفی است، یا بیمار است، ریشه اش ترس است. پس اگر ترس را بشناسیم و کنترل کنیم، معضلات حل می شوند. به همین دلیل گفته اند ترس برادر مرگ است. *چیزی به نام ترس در دنیا وجود ندارد، بلکه آن را خودمان می سازیم. فرهنگ بد، اجتماعات، خانواده و ... ترس را می سازند. ما ترس را می سازیم. *مثلأ با فرهنگ غلط، ترس را به فرزندانمان دیکته می کنیم و می گوئیم: الآن لو لو میاد! *یا مثلا" می گویند از خدا بترس. این اشتباه است، کسی که از خدا بترسد، هیچ وقت به خدا نزدیک نمی شود، در حالیکه منبع انرژی ای که در خودمان است، همه از خداست و خدا منبع عشق و دوست داشتن است. خدا ترسناک نیست. خدا زیباترین زیبایی هاست. (به همین دلیل است که بالاترین نوع توحید ، توحیدی است که آدمها برای تقرب و دوستی با خدا او را عبادت می کنند نه از ترس جهنم. ) نکته :فراموش نکنیم که وقتی به بچه می گوئیم از خدا بترس، در ضمیر نا خود آگاه او این طوری برنامه ریزی می شود که خدا ترسناک است. بهتر است بگوئیم به خاطر ضرری که به خودت یا دیگران می رسانی، این کار را نکن. خدا را بهانه قرار ندهیم. نقطه مقابل ترس شجاعت است. ترس و شجاعت مربوط به چاکرای 3 هستند. کسی که خیلی شجاعتش بالاست، چاکرای 3 او قوی است. چاکرای 3 با گوارش ما در تماس است. کسانی که ترسو هستند، معمولأ معده و دستگاه گوارششان هم ایراد دارد و دهانشان بوی بد می دهد(به دلیل ایراد معده). و بر عکس، آدم های شجاع، معده های قوی دارند. (اینها را فعلا" در همین حد بدانید تا وقتی که به درس چاکراها برسیم.) *ترس خوب است یا بد است؟ اگر ترس را برداریم، و به کسی بگوئیم از پنجره بپر پائین، می پرد و صدمه می بیند. پس ترس در نقطه تعادل زیباست. هر چیزی محوری دارد به این شکل: شجاعت ترسویی 5 4 3 2 1 0 1- 2- 3- 4- 5- تعادل اگر شجاعت روی 5 باشد، از پنجره می پریم و اگر روی 5- باشد، باعث ترسویی می شود. پس روی صفر می ایستیم که نقطه تعادل است .( چون احتیاط، شرط عقل است و پریدن از پنجره دلیل شجاعت راستین نیست.) *مثال: به کسی می گویند جاده لغزنده است( مثلأ 5% لغزنده است)، اگر کسی اصلأ نترسد و مثلا" نود تا شجاعت داشته باشه، با سرعت میره و لیز میره و تصادف می کنه. اگر کسی 20% بترسه، اصلأ دیگه پایش را از خانه بیرون نمی گذارد. پس روی نقطه تعادلش ترسیدن درست و به جاست.و شجاعت یعنی روی نقطه ی نود رفتن در اینجا نادرست است و شجاعت کاذب است. 2 _ بررسی مطلق بودن : اصلی وجود دارد به نام اصل مطلق بودن.ما باید بدانیم که فقط خدا مطلق است و وقتی ما درباره ی هر چیزی غیر از خدا فکر می کنیم باید به آن نسبی فکر کنیم نه مطلق. مثلا" وقتی از خودمان یا دیگران توقعی داریم باید نسبی فکر کنیم نه مطلق.اگر کسی ما را دوست دارد، نمی توانیم بگوییم که مطلق ما را دوست داشته باشد. وقتی این باور را در زندگیمان وارد کنیم می پذیریم که مثلا" مادر ما می تواند غیر از ما بچه های دیگرش را هم دوست داشته باشد یا کسی که دوستش داریم می تواند به صورت مطلق همه ی آنچه را که ما می خواهیم نداشته باشد.خیلی مواقع در زندگیمان که احساس خوشبختی نمی کنیم و فکر می کنیم همه ی مسایل موافق میل ما نیست برای اینست که داریم مطلق فکر می کنیم نه نسبی. اگر نسبی فکر کنیم همه چیز درست می شود! اگرتوقعاتی که از خودمان یا دیگران داریم ، برآورده نمی شود به دلیل مطلق فکر کردن است و به خاطر اینکه توقع داریم خودمان و دیگران به صورت مطلق همان باشند که ایده آل ماست به همین دلیل دچار احساس عدم رضایت می شویم. بنابراین برای رسیدن به آگاهی برتر باید تمرین کنیم تا به همه چیز زندگی، خودمان ، توقعاتمان از دیگران ، برآورده شدن آرزوهایمان و غیره و غیره به صورت نسبی فکر کنیم نه بر اساس اینکه فقط اگر مطلق ایده آل باشند خوب هستند. 3 _ بررسی حسادت : می دانید که حسادت یعنی چیزی که متعلق به دیگری است ما را چنان ناراحت کند که دلمان بخواهد آن شخص آن را از دست بدهد! و غبطه یعنی دلمان می خواهد ما هم آن چیز را داشته باشیم اما دلمان نمی خواهد آن شخص کوچکترین ضرری بکند یا آن چیز را از دست بدهد. _داشتن آنچه که متعلق به دیگری است، خوبست یا نه؟ طبیعتا" حسادت خوب نیست اما غبطه خوردن مفید است چون آدم را به سمت رقابت سالم پیش می برد.برای اینکه موضوع را بهتر بفهمیم باز باید مثل صفت ترس آن را روی محور ببریم آن وقت متوجه می شویم که خواستن آنچه که دیگری دارد ، فقط روی نقطه ی تعادل خوبست .این نقطه ی تعادل همان غبطه خوردن است به جای حسادت. ( نکته :چاکرای مخصوص حسادت ، چاکرای 4 است اما حسادت حتی روی چاکرای 5 و 6 هم اثر مخرب می گذارد و آن را می بندد که در درس چاکراها به این مطالب هم می رسیم. ) نتیجه گیری مهم _ما در آگاهی برترمی خواهیم یاد بگیریم که احساساتمان را سرکوب نکنیم چون ایجاد عقده می کند. فقط باید یاد بگیریم که آنها را درست تعریف و تعبیر کنیم. یعنی ما ترس و حسادت و ... را در خودمان سرکوب نمی کنیم بلکه (مثل صفات نیمه ی تاریک )آنها را درست تعریف می کنیم و می آموزیم که همه ی این صفات روی نقطه ی تعادل درست و پسندیده هستند پس سعی می کنیم آنها را با مشارطه و مراقبه و مکاشفه کنترل کنیم. یعنی ترس را در خودمان سرکوب نمی کنیم بلکه حسش را عوض می کنیم تا به نقطه ی تعادل برسیم و حسادت را در خودمان سرکوب و انکار نمی کنیم بلکه آن را به رقابت سالم تبدیل می کنیم. 4 _ بررسی خودخواهی : نقطه ی مقابل خودخواهی نوع دوستی است. ( که در مرتبه ی بالایش می شود ایثار) ایثار باید هدفمندانه باشد، یعنی باید مطمئن باشیم که با ایثار کردن ما، هدفی که می خواهیم به آن برسیم، درست پیش می رود و ثمره ای نیکو می دهد. این به آن معنی است که ایثار فقط در حدی درست است که " حرمت به خویشتن ما " حفظ بشود. خودخواهی یک کوته بینی در فرد ایجاد می کند یعنی مانند یک پیله و حصار به دور فرد می تند که شخص از آن پیله آن طرف تر را نمی بیند.یعنی این پیله آگاهی او را پایین می آورد. برای رسیدن به آگاهی برتر ما باید مواردی را که در موردش خودخواه بوده ایم را شناسایی کنیم و به جایش نوعدوستی بگذاریم. ( خودخواهی مربوط به چاکرای 5 است اما چاکرای 6 را هم می بندد که در مبحث چاکراها به آن می رسیم.) ۵ _ بررسی نفرت : نفرت داشتن از فرد یا افرادی باعث می شود که ما از آگاهی برتر فاصله بگیریم. (نفرت باعث بسته شدن چاکرای 4 می شود یعنی وقتی از کسی نفرت داریم یا با نفرت از خاطره ی کسی حرف می زنیم باعث بسته شدن چاکرای 4 می شویم که در درس چاکراها به آن می پردازیم اما بد نیست بدانیم که ایراد در چاکرای 4 باعث می شود تا سیستم ایمنی بدن پایین بیاید و گردش خون مشکل پیدا کند و مثلا" اگر در این حالت ویروسی به بدن وارد بشود، سریع بدن به آن مبتلا می شود! راه حل موجود هم اینست که وقتی از کسی متنفر هستیم تا به او فکر می کنیم در دلمان به او عشق بدهیم.اول او را ببخشیم و بعد مدام در دلمان برایش برکت و موفقیت را بطلبیم .این کار باعث تعادل یافتن چاکرای 4 می شود. حالا خوب می فهمیم که چرا هر گناهی به ضرر خود ماست و هر چیزی که ماند تولید می کند مثل نفرت، خودخواهی و ...باعث بیماری می شود. شاید به همین دلیل وقتی حضرت عیسی ( ع) کسی را از بیماری مهلکی شفا داد به او فرمود دیگر گناه نکن!) ) حضرت عیسی (ع ) پیامبر بخشش همراه با عشق و آگاهی است زیرا در تعالیمش فرموده که اگر کسی توی گوشت زد، سمت دیگر صورتت را هم جلو بیاور. این به معنی اینست که او را ببخش و چنان نفرت را از خودت دور کن که آمادگی داشته باشی تا باز هم او را ببخشی.یعنی اگر باز زد، باز هم ببخشی! پس عیسی مسیح(ع) پیامبر بخشش همراه با آگاهی(و می توان گفت همراه با عشق) است .(محض اطلاع بدانیم که حضرت محمد(ص) پیامبر عشق است.) عشق نقطه مقابل نفرت است.درآگاهی برتر وقتی می خواهیم به تعادل برسیم باید به جای نفرت، به جا و اندازه، عشق بگذاریم. و اما راجع به خود عشق: تا کسی خودش را دوست نداشته باشد و برای خود احترام، قائل نباشد، نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد. ( حرمت به خویشتن) عشق این نیست که به خاطر دیگری، به خودت ضرر بزنی. این مجنون بودن است. در واقع عشق در محور تعادل، رو به بالا می رود نه اینقدر که شورش را در بیاورد!چون در این حالت می شود جنون! عشق باید با آگاهی همراه باشد. عشق بدون آگاهی مثل عشق خاله خرسه است.پس اگر در عشق به خودتان ضربه زدید، به دیگران هم ضربه می زنید و این عشق نیست. ۶- هوای نفس: آیا هوای نفس همان شهوت است؟خیر، شهوت جزئی از همان هوای نفس است.یعنی در واقع شهوت جزئی از کل است. هوای نفس یعنی هوس های نفس. این خواستن نفس نیست، چون خواستن چیز خوبی است. هوای نفس، هوس های نفس است. مثلأ مرد شصت ساله، پنج روز میاد سر کار بعد نمی آد. و میگه یکهو هوس کردم برم مسافرت، یکهو هوس کردم برم دربند و ... یا کسی می گوید: هوس کردم همه این خربزه رو یکدفعه بخورم!این یعنی هوای نفس یعنی یک هو هوس کردم... سوال _ آیا باید هوای نفس را سرکوب کرد؟ جواب _ نه! هوای نفس را نباید سرکوب کرد. حتی شهوت را هم که جزئی از هوای نفس است، نباید سرکوب کرد. این ها سرکوب شدنی نیستند، بلکه باید کنترل شده باشد. اگر بخواهید سرکوبشان کنید، مشکل پیدا می کنید. . پس هوای نفس را نباید سرکوب کرد بلکه باید آن را با شرط و شروطی مناسب، در زمان مناسب انجام بدهید. با این کار اجازه نمی دهید هوای نفس بر شما غلبه بکند بلکه شما بر آن غلبه می کنید. پس ما تزکیه را سفارش می کنیم. ( یعنی مثل صفات نیمه ی تاریک باید آنها را بپذیریم و بعد کنترلشان کنیم نه اینکه انکار یا سرکوبشان کنیم.) در اسلام می گویند باید تقوی پیشه کنید. یعنی نقطه مقابل هوای نفس، تقوی است. ( محض اطلاع بدانید که به جز چاکرای 1 و 7، هوای نفس، تقریبأ به بقیه چاکراها مربوط می شود.شهوت مربوط به چاکرای 2 است. اگر به هوس آن جواب مثبت داده بشود، چاکرای 2 به هم می ریزد. اینجا فهمیده می شود که اگر در اسلام و ادیان دیگر، این همه به تقوی سفارش شده به دلیل آنست که تقوی نداشتن خیلی از چاکراها را به هم می ریزد.) خوب! پس متوجه شدید که هر گناه و ماندی ما را از تعادل خارج می کند و اگر می خواهیم به آگاهی برتر برسیم باید خودمان را به تعادل برسانیم. ( محوری را که درباره ی ترس مثال زدم به یاد بیاورید.) ما در درسهای آتی ، به امید خدا، باز هم درسهای مربوط به آگاهی برتر را با هم بررسی می کنیم. خدایا! کمکمان کن تا با کمک تو و عشق الهی تو خودمان را به تعادل برسانیم. آمین! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:21 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام وسلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان درس این جلسه را با هم آغاز می کنیم. ما از این پس وارد درس جدیدی به نام " آگاهی برتر " می شویم. نکته ی مهم _ این درس در ادامه اش به چاکراها و مدیتیشن و انرژی درمانی و .. می رسه که اگر خداوند توفیق بده ما در کنار هم و همراه هم این مباحث فوق العاده جالب را هم بررسی می کنیم. البته تاکید می کنم و باز تاکید می کنم و باز تاکید می کنم که این وبلاگ آموزش این مطالب فقط در حدی است که به خودشناسی شما کمک می کنه و آماده تان می کند تا اگر تمایل داشتید خودتان به بررسی و تحقیق و مطالعه ی بیشتر بپردازید. من خودم در وبلاگهای فراوانی مطالب بسیار کاملی درباره ی این مطالب دیدم و خواندم. حتی اگر کاملا" نا آشنا با این مباحث باشید در صورتی که وارد یک کتابخانه بشید انواع و اقسام کتابها را در این باره می بینید که همه ی اونها می تونن بسیار مفید باشند. به همین دلیل ، من لزومی نمی بینم مثلا" درباره ی چاکراها همه ی مطالب رو بگم چون اون وقت باید یک وبلاگ تخصصی فقط در این باره باز کنم یا لزومی نمی بینم به بررسی تاریخچه ی مدیتیشن یا انواع و اقسام مدیتیشنهایی که وجود داره بپردازم و فقط در حدی که فکر می کنم برای کار کردن شما روی خودتان و شناخت مقدماتی این مسایل برای همگان لازمه می پردازم. شما می تونید به همین مقدار بسنده کنید یا اگه تمایل داشتید خودتون با استفاده از راهنماییهای استاد درونتون و منابع بسیار زیادی که موجوده تحقیقاتتون را کامل کنید. ممکنه بعضی از شما ها با خوندن کلمه ی " انرژی درمانی " به خودتون بگید : " من که نمی خوام درمانگر بشم " یا " من که اصلا" اینها رو قبول ندارم " یا " من که فقط برای حل مشکلاتم می خوام این مسایل رو بدونم " یا من که این نیروها را ندارم و.... در پاسخ به این دوستهای خوبم باید توضیح بدم که همه ما دارای این نیرو در وجودمان هستیم. فقط بعضی از ما آن را پرورش داده ایم و بعضی دیگر آن را فراموش کرده ایم به علاوه درسهای ما خاص انرژی درمانی نیست بلکه ما به این موضوع هم در حدی می پردازیم که برای شناخت ما از خودمان لازم و ضروری است حتی اگر نخواهیم هرگز انرژی درمانی کنیم. مهم _ چرا اسم این درس را آگاهی برتر گذاشته ایم؟ چون در آگاهی برتر، ما چاکراهای برتر را نسبت به چاکراهای پائین تر فعال تر می کنیم. یعنی چاکرای 4 ، 5 ، 6، 7 را فعال تر از 1،2،3 می کنیم. چون می خواهیم به کمال برسیم، پس چاکراهای بالاترمان باید بیشتر دارای انرژی بشود. ( در درسهای بعدی که چاکراها را توضیح می دهم، در این باره توضیح خواهم داد. فعلا" فقط محض اطلاعتان به همین مقدار بسنده کنید.) آگاهی برتر یعنی داشتن نگرشی نو به زندگی. همه ی ما باید سعی کنیم تا در راه داشتن آگاهی برتر گام برداریم. در واقع همین تلاشی که ما برای خودشناسی و یافتن آرامش و خوشبختی بیشتر انجام می دهیم تلاش برای یافتن آگاهی برتر است. بنابراین همه ی آنچه که تا به حال در این وبلاگ خوانده اید ، کارهایی برای رسیدن به آگاهی برتر بوده است. در ابتدا باید بدانیم که برای رسیدن به آگاهی برتر باید چه اصولی را بدانیم و چه کارهایی را انجام بدهیم. اصول آگاهی برتر: اصل اول آگاهی برتر _ اصل دیدن و نگاه کردن. گوش دادن و شنیدن. اولین اصل مهم در آگاهی برتر این است: برای رسیدن به آگاهی برتر، خوب ببینیم و گوش بدهیم. دیدن با نگاه کردن با هم متفاوت است.گوش دادن و شنیدن هم با هم در تفاوت هستند.در آگاهی برتر می خواهیم به دیدن و گوش دادن برسیم.ما در استفاده روزمره، از این اصطلاحات درست استفاده می کنیم اما به آن توجه نمی کنیم. مثلأ می گوئیم: من رفتم اونی رو که گفتی، نگاه کردم، اونی نبود که گفتی. یا یه چیزایی شنیدم، نه خیلی درست و حسابی... تمرین _ تصمیم بگیرید از امروز به آگاهی برسید. بدون قضاوت و پیش داوری ببینید، بعد متوجه می شویدکه چیزهایی را جدید می بینید.چون ما گاهی با غرض دربارۀ خانواده و اطرافیانمان صحبت می کنیم و می بینیم، همین آگاهی را پائین میاورد. ما برای تکامل باید به قوۀ گوش دادن و دیدن برسیم، یعنی بیطرفانه بگذاریم همه غرض ها کنار بروند و بعد گوش کنیم و ببینیم. پس داوری نکن- نشنو- نگاه نکن. بلکه داوری نکن- گوش بده و ببین. نکته : وقتی خوب ببینی و خوب گوش بدهی، در خلسه، استاد درون، شروع به آموزش می کند. یادمان باشد که آگاهی در خود ماست، دنبالش جای دیگر نگردیم. از امروز سعی کنیم آگاهانه رفتار بکنیم. تمرین: رودخانه و حرکت آن معنی واقعی زندگی ماست. در مقطعی تند و در مقطعی کند حرکت می کند. مثل زندگی ما، یک روز گل آلود است، یک روز شفاف است. یک روز به حیوانات و گیاهان اطرافش کمک می کند.در کنار رودخانه راه بروید و صدای آن را گوش بدهید. جواب مسائلتان را در آن می بینید. گاهی آب اینقدر پشت سنگی می ماند تا آن را می کند. اینقدر پشت یک مشکل بایستید تا آن را از بین ببرید،حتمأ هر چیزی موقعی دارد و موقع حل آن که برسد، حل خواهد شد.(کنده شدن سنگ) چهار فصل طبیعت را ببینید، یادتان می افتد که زندگی هم همینطور متفاوت است، یک روز خوب، یک روز سرد، و... اصل دوم آگاهی برتر _ اصل دوم آگاهی برتر مشارطه- مراقبه- مکاشفه است. مثلأ با خودمان مشارطه می کنیم که این هفته، فقط با دیدن نگاه می کنم. بعد مراقبه می کنیم از شرطی که برای خودمان قائل شدیم، خطا نکنیم. بعد از یک هفته این را بررسی می کنیم که آیا توانستیم این کار را انجام بدهیم یا نه؟ و می بینیم جاهایی که آن را انجام داده ایم، چه اعتماد به نفس خوبی به ما داده و چقدر لذت داشته است. و تمام چیزهایی را که به آن در این مدت رسیده ایم، بحث، تحلیل، و نتیجه گیری می کنیم.(مکاشفه) اصل سوم آگاهی برتر_اصل به آگاهی رسیدن. این چیزهایی را که ما می خوانیم، یک سری اطلاعات است که می توانیم کسب کنیم، اما این ها به درد هیچ کس نمی خورد. این ها را باید در عمل به آگاهی قرار بدهیم. یعنی ما یک آگاهی داریم، یک عمل به آگاهی.این عمل به آگاهی است که آن را کامل می کند. خیلی ها خیلی چیزها را می دانند اما عمل کردن به آن فرق دارد. اگر دانسته عمل کنید، تبعات آن بیشتر است تا ندانسته عمل بکنید. مابین آگاهی و عمل به آگاهی، قسمت سومی هست به به نام به آگاهی رسیدن. نکته ی مهم _ در به آگاهی رسیدن، بدون پیشداوری و بدون قضاوت و بدون ترور اطلاعات پیش می رویم. پافشاری در قبول و رد موضوعات نداریم. بلکه کاملأ بیطرفانه این اطلاعات را در ساختار عمل قرار می دهیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.یعنی اگر می خواهیم اطلاعات و آگاهی مان را به عمل برسانیم،باید بی طرفانه بررسی کنیم. وقتی با فکر ترور آگاهی، دست به آگاهی می زنیم، نتیجه آزمایش منفی است. بنابراین در آگاهی برتر، ما چیزی را دیکته شده نمی پذیریم. قبلش هم آن را ترور نمی کنیم و پیشداوری نمی کنیم. این یکی از اصول مهم رسیدن به آگاهی برتر است. بعد از به آگاهی رسیدن و تجربه ی مطالب هم به آن عمل می کنیم. یعنی اگر ده واحد آگاهی را مطالعه کردیم بعد باید درباره ی این ده واحد به آگاهی برسیم و بعد به اندازه ی ده واحد به آن عمل کنیم. در این صورت ما می توانیم خودمان را دانشجوی آگاهی برتر بدانیم. پس سعی می کنیم هر اطلاعاتی را که به ما رسید در این سیکل آگاهی قرار بدهیم: سطح آگاهی و اطلاعات ◄◄◄ به آگاهی رسیدن ◄◄◄ عمل به آگاهی. مثال: در دنیا چهارجور عقیده در مورد وجود خداوند، وجود دارد: الف- دسته ای که دیکته شده می گویند خدا ( و دین) هست چون پدرم گفته و این طور از والدینم آموخته ام. ب- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) را فعلا" قبول ندارم اما دنبال بررسی و مطالعه هستند. ج_ دسته ای که خدا ( و دین)را قبول ندارند اما دنبال بررسی و تحقیق هم نیستند. د- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) هست چون خودم او را لمس کرده و به آن رسیده ام. حالا اگر ما بخواهیم به این چهار دسته امتیاز بدهیم، کدام یک به ترتیب از دیگری بهتر است؟ دسته چهارم بالاترین امتیاز را دارند چون خودشان به خدا رسیده اند.(از روش آگاهی برتر)اما بین دسته اول و دوم و سوم ، کدام بهترند؟ دسته ای که دیکته شده خدا را قبول دارند یا دسته ای که خدا را قبول ندارند ؟ به نظر من دسته ای که خدا را قبول ندارند اما برای اثبات رد کردن خدا طبق نظر و اعتقادشان به دنبال دلیل می گردند ، و به تحقیق و تفحص و مطالعه می پردازند، احتمال دارد که به مرحله چهار برسند. اما آدم های دسته اول که دیکته شده خدا را پذیرفته اند، خیلی سخت تر از اینها ممکن است به گروه چهار برسند.عمده گروه چهار کسانی بودند که عضو گروه دوم بودند اما امروز جزو گروه چهار هستند. اصل سوم آگاهی برتر : قانون آشکار کردن. چیزی را که ما آشکار کرده ایم، نباید توقع داشته باشیم که از آن سئوال نکنند. یعنی چیزی را که آشکار می کنی، باید پاسخگوی آن باشی. باید جوابی در خور زمان، مکان، و موقعیت ارائه بدهید و هرگز ناراحت، معذب و درگیر نشوید. چون وقتی ناراحت می شویم، آگاهی و بصیرت خودمان را تخریب کرده و پائین می آوریم. یعنی اگر آستین کوتاه پوشیدی و از تو سئوال کردند چرا؟ نباید بگویی: بتوچه! این از نظر اصول آگاهی برتر، مردود است. پس کارهایی را که در خانواده، فامیل، محیط کار، و...انجام می دهید، از سئوال دیگران ناراحت نشوید. اگر نمی تونید جواب واقعی را بدید، عذر خواهی کنید که نمی تونید جواب بدید، اما اصل موضوع این است که هرگز ناراحت و معذب و درگیر نشوید. وقتی چیزی را آشکار کرده ایم اگر از اینکه دیگران راجع به آن سوال کنند ناراحت شویم بر خلاف آگاهی برتر رفتار کرده ایم. هر وقت ما عصبانی می شویم، آدرنالین در بدن ما بالا می رود. وقتی ناراحت نمی شویم، آدرنالین در خون تولید نمی شود، پس دیرتر پیر می شویم، جسم سالم تر می ماند، گلبولهای سفید خون از بین نمی روند و...(پس این هم می شود دلیل دیگری برای درست بودن آگاهی برتر.) *اگر کسی بپرسه توی خونه، توی اتاق خوابت چی می پوشی این می شود فضولی، اما اگر خودت قبلأ این داستان را گفتی یعنی " خودت آشکار کردی " ، پس باید پاسخ گوی آن هم باشی. اصل چهارم آگاهی برتر : واقعیت و حقیقت. ما از این دو کلمه خیلی استفاده می کنیم اما فرقشان چیست؟ واقعیت چیزی است که هست یعنی رئال. یعنی چیزی که وجود دارد. حقیقت چیزی است که باید باشد و قرارداد کردیم که باشد.(که می شود ایده آلیست) مثال: در رابطه با مواد مخدر، واقعیت این است که در جامعه دارد خرید و فروش می شود. اما حقیقت این است که مواد مخدر چیز بدی است و باید با آن مبارزه کنیم. این ها حرف است و قرارداد است و چیزی است که می خواهیم به آن برسیم. اما آیا واقعأ مواد مخدر خوبست یا بد است؟ اگر مواد مخدر نبود، عده زیادی از درد می مردند! حقیقت می گوید مواد مخدر بد است، حتی 1% هم نمی گوید که مواد مخدر خوب است. اما واقعیت این است که بستگی دارد مواد مخدر کجا استفاده بشود. اگر برای تزریق یک معتاد استفاده بشود بد است اما اگر برای تسکین درد بیماری که مجبور به استفاده از آن است، استفاده بشود، خوب است. حقیقت از حق می آید و چیزی که حق است، حقیقت است. اما کدام یکی از کدام یکی می آید: طبیعتأ واقعیتی وجود داشته (مثل تریاک) که بعد حقیقتی از آن به وجود می آید(مثل این که ما می گوئیم مواد مخدر بد است) پس نتیجه می گیریم که: حقیقت از واقعیت به وجود می آید. بر این اساس آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند: 1- آدم های حقیقت گرا. 2- آدم های واقع گرا. مثال: به یک نفر می گوئیم چرا معتاد بودی؟ جواب می دهد: خانواده ام بد بود، دوستهای بدی داشتم و ...این حقیقت است اما مستدل نیست. دلیل کافی نیست. چون ما به او پاسخ می دهیم که: خیلی ها بد تر از تو هم وجود دارند، پس چرا معتاد نشده اند؟! مثلأ یکی از استادان ما می گفت :مردی را که لیسانس ادبیات بوده اما بیست بار به زندان ترک اعتیاد رفته بود می بیند و از او می پرسد: چرا؟! مرد جواب می دهد: من بچه فلان یتیم خانه بودم. پولدار نبودم و... این ها حقیقت است و بهترین جواب آن این است: داشتم داشتم و بودم بودم را ول کنید. باید در مورد این که الان چی هستیم، صحبت بکنیم. در این صورت وارد راهی می شویم که به آگاهی برتر منتهی می شود. وقتی به داشتم داشتم فکر کنیم، حال را برای آینده از دست می دهیم. وقتی بگیم " من پولدار بودم، ورزشکار بودم، آگاه بودم " یعنی دیگه پولدار نخواهم بود، ورزشکار نخواهم بود، آگاه نخواهم بود! پس الان چی هستی؟ در مورد مثال معتادها لازمه که توضیح دیگری را هم بدهم: آدمی که شرایط بد داشته اما به جای خوبی رسیده، انسانی واقع گرا بوده است. اما او می گوید من در یتیم خانه بودم، رفیق بد داشتم و ... در واقع می گوید حقیقت زندگی من این است و شرایط زندگی ام مرا این گونه کرده، پس باید معتاد باشم، او آدمی است حقیقت گرا. پس در زندگی واقع گرا بودن بهتر از حقیقت گرا بودن است. پس تفکری مجازی و حقیقی نباید آدم را احاطه بکند، باید تفکری واقعی از خودمان و زندگی مان داشته باشیم و گر نه باز هم از آگاهی برتر وارد آگاهی پست می شویم. خوب! اصول آگاهی برتر هنوز ادامه داره اما به دلیل مفصل بودنش در جلسه ی بعدی به اون می پردازیم. پروردگارا یاریمان بده که با جایگزین کردن آگاهی برتربه جای آگاهی پست به تو نزدیکتر شویم. آمین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:28 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام سبز و پر برکت برای تک تک شما پیروان راه حقیقت. خوشحالم که با درس این جلسه در خدمت شما هستم. در جلسه ی قبل با هم چند تکنیک رو بررسی کردیم که به پویایی ذهن کمک می کرد. امروز می خوایم چند تکنیک و تمرین دیگه رو بررسی کنیم که در طول مسایل مختلف زندگی می تونه براتون راهگشا باشه. امیدوارم اونها رو با دقت انجام بدید و جدی بگیرید و یادتون نره که کار نیکو کردن از پر کردنه! در ابتدا چند تا تکنیک برای رفع عصبانیت بهتون می دم خصوصا" برای کسانی که برای من نوشته بودند که زیاد عصبانی می شن و کنترل کردن خودشون در زمان عصبانیت براشون خیلی سخته. _ تکنیک 1 برای مواجه شدن با اضطراب، استرس و عصبانیت : به محض اینکه در چنین شرایطی قرار گرفتید، در ذهنتون خودتون رو از این ماجرا کنار بکشید و از خودتون سوال کنید که : اگر من تماشاگر این ماجرا باشم چه کار می کنم و چه حسی دارم؟ مثلا" اگه یکی از اعضای خانواده شما خیلی پرخاش گره و مدام باعث عصبانیت شما میشه یا براتون ماند تولید می کنه شما سریعا" به جای دیگه ای در خونه برید و خودتون رو مجسم کنید که دارید با او دعوا می کنید! با جزئیات برای خودتون مجسم کنید که شما در دعوا چگونه رفتار می کنید. حرکات عصبی و خشنتون رو مرور کنید.معمولا" با تجسم خودمون در این وضعیت دچار این فکر می شیم که آیا واقعا" این آدم عصبی من هستم که داره این کارها رو می کنه و این حرفها رو می زنه؟ و این آروم ترمون می کنه. بعضی ها می پرسن " آخه وسط دعوا من کجای خونه برم؟ " ساده ترین جواب براش اینه : " دستشویی! " اونجا قیافه ی عصبانی خودتون و طرف مقابل رو مجسم کنید حتی فکر کنید اگه این دعوای دو نفر دیگه بود نه شما ، برای آروم کردن اون آدمها چه دلایلی می آوردید و چی بهشون می گفتید؟ نکته : استاد من همیشه مثال جالب و قابل فکری می زد ! اون می گفت وقتی کسی به تو می گه مثلا" " احمق! " چرا ناراحت می شید؟ دو حالت داره و شما باید در اون لحظه به اون دو تا حالت فکر کنید! سوال از خودتون: آیا واقعا" احمق هستید؟! حالت اول : بله! احمقم!خوب اگه احمق هستید که ناراحت شدن نداره! باید سعی کنید تا رفتار احمقانه نکنید و در عمل احمق نباشید! حالت دوم : احمق نیستید! جواب : خوب پس برای چی ناراحت شدید؟ وقتی ما از چیزی ناراحت می شیم که طبق صفات نیمه ی تاریک حتما" رگه هایی از اون رو در خودمون مخفی کردیم و نمی خوایم دیگران یا حتی خودمون متوجه اون باشیم به همین دلیل هم وقتی کسی اون رو در ما تشخیص می ده به هم می ریزیم! _ تکنیک 2 برای زمان عصبانیت و استرس : مجسم کنید که وقتی عصبانی می شید از گردن به بالا عصبی می شید نه از گردن به پائین! یعنی شکم شما باید در آرامش باشه! گاهی عصبانی شدن لازمه مثلا" جایی که باید کودکی خطا کار رو توبیخ کنید. خوب در این موارد باید فکر کنید که یک ماسک به چهره دارید _ از گلو به بالا _ که می تونید اون رو به شکل یک آدم عصبانی در بیارید . وقتی ما ماسک می زنیم هیچ وقت تغییری در درون ما به وجود نمی آد و شکل اون ماسک نمی شیم. درسته ؟ وقتی بارها در تجسمتون خودتون رو با یک ماسک مجسم کنید که هیچ حرفی نمی تونه روی گلو به پائین شما اثر بگذاره و فقط می تونه روی ماسک شما تغییر به وجود بیاره این کم کم به شکل یک عادت در می آد و یاد می گیرید که در عصبانیتهای واقعی هم از ماسکتون استفاده کنید و بعد، بلافاصله بعد از استفاده از ماسک اون رو بردارید و دور بندازید و به زندگی شاد قبلیتون برگردید.البته این کار مستلزم تمرین زیاده. یادتون نره. نکته : اضطرابها و ترسها دو نوع هستند. دسته ی اول شناخته شده و دسته ی دوم اونهایی که موهوم هستند ( بهشون شناور هم گفته می شه مثل ترس از آینده ای که هنوز نیومده و هیچ چی اون هم معلوم نیست.)در هر دو صورت یک تکنیک بودایی برای مقابله با اونها وجود داره. _ تکنیک 3 برای زمان عصبانیت و استرس : در زمانی که اضطراب و استرس دارید یا عصبانی شدید به مدت سی ثانیه در یک مکان خلوت ( حتی دستشویی) دندانهاتون را روی هم محکم فشار بدید. با تمام قوا و خیلی محکم! در این حالت تا عدد سی بشمرید. بعد سه تا نفس عمیق با بینی بکشید و با دهن اون رو بیرون بفرستید. این یک تکنیک بودائیه که باعث رفع اضطراب می شه. حالا می خوام براتون از تکنیکی به نام تکنیک لبخند زدن صحبت کنم. انجام این تمرین ساده خیلی مفیده. خصوصا"برای کسانی که کمتر چیزی خوشحالشون می کنه و کسانی که کمتر لبخند می زنند و کمتر توی قلبشون احساس شادی می کنند. انجام این تمرین وقتی به صورت نهادینه در می آد و روی شما اثر می گذاره یک آرامش دائمی بهتون می ده و خودبه خود جلوی خیلی از عصبانی شدنهاتون رو هم می گیره. تکنیک لبخند زدن : چهار زانو روی زمین بنشینید چون این طوری مقداری هم از زمین انرژی دریافت می کنید. ( اما اگه مشکل کمر یا پا دارید عیبی نداره هر جور راحت هستید روی صندلی بنشینید یا دراز بکشید.)چشمها تون رو ببندید و مجسم کنید که دارید شکمتون رو می بینید. حالا یک لبخند بزرگ توی شکمتون مجسم کنید.ده دقیقه سعی کنید این لبخند رو داخل شکمتون مجسم کنید و اون رو همونجا نگه دارید. احساس کنید این لبخند داخل شکمتون تمام وجود شما رو از یک احساس شاد و پر لبخند پر می کنه و یک لبخند بزرگ روی لبهاتون می آره. نترسید. لبخند بزنید.با لبهاتون هم لبخند بزنید. خوبه این رو بدونید که برای بعضی ها ممکنه مدتها طول بکشه تا واقعا" چنین لبخندی رو در شکمشون مجسم کنند. به هر حال نگران نباشید. زمان اون برای افراد متفاوته اما وقتی این لبخند به وجود می آد شما کم کم اون رو در وجودتون حس می کنید و در مواقعی که در حال تمرین هم نباشید اون باعث یک لبخند درونی و حتی بیرونی بر روی لبهاتون میشه و به شما شادی می ده. خوب! حالا می خوام با شما دزباره ی یافتن پاسخ برای سوالاتتون صحبت کنم و اینکه وقتی شما نیاز به راه حلی دارید،یعنی یک مسئله ای دارید که نیاز به راه حل داره و شما نمی تونید راه حل رو ببینید چه باید بکنید؟ قبلا" براتون گفته بودم که استاد درون همه ی ما در این مواقع می تونه بهترین پاسخ رو به مابده.حالا می خوام چند تا نکته ی ریز اما مهم رو دوباره یاداوری کنم. نکته ی اول_ یادمون باشه که راه حل وجود داره اما چون ذهن ما مشغوله اون رو نمی بینیم.پس به محض آروم گرفتن ذهنمون می تونیم شهود دریافت کنیم یا راه حل الهی در زندگیمون نمود پیدا کنه. این همون چیزیه که من به خیلی از دوستان خوبم تاکید کردم از قانون عدم مقاومت استفاده کنند و چهار چنگولی به خواسته شون نچسبند و گیر ندن تا طرح الهی که بهترینه خودش رو نشون بده. نکته ی دوم _ یادمون باشه که هر کدوم از ما قسمتی داریم از کائنات اما این به بخت و شانس و ...ما بستگی نداره بلکه این قسمت به باور ما بستگی داره. اگر باور داشته باشیم که قسمت ما از کائنات فقط یک دانه نان در روز است فقط همان را دریافت می کنیم! پس این باور ماست که میزان قسمت ما از کائنات رو معلوم میکنه.پس باید معتقد باشیم که بر اساس باور ما آنچه که قسمت ماست به ما می رسه پس به هر حال نیازی به جیغ و فریاد و هیاهو نیست! بنابراین تکنیک اصلی برای یافتن راه حل یک مسئله اینه : مسئله را به خدا واگذار می کنیم یعنی او را وکیل خودمون قرار می دیم و بعد صبر و سکوت می کنیم و اجازه می دیم آرامش جایگزین شلوغی های ذهنمون بشه تا راه حل نمود پیدا کنه. وقتی صبر و سکوت می کنیم، یعنی قانون عدم مقاومت. یعنی رها کردن. وقتی ما مسئله ای را رها می کنیم یعنی به قدرت وکیلمون که خداست باور داریم .در این حالته که راه حل هویدا میشه. ( در واقع ما راه حل رو نمی سازیم چون راه حل وجود داره! ما قدرت دیدنش رو پیدا می کنیم!) خیلی از دوستان من پرسیدند که ما رها کردیم اما راه حل رو ندیدیم.استاد من می گفت اگر واقعا" رها کرده باشید بعدش دیگه نباید نگران باشید! نگرانی یعنی به قدرت وکیلمون _ خدا_ ایمان نداریم! ما معمولا" نگرانیم .یک علت اینکه کم می خندیم همینه! یکی از دوستان می گفت همه ی کارها ی سیستم آرزوها رو انجام دادم مخصوصا" کلی عبارت تاکیدی گفتم اما راه حل پیدا نشد . نگرانی در تمام وجودش هویدا بود.خوب ! علت پیداست! اون اعتماد نکرده بود که وکیلش راه حل رو هویدا می کنه! چون اگر اعتماد کرده بود باید به آرامش می رسید و نگرانیش از بین می رفت. خوب!وقتی به این آرامش بدون نگرانی رسیدید می تونید برای زودتر دیدن جواب مسئله تون از یک تکنیک هم کمک بگیرید. اون یک تکنیک بسیار مهمه به نام تکنیک ( مدیتیشن ) سکوت. _ تکنیک سکوت برای یافتن پاسخ سوالهایمان : آرام روی یک صندلی بنشینید ( چون زمان انجام این تکنیک می تونه طولانی بشه اگه پاتون خواب می ره بهتره روی زمین ننشینید که تمرکزتون گرفته نشه.) . نفسهای آرام و طبیعی بکشید اما روی فاصله ی دم و بازدمتون مکث کنید.بین هر دم و بازدم یک فاصله ی خیلی خیلی کوتاهه.بین بازدم و دم بعدی باز یک فاصله ی خیلی کوتاهه.روی این دو تا فاصله تمرکز کنید. به مرور در این تمرین احساس می کنید که این فاصله ها بزرگتر میشن و یک خلا بزرگتری رو به وجود می آرن. کسانی که مدیتیشن کار می کنند معتقدند که پاسخ خیلی از سوالات در این لحظات خلا دریافت میشه. تاکید می کنم شما فعلا" تمرین بالا رو فقط به عنوان یک تمرین انجام بدید و اگه زود به جواب نرسیدید و در لحظات خلا چیزی دریافت نکردید ناراحت نشید چون این تمرین مهم و حیاتی به مرور و با پیشرفت شما در تمرینهای مدیتیشن و تمرکز بهتر نتیجه می ده . در آینده به خواست خدا ،ما بیشتر بهش می رسیم. دو تا تمرین هم هست که برای گرفتن جواب استفاده میشه. این دو تا تمرین برای شما فعلا" فقط باید در حد یک تمرین ذهنی برای رسیدن به سکوت باشه نه اینکه بر اساس اون شروع به تصمیم گیری برای زندگیتون بکنید. تمرین آره یا نه : دو دستتون رو جلوتون باز کنید. چشمهاتون رو ببندید و چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید تا ذهنتون رو از هر فکری خالی کنید.بعد سوالی رو که دارید در ذهنتون مرور کنید که مثلا" انجام فلان کار خوبه یا نه ؟بعد تصمیم بگیرید که مثلا" دست راستتون جواب آره و دست چپتون جواب نه است. در ذهنتون مرور کنید که جواب سوال شما این طوری معلوم میشه که اون دستی که جواب را داره، بالا می آد. به نفس کشیدنهای منظم و خالی کردن ذهنتون از فکر ادامه بدید در همون حالی که همچنان دو تا دستتون جلوی شما بازه. دستهاتون رو آگاهانه حرکت ندید و بگذارید هر کدوم ناخودآگاه حرکت کنه. در پایان چشمهاتون رو باز کنید و ببینید که دست حاوی جواب آره ، بالا اومده یا دست حاوی جواب نه. تاکید می کنم این فقط یک تمرینه برای آماده سازی ذهن شما برای تمرینات بعدی و قرار نیست بر این اساس تصمیم گیری کنید. یک نوع دیگر هم برای تمرین بالا وجود داره، به نام تمرین سریع برای یافتن پاسخ یک سوال: برای این کار، سوالتون رو بسیار واضح و روشن در داخل یک دفترچه ی کوچک بنویسید. سوالتون رو با کلمه ی "چرا " شروع نکنید چون " چرا "معمولا" مثل یک جور اعتراض می مونه . بهتره سوالتون رو با کلمه ی " چگونه " شروع کنید. مثلا" بنویسید که " چگونه می تونم این مسئله را حل بکنم؟ " یا ... این کار رو درست در لحظه ی قبل از خوابتون انجام بدید و بعد دفترچه را زیر سرتان در قسمت سمت چپ بگذارید و صبح به محض بیدار شدن مداد رو در دست بگیرید و هر چی که به ذهنتون اومد بنویسید. خیلی مهمه که سوالتون کلی نباشه و دقیق باشه. فراموش نکنید که این راهی برای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه و استاد درونمونه که پاسخ همه چیز رو می دونه. باز هم تاکید می کنم این هم یک تمرینه برای بیشتر پویا کردن ذهن و به این معنی نیست که جوابهای شما صد در صد درسته . پس بر اساس اونها تصمیم گیری نکنید اما این تمرین رو انجام بدید تا کم کم ذهنتون پویا تر بشه و به جوابهای درست برسید. امیدوارم با انجام جدی تمرینات با شور و اشتیاق به نتایج جالبی برسید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:21 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام سبز همراه با آرزوی سبز بودن اندیشه هایتان. به لطف خدا ما درسهای کودک درون رو به پایان بردیم . البته این به اون معنی نیست که دیگه در درسهای آتی با اونها سر و کله نداریم یا اینکه باید تمریناتش رو تموم کنیم. باز هم تاکید می کنم چاره ی خیلی از مسایل ما شفای کودک درونمونه و این تمرینات مثل تمرینات نیمه ی تاریک می مونن که همیشه همراه ما هستند. اما برای تنوع در درسها قبل از اینکه به آموزش تحلیل رفتار متقابل برسیم می خوایم چند چیز دیگه را هم با هم بیاموزیم.توی این جلسه می خوام چند تا تکنیک ذهنی رو بهتون آموزش بدم که در زمان تجسم خلاق به شما کمک زیادی می کنه و تکنیکهای مفیدی هستند که کم کم ما رو برای رسیدن به درسهای مدیتیشن آماده می کنند. یک توصیه هم براتون دارم و اون اینه که در درسهای اول وب من یکی دو تا تنفس یاد داده بودم که خوبه اونها رو دوباره شروع کنید و حتی قبل از این تکنیکها استفاده کنید.توصیه می کنم این تکنیکها رو در زمان کافی و سر فرصت و در تنهایی و آرامش انجام بدید. قواعدش مثل تجسم خلاق می مونه.می تونید اون رو نشسته یا خوابیده انجام بدید. با چشمهای بسته و بعد از اینکه به خودتون تلقین کردین که بدنتون ریلکس و آرومه. ( اینجا اون تنفس ها کمکتون می کنه.) در ابتدا من چند کلمه ای راجع به ذهن با شما حرف دارم. ذهن بلند ترین کمال نفس انسان است. به ذهن ، نفس ناطقه یا نفس معجزه گر هم می گویند چون خلاق است و معجزه می کند.نظریه ای هست که می گه ذهن قبل از تشکیل قلب در جنین تشکیل میشه و تا 24 الی 48 ساعت بعد از مرگ هم باقی می مونه!( یعنی در شب اول قبر ذهن ما هنوز فعاله!)یکی از تفاوتهای ذهن با اندیشه در اینه که اندیشه ی ما می تونه تا ابد باقی بمونه چون بعد از انتقال( مرگ) ما به انرژی برتر تبدیل می شیم. بهترین نمونه اش اندیشه ی امام حسین ( ع) یا عیسی مسیح است که پس از قرنها هنوز باقی مونده. در یکی از پستهای وبلاگ که راجع به رها کردن انرژی خاطرات منفی بود براتون مطالبی راجع به ذهن گفته بودم. اینجا چند نکته ی اون رو یادآوری می کنم. به نظر شما جایگاه ذهن ما کجای بدن ماست؟ بله. درسته. پرده ی ذهنی ما روی پیشانیست. مادر طول زندگی با افکار مختلفی روبرو هستیم. افکار خوب و بد. افکاری که بهمون آرامش می دن و افکاری که ما رو به هم می ریزن. برای احساس خوشبختی لازمه که ما روی افکارمون مسلط باشیم و یک ذهن پویا داشته باشیم. ذهن پویا به چه ذهنی می گن؟ ذهن پویا به ذهنی گفته می شه که سریع بتونه فکری را جایگزین فکر دیگه ای بکنه. و سوال آخر اینه که چه طور می تونیم یک ذهن پویا داشته باشیم؟ و جواب مهم اون اینه : فقط و فقط با تمرین. من نمی خوام و نمی تونم بیشتر از این راجع به این موضوع توضیح بدم و شما خودتون می تونید درباره ی ذهن و مراتب اون بررسی و مطالعه کنید. ما در این وب و در این جلسه به سراغ چند تمرین عملی می ریم که در راستای اهداف وب است.در این جلسه تکنیکهایی رو با هم مرور می کنیم که به ما کمک می کنند تا ذهنمون پویا بشه. تکنیک سالن سینما : چشمهاتون رو ببندید. نفس عمیق بکشید و مجسم کنید که توی یک سالن سینما تنهایی نشستین و هیچ کس غیر از شما اونجا نیست. حالا مجسم کنید که از بلندگوهای داخل سالن داره یک موزیک پخش میشه که شما به میل خودتون می تونید صدای اون رو کم یا زیاد کنید.یک بار صدای اون رو تا ته زیاد کنید و بعد کم کم صداش رو به میل خودتون کم کنید تا صدا کاملا" قطع بشه.حالا به جای اون موزیک، صدای ذهن شما از بلندگوهای سالن سینما پخش می شه. یعنی هر فکری که توی ذهنتونه. هر فکری که ذهنتون رو مشغول کرده یا آزارتون می ده و ...نگران نباشین! این سینما کاملا" خصوصیه و فقط متعلق به شماست و هیچ کس نمی تونه بدون اجازه ی شما توی اون بیاد پس بگذارید صداهای فکر و ذهنتون با بالاترین صدا از بلندگوهای سینما پخش بشه. صدای اونها رو تا آخرین درجه بلند کنید. حتی اگه افکار مختلف با هم قاطی شدند مهم نیست فقط بگذارید با گوش خراش ترین صدای ممکن از بلند گوهای سینما پخش بشن. حالا به یاد بیارید که شما صاحب سینما هستین و هر چقدر دلتون بخواد می تونین این صدا رو کم و زیاد کنید. پس حالا درجه درجه صدای فکر و ذهنتون رو کم و کمتر کنید اینقدر که کاملا" صدا ها قطع بشن و سکوت همه جا برقرار بشه.وقتی سکوت برقرار میشه دیگه هیچ صدایی از ذهنتون به گوش نمی رسه. در این سکوت بنشینید و از این آرامش لذت ببرید. هر وقت دوباره صدایی از ذهنتون بلند شد یعنی فکری به ذهنتون اومد اصلا" نگران نشید فقط کم کم درجه ی صدای اون رو کم و کمتر کنید تا صداش قطع بشه. در انتها با نفسی عمیق و احساس کردن لذت این سکوت و آرامش، چشمهاتون رو باز کنید. تکنیک جابجایی افکار و تکنیک پاک کردن خاطرات منفی در وبلاگ موجوده که دو تمرین بسیار مهم هستند و ازتون می خوام دوباره اونها رو انجام بدید.اونها برای داشتن ذهن پویا به شما کمک می کنند. نکته : قبلا" هم گفتم اما دوباره یادآوری می کنم که هر خاطره با یک احساس همراهه، به همین دلیل یاد ما مونده.مثلا" یکبار یک میخ به پای ما فرو رفته حالا هر وقت میخ می بینیم یاد اون خاطره می افتیم چون اون احساس رو به یاد داریم. بنابراین اگه احساس از کنار هر خاطره ای کنار بره اون به یک خاطره ی معمولی تبدیل میشه. ( به خاطراتی که یک زمانی خیلی براتون مهم بودند اما حالا براتون بی تفاوت شدند فکر کنید!) پس در واقع این احساس ماست که با بزرگ شدن هر خاطره ی خوب بزرگ میشه و این احساس ماست که با کوچک شدن هر خاطره ی بد کوچک میشه. می دونم که انجام این تمرینات شاید در ابتدا کمی سخت به نظر برسه اما هیچ قانون خاصی اینجا نیست که بخواد به شما نمره ی قبولی یا ردی بده پس در آرامش این تمرینها رو انجام بدید . به مرور به تسلط بیشتری می رسید نه فقط با یک بار تمرین. توجه :تعداد زیادی از دوستان خوبم مدام درباره ی اینکه نمی تونن بعضی خاطرات رو پاک کنند می پرسن. من در درس پاک کردن انرژی منفی خاطرات راه حل رو گفته بودم اما اجبارا" دوباره یادآوری می کنم. وقتی استاد خوبم تکنیک پاک کردن خاطرات منفی رو که قبلا" در پست مربوطه آموخته اید،رو به ما می آموخت یکی از شاگردان گفت که بعضی از خاطرات منفی من اینقدر وحشتناکند که امکان نداره من بتونم اینطوری پاکشون کنم و نمی دونم چرا اصلا" پاک نمی شن و بعد از این تمرین باز هم مدام دوست دارم یاد اون خاطره ی بد بیفتم! دوست دارم اگه شما هم چنین خاطره ای دارید جواب استاد خودم رو که به اون شاگرد داد به شما بدم.استاد گفتند تفکر بالا تر از اراده است. اگر فکر می کنی نمی تونی خاطره ای رو اینجوری پاک کنی و باز هم خود آگاه یا ناخود آگاه به سمتش کشیده میشی پس یک مدت مراقبه کن که اون خاطره مدام و توی هر لحظه ی زندگی باید به همراهت باشه!! و تو موظفی مدام به اون خاطره فکر کنی. اون وقت می بینی که بعد از مدتی خود اون خاطره خود به خود دور میشه و رفع میشه و ازت فاصله می گیره! دوست من این کار رو کرد و بعد از مدتی اومد و گفت حالا دیگه حتی ناخود آگاه هم نمی خوام یاد اون خاطره بیفتم. حالم رو به هم زد اینقدر به زور تو هر لحظه بهش فکر کردم! تکنیک کوله پشتی: در ذهنتون مجسم کنید که یک کیسه ی نایلونی بزرگ دارید. از همینها که به عنوان کیسه ی زباله استفاده می شن. یک کوله پشتی خیلی قشنگ و جادار هم دارید که دوستش دارید.حالا گذشته تان را از کودکی تا حال مرور کنید. همه ی خاطراتی رو که دوست دارید توی کوله پشتی قشنگتون بگذارید. احساس کنید شما می تونید همیشه این کوله پشتی رو به همراه داشته باشین و هر وقت بخواین درش رو باز کنید و از تک تک خاطرات خوب توی اون لذت ببرین. تمام خاطراتی رو که ناراحتتون می کنه بریزید توی اون کیسه ی زباله. همه ی چیزهایی رو که نتونستین یا فکر می کنین نمی تونین حلش کنین رو هم توی کیسه ی زباله بریزید. حالا مجسم کنید یه مکان مقدسی هست که خدا در اونجا انتظار شما رو می کشه. اون رو به هر شکلی که می خواین مجسم کنین.کیسه ی زباله رو به خدا بدید و بهش بگید اینها برای من سخت هستند و من از حمل کردن یا حل کردنشون خسته ام! اینها رو به تو می دم تا من رو از اونها رهایی بدی. حالا یه نفس راحت بکشین! خدا رو که قبول دارین! اون توانای مطلقه!اون هیچ ناتوانی و ضعفی نداره! اون از پس همه ی اون مسایل به تنهایی بر می آد! پس حالا راحت باشین. ( این همون معنای توکل کردن یعنی خدا را وکیل قرار دادنه که قبلا" هم گفته ام.) تکنیک خالی کردن ذهن از افکار: چشمهاتون رو ببندید. نفسهای عمیق و آروم بکشید. دم و باز دم های منظم. نفسهای دم از بینی و بازدم از دهان. بعد روی پیشانی ( پرده ی ذهنیتون) یک پرده ی سفید مجسم کنید. یک پرده مثل پرده های سفیدی که روی اون فیلم نمایش می دن. حالا مجسم کنید که سمت چپ این پرده ی سفید روی پیشونیتون چند تا جعبه ی طلایی رنگ وجود داره. حالا هر فکری که روی اون پرده ی سفید نقش بست ( یعنی هر فکری که به ذهنتون رسید) ، مجسم کنید که اون رو بر می دارید و توی یک جعبه ی طلایی رنگ می گذارید و درش رو قفل می کنید و اون رو به بیرون سر و پیشانیتون پرتاب می کنید! فعلا" به خوب و بد فکرها کاری نداشته باشین فقط پرتشون کنین بیرون! نگران فکرهای خوب نباشین! اونها توی جعبه های طلایی سالم می مونن و بعد از تمرین باز متعلق به شما هستند! این طوری پرده ی ذهن شما سفید باقی می مونه و از شر هر فکری رها می شید.با این تمرین شما کم کم به خالی کردن ذهن که برای مدیتیشن لازم داریم نزدیک می شین. تکنیک برای تمرکز ذهنی : ذهن متمرکز یک ذهن پویاست.یک میز را که تقریبا" هم سطح بدنتون باشه انتخاب کنید یعنی میزی که تقریبا" در خط افق دیدتون باشه و خیلی بالاتر یا پایین تر از اون نباشه.یک شیئ ساده و یک رنگ را روی میز بگذارید و دقیق نگاهش کنید.همه ی ابعادش و سطوحش و رنگش و ... را خوب ببینید. بعد چشمهاتون رو ببندید و ببینید چقدر از اون تصویر در ذهنتون باقی مونده. اگه دیدید تصویر در ذهنتون ناقصه چشمتون رو باز کنید و دوباره نگاهش کنید و بعد دوباره چشمهاتون رو ببندید و اون رو مجسم کنید. بارها و بارها این کار رو انجام بدید اینقدر که به مرور به جایی برسید که احساس کنید وقتی چشمتون رو می بندید هم انگار دارید اون شی ئ رو با چشم بسته می بینید. در اینجا تصویر ذهنی شما از این شی ئ کامل شده. روزهای بعد که کم کم مهارت این کار در شما تقویت شد این کار رو با اشیایی که دو رنگ هستند انجام بدید و بعد با اشیای چند رنگ و پیچیده تر. هر بار تمرین رو بیشتر از ده تا بیست دقیقه انجام ندید. نکته : تاکید می کنم اینها تمرینهایی نیستند که با یک بار انجام دادنشون به نتیجه برسید. هیچ ورد جادوگری ای هم متاسفانه وجود نداره که من به شما بیاموزم و با تکرار اون به نتیجه ی سریع برسید. میزان نتیجه ای که می گیرید مستقیما" به میزان تلاش و عشق خودتون برای رسیدن به نتیجه بستگی داره. در ضمن این تمرین که ظاهر ساده ای داره کم کم ذهن شما رو آماده می کنه برای تمرینات بزرگتر و مهم تر. چون بد نیست بدونید که یکی از تمرینات مهم برای تاثیر گذاری روی افراد و تله پاتی که بعدها بهش می رسیم همین تمرینه. پس اگه واقعا" می خواین روی ذهنتون تسلط پیدا کنید لطفا" تمرینات رو جدی بگیرید. خوب! تمرینها و تکنیکهای زیادی برای پویا کردن ذهن وجود داره اما توی این جلسه همین تعداد کافیه. امیدوارم تمرینات رو با عشق انجام بدید و هر وقت احساس کردین داره به شکل مشق اجباری شب در می آد برای مدتی اونها رو متوقف کنید و فقط وقتی لبریز از اشتیاق هستید انجامشون بدید. در جلسه ی بعد به امید خدا چند تکنیک دیگه رو با هم می آموزیم. خدایا! کمکمان کن تا با ذهنی زیبا و پویا در راه رسیدن به تو گام برداریم! آمین! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:49 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام همراه با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان. امروز در آخرین بخش از درسهای کودک درون می خوایم درباره ی کشف کودک معنوی درون با هم صحبت کنیم. مثل دفعات قبل با استفاده از نوشته های دکتر کاپاچیونه. در ژرفای دل هر کدوم از ما یک کودک معنوی وجود داره ، یک نوزاد مقدس و معصوم که در عشق و با عشق زندگی می کنه. اون چیزی به نام " منیت " رو نمی شناسه چون منیت اون شکافیست که ما رو از خدا و طبیعت و دیگران جدا می کنه. کودک معنوی به ما کمک می کنه تا تسلیم ضمیر برتر خود _ خدای درونمون_ بشیم. اون با چشم دل می بینه و با سکوت روح و جان سخن می گه با کلمات ساده با وضوح خرد جاودان. وقتی ما به شفای کودک درونمون می پردازیم می بینیم که کودک معنوی درونمون در آستانه ی قلب ما منتظر ماست! نکته : دوران کودکی ما هر چقدر هم که دردناک بوده باشه، کودک معنوی در درون ما به سر می برده و هنوز هم در درون ما زندگی می کنه و منتظره کشفش کنیم تا هدیه ای به ما بده.پس هیچ کس نمی تونه بگه که این کودک در درون اون وجود نداره. سوال _ هدیه ی کودک درون برای ما چیه ؟ جواب _ هدیه ی اون معصومیت و شور و شوقیه که بی تابانه به اون نیاز مندیم. این کودک غرق نور و شادمانیه. کودک معنوی درون از این حقیقت آگاهه که منشا بیکران عشق الهی اون رو زنده نگه می داره. وقتی دوباره به کودک معنوی درون بها بدیم و کشفش کنیم دچار یک حس شادمانی بزرگ می شیم : " وجد زنده بودن " سوال _ چه چیزی باعث میشه که ماتماس با کودک معنوی درونمون رو فراموش یا گم کنیم ؟ جواب _ وقتی توجه خودمون رو به این معطوف می کنیم که در چشم دیگران چه طور به نظر می آییم یا می کوشیم دیگران را به بازی بگیریم با اطرافیانمون رو زیر سلطه بیاریم یا ... بینش کودک معنوی درون و تماس با ضمیر الهی خودمون رو از دست می دیم. اصطلاحی وجود داره به نام " اتکا به دیگری ". وقتی والد درونمون _ چه والد مهرآمیز چه والد حمایتگر _ از کودک درون همه مراقبت می کنه اما کودک درون خودمون رو رها می کنه و به حال خودش می گذاره، به این حالت می گن اتکا به دیگری. خیلی از ما تمام عمر به این کار مشغولیم. در این حالت هم کودک معنوی درونمون گم میشه. ( قابل توجه کسانی که فکر می کنند اگه خودشون رو وقف دیگران کنند اما خودشون رو فراموش کنند کودک معنویشون رو بیدار کرده اند!! ) سوال _ کودک معنوی درون رو چه زمانهایی میشه یافت؟ جواب _ کودک معنوی درون رو می توان به هنگام مراقبه یا دعا یا تعمق یافت. می شه حضورش رو در یک شب پر ستاره یا یک منظره ی دل انگیز احساس کرد. کودک معنوی درون ما همون حس شگفتی ما از وسعت آسمان و ژرفای اقیانوسه. احساس حیرت ما از تماشای شکوفایی گل سرخ. کودک معنوی درون همان صدای آهسته و ملایمی است که ما رو به خانه فرا می خواند : به درون ضمیر معنوی خویش. گاهی هم کودک معنوی درون در رویا به سراغمون می آد . در این زمان است که ذهن استدلالی کنار می ره و اجازه می ده که خردی ژرف سخن بگه. _ تمرین : نقش کودک در رویا : 1 _ اگر کودکی را در رویایتان مشاهده کردید می تونید با کشیدن تصویرش با دستی که به اون تسلط ندارین، پیامش رو کشف کنید. بعد با تصویری که کشیدید، مصاحبه کنید. با دستی که بر اون تسلط دارید، از کودکی که در رویایتان ظاهر شده بپرسید که آمده تا چه چیزی رو به شما نشون بده. آنگاه از کودک بپرسید که از شما چی می خواد. با تشکر از کودک ، که ظاهر شده تا پیامش رو به شما برسونه _ مصاحبه تان را خاتمه دهید. 2 _ اگر می خواهید از ضمیر درون یا ضمیر برترتان پیامهایی دریافت کنید، قبل از خوابیدن نامه ای بنویسید. رویایی بطلبید که نشونتون بده چگونه در حق کودک درونتون پدری و مادری کنید. اگر در زندگی روزمره تان مسئله ی ناراحت کننده ای وجود داره، درباره اش هدایت بطلبید. پیشاپیش از ضمیر درون یا ضمیر برترتون برای پاسخ مثبت به طلب هدایتتان سپاس بگذارید.مثلا" براش بنویسید : خطاب به ضمیر درون ارجمندم: تمنا دارم امشب رویایی عطایم فرمایی که نشانم دهد چگونه از کودک درونم بهتر مراقبت کنم. با عشق و احترام : ... کودک معنوی درون گذشته ها : شاید در دوران کودکی، تجربه های معنوی شخصی و خصوصی زیادی داشته اید که از راههای گوناگون به سراغتون آمده اند . شاید اونها رو فراموش کرده باشید یا شاید هم بعد ها اونها رو بچگانه یا عجیب و غریب فرض کرده باشید. تمرین زیر رو انجام بدید تا تجربه های اون دوران رو زنده کنید و به صورت تجلیات کودک معنوی درونتون مورد قدر دانی قرار بدید. تمرین کودک معنوی گذشته ها : 1 _ بادستی که به اون تسلط ندارید بگذارید تا کودک معنوی درون گذشته هایتان درباره ی تجربه های معنوی دوران کودکیتان بنویسد. این مطالب شاید رویاها یا مشاهدات درونی، مراقبه ها یا وقایعی رو در بر بگیرند که مفهومی معنوی داشتند. ( مثلا شاید وقتی پیانو می زدین احساس می کردین خدا آهنگهای شما رو دوست داره یا زمانی دلتون می خواسته راهبه باشین یا یه خواب مذهبی دیدین یا هر چیز دیگه) 2 _ از کودک معنوی درونتون بخواهید که تصویر خودش را با دستی که بر اون تسلط ندارید در یکی از این تجربه ها بکشه. _تمرین ملاقات با کودک معنوی درون : تجسم خلاق زیر مراقبه ای برای ملاقات با کودک معنوی درونه. مثل زمانی که تجسم خلاق انجام می دادید با چشم بسته بنشینید یا دراز بکشید. اول به خودتون تلقین کنید که جسمتون هر لحظه به آرامش بیشتری می رسه و بعد می تونید متن زیر رو که قبلا"روی یک نوار ضبط کرده اید برای خودتون موقع تجسم خلاق پخش کنید (یا از کسی بخواهید که اون رو براتون بخونه.) مجسم کنید در یک روز زیبای بهاری دارین توی یک جنگل قدم می زنین و از یک جاده ی خاکی پایین می آین. زمین پر از گلهای وحشی رنگارنگه که عطرشون همه جا پره. پرنده ها چهچهه می زنن و نور آفتاب از لابلای برگها به زمین می باره. شما در آغوش طبیعت احساس آرامش و امنیت می کنید. همین طور که دارید از جاده پایین می آیید، ناگهان به نقطه ای بسیار زیبا می رسید که در اون یک عمارت ظریف می بینید که شبیه نماز خونه یا یک معبد دوست د اشتنیه. تا به اون می رسید درش خود به خود برای شما باز میشه و کودک کوچکی از اون عمارت زیبا بیرون می آد و به شما لبخند می زنه. کودک شما رو به داخل عمارت دعوت می کنه و به شما خوش آمد می گه. به شما می گه که از دیدن شما خوشحاله و منتظرتون بوده. به صورت مهربونش دقت می کنید. اون خود شمایید. اون کودک معنوی درون شماست.حالا کودک معنوی درونتون از شما می خواد که کفشهاتون رو در بیارید و به داخل عمارت برید.اون دست شما رو می گیره و به داخل عمارت می بره. خودتون رو در اتاقکی مفروش و معطر از چوب سدر می بینید. اتاقک کاملا خالیه و از نور ملایمی که از دیوار روبرو می تابه روشنه.از یک دیوار مشبک که سوراخهایی مدور داره. دو تا بالش روی زمین قرار داره. کودک به شما اشاره می کنه که روی یکی از بالشها بنشینید ، روی زمین و مقابل نور. کودک هم روی بالش دوم می شینه. تقدس مکان رو احساس می کنید. همین طور که نشسته اید حس می کنید که آرامشی دلپذیر و عشقی عمیق وجودتون رو پر می کنه. انگار دیگر بار به درون خانه آمده اید : به درون خانه ای که خودتانید. بعد از دقایقی کودک از شما دعوت می کنه که بیرون به فضای آزاد و زیر نور آفتاب برید و با هم روی یک نیمکت چوبی کوچک زیر درختان سبز بنشینید.با کودک به اونجا می رید و در اونجا با کودک معنوی درونتون صحبت می کنید. کودک خردساله اما سرشار از خرد و فرزانگی است. با سادگی و وضوح و روشنایی برخاسته از دل سخن می گه. به خوبی شما رو می شناسه. وقتی گفتگویتان تمام میشه کودک معنوی خود را به آغوش می کشید و از او می خواهید که با شما به خانه بیاید و در قلبتان زندگی کند. _ تمرین گفتگوی دل با دل : 1 _ با کودک معنویتان گفتگوی نوشتاری داشته باشید. یعنی با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهای دلخواهتون رو بپرسید و بگذارید کودک معنوی درونتون با دستی که به اون تسلط ندارید پاسخها رو بنویسه. 2 _ تصویر هر جنبه یا هر بخش از دیدار با کودک معنوی درونتون را که می خواهید بکشید. 3 _ با دستی که بر اون تسلط ندارید تصویر کودک معنویتان را بکشید.بعد با دستی که به اون تسلط دارید تصویر اون رو بکشید. نکته :کودک معنوی در تصاویری که افراد می کشند به صور گوناگون ظاهر میشه. گاهی بسیار ملکوتی و آسمانی. گاهی شبیه کسی که داره اون رو می کشه.هیچ فرقی نمی کنه. هر جور احساسش می کنید همون درست و خوبه. در هر حال والد غایی _ پدر و مادر بر حق و بزرگترین آموزگار ما _ کودک معنوی درون ماست. بادا همه ی ما اقتدار شفا دهنده ی اون رو احساس و تجربه کنیم. _ تمرین گفتگو با هدایتگری معنوی : 1 _ شخصی را مجسم کنید که او را هدایتگری معنوی یا موجودی خردمند و دارای روح عشق و شفقت و تعهد نسبت به اصول آرامش و عدالت می دانید.این شخصی است که هر روز این اصول را در زندگی روزمره اش زندگی می کنه و به کار می بره. این شخص می تونه انسانی زنده باشه یا شخصی که دیگه در قید حیات نیست. می تونه شخصیتی تاریخی یا یکی از استادان معنوی باشه که اسمش رو شنیده اید یا درباره اش مطالعه دارید. آنچه مهمه اینه که این شخص در چشم شما مظهر هدایت معنوی و اقتدار درونی و فرزانگی باشه. به ویژه اگر خصایص او در ارتباط با شفای کودک درونتون باشه. 2 _ با هدایتگر معنویتان وارد گفتگویی نوشتاری بشید.با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهاتون رو بپرسید. اجازه بدید که هدایتگر معنویتان با دستی که بر اون تسلط ندارید پاسخ بگه.حتما" از او برای شفای کودک درونتون هدایت بطلبید و بپرسید که چگونه می تونه در این امر کمکتون کنه؟چه چیز را باید بدانید؟ برای عشق ورزیدن و گرامی داشتن و ارج نهادن به کودک درونتون، لازم است که چه کاری را به انجام برسانید؟ وقتی گفتگوی نوشتاریتان تمام شد، از هدایتگر معنوی خود برای یاری و عشق او در طول فرایند شفای خویش سپاس بگذارید. معمولا " هدایتگر معنوی می گه : به من اعتماد کن!بگذار احساسهایت را احساس کنی! بگذار آسیب پذیر باشی و گریه کنی! چه لزومی داره که همیشه نیرومند باشی؟ بگذار کودک درونت همه ی احساسها را احساس کند ، نه فقط بعضی از آنها را.فرصتی را به کودک درونت اختصاص بده. همه ی وقتت را با فعالیت پر نکن. بیشتر بخوان و بیشتر بنویس.به درون بنگر و از کودک درونت بپرس که خواهان چیست؟ برای طلب هدایت دست به دعا بردار. مجالی را نیز در اختیار کودک معنوی ات بگذار ،که این چنین به خدا و طبیعت و به خود تو نزدیک است! عمل به این پیام هدایتگر معنوی همون نتیجه ایست که باید بعد از انجام تمرینات شفای کودک درون به اون برسیم.یعنی ثمره ی تمام درسهای شفای کودک درون. من در اینجا درسهای کودک درون بر اساس نوشته های دکتر کاپاچیونه رو _ با تشکر بی پایان از گیتی خوشدل که مترجم اون بوده _ به پایان می برم اگرچه در درسهای آتی در درسهای تحلیل رفتار متقابل و ... باز هم به اونها رجوع می کنیم. و باز می خوام تاکید کنم که بزرگترین مشکلات جسمی و روحی و حتی شرایط بیرونی زندگی ما با شفا یافتن کودک درون ما حل میشه پس هرگز کودک درونتون رو به فراموشی نسپارید. خدایا! کمکمان کن تا کودک و پیر خردمند درونمان در توازن باشد و چشمانمان به درخشش چشمان پرنده های افسانه ها...آمین! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:41 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
با هزاران سلام و تبريك سال نو و آرزوي بهترينهاي خداوند براي همه در سال جديد. در اين جلسه راجع به قدرداني از كودك خلاق درون با هم صحبت مي كنيم . همون طور كه بارها گفتم با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه. " بودلر" گفته : " نبوغ يعني بازيابي كودك درون. " و " پيكاسو " گفته : " هر كودكي هنرمند است. مساله اينست كه چگونه پس از بزرگ شدن هنرمند باقي بماند! " كودكان به طور طبيعي خلاقند و داراي تخيلي قدرتمند هستند. مخصوصا " در دوره ي پيش از دبستان.اما ناگاه در دوره ي متوسطه جرقه هاي خلاقشان فروكش مي كنه و در دوران بلوغ و پختگي خاموش مي شه. خيلي از بزرگسالاني كه بهشون توصيه ميشه براي ارتباط با كودك درونشون نقاشي كنند ، دستپاچه مي شن و مي گن اين كار از اونها بر نمي آد. در حالي كه كافيه والد نكوهشگر درونشون رو چندي به مرخصي بفرستند و فضايي ايمن به وجود بيارن تا كودك خلاق درونشون بتونه نمايان بشه و خودش رو نشون بده چون كودك خلاق درون مي تونه نقاشي كنه، برقصه، آواز بخونه، اختراع كنه ، بنويسه ، كشف كنه و ...اما والد نكوهشگر چون هميشه نگرانه اينه كه تجربه به خطا بينجامد، به همين دليل اجازه ي آزمايش و تجربه رو نمي ده و راه خلاقيت رو مي بنده. اما حيات كودك خلاق درون به همين آزمايشها و تجربه هاست. بايد به اون اجازه داد كه به كشف امكانات جديد بپردازه و اشتباه هم بكنه چون براي كودك درون اشتباه معني نداره و آنچه وجود داره فقط كشف كردنه. هر وقت ما با هر نوع مانع خلاقيت روبرو بشيم، به اين معناست كه كودك خلاق درون در اسارت نگاه داشته شده است. ما در اين جلسه مي خوايم بياموزيم كه به جهان جادويي كودك خلاق درون برگرديم. خلاقيت در دوران كودكي : كاپاچيونه مي گه وقتي مردم به اون مي گن كه بي استعدادند يا خلاق نيستند اون از اونها مي خواد كه بعضي از كارهاي تخيلي را كه در كودكي دوست داشتند انجام بدهند را به خاطر بياورند. دوست داشتند چه كسي بشوند؟ در سفرهاي خيالي خود به كجا مي رفتند؟اون وقت اونها داستانهاي زيادي از خودشون به ياد مي آرن كه مثلا با تكه پارچه هاي كهنه اسباب بازي درست كردند يا نمايشنامه نوشتند يا ... اما اونهامعمولا" بعد از به ياد آوردن اين داستانها غمگين مي شن چون فكر مي كنن اون بخش جادويي و خيال انگيز وجودشون جايي گم شده. در حالي كه روزگاري وجود داشت! حالا من به شما مژده مي دم كه اون بخش در درون شما پنهان شده و مي تونيد با فعال كردن كودك خلاق درون احساس شگفتي كنيد! خلاقيت در انحصار عده ي خاصي نيست بلكه همه ي ما داراي اون هستيم. بدون حضور كودك خلاق درون هيچ چيزي چندان جاذبه اي نداره و الهام بخش و خيال انگيز نيست. خلاقيت را از بودن در كنار افرادي كه كودك خلاق درونشون زنده و فعاله بياموزيد نه از كتاب و كلاس هاي جور واجور. از تمرينهاي زير هم براي باز يافتن كودك خلاق درونتون استفاده كنيد. _ كودك درون گذشته ها : 1 _ به زماني از كودكيتون بينديشيد كه چيزي را اختراع كرديد يا به وجود آورديد يا به كاري خلاق دست زديد يا با استفاده از قوه ي تخيل خودتون عوالمي رويايي و خيالي آفريديد يا مسايلي را حل كرديد يا ژرف ترين احساسهايتان را بيان و عيان كرديد. 2 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد تصوير خودتان را به صورت كودكي در حال انجام كاري خلاق ترسيم كنيد. 3 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، بگذاريد كودك خلاق درونتون درباره ي اين تجربه بنويسه. 4 _ از كودك خلاق درون گذشته تان بخواهيد با دستي كه بر آن تسلط نداريد، شعري درباره ي خودش بنويسه. نكته ي مهم _ كودك خلاق درونتون هنوز زنده است،و مي تونه در زندگي روزمره تان متجلي بشه. مي تونه در شيوه ي تزئين خانه،طرز لباس پوشيدن، شيوه ي آشپزي، يا تزتيين گل و ... خودش رو نشون بده. يا در تفريحات و سرگرميهاي شخصي و سير و سفرها و ورزشهايتان نمايان بشه. مي تونه افقهاي حرفه و هدفهايتان را بگسترد و برايتان طراوت و تازگي به بار بياورد. _ تمرين كودك خلاق درون : 1 _ با دستي كه به اون تسلط نداريد، تصوير كودك خلاق درونتون رو بكشيد. 2 _ در گفتگوي نوشتاري با كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون تسلط داريد، از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه در اين لحظه از زندگيتون چه احساسي داره. آيا فعاله يا پنهان شده ؟ دوست داره چه كار كنه و چه احساسي داشته باشه ؟ و شما چه مي تونيد بكنيد تا اون رو به خواسته اش برسونيد؟ بگذاريد كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد پاسخ رو بنويسه. _ تمرين آرزوها و رويا ها : 1 _ از كودك خلاق درونتون بخواهيد كه با دستي كه به اون تسلط نداريد، تصوير كاري را كه مي خواهد انجام بدهد، يا چيزي را كه مي خواهد بيان و عيان يا تجربه كند، بكشد. 2 _ اكنون با دستي كه بر آن تسلط نداريد، تصوير ديگري بكشيد. اين بار كودك خلاق درونتان را پس از رسيدن به خواسته اش بكشيد. شايد كاري خلاق را به پايان يرده يا مهارت تازه اي آموخته باشد يا به ترس يا مانعي غلبه كرده باشد. نكته ي مهم _ رابطه ي كودك خلاق درون و حرفه ي شخص : هميشه يادتون باشه كه والد نكوهشگر درون مانع فعال شدن كودك خلاق درونه. اون هر گونه تلاش شما رو براي نوآوري و خلاقيت به باد مسخره مي گيره و نااميدتون مي كنه. پس با كودك خلاق درونتون گفتگو كنيد و با گوش سپردن به احساسات كودك درون و مراقبت و حمايت دائمي از اون و رفتار درست با والد نكوهشگر درون، فضايي ايمن به وجود بياريد تا كودك خلاق درونتون نمايان و شكوفا بشه. اون وقت شاهد بزرگترين پيشرفتها و شگفتيها در حرفه تان مي شويد. _ تمرين فرا خواندن كودك خلاق درون به حرفه ي خويش : 1 _ از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه اخيرا" چگونه خودش را در كارتان نمايان مي سازد. در كدام اوضاع و شرايط احساس مي كنه كه مورد استقبال قرار گرفته يا حتي بخشي ضروري در كارتان است؟ با دستي كه بر آن تسلط دايد، سوالها را بپرسيد و اجازه بديد كودك خلاق درونتون با دستي كه بر اون مسلط نيستيد پاسخ بده. 2 _ به گفتگو با كودك خلاق درونتون ادامه بديد. از او بپرسيد كه احساس مي كنه در كدام زمينه هاي كارتان جايي به او داده نشده است؟ كدام اوضاع و شرايط او را مي آزارد و ناراحت مي كند و ناديده مي گيرد و يا وا مي نهد؟ 3 _ از كودك خلاق درونتون بپرسيد كه دوست داره چگونه در زندگي حرفه اي تان ، نمايان بشه. اگر جايگاه بر حق خويش را مي يافت، چگونه زندگي حرفه اي تان را تغيير مي داد؟ آيا شغل شما را عوض مي كرد؟ آيا كلا" حرفه تان را تغيير مي داد ؟ آيا نقش يا مسئوليت يا مقام شما را عوض مي كرد؟ آيا محيط كار يا اوضاع و شرايط كارتان را تغيير مي داد؟ 4 _ با دستي كه بر آن تسلط نداريد بگذاريد كودك خلاق درونتون تصوير خودش را در يكي از اوضاع و شرايط حرفه اي _ در حالي كه بسيار خلاق و نمايانگر ابداع و مظهر تخيل است _ بكشد. _ تمرين نا منظم بودن : به خودتون اجازه ي نا منظم بودن بديد. اجازه بديد با سر انگشتهايتان رنگهاي متفاوتي را بر روي كاغذ بيازماييد. خيلي از بزرگسالان قادر به اين كار نيستند چون والد نكوهشگر درونشون در طي اين تمرين داد مي كشه كه اين كار بچگانه و احمقانه ايست! در اين مقطع قلم و كاغذي بر داريد و بگذاريد والد نكوهشگر درونتون با دست مسلط شما نظرش رو بنويسه اما بعد از اون با دستي كه به اون تسلط نداريد به كودك خلاق درونتون اجازه بديد تا به پا خيزد و خواسته هايش را به گوش والد نكوهشگر درونتان برساند و بگذاريد در نهايت تصميم گيري با كودك خلاق درون باشه نه والد نكوهشگر! _ تمرين خمير بازي : يكي از تمرينهاي موثر براي پرورش كودك خلاق درون، خمير بازي با چشمهاي بسته است! چشمها بايد حتما" بسته باشه تا والد نكوهشگر درونتون نتونه قضاوت كنه. اين تمرين فقط براي اينه كه سر انگشت ها قوي بشه و شخص به بازي بنشينه. _ تمرين هشياري : با دستي كه به اون تسلط داريد، آنچه را كه درباره ي كودك خلاق درونتون كشف كرديد بنويسيد. آيا كودك خلاق درونتون سرزنده و قدرتمنده؟ آيا خودش را پنهان كرده يا كاملا" فعاله " در كدام زمينه هاي زندگيتان خودش را نشان مي دهد ؟ دوست دارد كه در كدام بخش زندگيتان نمايان تر بشود؟ خدايا ! با آمدن فصل سبز بهار ياريمان كن تا كودك خلاق درونمان را سبز و شكوفا كنيم! آمين!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:4 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام به شما و تبريك براي رسيدن بهار زيبا و سال نو و آرزوي اينكه امسال سال نمايان شدن طرح الهي و پر بركت همگيمان باشد. با زايش مجدد سال نو و بهار ما هم مي خوايم با هم درباره ي " زايش كودك جادويي درون " صحبت كنيم با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه. ما در اين قسمت از درسها مي خوايم كودك شفا يافته ي درونمون رو كشف كنيم. اون هدايايي براي ما به همراه داره عين هداياي سال نو! هداياي كودك درون عبارتند از : شيطنت و بازيگوشي، شگفتي، خود انگيختگي و في البداهگي، تفريح و سرگرمي. كودك درون براي كساني كه دلي جوان دارند و سعي در شفاي كودك درونشون داشته اند _ به رغم سن و سال اونها – سحر و جادو مي آفرينه چون كودك دروني كه احساس ايمني و محبت كنه ، دلي گشوده و ذهني باز داره و آزاده كه دوست بداره و دوستش بدارند. اكنون مي خواهيم كودك بازيگوش، كودك خلاق و كودك معنوي درونمون رو كشف كنيم. همه ي اين جنبه هاي كودك جادويي درون ( منظور همان كودك شفا يافته است) پيوندي نزيك دارند اما چهره هاي مختلف روحي يكسان را نشان مي دهند. اما هر كدام اونها نيازها و هداياي خاص خودش رو داراست. اين جنبه هاي كودك درون را " كودك جادويي، كودك بازيگوش، و كودك گرانقدر " خوانده اند. اين كودك شفا يافته ( كه با تمرينات گذشته كم كم به اون دست پيدا كرده ايم) كودكيست كه جوهر وجودش عشقه : نوزاد مقدس، فرزند تقدس! چون اين كودك درون ماست كه ما رو انسان نگه مي داره و ما رو به سوي جوهر الهيمون – خداي درونمون _ هدايت مي كنه. خوب! براي كمك به خودتون براي يافتن اين كودك شفا يافته اول بايد به اون يك هديه ي عالي بديد. كاري كه در عين سادگي ممكنه براي بعضيهامون سخت يا بي معني باشه اما اميدوارم بعد از انجام تمرينات تا اين مرحله از خودشناسي، بتونين اين كار فوق العاده را انجام بديد . چه كاري؟ پس خوب گوش بديد! در زير كارهايي رو كه به عيان و رها شدن و شفاي كودك بازيگوش درونتون كمك مي كنه مي خونيد. _ بگذاريد كودك درونتون بازي كند! كودك بازيگوش درون كودكي طبيعيست كه مي تواند حقيقتا" شاد باشد ، مانند نوزادي كه صرفا" از زنده بودن سرخوش است و به وجد مي آيد. كودك بازيگوش درون ، داراي گنجايش و توانايي شادماني راستينه نه جايگزين هايي كه بزرگسالان اونها رو تفريح و سرگرمي مي نامند. البته منظور به هيچ وجه رفتار بچگانه يا تظاهر به كودك وار بودن نيست.كودك بازيگوش درون از تفريحاتي ساده لذت مي بره " مانند دويدن در فضاي باز، بازي با حيوانات دست آموز، پياده روي در پارك، خوردن ميوه اي آبدار، آواز خوندن زير دوش، يا كنار دوستي نشستن و ... اگه نمي دونيد داريد اداي بازيگوشي رو در مي آريد يا واقعا " كودك درونتون داره از بازيگوشيتون لذت مي بره به جمع بازي بچه ها بريد. خوب نگاهشون كنيد. ببينيد كه بازي مثل نفس كشيدنشون براشون عادي و طبيعيه. دنبال بهانه مي گردند تا بازي كنند و هر فعاليتي را براي خودشان به بازي تبديل مي كنند. به هنگام مشاهده ي بچه ها توجه كنيد، كه از چه چيزهايي لذت مي برندو ببينيد كه چطور بي واهمه شادي را با حالت چهره و صدا و حركات بدن و كلماتشون نشون مي دهند. ( حالا به خودتون فكر كنيد. دست از منقبض نگه داشتن عضلات صورتتون برداريد. يه نفس راحت بكشين و بچه بشين! شادي رو با اعضاي صورتتون و وجودتون حس كنيد. گذشته هر چي بود رفته اما شما در هر شرايطي كه هستيد هنوز زنده ايد! هنوز براي دوست داشتن و شاد بودن فرصت داريد! يا الله ! از چي مي ترسين! شادي كنيد! بازي كنيد! ) وقتي به اينجاي درسها مي رسم بارها ديده ام كه افراد ظاهرا" تصميم به رها كردن خودشون مي گيرند اما در واقع سريع يك راه به نظر خودشون شيك و با كلاس پياده مي كنند كه به خودشون بگن من دارم بازيگوشي مي كنم اما در واقع با انتخاب كم خطر ترين نوع بازي و ورزش ( كه خطري براي خدشه دار شدن چهره ي بزرگسالشون نداشته باشه) در واقع خودشون رو فريب مي دن! براي بازي كردنتون باز قاعده هاي بزرگسالانه وضع نكنيد لطفا"! مثلا" نگيد من با فلان ورزش كودكم رو شاد مي كنم. بدون حضور كودك بازيگوش درون هر ورزشي كه به شكل وظيفه و سخت و خشك و بيروح انجام بشه فقط يك وظيفه ي شاق و خسته كننده مي شه. هر ورزش يا تمريني كه كودك بازيگوش درون را سرگرم نكنه، نهايتا" محكوم به فناست چون هدف از انجام اون شاد شدن درونمون بوده .پس ، از كودك بازيگوش درونتون با استفاده از روش گفتگوي دو دستي بپرسيد كه واقعا" چي دلش مي خواد. چه ورزش يا بازيگوشي رو دوست داره. شايد به جاي انجام حركات وزنه برداري يا ايروبيك در يك باشگاه با كلاس ترجيح مي ده با پاهاي گلي وسط گل و لاي باغچه بالا و پائين بپره و آواز بخونه! تمرين _ كشيدن تصوير كودك بازيگوش درون : 1 _ بگذاريد كودك بازيگوش درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد تصوير خودش را در حال بازي بكشه و با همون دست بنويسه كه دوست داره براي سرگرمي و تفريح چه كارهايي بكنه. 2 _ با كودك بازيگوش درونتون وارد گفتگوي نوشتاري بشيد. با دستي كه به اون تسلط داريد از اون بپرسيد كه در اين لحظه از زندگيتون مي خواد چگونه بازي كنه. ببينيد كدام يك از زمينه هاي زندگيتون جاافتاده اند؟ آيا كودك درونتون در روابط ، ورزش، تفريحات و ساير زمينه هاي زندگيتون نقش فعال داشته ؟ از او بپرسيد در كنار كدام يك از افراد زندگيتون احساس آرامش و آسودگي مي كنه و در كنار كدام آنها احساس نا آسودگي ؟ و بگذاريد با دستي كه به اون تسلط نداريد پاسخ بده. 3 _ از كودك بازيگوش درونتون بخواهيد با دستي كه به اون تسلط نداريد ، تصوير كارهايي را كه در اين لحظه در زندگيتون دلش مي خواهد انجام بدهد، بكشد. كودك درونتون مي تونه زير اين تصاوير هر جمله اي كه دلش مي خواد بنويسه. بهتره كه اين جملات به زبون حال باشه. مثلا" : دارم در غروب آفتاب كنار ساحل مي دوم و مثل نسيم آزادم و ... 4 _ تصاوير را در جايي قرار بديد كه بتونيد اكثر مواقع آنها را بينيد. از آنها به صورت عبارات تاكيدي بصري استفاده كنيد، به صورت يادآوري نيازها و خواسته هاي كودك درونتون. نكته ي مهم _ باز هم تاكيد مي كنم با عقايد و پيش فرضهاي كليشه اي و قراردادي خودتون و كودك درونتون رو در بند نكشيد و محدود نكنيد. شايد كودك درونتون گاهي اصلا" دلش نخواد فعال باشه يا گاهي فقط دلش بخواد دست به هيچ كاري نزنه يا تفريح كنه. به دوران كودكيتون فكر كنيد و به كودكي بچه هاي ديگه دقيق بشيد. وقتي بچه بوديد خوب مي دونستيد كه چطور از دلپذير ترين راه بازي كنيد. حالا هم همون كار رو بكنيد. براي به ياد آوردن كودكي كه قبلا" بوده ايد تمرين زير رو انجام بديد. تمرين _ كودك بازيگوش گذشته ها : 1 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، بگذاريد كه كودك درونتون درباره ي يكي از تجربه هاي لبريز از بازيگوشي و نشاط دوران كودكيتون بنويسه. 2 _ بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريدتصوير اين تجربه را بكشه. خنده و تفريح و بازي : همه ي ما دوست داريم بخنديم اما اغلب اون رو فراموش مي كنيم . چون وقتي والد نكوهشگر درون اداره ي امور رو در دست مي گيره، زندگي عبوس و بيروح ميشه و ما شور و شوق زندگي رو از دست مي ديم. حتي شايد در اين شرايط بيمار بشيم. بيماري يكي از راههايي است كه كودك درون توسط اون عشق و توجه مي ستاند. كودك درون به اندازه اي احساس وانهاده شدن مي كنه كه تنها چاره را بيماري مي بينه تا شخص بالاجبارهر كاري را كه در دست داره زمين بگذاره و به بستر بيفته! نكته ي خيلي مهم _ اگر مستقيما" به كودك درونمون گوش ندهيم، كودك درون از راه بيماري، غير مستقيم ، با ما سخن خواهد گفت و ما رو وادار به شنيدن مي كنه! پس انتخاب با خود ماست! تمرين _ خنديدن : 1 _ از كودك بازيگوش درونتون بخواهيد كه همه ي راههايي را كه ازآن طريق مي تونيد فضايي براي خنده و بازي در زندگيتون ايجاد كنيد، با دستي كه به اون تسلط نداريد، برايتان بنويسد. 2 _ با دستي كه بر اون تسلط داريد، قرار دادي با كودك بازيگوش درونتون امضا كنيد تا يكايك اون كارها رو انجام بديد. دقيقا" بنويسيد كه چه زماني، كدام كار درخواستي اون رو انجام مي ديد. اين برنامه را در تقويمتون بنويسيد كه فراموش نكنيد و به اون متعهد بباشيد. تمرين_ بازي: در يك جمله ميشه گفت كه شفاي راستين يعني بازيابي شادي درون. در دوستانتون جستجو كنيد و كسي رو بيابيد كه كودك بازيگوش درونتون بتونه آزادانه در كنارش احساسهايش را بيان كند. از او دعوت كنيد تا با شما به محل بازي كودكان، پارك، كنار دريا يا محيطي بيايد كه كودك درون هر دوي شما بتونه آزادانه خودش رو نمايان كنه. جايي كه بتونين مثل بچگيهاتون قايم موشك و گرگم به هوا بازي كنيد. اگه والد نكوهشگر درون شما اهل قضاوت شديده و زير بار نمي ره كه در حضور ديگري بازي كنيد عيبي نداره. به تنهايي و در خلوت به مكاني بريد كه بتونيد بازي كنيد.اما در هر حال بازي كنيد. تمرين _رقص و موسيقي و حركت : اينها به كودك بازيگوش درون كمك مي كنند تا خودش رو نمايان كنه. يه موسيقي بگذاريد و بگذاريد كودك درونتون آزادانه با موسيقي حركت كنه، بپره، بچرخه، بخزه و هر احساسي رو كه داره با موسيقي بيرون بريزه. تمرين _خريد اسباب بازي : براي كودك درونتون اسباب بازي دلخواهش رو بخريد. كودك درون هميشه بچه است و رشد نمي كنه بنابراين هميشه نياز به اسباب بازي داره.( علت اينكه خيلي از پدر مادرها واقعا" از خريد اسباب بازي براي بچه هاشون لذت مي برن اينه كه اونها در واقع براي كودك درون خودشون نياز به اسباب بازي دارند اما گاهي فكر مي كنند چون بزرگ شده اند نبايد اين كار رو بكنن. اما وقتي بچه اي دارن بهانه ي خوبي پيدا مي كنن تا بتونن اين نياز خودشون رو در قالب نياز كودكشون برآورده كنن. اما شما كه اين رو مي دونيد با خودتون رو راست باشيد. چه عيبي داره براي كودك درونتون يه اسباب بازي بخريد؟! بخصوص اسباب بازي اي كه در دوران كوذكي از اون محروم بوده ايد؟) كتابهاي شيرين بچگانه بخريد و گاهگاهي اونها رو بخونيد. تمرين _ مهموني كودكانه: مي تونيد يك جشن بالماسكه مخصوص كودك درون ترتيب بديد تا هر كس لباس كودكانه ي دلخواهش رو بپوشه. اسم اين مهموني رو بگذاريد مهموني كودك درون يعني هر كسي كودك درونش رو به مهموني مي آره! و هر كسي هم با خودش اسباب بازي دلخواهش رو مي آره! تمرين _ نقاشي يا مجسمه سازي و ... : فقط براي دل خودتون با مداد رنگي يا شمعي يا گچ مثل دوران بچگي نقاشي و خط خطي كنيد. با خمير بچه ها مجسمه درست كنيد. هر نوعي از اين جور كارها به رها شدن كودك بازيگوش درونتون كمك مي كنه. تمرين _ نوشتن ياد داشت پر محبت : با دستي كه به اون تسلط داريد براي كودك درونتون ياد داشتهاي پر محبت و تشويق آميز بنويسيد. بعد با دستي كه به اون تسلط نداريد از طرف كودك درونتون براي خودتون يادداشتهاي شيرين و سرگرم كننده بنويسيد. تمرين _ روز بازي بزرگسالان : مي تونيد روزي را به روز بازي بزرگسالان اختصاص بديد. چند دوست رو دور هم جمع كنيد تا در اين روز ، شما بزرگسالان ، مثل بچه ها با هم بازي كنيد. يادتون باشه يكي از موثر ترين راهها براي جوان موندن اينه كه بگذاريد كودك بازيگوش درونتون بيدار باشه و نقش فعالي در زندگيتون داشته باشه. تمرين هشياري : با دستي كه به اون تسلط داريد مشاهدات و تجربه هايي را كه درباره ي كودك بازيگوش درونتون داشتيد بنويسيد. كودك بازيگوش درونتون در زندگيتون چه نقشي رو بازي مي كنه ؟ به تمرينهايي كه انجام داديد خوب فكر كنيد. چه چيزي رو كشف كرديد؟ آيا كودك بازيگوش درونتون فعال و بيداره ؟ در چه زمينه هايي فعاله؟ اگه فعال نيست چه كارهايي مي تونيد انجام بديد تا بتونيد اون رو فعال كنيد؟ خدايا! كمكمان كن تا در آغاز فصل رويش، كودك بازيگوش درونمان به تولدي سبز دست يابد و عيان شود! آمين! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 18:53 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزاران سلام. با آرزوي بهترينهاي خداوند براي همگي تان مي ريم سراغ ادامه ي درسهاي كودك درون، با استفاده از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه. تا اينجا فهميديم كه مكاتب روانكاوي و روان درماني و ذهني و .... همه توافق داشته اند كه تجربه هاي حل نشده ي دوران كودكي برسراسر زندگي انسان تاثير مي گذاره و درست مثل سنگريزه هايي كه اگر به درياچه اي پرتاب بشه امواج كوچكي توليد مي كنه كه تا دوردستها پيش مي ره، تاثير رويدادهاي كودكي هم تا مدتها باقي مي مونه. البته نظريه هاي مربوط به درمان اين مشكلات متفاوته : شيوه هاي درماني فرويد و يونگ و آدلر و ... تفاوتهايي با هم داره اما شيوه ي درمان هر چي كه باشه هدف مشترك همه ي اونها يك چيزه : شفاي زخمهاي كودكي! در اين قسمت ما مي خوايم در نقش مشاور كودك آزار ديده اي كه هنوز در درونمون زندگي مي كنه بر شفاي گذشته هامون متمركز بشيم. مي خوايم با زخمهاي خودمون روبرو بشيم تا بتونيم اونها رو شفا بديم.براي اين كار تمرينهايي وجود داره. _ تمرين تولد من : در اين تمرين گرايشهايي را كه درباره ي تولدتان داريد كشف مي كنيد تا بتونيد تجربه هايي را كه ترجيح مي داديد داشته باشيد باز بيافرينيد. ۱ _ با كودك درونتون گفتگو كنيد. بگذاريد كودك درونتون با دستي كه به اون تسلط نداريد درباره ي تولدتون بنويسه. از ديگران درباره ي تولدتون چه شنيده است؟ آيا خودش خاطره اي داره ؟! درباره ي تولدتون چه احساسي داره ؟ 2 _ با دستي كه به اون تسلط داريد براي كودك درونتون توضيح بديد كه مي خواهيد اون نوع تولدي را كه دوست دارد و شايسته ي اوست به او عطا كنيد! از كودك درونتون بخواهيد كه دقيقا" به شما بگه كه چه نوع تولدي مي خواهد. بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد تولد دلخواهش را به زمان حال بنويسد. اكنون با دستي كه بر آن تسلط نداريد تصوير تولد تازه اي را كه كودك درونتون توضيح داده بكشيد. _ مشاور خود شدن : دوران كودكي ما مي تونه لبريز از احساس تنهايي بوده باشه .وقتي بزرگ مي شديم، چه بسيار احساسها و تجربه هايي كه نمي تونستيم درباره ي اونها صحبت كنيم يا حتي شايد شنونده اي نداشتيم. اما حالا كودك درونمون مي تونه درباره ي اونها صحبت كنه وما مي تونيم به اونها گوش بديم.در تمرينهاي بعدي ما از نظر زمان به گذشته مي ريم تا با كودكي كه روزگاري بوديم، همراه بشيم و در نقش مشاور كودك درون گذشته مان، آسايش و عشقي را كه از اون محروم بوده ايم به خودمان پيشكش كنيم. _ تمرين مشاوره با كودك گذشته ها : 1 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، تصوير زماني از كودكيتان را بكشيد كه احساس آزردگي يا غم و انده يا طرد شدن كرده ايد، ولي كسي را نداشته ايد كه به شما تسكين بدهد. 2 _ با دستي كه به اون تسلط داريد توضيح بديد كه اكنون اينجاييد و مي خواهيد بگذاريد كه كودك درونتون احساسهايش را احساس كند، و با خيال آسوده آنها را با شما در ميان بگذارد. از كودك درونتون بخواهيد كه با دستي كه به اون تسلط نداريد آنچه را كه اتفاق افتاد و احساسي را كه داشت بنويسد. 3 _ از كودك درونتون بپرسيد كه آيا براي بهبود حالش به چيزي نياز دارد؟ از او بخواهيد كه تصوير خودش رو براي شما بكشه ، سرشار از احساس ايمني و آسايش و غوطه ور در عشق و محبت. 4 _ آنگاه از كودك درونتون بخواهيد با دستي كه به اون تسلط نداريد هر چيز ديگري را كه مي خواهد با شما در ميان بگذارد برايتان بنويسد. در زمانهاي مختلف و گاه به گاه اين تمرين رو تكرار كنيد. هر بار بر تجربه ي كودكي متفاوتي متمركز بشيد. اگه نمي دونيد كدام تجربه را انتخاب كنيد ببينيد در اين لحظه از زندگيتون چه احساسهايي به سراغتان مي آيند. مثلا" اگر اخيرا" وضعيتي ، احساس وانهاده شدن را در وجودتان بر انگيخته است ، اين تمرين را اانجام دهيد. از نظر زمان به عقب بر گرديد تا به نخستين احساس وانهاده شدن كه به خاطر مي آوريد برسيد. در اينجا بعضي از احساسهايي را كه مي توانيد با كودك درون گذشته تان به كشف آن ها بپردازيد، نام مي بريم. وحشتزده _ بيمار _ تنها _ غمگين _ آزارديده ي جسمي يا عاطفي _ مورد سو استفاده قرار گرفته _ ماتم گرفته _ وانهاده _ خسته و فرسوده _ محزون _ تحت الشعاي ديگران، قرار گرفته _ آشفته و پريشان _ نا اميد _ گمشده _ خشمگين _ خجالتي _ _ فرايند ماتم گرفتن : بخش مهمي از شفاي كودك درون ، فرايند ماتم گرفتن است! كاپاچيونه مي گويد تعمدا" واژه ي " فرايند " را به كار مي برم چون رو يا رويي با اندوه مدفون شده ي خويش، زمان و نيرو مي طلبد. مورد سو استفاده قرار گرفتن فقط به معني جنسي نيست بلكه موارد مختلف دارد.كساني كه وقتي بزرگ مي شوند ، سرانجام روزي در مي يابند كه هيچ گاه كودكي واقعي نداشته اند و از همان كودكي مي بايست در نقش " كودكاني بزرگ سال " مثلا " براي خواهر ها و برادرهاي كوچكترشان پدري يا مادري كنند، هم احساس مي كنند مورد سو استفاده واقع شده اند. ( حتي اگر شرايط خانه و پدر و مادر به گونه اي بوده كه قصد اين كار را نداشته اند و ...) آنها مي بينند مسئوليت ديگران بر شانه هاي كوچك آنها بوده است ، هرگز درست بازي نكرده اند، و مثلا" كارشان اين بوده كه مدرسه بروند ، درس بخوانند، كارهاي منزل را انجام بدهند و پرستاري بچه هاي كوچكتر از خود را به عهده بگيرند. در هر حال وقتي شخص به پا مي خيزد و احساس مي كند و اقرار مي كند كه سرش كلاه رفته و يا كودكيش از دستش ربوده شده ، سرانجام اين نيرو را پيدا مي كند كه اندوه خودش را عيان كند و تنها در اين زمان مي تواند به مرحله ي"پدري و مادري كردن مجدد" برسد. وقتي براي كسي ماتم مي گيريم ، اين كودك درون ماست كه ماتم مي گيره و اگر ما اجازه نديم كه دوره اش رو طي كنه به درد مي چسبيم. درست مثل آدمي كه وقتي شديد گريه اش مي گيره ، جلوي گريه اش رو بگيره در اين صورت اينقدر بهش فشار مي آد كه نمي تونه حتي آب دهنش رو قورت بده! اندوه بيان و عيان نشده آسيبهاي عاطفي و جسمي زياد به ما مي رسونه. ( دانشمندان گفته اند خيلي از آدمهاي مبتلا به سرطان كساني هستند كه عزيزي رو از دست دادند يا دچار باز نشستگي شده اند يا اندوهي بزرگ دارند اما اون اندوه رو در درونشون پنهان كردند و احساساتشون رو عيان نكردند. ) وقتي ما ماتم مي گيريم ، بايد سريع به اين نتيجه برسيم كه اين يك علامته! علامت اينكه كودك آسيب پذير درونمون نياز به احساس كردن داره. شايد خشمگينه و مي خواد فرياد بكشه! شايد نياز داره كه گريه كنه، يا در آغوش گرفته بشه، يا در نهايت ملاطفت باهاش رفتار بشه! اين والد مهرآميز درون ماست كه مي تونه در لحظه هاي شكننده ي اندوه ، مراقبت از كودك درون ما رو به عهده بگيره. _تمرين وداع : بنابراين وقتي داريد تمرينات مربوط به كودك درون رو انجام مي ديد، در لحظات زيادي ممكنه دچار اندوه بشيد. از يادآوري خاطرات تلختون يا فقدان جانكاه بعضي افراد يا حيوانات دست آموز يا يادآوري از دست دادن چيزهايي كه برايتان ارزشمند بوده اند يا ... در هر حال بايد اول به حد كافي براي اونها ماتم بگيريد و بگذاريد احساسات نهفته تون بيرون ريخته بشه! بگذاريد كودك درونتون از طريق دستي كه بر اون تسلط نداريد، درباره ي احساسهايش صحبت كند. بگذاريد اشكهاتون سرازير بشه. اون وقت با دستي كه به اون تسلط داريد، به كودك درونتون اطمينان خاطر بديد كه كاملا" درست و طبيعيه كه كودك، اون اندوه رو احساس و سپس گريه كنه. اين باعث ميشه با خالي شدن بار احساسي به خاطراتتون وداع با اندوه هاي نهفته براتون راحت تر بشه. _ تمرين شخص مهرآميز درون : اگر مراقبت از كودك درونتون رو كاري دشوار مي دونيد، شايد بهتره كه شخصي رو به ياد بياريد كه در دوران كودكيتان در كنارش احساس ايمني و محبت مي كرديد. تمرين زير كمكتون مي كنه تا اين فرد رو به ياد بياريد. 1 _ بعضي از افراد مهرآميز دوران كودكيتان را به خاطر بياوريد. اين افراد چگونه عشق و علاقه شان را نشان مي دادند؟ بر يكي از اين افراد تمركز كنيد. 2 _ با دستي كه بر اون تسلط نداريد، درباره ي موقعيتي از دوران كودكيتان بنويسيد كه احساس مي كرديد مورد محبت قرار گرفته ايد.موقعيتي را شرح بديد كه خردسال بوديد و اين فرد به شما توجه كرده بود. 3 _ اگر در اين زمان از زندگيتون چيزي ناراحتتون مي كنه، با اون شخص مهرآميز گذشته ها گفتگو كنيد. با دستي كه بر اون تسلط نداريد، براي اون درباره ي مسئله تون بنويسيد. آنگاه بگذاريد تا شخص مهرآميز گذشته ها با دستي كه بر اون تسلط داريد، پاسخ اون رو براتون بنويسه. _ تمرين اوقات خوش : براي شفاي كودك درون گذشته ها، بايد اوقات خوش را هم جشن گرفت. اگه فقط به خاطراتي كه بايد براشون ماتم بگيريد توجه كنيد اون وقت دچار عدم توازن و بدبيني مي شيد. اگه اوقات خوش را مورد قدر داني قرار نديم، خودمون رو از منابع عظيم درونمون محروم كرده ايم. توانايي شادمان كردن خود مهارتيست كه حتما" بايد اون رو به كار ببريم. تمرين زير رو براي اين كار انجام بديد. از كودك درون گذشته هايتان بپرسيد كه آيا در دوران كودكيش زمان يا موقعيتي بوده كه خوشحال بوده؟ از كودك درونتون بخواهيد كه با كشيدن تصوير يا نوشتن درباره ي اون، با دستي كه به اون تسلط نداريد، تجربه اش را با شما سهيم بشه. از خوشحالي اون لذت ببريد . جشن بگيريد. پايكوبي كنيد و احساسات شادمانه تان را بروز بديد. _ تمرين نوشتن نامه به والدين يا پرستار دوران كودكي خود : 1 _ بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد، نامه اي براي يكي از والدين يا پرستاران دوران كودكيتون بنويسه. از ديدگاه تازه اي كه با انجام تمرينات كودك درون ياد گرفته ايد ، بگذاريد كودك درونتون هر چه كه مي خواهد، در نامه اش بنويسد. 2 _ اگر احساس مطلوبي ايجاد مي كنه، بگذاريد كودك درونتون با دستي كه بر اون تسلط نداريد، نامه اي براي عفو و بخشايش به يكي از والدين يا پرستاران كودكي بنويسه. اين نامه براي ارسال كردن يا دادنش به اون فرد نيست بلكه فقط براي شفاي خودتونه. محتواي اين نامه بايد حقيقي باشه و از ته دل بر بياد پس اگه فعلا" احساس عفو و بخشايش به والدينتون نداريد از روي اجبار اين نامه رو ننويسيد. صبر كنيد تا به موقع خود و به طور طبيعي پيش بياد. _ تمرين هشياري: با دستي كه بر اون تسلط داريد، احساس خودتون رو درباره ي تمرينات بنويسيد و بگيد كه به هنگام انجام اين تمرينات كه براي شفاي زخمهاي دوران كودكي بود، چه احساسي داشتيد؟ خدايا! كمكمان كن تا با مرهم عشق تو، زخمهاي كودكيمان را التيام ببخشيم! آمين! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:38 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|