تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

 

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوی بهترینهای خداوند برای همه و سپاس از خداوند برای اینکه این فرصت را به من داده تا آموخته های اندکم را به شما بیاموزم. امروز درس بسیار قشنگی را برایتان می گویم  با عنوان ارتباط پیامبران و چاکراها. من کلیات را می گویم و اگر شما با استاد درونتان در تماس باشید ، پندهای زیادی از این درس می آموزید و حقایق زیادی جلوی چشمتان باز می شود.

ابتدا باید بدانید که چاکرای اصلی و چاکرای فرعی چه هستند.

 

 سوال _ چاکرای اصلی و چاکرای فرعی چیست؟

 

سوي جلويي چاكراها را اصلي و سوي پشتي را فرعي مي گويند. نقطه اتصال بين چاكراي اصلي و فرعي، ستون فقرات است.(به همين دليل يك نفر مثلأ مي گويد: كمرم شكست!)

نکته _   اگر یادتان باشد در تمرینات اول وبلاگ تمرینی داده بودم که وقتی صبح ها بیدار می شوید خدا را برای تک تک اجزای بدنتان شکر کنید. این یک تمرین بودایی است که باعث سلامتی می شود. در این تمرین تاکید کرده بودم حتما" بابت ستون فقرات هم خدا را شکر کنید و این را در تمرین سپاس از سلامتی عنوان کنید. حالا حتما" متوجه شدید که چرا ستون فقرات اینقدر مهم است. چون نقطه ی اتصال بین چاکراهای اصلی و فرعی است.

 

در درس قبل سوی جلو و پشت چاکراها را در یک نقاشی نشانتان دادم. اگه لازم می دونید دوباره نگاهی به اون بندازید.

 

حلا می خوایم به ارتباط بین چاکراها و پیامبران بپردازیم! بله! جالبه! هر چاکرایی منسوب به پیامبریست! چون پیامبران استادان واقعی آگاهی برتر بوده اند.

 

 

ارتباط بين پيامبران و چاكراها:

 

چاكراي 1:

 همان طور كه مي دانيد يك سو دارد و نقطه اتصال حيات زميني و مادي به انسان است. در اینجا خوبه که یک نکته را هم یادآوری کنم.جاهایی از زمین که آب و سبزه وجود دارد و یا محل زاد و ولد حیوانات است، انرژی زمین بیشتر است.(یعنی انرژی ای که چاکرای 1 دریافت می کند، بیشتر است).در یک سری از ارتفاعات هم این ویژگی وجود دارد.مثلأ ما می دانیم که پیامبر در کوه عبادت می کرد، آنجا انرژی زمین بیشتر بوده است. پس وقتی به نقاط سرسبز بروید از طریق چاکرای 1 انرژی بیشتری از زمین دریافت می کنید)

 

حضرت آدم (ع) چون آغاز حيات بشر بود، مأموريت يافت، چاكراي يك به نام او ثبت بشود. چون حضرت آدم(ع) آمد كه چاكراي يك همه را فعال كند یعنی باعث آغاز حیات زمینی انسان بشود.

 

 

چاكراي 2:

 دو سو دارد. یک سو به جلو که به آن چاکرای 2 اصلی می گویند و یک سو به عقب که به آن چاکرای 2 فرعی می گویند.چاکرای 2 اصلی  منسوب به حضرت ابراهیم (ع) و چاکرای 2 فرعی  منسوب به حضرت لوط (ع) است.

 

حضرت ابراهیم (ع) آمد که وحدت را یاد بدهد. به او فرمان داده شد تا فرزندش را ذبح کند. بنابراین به چاکرای 2، چاکرای عشق به فرزند هم می گویند.

قوم لوط کسانی بودند که چاکرای 2 فرعی آنها دچار مشکل بود و به همین دلیل دچار مشکل همجنس بازی،  شدند و عذاب الهی بر آنها نازل شد. لوط برای هدایت این قوم آمده بود. یعنی حضرت لوط آمده بود تا آگاهی مربوط به این چاکرا را به مردم بدهد تا چاکرای 2 آنها درست کار کند. به همین دلیل می گویند که چاکرای 2 فرعی منسوب به حضرت لوط است

نکته *دردهای استخوانی و مثانه مربوط به چاکرای 2 است.

 

نکته * مادری که بچه اش را به پرورشگاه می سپرد، چاکرای دومش مشکل دارد.

 

نکته * اگر چاکرای 2 به هم بخورد، فرد از کسانی می شود که زیادی در مسائل جنسی جلو می روند و نامتعادل، حرکت می کنند. شهوترانها جزو این دسته هستند.

اگر چاکرای 2 فرعی به هم بخورد، انحرافات جنسی برای فرد به وجود می آید.

 

 

چاکرای 3:

 

این چاکرا هم دو سو دارد.چاکرای 3 اصلی مربوط به حضرت موسی (ع) و چاکرای 3 فرعی مربوط به حضرت نوح (ع) است.

 

چاکرای 3 اصلی، مربوط به شجاعت و قدرت است. حضرت موسی می خواست به مردم زبون که تحت ظلم فرعون بودند شجاعت و قدرت بیاموزد.

چاکرای 3 فرعی، مربوط به سر سختی، پشتکار و اراده است.حضرت نوح (ع) در پانصد سال اول زندگیش، فقط توانست دو فرزند خودش را هدایت بکند، به همین دلیل این چاکرا مربوط به سر سختی، پشتکار و اراده است.

 

نکته* وقتی بچه ها پایشان را می کوبند زمین و می گویند الا و بلا فقط همین چیز را می خواهم این مربوط به فعالیت چاکرای 3 آنهاست.

 

 

چاکرای 4:

این چاکرا، کلأ مربوط به حضرت محمد (ص) است. یعنی هم چاکرای 4 اصلی و هم چاکرای 4 فرعی منسوب به حضرت محمد ( ص) است. حضرت محمد (ص) لقبی دارند به نام سلطان دو جهان. (دو جهان مادی و معنوی)(دوکونین)

در زمان حضرت محمد (ص) ، اعراب سنگدل بودند.آنها هم را می کشتند، بچه هایشان را زنده به گور می کردند و ...حضرت محمد(ص) در اوج این سنگدلیها آمد تا عشق و مهربانی را بیاموزد. او می خواست چاکرای 4 اعراب را درست کند. حضرت محمد (ص) سلطان عشق با آگاهی و عشق با شفقت و عشق بی قید و شرط است.

 

نکته *     چاکرای 4     بین چاکرای 5و 6و 7      با       3و 2و1      است یعنی ارتباط و اتصال بین مادی و ماورائی. حضرت محمد (ص) هم  سلطان دو جهان است هم جهان مادی و هم ماورائی.

 

 

 

چاکرای 5:

چاکرای 5 جلو مربوط به حضرت داوود(ع) است و چاکرای 5 عقب مربوط به حضرت سلیمان (ع) است.

 

در زمان حضرت داوود(ع) مردم بد دهن بودند. کسانی که چاکرای 5 جلویشان مشکل دارد، بددهان می شوند و خیلی فحش می دهند پس اگر فحش از دهانتان زیاد در می آید، چاکرای 5 را باید درست کنید.

 

چاکرای 5 عقب مربوط به حضرت سلیمان یعنی علوم غریبه است.چون حضرت سلیمان با جنها و دیوها و با حیوانات (با زبانهای مختلف) حرف می زد.

 

 

چاکرای 6 :

چاکرای 6 جلو مربوط به حضرت عیسی است. حضرت عیسی پیامبر شفقت ،عشق و آگاهی بود. اگر حضرت عیسی گفته اند که " اگر کسی توی گوش راستتان زد ، گونه ی چپتان را هم جلو بیاورید. " منظورشان همین بخشیدن بوده است. یعنی همیشه آمادگی بخشیدن داشته باشید. او به خاطر عشق به بشریت این سخنها را می گفته است. در زمان حضرت مسیح مردم اهل انتقام بودند یعنی آگاهی چاکرای ششم آنها پست یا بسته بوده و حضرت عیسی ( ع) برای این مبعوث شدند تا آگاهی چاکرای 6 را باز کنند و به مردم گذشت و بخشش همراه با آگاهی را بیاموزند. کلا کسانی که پر از کینه و دشمنی و نفرت هستند، چاکرای 6 آنها بسته است.

 

چاکرای 6  فرعی ، منصوب به حضرت خضر است.

 

 

چاکرای 7 :

این چاکرا یک سو دارد که مربوط به آگاهی کیهانی است.این چاکرا مربوط به حضرت صاحب زمان ( منجی عالم ) است. ( قابل ذکره که صاحب زمان در تمام ادیان مورد تایید است. بوداییها می گویند بودا ظهور می کنه. مسیحیان معتقدند مسیح ظهور می کنه و منجی عالم میشه. حتی یهودیان هم معتقدند یک منجی ظهور می کنه.  ما مسلمانها حضرت مهدی ( عج) را صاحب زمان می دانیم.)

 

 

خوب! تا اینجا ما درباره ی 7 چاکرای انسان صحبت کردیم. همه ی آدمها این چاکراها را دارند چه از وجود اون مطلع باشند چه نباشند! چه وجود چاکراها را قبول داشته باشند چه نداشته باشند! اما غیر از این هفت چاکرا ، چند چاکرای ماورایی هم وجود دارند! از این نظر به اونها ماورایی می گند که این چاکراها روی بدن انسان نیستند و ماورای اون هستند. من اطلاعات مختصری در این باره براتون دارم اما اگر لازم باشه بیشتر بدونید حتما" خودتون کشف خواهید کرد!

 

چاکراهای ماورایی :

 

چاکرای 8 :

اولین چاکرای ماورایی است! ( این چاکرا و چاکراهای بالاتر از اون ، هیچ کدام روی بدن انسان نیستند.)این چاکرا به چاکرای عزراییل معروفه! با ایجاد مرگ این چاکرا گشوده میشه.

 

 

چاکرای 9 :

این چاکرا هم ماورایی است و مربوط به فرشته میکاییل است. میکاییل ، فرشته ی عدالت و دروازه ی بهشت است. کسی که وارد بهشت می شود چاکرای 9 او باز می شود.

 

 

چاکرای 10 :

چاکرایی ماورایی است و مربوط به وحی، الهام، و فرشته ی جبراییل است. این چاکرا بر ای پیامبران باز بوده است.کسانی که هاله می بینند گفته اند که رنگ این چاکرا سیاه است. ( به همین دلیل گفته اند بالاتر از سیاهی رنگی نیست! چون چاکرایی بالاتر از این چاکرا برای انسان وجود نداره!)

 

 

چاکرای 11:

این چاکرای ماورایی مربوط به خداوند است! یعنی برای هیچ انسانی حتی پیامبران در این دنیا این چاکرا باز نیست. در روز قیامت با صور اسرافیل چاکرای 11 همه ی انسانها باز می شود.

 

 

خوب! امیدوارم سرمشق های این درس باعث بشه بیشتر در خودتون کاوش کنید و نقاط زیادی از حقیقت به رویتان باز شود.

 

خدایا! کمکمان کن تا با دیدن خود، تو را ببینیم! آمین!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 21:6  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

با سلام و درود فراوان به همه ی دوستان و همراهان خوبم و آرزوی توانگری راستین برای همه. با سپاس قلبی فراوان از همه ی پیامهای خوبتان و عذرخواهی برای اینکه نمی تونم تک تک اونها رو جداگانه جواب بدهم به سراغ ادامه ی درسهامون می ریم.امروز می خوایم اطلاعات بیشتری درباره ی چاکراها به دست بیاریم. البته همون طور که در پست قبل گفتم شما می تونید اطلاعات بسیار کامل تری را از سایتها یا کتب مربوطه به دست بیارید اما من فقط در حدی که مورد نیاز ما برای رسیدن به تمرینات عملی ماست صحبت می کنم و باقی تحقیقات در این باره در صورت تمایل به عهده ی خود شماست. باز تاکید می کنم نیازی به حفظ این مطالب نیست.

 

گفتیم که ما دارای هفت چاکرای اصلی هستیم که انرژی کیهانی از طریق اونها وارد بدن می شه یا از اون خارج می شه. هر کدام از این چاکراها جای خاصی دارند و خصوصیات خاصی هم دارند.  (هر فرد دارای 7 چاکرای اصلی و 21 چاکرای فرعی و حدود 900 _ 130 ریز چاکراست . )چاکراهای اصلی که مراکزی برای تبادل انرژی کیهانی با بدن هستند ، در امتداد ستون فقرات قرار دارند. اونها انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می کنند. پس اگه چاکراها خوب کار نکنند ، اعضای حیاتی انسان بیمار یا ضعیف می شن و مشکل پیدا می کنن.
چاکراها از دو طریق "غدد درون ریز و سیستم عصبی" بر جسم اثر متقابل دارند.

 

چاکراها چند کار مهم بر عهده دارند :
جذب، گوارش و توزیع پرانا ( انرژی حیاتی ) در قسمتهای مختلف بدن
 
 و کنترل، تقویت و مسئولیت درست کارکردن کالبد جسمانی و اعضای مختلف آن  و تنظیم کار غدد درون ریز از کارهای چاکراهاست. پس با کنترل و دستکاری چاکراهای اصلی می توان غدد درون ریز را تحریک یا مهار کرد. بعضی از چاکراها مراکز استعدادهای روانی هستند. فعال سازی چاکراهای خاص ممکن است باعث زیاد شدن استعدادهای روانی خاص بشه. با فعال کردن چاکراهایی که در کف دستها قرار دارند فرد می تواند توانایی خود را در احساس کردن انرژی های لطیف ، هاله ها و ... توسعه دهد یا از طریق این چاکراها به دیگران انرژی بده.

چاکراها دارای ارتعاشات و امواج الکترومغناطیس خاص خود هستند. شکل کلی چاکراها ساختاری قیف گونه داره که تا حدودی شبیه گل نیلوفره. در واقع تمام اجسام و موجودات زنده ، وجودشون عبارتست از انرژی و ارتعاش . سلولهای بدن هم دارای دو قطب مثبت و منفی و یک میدان مغناطیسی هستند . چاکراهای بدن هم هر یک دارای ارتعاش خاصی هستند که این ارتعاش متناسب با یکی از نتهای موسیقی است! ( چاکرای اول نت do   ، چاکرای دوم  نت  re ، چاکرای سوم نت mi ، چاکرای چهارم نت   fa، چاکرای پنجم نت  sol ، چاکرای ششم نت la ، چاکرای هفتم نت   si ) و از طرفی هر رنگی هم تواتر و ارتعاش خاصی داره.  ( do  قرمز _ re  نارنجی _ mi  زرد _ fa   سبز _  sol    آبی _   la  نیلی  _ si   بنفش  ) .

 همون طور که گفتیم چاکراها به شکل گردابهای مخروطی چرخانی هستند  که قسمت پهن این مخروط در حاشیه ی کالبدی قرار داره که چاکرا در آن مستقره.  هاله ی بدن انسان هفت لایه داره . 

 ( که بعدها درباره ی اونها حرف می زنیم و فغلا" فقط محض آگاهی بدونید. ) در هاله هر سطح با یکی از چاکراها در ارتباطه .

 

نکته ی مهم _ قیف ارتعاشی انرژی در چاکرای 1  رو به پایین است. این قیف در چاکرای هفت رو به بالاست. این قیف در چاکراهای دیگر به سمت جلو و عقب است .

  

چاکرای 1  و 7 : یک سو ارتعاش دارند.

 

 

 

 

چاکرای 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6: دو سو ارتعاش دارند.

 

 

 

 چه چاکرایی سالم و چه چاکرایی ناسالمه ؟

 

* اگر حوزۀ ارتعاش انرژی در یک چاکرا، موافق عقربه های ساعت باشد، چاکرا سالم است.

* اما اگر حوزه ارتعاش خلاف عقربه های ساعت باشد،  می گوئیم چاکرا ناسالم است و چاکرا خلاف حرکت می کند یا هرز می رود.

* اگر چاکرا کاملأ بسته شود، می گوئیم چاکرا بسته شده است.

 

پس مشکلات چاکرا دو نوع است :

1- خلاف حرکت می کند.       2- بسته می شود.

 

مثال اول :

یک نفر از صبح تا شب حرافی می کند، اما مزخرف و دروغ و چرت و پرت می گوید در این آدم چاکرا هرز می رود و خلاف حرکت می کند.یک نفر از صبح که بیدار می شود با هیچ کس حرف نمی زند در این آدم چاکرا بسته است.

مثال دوم :

یک نفر انحراف جنسی دارد و بطرف جنس موافقش تمایل دارد در این آدم چاکرا هرز می رود. اما یک نفر کلأ فاقد میل جنسی است،در این آدم چاکرا بسته است.

 

 

اطلاعات کلی درباره ی چاکراها : 

 

 

_ چاکرای 1 یا چاکرای ریشه :


در پائین ستون فقرات واقع شده و می شه گفت تقریبا" بین دستگاه تناسلی و مقعد قرار گرفته. این چاکرا محل ورود پرانا یا انرژی حیاتی است.و رنگ نور و طول موج مربوط به آن "قرمز" است که نشانه ی زندگی و قدرت و نیروی حیات است. این چاکرا در تولد تا چهار سالگی بیشترین فعالیت را دارد.  با سیستم دفع فضولات و نیز توزیع خون در بدن سروکار دارد.  وقتی در تعادل است میل به زندگی کردنِ مشتاقانه را به ما هدیه می‏دهد؛ وقتی از تعادل خارج باشد، احساس فقدان اشتیاق و بی طاقتی می‏کنیم و زندگی برایمان مثل یک بارِ سنگین به نظر می‏رسد. فعالیت بیش از حد این چاکرا می‏تواند موجب پرخاشگری، خشونت یا حس تسلط بر دیگران شود.
 
غذای محرک و تاثیر گذار روی این چاکرا گوشت قرمز است یعنی این غذا برای این چاکرا انرزی زا است. یعنی اگر چاکرا خوب و درست کار کند اثرخوب آن را بیشتر می کند . اگر بد کار کند ، اثر آن را بیشتر می کند! ( این نکته ی مهمیه. چون باعث می شه مثلا" به این فکر نیفتیم که برای اصلاح کار چاکرای ریشه فوری یه خروار گوشت قرمز بخوریم! چون اگه اون در حال بد کار کردن باشه با این کارمون اون حالتش رو تقویت می کنیم! )عنصر مربوط به این چاکرا خاک است. نت و صوت تاثیر گذار آن  " دو " می باشد. تکیه کلام انسانها که می گویند " مال من است   یا   من دارم  " مربوط به این چاکرا است! ( یعنی مثلا" گاهی یه آدمی را می بینیم که هنوز مدام می گه : این مال منه! اون مال منه! در این حالت معمولا" این چاکرای یک اون آدمه که داره زیاد کار می کنه! )  اگه دقت کرده باشید حتما" دیدین که بچه ها زیاد می گن : " این مال منه!  "  این به خاطر اینه که این چاکرا بیشترین فعالیتش را در همان دوران کودکی داره.   کسانی که عمر خیلی طولانی ای می کنند کسانی هستند که چاکرای یک اونها از ابتدا یعنی از روز تولدشان تا آخر خیلی خیلی خوب کار کرده! این چاکرا به شکل نیلوفر چهار پر است.

 

 

 

_ چاکرای 2 یا چاکرای جنسی :


این چاکرا تقریبا" به اندازه ی چهار انگشت در زیر ناف واقع شده و رنگ مربوط به آن "نارنجی" است. این چاکرا با سیستم تناسلی و اعضاء آن سروکار دارد. وقتی این چاکرا در تعادل است، یین و یانگ یا جنبه‏های مذکر و مونث شخصیت ما متعادل هستند. این چاکرا ارتباط ما با مردم و برداشت ما از خودمان را تحت کنترل دارد. تجلی خلاقیت ما هم یکی از وظایف اصلی این چاکرا است. اگراین چاکرامتعادل نباشد موجب روابط ناتمام، تردید، عدم اعتماد به نفس و روان پریشی می‏شود . این چاکرا در 4 تا 7 سالگی بیشترین فعالیت خودش را داره. عنصر اون آب است . نت مربوط به این چاکرا ، نت " ر " است.غذای تاثیرگذار روی این چاکرا، آب و مایعات است. کسانی که چاکرای دو ی فعالی دارند؛ بسیار خانواده دوست هستند. کسانی که انحرافات جنسی دارند، خانواده هایشان را کمتر دوست دارند. وقتی بچه شهوت را احساس می کنه یعنی چاکرای دوی اون فعال می شه.وقتی بچه می گه من فلان غذا را می خورم چون اون رو دوست د ارم و از اون لذت می برم و فلان غذا رو نمی خوام چون دوستش ندارم ، اینها در واقع علامت فعال شدن چاکرای دو در اونه. این چاکرا به شکل نیلوفر نیلوفر شش پر است.

 

 

  

_ چاکرای 3 یا چاکرای خورشیدی :

 

این چاکرا در قسمت فوقانی شکم، بین ناف و انتهای جناغ سینه  قرار گرفته. پس محل اون بالای ناف است. رنگ آن "زرد" است. صوت و نت مربوط به اون ، نت " می " است. غذای تاثیر گذار روی اون نشاسته و قند است. عنصر اون آتش است. سیستم گوارش و لوزالمعده را متعادل کرده و به هضم غذا کمک می‏کند. این چاکرا مرکز مــود (حال، خُلق) ما است و کمک می‏کند تا ما به هویت خودمون شکل بدیم. وقتی چاکرا باز است، ما خوشحال هستیم اما اگر بسته باشد افسرده و غمگین می‏شویم و  گاهی هم ممکن است بین مودهای مختلف نوسان داشته باشیم.  . تکیه کلام مربوط به این چاکرا ، " من می توانم " است. بچه ها که سنشون بالا می ره می گویند : " زور من از تو بیشتره! "این یعنی این چاکرا داره فعال می شه. وقتی هم که یک آدم بزرگسالی می گه : "من می تونم! " یعنی چاکرای 3 اون فعاله. پس آدمهایی که فکر می کنند نمی تونند هیچ کاری انجام بدهند ممکن است که روی چاکرای سه دچار مشکلاتی باشند. در مسافرتها وقتی در حرکت ماشین یکدفعه دلمون هری می ریزه پایین ، یعنی انرژی چاکرای 3 خالی می شه.این چاکرا به شکل نیلوفر ده پر است

ـ چاکرای چهار یا چاکرای قلب :

محل آن در مرکز قفسه ی سینه و  در امتداد قلبه. درمرکز سیستم چاکراها قرار داردو همین اون رو با اهمیت تر کرده. رنگ آن "سبز" است. (بعضی ها می گن صورتی و طلایی است. ) بر غده ی تیموس، قلب و بخش تحتانی ریه‏ها نظارت دارد. سیستم گردش خون و ایمنی ما را منظم می‏کند. از نظر احساسی وقتی این چاکرا باز است، گرما، صمیمیت و عشق بلاشرط را تولید می‏کند. وقتی بسته است ناتوانی در دادن و گرفتن عشق را باعث می‏شود. نت و صوت مربوط به اون، نت " فا " است و عنصر هوا یا باد مربوط به اونه. غذای تاثیر گذار روی اون سبزیجاته. تکیه کلام مربوط به این چاکرا " من، دوست دارم ! " است.این چاکرا بیشترین فعالیت را در سن 12 تا 14 رسالگی داره. با فعال شدن چاکرای 4 ، فرد عشق و عاشقی را احساس می کنه. اینکه یکدفعه در یک سنی فرد دارای عشق و عاشقی میشه علامت فعال شدن این چاکراست. این چاکرا به شکل نیلوفر دوازده پر است.

 

 

ـ چاکرای پنج یا چاکرای گلو

 

در ابتدای ستون فقرات و هم سطح با حلق و گلوست  و رنگ و طول موج  آن "آبی روشن"  است ( ولی بعضی ها آن را نقره ای یا آبی مایل به سبز گفته اند. ) در غده ی تیروئید، گردن، گلو، گوشها و بخش فوقانی سیستم تنفسی را تحت نظارت خودش دارد. ارتباطات عمومی و ابراز خلاقیت مارو تحت کنترل دارد. چاکرای گلو وقتی باز باشه، به ما کمک می‏کند تا به نحو موثری با افکار درونی و احساساتمان بدون هیچ ترسی ارتباط درست و خوب برقرار کنیم، به همون شکل که در ارتباط بیرونی خود خلاق هستیم. ناتوانی در ابراز وجود و ترس یا وابستگی به نظرات دیگران از عوارض یک چاکرای گلوی بسته است.صوت و نت تاثیر گذار روی اون " سل " است. مربوط به عنصر اتر است و غذای تاثیر گذار روی اون میوه جات است. این چاکرا مربوط به فن بیان و ارتباط جمعی میشه. تکیه کلام مربوط به اون ، " من می گویم ! " است. آدمهایی که سخنورهای خیلی خوبی هستند ، این چاکرای اونها خیلی خوب کار می کنه.این چاکرا به شکل نیلوفر شانزده پر است.

 

 

_ چاکرای 6 یا چاکرای پیشانی : 

این چاکرا روی پیشانی و بالای دو تا ابرو قرار دارد و به آن چشم سوم هم گفته می شود. روی چشم چپ، بینی، گوشها، سینوسها، مخچه و سیستم عصبی مرکزی نظارت دارد. به نظر می‏رسه که مرکز بصیرت و شهود ماهم هست. یک چاکرای چشم سوم باز، ذهن را آرام کرده و شخص را بیشتر تحلیلی می کنه. وقتی این چاکرا خوب کار کنه، فرد دارای حافظه خوبی خواهد شد. اگر این چاکرا متعادل نباشد، باعث وابستگی زیاد به عقلانیات و خرد و فقدان معنویت  می شه یا می‏تواند موجب سطح هوشی پائین یا یک ذهنِ گیج بشه. رنگ و طول موج مربوط به اون نیلی است و صوت و نت مربوط به اون ، نت " لا " است. در 40 سالگی بیشترین فعالیت را داره. ( حضرت محمد در 40 سالگی مبعوث شدند یعنی زمانی که این چاکرای ایشان در بالاترین حد فعالیتش بوده است. ) عنصر یعنی چیزی که روی اون تاثیر می گذاره ، " صوت ام " است. (نظریه ای هست که می گه  صوتی که خلقت را ایجاد کرد ، صوت ام بود. بیگ بنگ ( یعنی انفجار بزرگی که با اون خلقت انجام شد)، صوت ام بود.  غذای تاثیر گذار روی اون حبوبات است و تکیه کلام مربوط به اون " نیت کردن " است. یعنی افرادی که نیت در کارهایشان دارند و با نیت کردن کارها رو آغاز می کنند این چاکرایشان فعال شده است.

 

 

_ چاکرای هفت یا تاج :


این چاکرا در تاج یا فرق سر واقع شده است و رنگ آن "بنفش"، طلایی یا طلایی سفید " است. چشم راست و قسمت فوقانی مغز را تحت کنترل خود ش دارد. وقتی متعادل است ما احساس اتصال بیشتری به معنویت می کنیم و احساس وحدت می‏کنیم .اگر نامتعادل باشد، احساس جدایی یا رهایی از معنویت داریم.  این چاکرا مهمترین چاکرای اصلی بدن ماست چون روی همه ی چاکراهای دیگه اثر کنترل کننده داره.در 55 الی 60 سالگی بیشترین فعالیت را داره. صوت و نت مربوط به اون ، نت " سی " است. عنصر مربوط به اون " ام " است. تکیه کلام یا ویژگی افرادی که این چاکرای اونها فعال شده " من می دانم یا من می دانم که هستم " است. نکته ی خیلی جالب اینه که غذای تاثیر گذار روی این چاکرا، " روزه داری " است! یعنی نخوردن!  کسانی که میگن خدایی نیست و جهان یلخی ! آفریده شده چاکرای هفتشون بسته است. این چاکرا به شکل نیلوفر هزار پر است.

 خوب باز هم تاکید می کنم اصلا" نیازی به حفظ این مباحث تئوری نداریدو انشالله در درسهای بعدی به مباحث عملی نزدیک تر می شویم.

خدایا! در پناه خود به ما آرامشی ناشی از شفای کامل عطا فرما! آمین!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 17:23  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزار سلام. در این درس می خواهیم دروس مربوط به چاکرا را به امید خداوند آغاز کنیم تا در ادامه ی آن به مدیتیشن برسیم.

دوستان عزیز، مبحث چاکراها مبحث بسیار زیاد و گسترده ای است. اگر در اینترنت بگردید به وبلاگهای زیادی می رسید که با توضیحات بسیار و عکس درباره ی چاکراها توضیح داده اند. در هر کتابفروشی ای هم می توان کتابهای زیادی در این باره پیدا کرد. هدف من از ذکر مبحث چاکراها فقط یک سری درسهای تئوری نیست که شما می توانید در صورت تمایل به راحتی خودتان آن را بیابید. بنابراین من در این وبلاگ فقط به اختصار درباره ی مباحث تئوری چاکراها صحبت می کنم. فقط در حدی که مورد نیاز است تا شما با آشنایی با چاکراها بتوانید به سراغ مدیتیشن بروید. خواهشمندم سوالاتی را که راجع به مباحث تئوریک این مبحث دارید ، با مطالعه و جستجوی شخصی پیگیری کنید و جوابش را بیابید چون تاکید می کنم که مایل نیستم فقط ذهن شما را از یک سری مباحث سنگین تئوری پر کنم و در ضمن قطعا" در کتابها بسیار کامل تر از پاسخ من جواب دریافت خواهید کرد.چون ممکن است آگاهی من هم در حد پاسخ گویی به تمام سوالات شما نباشد. سعی نکنید این مطالب را حفظ کنید. حفظ کردن آن مورد نیاز ما نیست.

اگر در ابتدا با نقاط مبهم زیاد و سوالات بسیار روبرو شدید، گیج و دلسرد نشوید فقط کمی صبر کنید تا به تمرینات عملی مربوط به چاکراها برسیم آن وقت می بینید که شما هم مثل کسانی که تمام مطالب مربوط به چاکراها را از حفظ هستند، می توانید تمرینات عملی مورد نیازتان را به آسانی انجام بدهید.از همراهی امیدوارانه تان سپاسگزارم و اما درس امروز :

 

اول از همه می خواهیم بفهمیم این کلمه ی عجیب یعنی " چاکرا " چه معنایی می دهد؟!

 

 

چاکرا در زبان سانسکریت یعنی چرخ در حال گردش(مثل گرداب). یعنی جایی که انرژی آن جا گردش می کند. ما هفت چاکرا داریم، یعنی هفت منبع اصلی انرژی. چاکرای یک، چاکرای دو، چاکرای سه، چاکرای چهار، چاکرای پنج ، چاکرای شش، و چاکرای هفت.

 

حتما" شما  کلمه ی " انرژی درمانی " را شنیده اید. انرژی درمانی یعنی " درست کردن ایرادات هفت چاکرای اصلی یک انسان "از راههای مختلف، که باعث سلامت او می شود.شاید شما هم جزو اون دسته از آدمها باشید که به محض شنیدن کلمه ی " انرژی درمانی " می گویند " من که اینها را قبول ندارم! "

پس خواهش می کنم اگر جزو این دسته هستید ، بدونید که 73 تا از کشورهای دنیا انرژی درمانی را در کشورشان به رسمیت شناخته اند! و به صورت رسمی مراکز مخصوص این کار را دارند. اگر گاهی کسانی پیدا می شوند که با استفاده از این نام کلاهبرداری می کنند، این دلیل بر نبودن انرژی و انرژی درمانی نیست.

 

 خوب بر می گردیم سر ادامه ی درسمون.

 

مهمترین چاکرا در بدن هر انسان چاکرای هفت اوست.چاکرای هفت را چاکرای تاج می گویند چون بالای سر است. چاکرای 7 همان قسمت ملاج و همان جائی است که مسح می کشیم(مسح نماز درست روی چاکرای 7 است). (اگر دقت کنیم می بینیم که مغز همه جانداران بالاست ، در نزدیکی چاکرای هفت ،نه پائین.)

به این دلیل چاکرای هفت مهم ترین چاکراست که می تواند فعالیت چاکراهای بعدی را متناسب کرده و انرژی آنها را متناسب کند.

 

* چاکرای 1 : به طور خودکار و طبیعی از مرکز و هسته زمین، انرژی می گیرد.

* چاکرای 7 : به طور خودکار و طبیعی از کائنات انرژی می گیرد.

 

مهم:

چاکرای 1 و 7 با هیچ کدام از عضو های ما در ارتباط نیست. چاکرای  2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6  با اعضای ما در ارتباطند.

 

حالا قبل از توضیح بیشتر در این باره می خوام چند تا نکته را برایتان بگویم که فکر می کنم دانستنش برای شما  جالب باشه.

 

نکته _  بچه ای که به دنیا می آید، یکی از دلایل اینکه به پشتش می زنند اینست که چاکرای 1 باز شود و کار بکند. اگر چاکرای 1 بچه، هنگام تولد باز نشود، بچه مرده به دنیا می آید.

 

نکته _ زمانی مرگ حادث می شود که چاکرای 1، ارتباطش با زمین قطع می شود. اما چاکرای 7، حتی بعد از مرگ، ارتباطش با کیهان باقی می ماند. به همین دلیل دانشمندان ذهنی می گویند چون قطع شدن و بسته شدن چاکرای 1 مساوی است با مرگ، بنابراین وقتی چاکرای 1 بسته می شود، چاکرای عزرائیل باز می شود، یعنی آدم مرگ را می بیند !

 

نکته _ شاید شنیده باشید که گاهی پیش آمده که یک نفر همه ی علایم حیاتیش از کار می افتد و به اصطلاح می میره اما بعد از چند دقیقه یکدفعه زنده می شه. شاید از خودتان پرسیده باشید واقعا" امکان داره این اتفاق بیفته و چه چیزی باعث اون می شه؟

جواب : وقتی چاکراهای  2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ( به جز 1 و 7) از کار می افتند، دستگاههای بدن از کار می افتند و ما می بینیم که طرف مرده، اما گاهی هنوز چاکرای 1 و 7 از کار نیفتاده اند و انرژی می گیرند. آنها انرژی را به طرف هم حرکت می دهند. وقتی ارتباط بین چاکرا (چاکرای 1 و7) فعال می شود ، بقیه چاکراها هم فعال می شوند (بخاطر ارتباط انرژی بین چاکرای 1 و 7) و وقتی ارتباط بین چاکراها برقرار می شود، مرده زنده می شود.

 

 

نکته _ گاهی یک آدم بیسواد را می بینیم که شعور بالائی داره و یا یک تحصیل کرده را می بینیم که شعور اجتماعی پایینی داره ، علت چیه ؟

جواب: چاکرای 4، چاکرای تعادل است. از چاکرای 4 به بالا (یعنی 5،6،7) آگاهی برتر را می رساند و از چاکرای 4 به پائین، چاکراهای پست هستند و آگاهی پست را می سازند.

دکتری که فاقد شعور اجتمائی است، چاکرای 5،6،7 او نسبت به چاکراهای 1،2،3 و 4 انرژی کمتری دارد. و بیسوادی که بسیار دارای شعور اجتمائی بالائی است، چاکراهای 5،6 و 7 او پر انرژی تر از چاکراهای 1،2،3،4 هستند.

 

 

نکته _ قبلا" هم گفته ام اما چون مهمه یک بار دیگه تاکید می کنم. اگر ما به این درسها می گوییم آگاهی برتر برای اینست که در آگاهی برتر، ما چاکراهای برتر را نسبت به چاکراهای پائین تر فعال تر می کنیم. یعنی چاکرای 4 ، 5 ، 6، 7 را فعال تر از 1،2،3 می کنیم. چون می خواهیم به کمال برسیم، پس چاکراهای بالاترمان باید بیشتر دارای انرژی بشود.

 

قبل از اینکه درباره ی اینکه هر چاکرا دقیقا" در کجای بدن ماست با هم صحبت کنیم ، خوبه که درباره ی آگاهی مربوط به چاکراها هم کمی براتون بگم.

 

 

آگاهی چاکراها:

آگاهی در چاکرا یعنی پیشرفت، همراه با ارتقاء سطح همان آگاهی، در انسان که این عمل، توسط باز شدن هر چاکرا انجام می پذیرد.

هر چاکرا آگاهی مخصوص به خود را دارد. با باز شدن چاکرا، سطح آگاهی بالا می رود و با بسته شدن آن، سطح آگاهی پائین می آید.

 

چاکرای 1: دارای آگاهی زمینی، آگاهی معصومیت و مادی می باشد.

(چاکرای 1 مربوط به مادیات هم هست، مادیات چیز خوبی است. یادتان باشد دو پایتان روی زمین است و از زمین انرژی می گیرید.)مادیات یعنی وابسته شدن به زندگی زمین و مادی.

 

بچه در ابتدای تولد، معصوم می باشد به همین دلیل به چاکرای 1، آگاهی معصومیت هم می گویند

این چاکرا به محض تولد باز می شود.

 

 

 

چاکرای 2: آگاهی خلاقیت یا رویا.

دومین چاکرائی است که در بچه باز می شود و بچه را به فکر کردن، رویا سازی و ساخت و ساز افکار وارد می کند و بچه با تخیلات خود آشنا می شود.

این چاکرا بین 1 تا دو سالگی باز می شود. (این که بچه ها دوست خیالی دارند یا مناظر خیالی می بینند، یا به نقاط خیالی می روند، مربوط به این چاکراست.)

 

 

 

چاكراي 3: آگاهي قدرت.

باز شدن اين چاكرا در انسان، احساس قدرت، و شناسايي خويشتن مي دهد.

 

از 3 سالگي به بعد تا 5 سالگي اين چاكرا باز مي شود. وقتي بچه مي گه: خودم مي خوام غذا بخورم، خودم مي خوام بند كفشمو ببندم و ... يعني چاكراي 3باز شده است.

 

 

 

چاكراي 4: آگاهي عشق يا بيداري.

عشق، احساسات و عواطف و بيداري احساسات در چاكراي 4 بين 13 تا 16 سالگي باز مي شود. فعال ترين زمان باز شدنش در 16 سالگي است و گاهي هم تا 18 سالگي.

اين زمان همان وقتي است كه بچه ها خيلي عاشق پيشه مي شوند.

وقتی کسی مشکل عاطفی پیدا می کنه، یعنی عواطف و احساساتش دچار مشکل شده  ، در واقع در چاکرای  چهارش که در میان قفسه ی سینه است ، مشکلی به وجود اومده! پس به همین دلیل می گیم ، دلم شکست! و به همین دلیله که خیلی ها وقتی مشکل عاطفی پیدا می کنند  می گن قلبم درد گرفته!

 

نکته ی مهم _ يادمان باشد كه چاكراها از بدو تولد ، وجود دارند، در اين زمان ها آگاهي شان فعال مي شود. يعني چاكراها از همان بدو تولد هستند اما به تدريج فعال مي شوند.

 

 

 

چاكراي 5: آگاهي ارتباط با ديگران.( شخصي غير از خود.)

 

اين چاكرا مربوط به ارتباط جمعي است كه با فعال شدن چاكرا، ارتباط اجتماعي شما قويتر مي شود.

(يكي از چاكرا هاي مثبت در تله پاتي اين چاكراست.)

 

 

 

چاكراي 6: آگاهي جهاني.

يعني گيرندگي و فرستندگي  _  حس ششم هم بیشتر مربوط به این چاکراست. این چاکرا چشم سوم هم نامیده می شود.

به محض اينكه چاكراي شش فعال مي شود، انسان در مي يابد كه تنها نيست و با جهان هاي ديگر هم مي تواند ارتباط برقرار كند.

 

 

 

چاكراي 7: آگاهي كيهاني.

پي بردن به ارتباط خود با جهان ماوراء و اتصال با كل كائنات، مربوط به اين چاكراست. به چاكراي 7، نيلوفر هزار پر همه مي گويند.

 

 

 

این مبحث ادامه داره اما برای سنگین نشدن درس ، انشاالله در درس آینده به بقیه ی مطالب می پردازیم. لطفا" برای دانستن بیشتر، کمی صبر کنید. قبل ار پایان درس می خوام یک مراقبه ی روزانه بهتون بدم که اگه انجامش بدین ایام خوبی را تجربه می کنید.

 

تمرین روزانه : هر روز صبح برید جلوی آینه و به خودتان لبخند بزنید و بگید : برای حفظ حرمت به خویشتن خودم :

                 1 _ فقط امروز شاد هستم.

                 2 _ فقط امروز صادق هستم.

                 3 _ فقط امروز آرام هستم.

                 4 _ فقط امروز عاشقانه همه ی موجودات را می پذیرم.

البته نکته ی مهم این تمرین اینه که هر روز اون رو انجام بدید! حتی می تونید این شرطها را روی آینه تان بنویسید.

 

 

خداوندا ! کمکمان کن تا با اتصال به تو، شفا بیابیم! آمین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:23  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام و هزاران سلام به همه ي دوستان خوبم و با آرزوي توانگري براي همگيتان. بي مقدمه مي ريم به سراغ بقيه ي درس آگاهي برتر. مبحثي در آگاهي برتر مطرح است به نام  " هدر دادن انرژي " كه لازمه همگي اون رو بدونيم و در موردش با هم صحبت كنيم. همه ي ما آدمها از راههاي مختلفي انرژي را دريافت مي كنيم اما همه ي ما نمي تونيم از اين انرژي هاي دريافتيمان بهترين استفاده را بكنيم و حتي گاهي انرژيها را هدر مي دهيم.

 

 

در دنيا انسان ها از نظر هدر دادن انرژي، به پنج گروه تقسيم مي شوند. گروه 1 تا 4 مردود خوانده مي شوند و جزو گروهي هستند كه انرژي را هدر مي دهند. فقط گروه پنجم هستند كه كاملند و انرژي را از منبع اصلي مي گيرند و آن را هدر هم نمي دهند.

انسان هاي آگاهي پست انرژي را از محيط طلب مي كنند ولي انسان هاي آگاهي برتر انرژي را از خدا طلب مي كنند. به خدا توكل مي كنند و از او انرژي را دريافت مي كنند.

 

پنج گروه انسانها بر اساس هدر دادن انرژي:

 

گروه اول- گروهي هستند كه ظالمند.

گروه دوم- گروهي هستند كه مظلومند.

گروه سوم- گروهي هستند كه ايرادگيرند.

گروه چهارم- گروهي هستند كه منزويند.

گروه پنجم- گروهي هستند كه به خدا توكل مي كنند و ازخدا انرژي مي گيرند.

 

 

 

گروه اول- ظالمان.

 

اين گروه ظلم مي كنند و با زورگوئي انرژي ديگران را مي دزدند. آنها با مكيدن انرژي هاست كه انرژي مي گيرند، به همين خاطر هم يك روز حالشون بده و يك روز خوبه! اين ها با زورگوئي ، انرژي ديگران را مي گيرند. تكيه كلام اين آدمها اين است: حالا چي ميگي؟ همينه كه هست! مي خواي بخواه، نمي خواي نخواه! اين ها داراي آگاهي پست هستند و با گرفتن انرژي ديگران، انرژي خود را بالا مي برند.

 

تمرين : مراقبه كنيد در مواردي كه زور مي گفتيد، ديگر زور نگوئيد.

 

 

 

 

گروه دوم- مظلومان.

 

بعضي وقتها ما مظلوم مي شويم تا از افراد مقابلمان، انرژي بگيريم!  شكسپير مي گه:" زندگي صحنه بازي است و همه ما بازيگريم. فقط مي توانيم گاهي از نقش هايمان فاصله بگيريم و آنها را(يعني خودمان را) ببينيم. " يعني خود ما انتخاب مي كنيم كه نقش مظلوم را بازي كنيم.

تكيه كلام گروه مظلومان ، معمولآ اين است: فرقي نمي كنه! مي خواد باشه، مي خواد نباشه، مهم نيست.

 

سئوال:در زندگی های ما ، كدام يك آن يكي را مي سازد؟ظالم، مظلوم را يا مظلوم ظالم را؟

ما خودمان طوري كوتاه مي آئيم و شيوه زندگي مان طوري است كه اجازه مي دهيم طرف به ما ظلم كرده و زور بگويد. پس به نظر من ، اين مظلوم است كه ظالم را مي سازد.

 

يكي از استادانم در اين باره،  داستاني را تعريف مي كرد كه من منبعش را نمي دانم اما برايتان ذكر مي كنم :

 

" داوينچي قرار بوده تابلوي بسيار بزرگي از به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) بكشد، براي كشيدن چشم حضرت عيسي، دنبال چشمي معصوم مي گردد تا از آن الگوبرداري كند. سرانجام اين چشم را در چشم پسر بچه كوچكي در روستا مي بيند و از روي چشم پسر بچه، چشم حضرت عيسي را مي كشد. كشيدن اين تابلو ادامه پيدا مي كند،پانزده سال بعد، داوينچي مي رسد به قسمتي كه مي خواسته صورت فرمانده اي را بكشد كه حضرت عيسي را مصلوب كرده است. او به دنبال هر چشمي مي گردد پيدا نمي كند. روايت بوده كه خيلي از فرمانده ها حاضر نمي شوند حضرت عيسي را به صليب بكشند و خودشان پشت صليب عيسي مصلوب شدند. اما يك نفر از فرمانده ها كه خيلي شقي و ظالم بوده قبول مي كند هم عيسي(ع) را به صليب بكشد و هم بقيه فرمانده ها را. داوینچی می خواسته شکل این فرمانده را بکشد.  بالاخره داوينچي خبردار مي شود كه جايي، رئيس اشرار شهر را دستگير كرده و قرار است او را كه خيلي آدم كشته بوده به دار بياويزند. او به ديدن اين شرور مي رود و مي خواهد حكم اعدام او را چند روز عقب بيندازند تا بتواند از روي چشم او تصوير بكشد. وقتي شرور را براي نقاشي پيش داوينچي، به كليسا مي آورند او گريه مي كند. داوينچي تعجب مي كند كه چنين آدمكشي چگونه گريه مي كند. فرد شرور مي گويد كه او همان پسر بچه اي است كه روزي داوينچي از روي چشمان او، تصوير حضرت عيسي(ع) را كشيده است! "

از اين داستان مي شود نتيجه گرفت كه هيچ آدمي ذاتأ قاتل و شرور نيست، شرايط روي آدم ها تأثير مي گذارد و انتخابهاي  ما تعيين مي كند چگونه آدمي باشيم.

 

 

 

 

گروه سوم: افرادي كه ايراد گيرند، نق مي زنند و انتقاد مي كنند.

 

اين دسته در واقع شاخه اي از ظالم ها هستند. تكيه كلام اين افراد اين است: باز هم كه...اه...آخ...

در اينجا بايد کمي راجع به فلسفه انتقاد حرف بزنيم :

*انتقاد را براي چه انجام مي دهيم؟براي اصلاح.

*اصلاح را براي چه انجام مي دهيم؟براي زيبايي و رسيدن به زيبايي.

 

انتقاد»»»»اصلاح»»»»زيبايي.

 

پس هر انتقادي كه باعث اصلاح نشود و زيبايي به وجود نياورد، انتقاد نيست بلكه نق زدن است.

 

تمرين : مراقبه مي كنيم انتقاد هايي را كه طبق اين فرمول عمل نمي كنند، انجام نمي دهيم، چون در واقع نق زدن هستند.

 

نكته :فراموش نمي كنيم كه:ما نوادگان آدميم اما فرزندان نوحيم!

ما باقي مانده كساني هستيم كه در كشتي نوح بودند.حضرت نوح در 500 سال اول زندگي ،فقط دو پسرش را هدايت كرد! اما هر روز صبح زيلويش را بر مي داشت، مي انداخت روي دوشش، و مي رفت تا مردم را هدايت كند. و مردم با ديدن او داد مي زدند: نوح ديوانه آمد. در حالي كه نوح(ع) حرف حق را مي زد. ما فرزندان همان مردميم. هنوز كه هنوزه، مردم دنيا در قبول حرف حق مشكل دارند و دوست دارند لجبازي كنند. پس محق بودن حرفي، مكفي نيست براي پذيرش آن. و ما در مسایل عادی زندگیمان که می خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم نباید خودمان را حضرت نوح بدانیم ( چون ما با او تفاوت داریم ) و به بهانه ی بر حق بودن حرفمان آنقدر آن را تکرار کنیم که به صورت نق زدن در بیاید!

ما هميشه چون فكر مي كنيم داريم حرف حق را مي زنيم به خودمان اجازه مي دهيم آنقدر آن را تكرار كنيم تا طرفمان مجبور به انجام حرف ما بشود. در این گونه موارد باید بدانیم که حرف را فقط بايد يك بار زد.دو بارش اضافي است. چون طرف را سر لج مي اندازد كه كارش را بيشتر تكرار كند..پس هر جا كه حق با ما بود، بيشتر از يكبار اجازه گفتن نداريم.تازه بايد انتقاد باشد نه نق زدن. ( در حالی که ما در تکرار همان حرف حقمان به گونه ای عمل می کنیم که از حالت انتقاد به حالت نق زدن تغییر می کند. )

 

 

 

گروه چهارم:افرادی که منزويند،  قهر مي كنند و با قهر كردن انرژي مي گيرند.

 

 در واقع اين دسته قهر مي كنند تا دنبالشان برويد، پس در آگاهي برتر نه قهر كنيد، نه بیش از اندازه دنبال كسي برويد كه قهر كرده است. خدا گفته از روح خودم در همه دميدم. یعنی همه روح خدا هستند، پس همه قابل احترامند ،  اما تا جایی که حرمت به خویشتن ما از بین نرود.پس يادمان باشد جزو دسته اي كه قهر مي كنند نباشيم.

 

تمرین: پس از امروز مراقبه مي كنيم جزو گروه ظالمان، مظلومان، ايرادگيران و انتقادگران بي مورد و قهر كنندگان و منزويان نباشيم  و جزو گروه پنجم قرار بگيريم.

 

 

 

 

گروه پنجم: گروهي هستند كه به خدا توكل مي كنند و از او انرژي مي گيرند.

 

اگر انرژي بدزديم و مستقيمأ از خدا انرژي دريافت نكنيم، سطح بصيرت و آگاهي و انرژي مان، رو به بصيرت و آگاهي پست حركت مي كند(و گاستش پائين ميايد.)

انساني كه هر چه مي خواهد، از اوست، انساني كه احساس امنيت مي كند و هيچ تهديد عاطفي را براي زندگي خود حس نمی كند، چون به خدا توکل دارد، انساني است جزو گروه پنجم.

 

مهم: چه طور وارد گروه پنجم بشویم ؟ همين كه جزو گروه 1 تا 4 نباشيد، كار تمام است. يعني كافي است سعي كنيم جزو گروه 1،2،3،4 نباشيم، آنگاه اتوماتيك وار وارد گروه پنجم مي شويم چون گروه ششمي وجود ندارد!     

 

نکته مهم : اگر به هر نوعی جزو  چهار دسته ی اول هستیم ، بهتر است برای خودمان توجیه نکنیم که حق با ماست که این گونه باشیم. این توجیهات وسوسه هایی هستند که نباید به آن گوش داد. در این جا داستان جالبی را برایتان ذکر می کنم که خوبه همه ی ما به آن فکر کنیم.

 

 داستاني از شيطان:

مي گويند مردي به شيطان گفت تو چطور بنده هاي خدا را گول مي زني و دنبال خودت می کشانی؟ اين ريسمان ها كه دستت است براي چيست؟ شيطان گفت: با اين ريسمان ها آن ها را دنبال خودم مي كشانم. بيا ببين. مرد دنبال شيطان راه افتاد تا ببيند. شيطان به مادري رسيد كه داشت نماز مي خواند. شيطان بچه زن را در حوض آب انداخت اما مادر توجهي نكرد و نمازش را قطع نكرد. مادر بعد از اتمام نماز به سراغ بچه رفت و بچه هم سالم از آب در آمد. شيطان گفت اين كه با اين ريسمان دنبال من نيامد. شيطان رفت و آدم هاي مختلفي را به مرد نشان داد و سعی کرد آنها را گول بزنداما نتوانست آنها را گول بزند. مرد گفت اينها كه با اين ريسمان هاي تو به دام نيفتادند، بقيه رو چجوري گول مي زني و دنبال خودت مي كشاني؟ شيطان گفت: اين ها با اين ريسمان ها دنبال من نيامدند، اما بعضي ها مثل تو، خودشان دنبال من مي آيند!

 

پس بدترين نوع نفوذ شيطان، ماند و امواج منفي خودمان است. يعني شيطان از در دروني خودمان وارد مي شود، و احساس مي كنيم كسي دارد از درونمان حرف مي زند، و باورش مي كنيم. پس مراقب باشيم جايي كه شيطان به اسم خودمان و از درون خودمان به ما توجه مي كند، به او گوش ندهيم.

 

و فراموش نكنيم اگر کسی اين قوانين را انجام ندهد، گاستش پائين مي آيد. يعني فقط با مديتيشن نيست كه ما انرژي مي گيريم. با انجام دادن اين مراقبه ها، گاست بالا مي رود و با انجام ندادن آنها و توليد ماند، گاست پائين مي آيد. ( به همین دلیل باید قبل از شروع درسهای مدیتیشن این دروس را می دانستید. )

 

 

نکته مهم: لازمه که در اینجا درباره ی عقل و وجود آن در آگاهی برتر هم نکته ای را ذکر کنم.ما مي گوئيم فلاني عقل نداره،چون دو ميليون تومان اختلاس كرده. اين اشتباهه. اتفاقأ خيلي هم عقل داره که تونسته این کار رو بکنه!

 عقل يعني قدرت محاسبه. در واقع اين آدم عقل دارد اما از آن در آگاهي پست استفاده كرده است. اما كسي كه با قدرت عقل، در راه خوب استفاده مي كند، از عقل در آگاهي برتر استفاده كرده است. خدا قدرت عقل يعني محاسبه گري را به ما داده تا از آن استفاده كرده و رشد كنيم و به آگاهی برتر برسیم نه اينكه با آن، اشتباهاتمان را توجيه كنيم.

 

سوال _ استفاده از عقل برای توجیه یعنی چه؟

جواب _ مثلأ به يك نفر مي گيم: چرا فلاني رو زدي؟ مي گه چون اون اول زد! يا مي گيم چرا فحش دادي؟ مي گه چون اون اول فحش داد! فراموش نکنید در این حالت شما بدتريد! چون مي دونستيد فحش بده اما بعد از اينكه اون فحش داد، شما هم داديد!

مثلأ بچه اي فحش مي ده مي گه: خر. ما هم مي گيم:خر خودتي! در حالي كه اون نمي دونه، اما ما مي دونيم كه نبايد اينو بگيم. اين جور وقتها از عقل براي توجيه استفاده مي كنيم و مثلأ به مادر بچه مي گيم بچه ات بي ادبه! فحش مي ده! در حالي كه ما بدتريم كه جوابش رو داديم. پس عقل را براي رشد استفاده كنيم نه براي توجيه اشتباهاتمان و الا وارد آگاهي پست مي شويم.

دكتر چمران مي گه: خدايا ما را ببخش از گناهاني كه در طي روز انجام مي دهيم و با هزار قدرت عقل آن را توجيه مي كنيم.

 

 

بعضی دوستان می گویند اینها که حرفهای جدیدی نیستند. همه آن را می دانند! بله! اینها حرفهای کهنه ای هستند که همه می دانیم اماگاهی در عمل کردن به آن مانده ایم!

 گاندي مي گه: «من چيز تازه اي به مردم نگفتم كه اينقدر اين مردم متحيرند. من حرفهاي كهنه را به شيوه اي جديد گفته ام.»در واقع كنفوسيون و بودا هم قبل از ميلاد مسيح همين حرفها را زده اند.

اين حرفها جديد نيست فقط ما آنها را به كار نبسته ايم، و براي همين برايمان جديد تصور مي شود.

در 600 سال قبل از ميلاد مسيح، كنفوسيوس مي گويد:" حكما اگر مي خواهند كشورشان رو كنترل كنن، بايد از استانشون شروع كنن، اگر می خواهند استانشون رو كنترل كنن بايد از شهرشون شروع كنن و اگر می خواهند شهرشون رو كنترل كنن باید از دربارشون شروع كنن، و اگر مي خواهند دربارشون رو كنترل كنن، باید از خانواده شان شروع كنند و اگر مي خواهند از خانواده شان شروع كنند، بايد از خودشان شروع كنند و اگر مي خواهند از خودشون شروع كنن، اول بايد ذهنشون رو كنترل كنن!"

 

اين همان چيزي است كه  دانشمندان ذهنی از روي آن مهندسي ذهن (N.L.P) را ساخته اند.پس اين حرفها بوده، فقط به آن عمل نكرده ايم و به همين خاطر بنظرمان جديد مي آيد.

كنفوسيوس دانشمند بزرگي بود. مريدانش به او مي گفتند ادعاي پيغمبري كن. و اگر ادعاي پيغمبري مي كرد همه قبول مي كردند، اما كنفوسيوس در جواب آنها كه مي گفتند ادعاي پيغمبري كن تا مردم حرفت را راحت تر و بهتر قبول كنند، پاسخ داد:" من حرف الهي اي نزده ام، من حرف انساني زده ام."

يعني انديشيده بود و فهميده بود انسان بايد از ذهنش شروع كند و معتقد بود اين يك حرف انساني است نه حرف الهي. كافي است انسان به آن بينديشد تا به آن برسد.

امیدوارم خداوند همه ی ما را یاری کند تا به این حرفهای کهنه ، با اندیشه ای تازه و جدید نگاه کنیم.

 

 

خدایا! یاریمان کن تا با اندیشه ای تازه و جدید، توکل کردن به تو را بیاموزیم. آمین!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:28  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام به همه ی دوستان عزیزم و با آرزوی بهترینهای خداوند برای همگیتان.

 

این پست در رابطه با درسها نیست بلکه به خاطر اتفاق خاصی که انجام شده به ناچار مجبور شدم فعلا" به جای پست مطلب جدید این پست را برایتان بنویسم.

 

چند روز پیش به وسیله ی پیامی که یکی از شما عزیزان برایم گذاشته بودید متوجه شدم که یک نفر  نوشته های وبلاگ من را بدون کم و کسر در وبلاگی هم نام با وبلاگ من ایجاد کرده و حتی هم نام با ای دی من یک ایمیل درست کرده است و در واقع خودش را جادوگر 150 جا زده است!  و ابتدای وبلاگ هم نوشته که استفاده از مطالب آن آزاد است!

 

آدرس این وبلاگ این است : 

 

 

http://www.thewitch150.blogsky.com

 

 

و آدرس الکترونیکی اش هم این است :

 

 

Thewitch150@gmail.com

 

 

من برای این دوست پیام گذاشتم که وبلاگ را حذف کند و ایشان هم پیام گذاشتند که چون از این بازی خسته شده اند دیگر آپ نمی کنند( البته منظور از آپ کپی وبلاگ من بود. ) و گفتند که این کار را کرده اند تا از سوالاتی که مردم از من می کنند آگاه شوند!  و از من خواسته اند تا نظرشان را نمایش ندهم و گفته اند ایشان را از کارما نترسانم.

 

من دوباره به آن وبلاگ رجوع کردم و دیدم که نوشته اند  چون مطالب وبلاگ به مزاج بعضی ها خوش نیامده آپ نمی شوند اما هم چنان می خواهند به سوالات مردم پاسخ بدهند!

 

من طبق خواسته ی ایشان نظرشان را نمایش ندادم . به شخصه  از ایشان گله هم نمی کنم  بلکه به این عنوان ازایشان گله می کنم:

 

1 _ اجازه نداشته و ندارند با این روش از مسایل خصوصی کسانی که به من اعتماد می کنند سواستفاده کنند و جا دارد که از همه ی کسانی که به این صورت به ایشان اعتماد کرده اند طلب حلالیت کنند .

 

2 _ متاسفم که ایشان حرمت الهی خودشان را ندیده گرفته اند و خودشان را جای کس دیگری جا زده اند. من فقط یک بنده ی بسیار کوچک خداوند هستم و اطلاعات بسیار محدودی دارم و همیشه هم گفته ام که فقط در حد آگاهیم پاسخ می دهم و نیتم را هم از ایجاد وبلاگ دستنوشته ها در وبم نوشته ام. قطعا" این دوست گرامی، طرح الهی ای خاص خودشان دارند که شاید در آن هزار جادوگر طلایی را هم توی جیبشان بگذارند! بنابراین گله ی من از ایشان درباره ی خودم اینست که به جای اینکه خودتان را جای من بگذارید دنبال ارزش الهی خود بروید و خودتان را پیدا کنید.

 

من از این دوست عزیز عذرخواهی می کنم که مجبور شدم  این موضوع را اینجا بنویسم. اگر فقط موضوع خود من بودم هرگز عنوان نمی کردم که چه اتفاقی افتاده اما چون کسانی تحت اعتماد به من مسایل خصوصیشان را با ایشان در میان می گذارند ناچار شدم برای جلوگیری از اجحاف شدن در حق انسانی آنها اینجا عنوان کنم که من هیچ وبلاگ دیگر یا آدرس الکترونیکی دیگری درباره ی امور ذهنی غیر از این وبلاگ ندارم. از طرف خودم از همه ی دوستانی که با اعتماد به نام من با آن دوست تماس گرفته اند عذرخواهی می کنم . در نظرات تایید شده ی ایشان نام   نیلوفر، مهسا، کوتلاس و ..را دیدم که خواهشمندم اگر آنها را می شناسید به آنها اطلاع بدهید که من  ، آن  نیستم بلکه  این هستم!!

 

امیدوارم کسی در این به اصطلاح  بازی این دوست جدیدمان، متحمل ضرر جدی نشده باشد. از دوستانم خواهش می کنم این موضوع باعث نشود که در حمایت از من و وبلاگم  نظرات تند برای ایشان بنویسند و از خداوند خالصانه می خواهم بینشی به همه ی ما عطا کند که دیگران را به بازی نگیریم.

 

گاهی ما آدمها به شدت احساس تنهایی می کنیم و فکر می کنیم که دیده نمی شویم! آن وقت برای دیده شدن دست به هر کاری می زنیم. به نظر من نباید کسی را که می خواهد دیده شود مجازات کرد بلکه باید دستان او را به گرمی فشرد تا بداند که اینجا هزاران نفر او را دوست دارند و می خواهند به شادمانی او کمک کنند.بنابراین همه ی کسانی که می خواهند از اهداف این وبلاگ حمایت کنند می توانند یک پیام دوستی برای این دوستمان در همین نظرات بنویسند. امیدوارم این کار باعث بشود که این دوست جدیدمان که خودش را جادوگری تنها تر از همه به من معرفی کرده است بفهمد که در دنیا هزاران نفر خود را مانند او تنها می دانند اما اگر همه ی این هزاران نفر دستهایشان را به هم بدهند دیگر هیچ جا کسی احساس تنهایی نمی کند!  من خودم در اینجا اولین پیام را برای دوست جدیدمان می نویسم :

 

دوست من! جادوگر تنها تر از همه : دوستت دارم و امیدوارم عشق الهی بهترین دوستی را بین ما برقرار کند.توانگر باش زیرا خداوند تو را توانگر آفریده است.

 

من در اینجا برای این دوست و دیگر دوستان آرزو می کنم طرح الهیشان هویدا شود و در پناه خداوند توانگر باشند. 

 

با سپاس  : جادوگر طلایی
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:43  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام و هزاران سلام به همه ی شما و با آرزوی تجلی طرح الهی همگان. در سالگرد ساخته شدن این وبلاگ با آرزوی برکت برای همه و آغاز شدن زمان الهی همگان از همه ی شما عزیزان خواستار دعای خیرتان هستم.بی مقدمه به سراغ بقیه ی درسمان یعنی اصول آگاهی برتر می ریم. در درس قبلی ما چند تا از این اصول را بررسی کردیم و حالا ادامه اش را بررسی می کنیم. یکی از مهم ترین اصول برای رسیدن به آگاهی برتر رسیدن به تعادل است.

 

اصل ۵ آگاهی برتر:به تعادل رسیدن.

 

فرض کنید روی جاده ای هستید، یک طرفش دریا و یک طرفش دره است. به هر طرف بپیچید، صدمه می بینید. پس باید وسط و در منطقه تعادل باشید تا سالم بمانید.

زمانی ما به تعادل می رسیم که صفاتی را که باعث عدم تعادل در ما می شوند را بشناسیم و در خودمان این صفات را متعادل کنیم. صفاتی که باعث عدم تعادل می شوند همان هایی هستند که باعث ایجاد ماند می شوند. مثل ترس، حسد و ...که آنها را در زیر بررسی می کنیم.

 

 

1 _ بررسی ترس :

 

ریشه معضلات آدمی چیست؟ترس ریشه همه بدبختی های بشر است.

یعنی اگر انسانی افسرده است، منفی است، یا بیمار است، ریشه اش ترس است. پس اگر ترس را بشناسیم و کنترل کنیم، معضلات حل می شوند. به همین دلیل گفته اند ترس برادر مرگ است.

 

*چیزی به نام ترس در دنیا وجود ندارد، بلکه آن را خودمان می سازیم. فرهنگ بد، اجتماعات، خانواده و ... ترس را می سازند. ما ترس را می سازیم.

 

*مثلأ با فرهنگ غلط، ترس را به فرزندانمان دیکته می کنیم و می گوئیم: الآن لو لو میاد!

*یا مثلا" می گویند از خدا بترس. این اشتباه است، کسی که از خدا بترسد، هیچ وقت به خدا نزدیک نمی شود، در حالیکه منبع انرژی ای که در خودمان است، همه از خداست و خدا منبع عشق و دوست داشتن است. خدا ترسناک نیست. خدا زیباترین زیبایی هاست. (به همین دلیل است که بالاترین نوع توحید ، توحیدی است که آدمها برای تقرب و دوستی با خدا او را عبادت می کنند نه از ترس جهنم. )

 

نکته :فراموش نکنیم که وقتی به بچه می گوئیم از خدا بترس، در ضمیر نا خود آگاه او این طوری برنامه ریزی می شود که خدا ترسناک است. بهتر است بگوئیم به خاطر ضرری که به خودت یا دیگران می رسانی، این کار را نکن. خدا را بهانه قرار ندهیم.

 

نقطه مقابل ترس شجاعت است. ترس و شجاعت مربوط به چاکرای 3 هستند. کسی که خیلی شجاعتش بالاست، چاکرای 3 او قوی است. چاکرای 3 با گوارش ما در تماس است. کسانی که ترسو هستند، معمولأ معده و دستگاه گوارششان هم ایراد دارد و دهانشان بوی بد می دهد(به دلیل ایراد معده). و بر عکس، آدم های شجاع، معده های قوی دارند. (اینها را فعلا" در همین حد بدانید تا وقتی که به درس چاکراها برسیم.)

 

*ترس خوب است یا بد است؟

اگر ترس را برداریم، و به کسی بگوئیم از پنجره بپر پائین، می پرد و صدمه می بیند. پس ترس در نقطه تعادل زیباست.

هر چیزی محوری دارد به این شکل:

 

 

 

            شجاعت                                   ترسویی

                   5  4  3  2  1  0  1-  2-  3-  4-  5-

                                   تعادل

 

 

اگر شجاعت روی 5 باشد، از پنجره می پریم و اگر روی 5- باشد، باعث ترسویی می شود. پس روی صفر می ایستیم که نقطه تعادل است .( چون احتیاط، شرط عقل است و پریدن از پنجره دلیل شجاعت راستین نیست.)

 

*مثال: به کسی می گویند جاده لغزنده است( مثلأ 5% لغزنده است)، اگر کسی اصلأ نترسد و مثلا" نود تا شجاعت داشته باشه، با سرعت میره و لیز میره و تصادف می کنه. اگر کسی 20% بترسه، اصلأ دیگه پایش را از خانه بیرون نمی گذارد. پس روی نقطه تعادلش ترسیدن درست و به جاست.و شجاعت یعنی روی نقطه ی نود رفتن در اینجا نادرست است و شجاعت کاذب است.

 

 

2 _ بررسی مطلق بودن :

 

اصلی وجود دارد به نام اصل مطلق بودن.ما باید بدانیم که فقط خدا مطلق است و وقتی ما درباره ی هر چیزی غیر از خدا فکر می کنیم باید به آن نسبی فکر کنیم نه مطلق.

مثلا" وقتی از خودمان یا دیگران توقعی داریم باید نسبی فکر کنیم نه مطلق.اگر کسی ما را دوست دارد، نمی توانیم بگوییم که مطلق ما را دوست داشته باشد. وقتی این باور را در زندگیمان وارد کنیم می پذیریم که مثلا" مادر ما می تواند غیر از ما بچه های دیگرش را هم دوست داشته باشد یا کسی که دوستش داریم می تواند به صورت مطلق همه ی آنچه را که ما می خواهیم نداشته باشد.خیلی مواقع در زندگیمان که احساس خوشبختی نمی کنیم و فکر می کنیم همه ی مسایل موافق میل ما نیست برای اینست که داریم مطلق فکر می کنیم نه نسبی. اگر نسبی فکر کنیم همه چیز درست می شود!

اگرتوقعاتی که از خودمان یا دیگران داریم ، برآورده نمی شود به دلیل مطلق فکر کردن است و به خاطر اینکه توقع داریم خودمان و دیگران به صورت مطلق همان باشند که ایده آل ماست به همین دلیل دچار احساس عدم رضایت می شویم.

بنابراین برای رسیدن به آگاهی برتر باید تمرین کنیم تا به همه چیز زندگی، خودمان ، توقعاتمان از دیگران ، برآورده شدن آرزوهایمان و غیره و غیره به صورت نسبی فکر کنیم نه بر اساس اینکه فقط اگر مطلق ایده آل باشند خوب هستند.

 

 

 

3 _ بررسی حسادت :

 

می دانید که حسادت یعنی چیزی که متعلق به دیگری است ما را چنان ناراحت کند که دلمان بخواهد آن شخص آن را از دست بدهد! و غبطه یعنی دلمان می خواهد ما هم آن چیز را داشته باشیم اما دلمان نمی خواهد آن شخص کوچکترین ضرری بکند یا آن چیز را از دست بدهد.

_داشتن آنچه که متعلق به دیگری است، خوبست یا نه؟

طبیعتا" حسادت خوب نیست اما غبطه خوردن مفید است چون آدم را به سمت رقابت سالم پیش می برد.برای اینکه موضوع را بهتر بفهمیم باز باید مثل صفت ترس آن را روی محور ببریم آن وقت متوجه می شویم که خواستن آنچه که دیگری دارد ، فقط روی نقطه ی تعادل خوبست .این نقطه ی تعادل همان غبطه خوردن است به جای حسادت.

 

( نکته :چاکرای مخصوص حسادت ، چاکرای 4 است اما حسادت حتی روی چاکرای 5 و 6 هم اثر مخرب می گذارد و آن را می بندد که در درس چاکراها به این مطالب هم می رسیم. )

 

 

نتیجه گیری مهم _ما در آگاهی برترمی خواهیم یاد بگیریم که احساساتمان را سرکوب نکنیم چون ایجاد عقده می کند. فقط باید یاد بگیریم که آنها را درست تعریف و تعبیر کنیم. یعنی ما ترس و حسادت و ... را در خودمان سرکوب نمی کنیم بلکه (مثل صفات نیمه ی تاریک )آنها را درست تعریف می کنیم و می آموزیم که همه ی این صفات روی نقطه ی تعادل درست  و پسندیده هستند پس سعی می کنیم آنها را با مشارطه و مراقبه و مکاشفه کنترل کنیم. یعنی ترس را در خودمان سرکوب نمی کنیم بلکه حسش را عوض می کنیم تا به نقطه ی تعادل برسیم و حسادت را در خودمان سرکوب و انکار نمی کنیم بلکه آن را به رقابت سالم تبدیل می کنیم.

 

 

 

4 _ بررسی خودخواهی :

 

نقطه ی مقابل خودخواهی نوع دوستی است. ( که در مرتبه ی بالایش می شود ایثار)

ایثار باید هدفمندانه باشد، یعنی باید مطمئن باشیم که با ایثار کردن ما، هدفی که می خواهیم به آن برسیم، درست پیش می رود و ثمره ای نیکو می دهد. این به آن معنی است که ایثار فقط در حدی درست است که " حرمت به خویشتن ما " حفظ بشود.

خودخواهی یک کوته بینی در فرد ایجاد می کند یعنی مانند یک پیله و حصار به دور فرد می تند که شخص از آن پیله آن طرف تر را نمی بیند.یعنی این پیله آگاهی او را پایین می آورد.

برای رسیدن به آگاهی برتر ما باید مواردی را که در موردش خودخواه بوده ایم را شناسایی کنیم و به جایش نوعدوستی بگذاریم. ( خودخواهی مربوط به چاکرای 5 است اما چاکرای 6 را هم می بندد که در مبحث چاکراها به آن می رسیم.)

 

 

۵ _ بررسی نفرت :  

 

نفرت داشتن از فرد یا افرادی  باعث می شود که ما از آگاهی برتر فاصله بگیریم.

 

 (نفرت باعث بسته شدن چاکرای 4 می شود یعنی وقتی از کسی نفرت داریم یا با نفرت از خاطره ی کسی حرف می زنیم باعث بسته شدن چاکرای 4 می شویم که در درس چاکراها به آن می پردازیم اما بد نیست بدانیم که ایراد در چاکرای 4 باعث می شود تا سیستم ایمنی بدن پایین بیاید و گردش خون مشکل پیدا کند و مثلا" اگر در این حالت ویروسی به بدن وارد بشود، سریع بدن به آن مبتلا می شود! راه حل موجود هم اینست که وقتی از کسی متنفر هستیم تا به او فکر می کنیم در دلمان به او عشق بدهیم.اول او را ببخشیم و بعد مدام در دلمان برایش برکت و موفقیت را بطلبیم .این کار باعث تعادل یافتن چاکرای 4 می شود. حالا خوب می فهمیم که چرا هر گناهی به ضرر خود ماست و هر چیزی که ماند تولید می کند مثل نفرت، خودخواهی و ...باعث بیماری می شود. شاید به همین دلیل وقتی حضرت عیسی ( ع) کسی را از بیماری مهلکی شفا داد به او فرمود دیگر گناه نکن!) )

 

حضرت عیسی (ع ) پیامبر بخشش همراه با عشق و آگاهی است زیرا در تعالیمش فرموده که اگر کسی توی گوشت زد، سمت دیگر صورتت را هم جلو بیاور. این به معنی اینست که او را ببخش و چنان نفرت را از خودت دور کن که آمادگی داشته باشی تا باز هم او را ببخشی.یعنی اگر باز زد، باز هم ببخشی!

پس عیسی مسیح(ع) پیامبر بخشش همراه با آگاهی(و می توان گفت همراه با عشق) است .(محض اطلاع بدانیم که حضرت محمد(ص) پیامبر عشق است.)

عشق نقطه مقابل نفرت است.درآگاهی برتر وقتی می خواهیم به تعادل برسیم باید به جای نفرت، به جا و اندازه، عشق بگذاریم.

 

و اما راجع به خود عشق:

تا کسی خودش را دوست نداشته باشد و برای خود احترام، قائل نباشد، نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد. ( حرمت به خویشتن) عشق این نیست که به خاطر دیگری، به خودت ضرر بزنی. این مجنون بودن است.

در واقع عشق در محور تعادل، رو به بالا  می رود نه اینقدر که شورش را در بیاورد!چون در این حالت می شود جنون!

عشق باید با آگاهی همراه باشد. عشق بدون آگاهی مثل عشق خاله خرسه است.پس اگر در عشق به خودتان ضربه زدید، به دیگران هم ضربه می زنید و این عشق نیست.

 

 

۶- هوای نفس:

 

آیا هوای نفس همان شهوت است؟خیر، شهوت جزئی از همان هوای نفس است.یعنی در واقع شهوت جزئی از کل است.

هوای نفس یعنی هوس های نفس. این خواستن نفس نیست، چون خواستن چیز خوبی است. هوای نفس، هوس های نفس است. مثلأ مرد شصت ساله، پنج روز میاد سر کار بعد نمی آد. و میگه یکهو هوس کردم برم مسافرت، یکهو هوس کردم برم دربند و ... یا کسی می گوید: هوس کردم همه این خربزه رو یکدفعه بخورم!این یعنی هوای نفس یعنی یک هو هوس کردم...

 

سوال _ آیا باید هوای نفس را سرکوب کرد؟

جواب _ نه! هوای نفس را  نباید سرکوب کرد. حتی شهوت را هم که جزئی از هوای نفس است، نباید سرکوب کرد. این ها سرکوب شدنی نیستند، بلکه باید کنترل شده باشد. اگر بخواهید سرکوبشان کنید، مشکل پیدا می کنید. . پس هوای نفس را نباید سرکوب کرد بلکه باید آن را با شرط و شروطی مناسب، در زمان مناسب انجام بدهید. با این کار اجازه نمی دهید هوای نفس بر شما غلبه بکند بلکه شما بر آن غلبه می کنید. پس ما تزکیه را سفارش می کنیم. ( یعنی مثل صفات نیمه ی تاریک باید آنها را بپذیریم و بعد کنترلشان کنیم نه اینکه انکار یا سرکوبشان کنیم.)

در اسلام می گویند باید تقوی پیشه کنید. یعنی نقطه مقابل هوای نفس، تقوی است.

( محض اطلاع بدانید که به جز چاکرای 1 و 7، هوای نفس، تقریبأ به بقیه چاکراها مربوط می شود.شهوت مربوط به چاکرای 2 است. اگر به هوس آن جواب مثبت داده بشود، چاکرای 2 به هم می ریزد. اینجا فهمیده می شود که اگر در اسلام و ادیان دیگر، این همه به تقوی سفارش شده به دلیل آنست که تقوی نداشتن خیلی از چاکراها را به هم می ریزد.)

 

خوب!  پس متوجه شدید که هر گناه و ماندی ما را از تعادل خارج می کند و اگر می خواهیم به آگاهی برتر برسیم باید خودمان را به تعادل برسانیم. ( محوری را که درباره ی ترس مثال زدم به یاد بیاورید.) ما در درسهای آتی ، به امید خدا، باز هم درسهای مربوط به آگاهی برتر را با هم بررسی می کنیم.

 

خدایا! کمکمان کن تا با کمک تو و عشق الهی تو خودمان را به تعادل برسانیم. آمین!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:21  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

  

سلام و سلام و سلام وسلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان درس این جلسه را با هم آغاز می کنیم. ما از این پس وارد درس جدیدی به نام " آگاهی برتر " می شویم.

 

نکته ی مهم _ این درس در ادامه اش به چاکراها و مدیتیشن و انرژی درمانی و .. می رسه که اگر خداوند توفیق بده ما  در کنار هم و همراه هم این مباحث فوق العاده جالب را هم بررسی می کنیم.

 البته تاکید می کنم و باز تاکید می کنم و باز تاکید می کنم که این وبلاگ آموزش این مطالب فقط در حدی است که به خودشناسی شما کمک می کنه و آماده تان می کند تا اگر تمایل داشتید خودتان به بررسی و تحقیق و مطالعه ی بیشتر بپردازید. من خودم در وبلاگهای فراوانی مطالب بسیار کاملی درباره ی این مطالب دیدم و خواندم. حتی اگر کاملا" نا آشنا با این مباحث باشید در صورتی که وارد یک کتابخانه بشید انواع و اقسام کتابها را در این باره می بینید که همه ی اونها می تونن بسیار مفید باشند. به همین دلیل ، من لزومی نمی بینم مثلا" درباره ی چاکراها همه ی مطالب رو بگم چون اون وقت باید یک وبلاگ تخصصی فقط در این باره باز کنم یا لزومی نمی بینم به بررسی تاریخچه ی مدیتیشن یا انواع و اقسام مدیتیشنهایی که وجود داره بپردازم و فقط در حدی که فکر می کنم برای کار کردن شما روی خودتان و شناخت مقدماتی این مسایل برای همگان لازمه می پردازم. شما می تونید به همین مقدار بسنده کنید یا اگه تمایل داشتید خودتون با استفاده از راهنماییهای استاد درونتون و منابع بسیار زیادی که موجوده تحقیقاتتون را کامل کنید.

ممکنه بعضی از شما ها با خوندن کلمه ی " انرژی درمانی " به خودتون بگید : " من که نمی خوام درمانگر بشم " یا " من که اصلا" اینها رو قبول ندارم " یا " من که فقط برای حل مشکلاتم می خوام این مسایل رو بدونم " یا من که این نیروها را ندارم و....

در پاسخ به این دوستهای خوبم باید توضیح بدم که همه ما دارای این نیرو در وجودمان هستیم. فقط بعضی از ما آن را پرورش داده ایم و بعضی دیگر آن را فراموش کرده ایم به علاوه درسهای ما خاص انرژی درمانی نیست بلکه ما به این موضوع هم در حدی می پردازیم که برای شناخت ما از خودمان لازم و ضروری است حتی اگر نخواهیم هرگز انرژی درمانی کنیم.

 

 

مهم _ چرا اسم این درس را آگاهی برتر گذاشته ایم؟

چون در آگاهی برتر، ما چاکراهای برتر را نسبت به چاکراهای پائین تر فعال تر می کنیم. یعنی چاکرای 4 ، 5 ، 6، 7 را فعال تر از 1،2،3 می کنیم. چون می خواهیم به کمال برسیم، پس چاکراهای بالاترمان باید بیشتر دارای انرژی بشود. ( در درسهای بعدی که چاکراها را توضیح می دهم، در این باره توضیح خواهم داد. فعلا" فقط محض اطلاعتان به همین مقدار بسنده کنید.) آگاهی برتر یعنی داشتن نگرشی نو به زندگی. همه ی ما باید سعی کنیم تا در راه داشتن آگاهی برتر گام برداریم. در واقع همین تلاشی که ما برای خودشناسی و یافتن آرامش و خوشبختی بیشتر انجام می دهیم تلاش برای یافتن آگاهی برتر است. بنابراین همه ی آنچه که تا به حال در این وبلاگ خوانده اید ، کارهایی برای رسیدن به آگاهی برتر بوده است.

 

در ابتدا باید بدانیم که برای رسیدن به آگاهی برتر باید چه اصولی را بدانیم و چه کارهایی را انجام بدهیم.

 

اصول آگاهی برتر:

 

اصل اول آگاهی برتر _ اصل دیدن و نگاه کردن. گوش دادن و شنیدن. اولین  اصل مهم در آگاهی برتر این است:

برای رسیدن به آگاهی برتر، خوب ببینیم و گوش بدهیم.

 

 

دیدن با نگاه کردن با هم متفاوت است.گوش دادن و شنیدن هم با هم در تفاوت هستند.در آگاهی برتر می خواهیم به دیدن و گوش دادن برسیم.ما در استفاده روزمره، از این اصطلاحات درست استفاده می کنیم اما به آن توجه نمی کنیم.

مثلأ می گوئیم: من رفتم اونی رو که گفتی، نگاه کردم، اونی نبود که گفتی.  یا یه چیزایی شنیدم، نه خیلی درست و حسابی...

 

تمرین _ تصمیم بگیرید از امروز به آگاهی برسید. بدون قضاوت و پیش داوری ببینید، بعد متوجه می شویدکه چیزهایی را جدید می بینید.چون ما گاهی با غرض دربارۀ خانواده و اطرافیانمان صحبت می کنیم و می بینیم، همین آگاهی را پائین میاورد. ما برای تکامل باید به قوۀ گوش دادن و دیدن برسیم، یعنی بیطرفانه بگذاریم همه غرض ها کنار بروند و بعد گوش کنیم و ببینیم.

 

پس داوری نکن- نشنو- نگاه نکن.

بلکه داوری نکن- گوش بده و ببین.

 

نکته : وقتی خوب ببینی و خوب گوش بدهی، در خلسه، استاد درون، شروع به آموزش می کند.

یادمان باشد که آگاهی در خود ماست، دنبالش جای دیگر نگردیم. از امروز سعی کنیم آگاهانه رفتار بکنیم.

 

تمرین: رودخانه و حرکت آن معنی واقعی زندگی ماست. در مقطعی تند و در مقطعی کند حرکت می کند. مثل زندگی ما، یک روز گل آلود است، یک روز شفاف است. یک روز به حیوانات و گیاهان اطرافش کمک می کند.در کنار رودخانه راه بروید و صدای آن را گوش بدهید. جواب مسائلتان را در آن می بینید. گاهی آب اینقدر پشت سنگی می ماند تا آن را می کند. اینقدر پشت یک مشکل بایستید تا آن را از بین ببرید،حتمأ هر چیزی موقعی دارد و موقع حل آن که برسد، حل خواهد شد.(کنده شدن سنگ)

چهار فصل طبیعت را ببینید، یادتان می افتد که زندگی هم همینطور متفاوت است، یک روز خوب، یک روز سرد، و...

 

 

 

 

اصل دوم آگاهی برتر _ اصل دوم آگاهی برتر مشارطه- مراقبه- مکاشفه است.

مثلأ با خودمان مشارطه می کنیم که این هفته، فقط با دیدن نگاه می کنم. بعد مراقبه می کنیم از شرطی که برای خودمان قائل شدیم، خطا نکنیم. بعد از یک هفته این را بررسی می کنیم که آیا توانستیم این کار را انجام بدهیم یا نه؟ و می بینیم جاهایی که آن را انجام داده ایم، چه اعتماد به نفس خوبی به ما داده و چقدر لذت داشته است. و تمام چیزهایی را که به آن در این مدت رسیده ایم، بحث، تحلیل، و نتیجه گیری می کنیم.(مکاشفه)

 

 

 

اصل سوم آگاهی برتر_اصل به آگاهی رسیدن.

این چیزهایی را که ما می خوانیم، یک سری اطلاعات است که می توانیم کسب کنیم، اما این ها به درد هیچ کس نمی خورد. این ها را باید در عمل به آگاهی قرار بدهیم.

یعنی ما یک آگاهی داریم، یک عمل به آگاهی.این عمل به آگاهی است که آن را کامل می کند.

خیلی ها خیلی چیزها را می دانند اما عمل کردن به آن فرق دارد. اگر دانسته عمل کنید، تبعات آن بیشتر است تا ندانسته عمل بکنید. مابین آگاهی و عمل به آگاهی، قسمت سومی هست به به نام به آگاهی رسیدن.

 

نکته ی مهم _ در به آگاهی رسیدن، بدون پیشداوری و بدون قضاوت و بدون ترور اطلاعات پیش می رویم. پافشاری در قبول و رد موضوعات نداریم. بلکه کاملأ بیطرفانه این اطلاعات را در ساختار عمل قرار می دهیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.یعنی اگر می خواهیم اطلاعات و آگاهی مان را به عمل برسانیم،باید بی طرفانه بررسی کنیم. وقتی با فکر ترور آگاهی، دست به آگاهی می زنیم، نتیجه آزمایش منفی است.

بنابراین در آگاهی برتر، ما چیزی را دیکته شده نمی پذیریم. قبلش هم آن را ترور نمی کنیم و پیشداوری نمی کنیم. این یکی از اصول مهم رسیدن به آگاهی برتر است. بعد از به آگاهی رسیدن و تجربه ی مطالب هم به آن عمل می کنیم. یعنی اگر ده واحد آگاهی را مطالعه کردیم بعد باید درباره ی این ده واحد به آگاهی برسیم و بعد به اندازه ی ده واحد به آن عمل کنیم. در این صورت ما می توانیم خودمان را دانشجوی آگاهی برتر بدانیم.

 

پس سعی می کنیم هر اطلاعاتی را که به ما رسید در این سیکل آگاهی قرار بدهیم:

 

سطح آگاهی و اطلاعات ◄◄◄ به آگاهی رسیدن ◄◄◄ عمل به آگاهی.

 

مثال: در دنیا چهارجور عقیده در مورد وجود خداوند، وجود دارد:

 

الف- دسته ای که دیکته شده می گویند خدا ( و دین) هست چون پدرم  گفته و این طور از والدینم آموخته ام.

ب- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) را فعلا" قبول ندارم اما دنبال بررسی و مطالعه هستند.

ج_ دسته ای که خدا ( و دین)را قبول ندارند اما دنبال بررسی و تحقیق هم نیستند.

د- دسته ای که می گویند خدا ( و دین) هست چون خودم او را لمس کرده و به آن رسیده ام.

 

حالا اگر ما بخواهیم به این چهار دسته امتیاز بدهیم، کدام یک به ترتیب از دیگری بهتر است؟

دسته چهارم بالاترین امتیاز را دارند چون خودشان به خدا رسیده اند.(از روش آگاهی برتر)اما بین دسته اول و دوم و سوم ، کدام بهترند؟ دسته ای که دیکته شده خدا را قبول دارند یا دسته ای که خدا را قبول ندارند ؟

 

به نظر من دسته ای که خدا را قبول ندارند اما برای اثبات رد کردن خدا طبق نظر و اعتقادشان به دنبال دلیل می گردند ، و به تحقیق و تفحص و مطالعه می پردازند، احتمال دارد که به مرحله چهار برسند. اما آدم های دسته اول که دیکته شده خدا را پذیرفته اند، خیلی سخت تر از اینها ممکن است به گروه چهار برسند.عمده گروه چهار کسانی بودند که عضو گروه دوم بودند اما امروز جزو گروه چهار هستند.

 

 

 

اصل سوم آگاهی برتر : قانون آشکار کردن.

 

چیزی را که ما آشکار کرده ایم، نباید توقع داشته باشیم که از آن سئوال نکنند. یعنی چیزی را که آشکار می کنی، باید پاسخگوی آن باشی. باید جوابی در خور زمان، مکان، و موقعیت ارائه بدهید و هرگز ناراحت، معذب و درگیر نشوید. چون وقتی ناراحت می شویم، آگاهی و بصیرت خودمان را تخریب کرده و پائین می آوریم.

یعنی اگر آستین کوتاه پوشیدی و از تو سئوال کردند چرا؟ نباید بگویی: بتوچه! این از نظر اصول آگاهی برتر، مردود است. پس کارهایی را که در خانواده، فامیل، محیط کار، و...انجام می دهید، از سئوال دیگران ناراحت نشوید. اگر نمی تونید جواب واقعی را بدید، عذر خواهی کنید که نمی تونید جواب بدید، اما اصل موضوع این است که هرگز ناراحت و معذب و درگیر نشوید. وقتی چیزی را آشکار کرده ایم اگر از اینکه دیگران راجع به آن سوال کنند ناراحت شویم بر خلاف آگاهی برتر رفتار کرده ایم. هر وقت ما عصبانی می شویم، آدرنالین در بدن ما بالا می رود. وقتی ناراحت نمی شویم، آدرنالین در خون تولید نمی شود، پس دیرتر پیر می شویم، جسم سالم تر می ماند، گلبولهای سفید خون از بین نمی روند و...(پس این هم می شود دلیل دیگری برای درست بودن آگاهی برتر.)

*اگر کسی بپرسه توی خونه، توی اتاق خوابت چی می پوشی این می شود فضولی، اما اگر خودت قبلأ این داستان را گفتی یعنی " خودت آشکار کردی " ، پس باید پاسخ گوی آن هم باشی.

 

 

 

 

اصل چهارم آگاهی برتر : واقعیت و حقیقت.

ما از این دو کلمه خیلی استفاده می کنیم اما فرقشان چیست؟

واقعیت چیزی است که هست یعنی رئال. یعنی چیزی که وجود دارد.

حقیقت چیزی است که باید باشد و قرارداد کردیم که باشد.(که می شود ایده آلیست)

مثال: در رابطه با مواد مخدر، واقعیت این است که در جامعه دارد خرید و فروش می شود.

اما حقیقت این است که مواد مخدر چیز بدی است و باید با آن مبارزه کنیم. این ها حرف است و قرارداد است و چیزی است که می خواهیم به آن برسیم.

اما آیا واقعأ مواد مخدر خوبست یا بد است؟

اگر مواد مخدر نبود، عده زیادی از درد می مردند! حقیقت می گوید مواد مخدر بد است، حتی 1% هم نمی گوید که مواد مخدر خوب است. اما واقعیت این است که بستگی دارد مواد مخدر کجا استفاده بشود. اگر برای تزریق یک معتاد استفاده بشود بد است اما اگر برای تسکین درد بیماری که مجبور به استفاده از آن است، استفاده بشود، خوب است.

حقیقت از حق می آید و چیزی که حق است، حقیقت است.

اما کدام یکی از کدام یکی می آید:

طبیعتأ واقعیتی وجود داشته (مثل تریاک) که بعد حقیقتی از آن به وجود می آید(مثل این که ما می گوئیم مواد مخدر بد است) پس نتیجه می گیریم که:

حقیقت از واقعیت به وجود می آید.

 

بر این اساس آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند:

1-     آدم های حقیقت گرا.

2-     آدم های واقع گرا.

مثال: به یک نفر می گوئیم چرا معتاد بودی؟

جواب می دهد: خانواده ام بد بود، دوستهای بدی داشتم و ...این حقیقت است اما مستدل نیست. دلیل کافی نیست. چون ما به او پاسخ می دهیم که: خیلی ها بد تر از تو هم وجود دارند، پس چرا معتاد نشده اند؟! مثلأ یکی از استادان ما می گفت :مردی را که لیسانس ادبیات بوده اما بیست بار به زندان ترک اعتیاد رفته بود می بیند و از او می پرسد: چرا؟! مرد جواب می دهد: من بچه فلان یتیم خانه بودم. پولدار نبودم و...

این ها حقیقت است و بهترین جواب آن این است: داشتم داشتم و بودم بودم را ول کنید. باید در مورد این که الان چی هستیم، صحبت بکنیم. در این صورت وارد راهی می شویم که به آگاهی برتر منتهی می شود.

وقتی به داشتم داشتم فکر کنیم، حال را برای آینده از دست می دهیم.

وقتی بگیم " من پولدار بودم، ورزشکار بودم، آگاه بودم " یعنی دیگه پولدار نخواهم بود، ورزشکار نخواهم بود، آگاه نخواهم بود!

پس الان چی هستی؟

در مورد مثال معتادها لازمه که توضیح دیگری را هم بدهم:

آدمی که شرایط بد داشته اما به جای خوبی رسیده، انسانی واقع گرا بوده است. اما او می گوید من در یتیم خانه بودم، رفیق بد داشتم و ... در واقع می گوید حقیقت زندگی من این است و شرایط زندگی ام مرا این گونه کرده، پس باید معتاد باشم، او آدمی است حقیقت گرا.

پس در زندگی واقع گرا بودن بهتر از حقیقت گرا بودن است.

پس تفکری مجازی و حقیقی نباید آدم را احاطه بکند، باید تفکری واقعی از خودمان و زندگی مان داشته باشیم و گر نه باز هم از آگاهی برتر وارد آگاهی پست می شویم.

 

 

خوب! اصول آگاهی برتر هنوز ادامه داره اما به دلیل مفصل بودنش در جلسه ی بعدی به اون می پردازیم.

 

 

پروردگارا یاریمان بده که با جایگزین کردن آگاهی برتربه جای آگاهی پست به تو نزدیکتر شویم. آمین.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:28  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام سبز و پر برکت برای تک تک شما پیروان راه حقیقت. خوشحالم که با درس این جلسه در خدمت شما هستم.  در جلسه ی قبل با هم چند تکنیک رو بررسی کردیم که به پویایی ذهن کمک می کرد. امروز می خوایم چند تکنیک  و تمرین دیگه رو بررسی کنیم که در طول مسایل مختلف زندگی می تونه براتون راهگشا باشه. امیدوارم اونها رو با دقت انجام بدید و جدی بگیرید و یادتون نره که کار نیکو کردن از پر کردنه!

 

در ابتدا چند تا تکنیک برای رفع عصبانیت بهتون می دم خصوصا" برای کسانی که برای من نوشته بودند که زیاد عصبانی می شن و کنترل کردن خودشون در زمان عصبانیت براشون خیلی سخته.

 

_ تکنیک 1 برای مواجه شدن با اضطراب، استرس و عصبانیت :

 

به محض اینکه در چنین شرایطی قرار گرفتید، در ذهنتون خودتون رو از این ماجرا کنار بکشید و از خودتون سوال کنید که : اگر من تماشاگر این ماجرا باشم چه کار می کنم و چه حسی دارم؟

مثلا" اگه یکی از اعضای خانواده شما خیلی پرخاش گره و مدام باعث عصبانیت شما میشه یا براتون ماند تولید می کنه شما سریعا" به جای دیگه ای در خونه برید و خودتون رو مجسم کنید که دارید با او دعوا می کنید! با جزئیات برای خودتون مجسم کنید که شما در دعوا چگونه رفتار می کنید. حرکات عصبی و خشنتون رو مرور کنید.معمولا" با تجسم خودمون در این وضعیت دچار این فکر می شیم که آیا واقعا" این آدم عصبی من هستم که داره این کارها رو می کنه و این حرفها رو می زنه؟ و این آروم ترمون می کنه. بعضی ها می پرسن " آخه وسط دعوا من کجای خونه برم؟ "

ساده ترین جواب براش اینه : " دستشویی! " اونجا قیافه ی عصبانی خودتون و طرف مقابل رو مجسم کنید  حتی فکر کنید اگه این دعوای دو نفر دیگه بود نه شما  ، برای آروم کردن اون آدمها چه دلایلی می آوردید و چی بهشون می گفتید؟

 

 

نکته : استاد من همیشه مثال جالب و قابل فکری می زد ! اون می گفت وقتی کسی به تو می گه مثلا" " احمق! " چرا ناراحت می شید؟

دو حالت داره و شما باید در اون لحظه به اون دو تا حالت فکر کنید! سوال از خودتون: آیا واقعا" احمق هستید؟!

 

حالت اول : بله! احمقم!خوب اگه احمق هستید که ناراحت شدن نداره! باید سعی کنید تا رفتار احمقانه نکنید و در عمل احمق نباشید!

 

حالت دوم : احمق نیستید!  جواب : خوب پس برای چی ناراحت شدید؟ وقتی ما از چیزی ناراحت می شیم که طبق صفات نیمه ی تاریک حتما" رگه هایی از اون رو در خودمون مخفی کردیم و نمی خوایم دیگران یا حتی خودمون متوجه اون باشیم به همین دلیل هم وقتی کسی اون رو در ما تشخیص می ده به هم می ریزیم!

 

 

 

_ تکنیک 2 برای زمان عصبانیت و استرس :

مجسم کنید که وقتی عصبانی می شید از گردن به بالا عصبی می شید نه از گردن به پائین! یعنی شکم شما باید در آرامش باشه! گاهی عصبانی شدن لازمه مثلا" جایی که باید کودکی خطا کار رو توبیخ کنید. خوب در این موارد باید فکر کنید که یک ماسک به چهره دارید _ از گلو به بالا _ که می تونید اون رو به شکل یک آدم عصبانی در بیارید . وقتی ما ماسک می زنیم هیچ وقت تغییری در درون ما به وجود نمی آد و شکل اون ماسک نمی شیم. درسته ؟ وقتی بارها در تجسمتون خودتون رو با یک ماسک مجسم کنید که هیچ حرفی نمی تونه روی گلو به پائین شما اثر بگذاره و فقط می تونه روی ماسک شما تغییر به وجود بیاره این کم کم به شکل یک عادت در می آد و یاد می گیرید که در عصبانیتهای واقعی هم  از ماسکتون استفاده کنید و بعد، بلافاصله بعد از استفاده از ماسک اون رو بردارید و دور بندازید و به زندگی شاد قبلیتون برگردید.البته این کار مستلزم تمرین زیاده. یادتون نره.

 

 

نکته : اضطرابها و ترسها دو نوع هستند. دسته ی اول شناخته شده و دسته ی دوم اونهایی که موهوم هستند ( بهشون شناور هم گفته می شه  مثل ترس از آینده ای که هنوز نیومده و هیچ چی اون هم معلوم نیست.)در هر دو صورت یک تکنیک بودایی برای مقابله با اونها وجود داره.

 

_ تکنیک 3 برای زمان عصبانیت و استرس :

 

در زمانی که اضطراب و استرس دارید یا عصبانی شدید به مدت سی ثانیه در یک مکان خلوت ( حتی دستشویی) دندانهاتون را روی هم محکم فشار بدید. با تمام قوا و خیلی محکم! در این حالت تا عدد سی بشمرید. بعد سه تا نفس عمیق با بینی بکشید و با دهن اون رو بیرون بفرستید. این یک تکنیک بودائیه که باعث رفع اضطراب می شه.

 

 

حالا می خوام براتون از تکنیکی به نام تکنیک لبخند زدن صحبت کنم. انجام این تمرین ساده خیلی مفیده. خصوصا"برای کسانی که کمتر چیزی خوشحالشون می کنه و کسانی که کمتر لبخند می زنند و  کمتر توی قلبشون احساس شادی می کنند. انجام این تمرین وقتی به صورت نهادینه در می آد و روی شما اثر می گذاره یک آرامش دائمی بهتون می ده و خودبه خود جلوی خیلی از عصبانی شدنهاتون رو هم می گیره.

 

تکنیک لبخند زدن :

 

چهار زانو روی زمین بنشینید چون این طوری مقداری هم از زمین انرژی دریافت می کنید. ( اما اگه مشکل کمر یا پا دارید عیبی نداره هر جور راحت هستید روی صندلی بنشینید یا دراز بکشید.)چشمها تون رو ببندید و مجسم کنید که دارید شکمتون رو می بینید. حالا یک لبخند بزرگ توی شکمتون مجسم کنید.ده دقیقه سعی کنید این لبخند رو داخل شکمتون مجسم کنید و اون رو همونجا نگه دارید. احساس کنید این لبخند داخل شکمتون تمام وجود شما رو از یک احساس شاد و پر لبخند پر می کنه و یک لبخند بزرگ روی لبهاتون می آره. نترسید. لبخند بزنید.با لبهاتون هم لبخند بزنید.

 

خوبه این رو بدونید که برای بعضی ها ممکنه مدتها طول بکشه تا واقعا" چنین لبخندی رو در شکمشون مجسم کنند. به هر حال نگران نباشید. زمان اون برای افراد متفاوته اما وقتی این لبخند به وجود می آد شما کم کم اون رو در وجودتون حس می کنید و در مواقعی که در حال تمرین هم نباشید اون باعث یک لبخند درونی و حتی بیرونی بر روی لبهاتون میشه و به شما شادی می ده. 

 

 

خوب! حالا می خوام با شما دزباره ی یافتن پاسخ برای سوالاتتون صحبت کنم و اینکه وقتی شما نیاز به راه حلی دارید،یعنی یک مسئله ای دارید که نیاز به راه حل داره و شما نمی تونید راه حل رو ببینید چه باید بکنید؟

قبلا" براتون گفته بودم که استاد درون همه ی ما در این مواقع می تونه بهترین پاسخ رو به مابده.حالا می خوام چند تا نکته ی ریز  اما مهم رو دوباره یاداوری کنم.

 

نکته ی اول_ یادمون باشه که راه حل وجود داره اما چون ذهن ما مشغوله اون رو نمی بینیم.پس به محض آروم گرفتن ذهنمون می تونیم شهود دریافت کنیم یا راه حل الهی در زندگیمون نمود پیدا کنه. این همون چیزیه که من به خیلی از دوستان خوبم تاکید کردم از قانون عدم مقاومت استفاده کنند و چهار چنگولی به خواسته شون نچسبند و گیر ندن تا طرح الهی که بهترینه خودش رو نشون بده.

 

نکته ی دوم _ یادمون باشه که هر کدوم از ما قسمتی داریم از کائنات اما این به بخت و شانس و ...ما بستگی نداره بلکه این قسمت به باور ما بستگی داره. اگر باور  داشته باشیم که قسمت ما از کائنات فقط یک دانه نان در روز است فقط همان را دریافت می کنیم! پس این باور ماست که میزان قسمت ما از کائنات رو معلوم میکنه.پس باید معتقد باشیم که بر اساس باور ما آنچه که قسمت ماست به ما می رسه پس به هر حال نیازی به جیغ و فریاد و هیاهو نیست!

 

بنابراین تکنیک اصلی برای یافتن راه حل یک مسئله اینه :

 

مسئله را به خدا واگذار می کنیم یعنی او را وکیل خودمون قرار می دیم و بعد صبر و سکوت می کنیم و اجازه می دیم آرامش جایگزین شلوغی های ذهنمون بشه  تا راه حل نمود پیدا کنه. وقتی صبر و سکوت می کنیم، یعنی قانون عدم مقاومت. یعنی رها کردن. وقتی ما مسئله ای را رها می کنیم یعنی به قدرت وکیلمون که خداست باور داریم .در این حالته که راه حل  هویدا میشه. ( در واقع ما  راه حل رو نمی سازیم چون راه حل وجود داره! ما قدرت دیدنش رو پیدا می کنیم!)

 

خیلی از دوستان من پرسیدند که ما رها کردیم اما راه حل رو ندیدیم.استاد من می گفت اگر واقعا" رها کرده باشید بعدش دیگه نباید نگران باشید! نگرانی یعنی به قدرت وکیلمون _ خدا_ ایمان نداریم! ما معمولا" نگرانیم .یک علت اینکه کم می خندیم همینه! یکی از دوستان می گفت همه ی کارها ی سیستم آرزوها رو انجام دادم مخصوصا" کلی عبارت تاکیدی گفتم اما راه حل پیدا نشد . نگرانی در تمام وجودش هویدا بود.خوب ! علت پیداست! اون اعتماد نکرده بود که وکیلش راه حل رو هویدا می کنه! چون اگر اعتماد کرده بود باید به آرامش می رسید و نگرانیش از بین می رفت.

 

خوب!وقتی به این آرامش بدون نگرانی رسیدید می تونید برای زودتر دیدن جواب مسئله تون از یک تکنیک هم کمک بگیرید. اون یک تکنیک بسیار مهمه به نام تکنیک ( مدیتیشن ) سکوت.

 

_ تکنیک سکوت برای یافتن پاسخ سوالهایمان :

 

آرام روی یک صندلی بنشینید ( چون زمان انجام این تکنیک می تونه طولانی بشه اگه پاتون خواب می ره بهتره روی زمین ننشینید که تمرکزتون گرفته نشه.) . نفسهای آرام و طبیعی بکشید اما روی فاصله ی دم و بازدمتون مکث کنید.بین هر دم و بازدم یک فاصله ی خیلی خیلی کوتاهه.بین بازدم و دم بعدی باز یک فاصله ی خیلی کوتاهه.روی این دو تا فاصله تمرکز کنید. به مرور در این تمرین احساس می کنید که این فاصله ها بزرگتر میشن و یک خلا بزرگتری رو به وجود می آرن. کسانی که مدیتیشن کار می کنند معتقدند که پاسخ خیلی از سوالات در این لحظات خلا دریافت میشه.

 

تاکید می کنم شما فعلا" تمرین بالا رو فقط به عنوان یک تمرین انجام بدید و اگه زود به جواب نرسیدید و در لحظات خلا چیزی دریافت نکردید ناراحت نشید چون این تمرین مهم و حیاتی به مرور و با پیشرفت شما در تمرینهای مدیتیشن و تمرکز بهتر نتیجه می ده . در آینده به خواست خدا ،ما بیشتر بهش می رسیم.

 

 

دو تا تمرین هم هست که برای گرفتن جواب استفاده میشه. این دو تا تمرین برای شما فعلا" فقط باید در حد یک تمرین ذهنی برای رسیدن به سکوت باشه نه اینکه بر اساس اون شروع به تصمیم گیری برای زندگیتون بکنید.

 

تمرین آره یا نه :

 

دو دستتون رو جلوتون باز کنید. چشمهاتون رو ببندید و چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید تا ذهنتون رو از هر فکری خالی کنید.بعد سوالی رو که دارید در ذهنتون مرور کنید که مثلا" انجام فلان کار خوبه یا نه ؟بعد تصمیم بگیرید که مثلا" دست راستتون  جواب آره و دست چپتون جواب نه است. در ذهنتون مرور کنید که جواب سوال شما این طوری معلوم میشه که اون دستی که جواب را داره، بالا می آد. به نفس کشیدنهای منظم و خالی کردن ذهنتون از فکر ادامه بدید در همون حالی که همچنان دو تا دستتون جلوی شما بازه.  دستهاتون رو آگاهانه حرکت ندید و بگذارید هر کدوم ناخودآگاه حرکت کنه.

در پایان چشمهاتون رو باز کنید و ببینید که دست حاوی جواب آره ، بالا اومده یا دست حاوی جواب نه.

تاکید می کنم این فقط یک تمرینه برای آماده سازی ذهن شما برای تمرینات بعدی و قرار نیست بر این اساس تصمیم گیری کنید.

 

 

یک نوع دیگر هم برای تمرین بالا وجود داره، به نام تمرین سریع برای یافتن پاسخ یک سوال:

 

برای این کار، سوالتون رو بسیار واضح و روشن در داخل یک دفترچه ی کوچک بنویسید. سوالتون رو با کلمه ی  "چرا " شروع نکنید چون " چرا "معمولا"  مثل یک جور اعتراض می مونه  . بهتره سوالتون رو با کلمه ی  " چگونه " شروع کنید. مثلا" بنویسید که " چگونه می تونم این مسئله را حل بکنم؟ " یا ...

این کار رو درست در لحظه ی قبل از خوابتون انجام بدید و بعد دفترچه را زیر سرتان در قسمت سمت چپ بگذارید و صبح به محض بیدار شدن مداد رو در دست بگیرید و هر چی که به ذهنتون اومد بنویسید. خیلی مهمه که سوالتون کلی نباشه و دقیق باشه. فراموش نکنید که این راهی برای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه و استاد درونمونه که پاسخ همه چیز رو می دونه. باز هم تاکید می کنم این هم یک تمرینه برای بیشتر پویا کردن ذهن و به این معنی نیست که جوابهای شما صد در صد درسته . پس بر اساس اونها تصمیم گیری نکنید اما این تمرین رو انجام بدید تا کم کم ذهنتون پویا تر بشه و به جوابهای درست برسید.

 

 

امیدوارم با انجام جدی تمرینات با شور و اشتیاق به نتایج جالبی برسید.

 

 خدایا! با نور خودت مسیرمان را روشن کن تا پاسخ ندانسته هایمان را در پناه روشنایی تو ببینیم. آمین!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:21  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

سلام و هزاران سلام سبز همراه با آرزوی سبز بودن اندیشه هایتان. به لطف خدا ما درسهای کودک درون رو به پایان بردیم . البته این به اون معنی نیست که دیگه در درسهای آتی با اونها سر و کله نداریم یا اینکه باید تمریناتش رو تموم کنیم. باز هم تاکید می کنم چاره ی خیلی از مسایل ما شفای کودک درونمونه و این تمرینات مثل تمرینات نیمه ی تاریک می مونن که همیشه همراه ما هستند.

اما برای تنوع در درسها قبل از اینکه به آموزش تحلیل رفتار متقابل برسیم می خوایم چند چیز دیگه را هم با هم بیاموزیم.توی این جلسه می خوام چند تا تکنیک ذهنی رو بهتون آموزش بدم که در زمان تجسم خلاق به شما کمک زیادی می کنه و تکنیکهای مفیدی هستند  که کم کم ما رو برای رسیدن به درسهای مدیتیشن آماده می کنند. 

یک توصیه هم براتون دارم و اون اینه که در درسهای اول وب من یکی دو تا تنفس یاد داده بودم که خوبه اونها رو دوباره شروع کنید و حتی قبل از این تکنیکها استفاده کنید.توصیه می کنم این تکنیکها رو در زمان کافی و سر فرصت و در تنهایی و آرامش انجام بدید. قواعدش مثل تجسم خلاق می مونه.می تونید اون رو نشسته یا خوابیده انجام بدید. با چشمهای بسته و بعد از اینکه به خودتون تلقین کردین که بدنتون ریلکس و آرومه. ( اینجا اون تنفس ها کمکتون می کنه.)

 

در ابتدا من چند کلمه ای راجع به ذهن با شما حرف دارم.

 

ذهن بلند ترین کمال نفس انسان است. به ذهن ، نفس ناطقه یا نفس معجزه گر هم می گویند چون خلاق است و معجزه می کند.نظریه ای هست که می گه ذهن قبل از تشکیل قلب در جنین تشکیل میشه و تا 24 الی 48 ساعت بعد از مرگ هم باقی می مونه!( یعنی در شب اول قبر ذهن ما هنوز فعاله!)یکی از تفاوتهای ذهن با اندیشه در اینه که اندیشه ی ما می تونه تا ابد باقی بمونه چون بعد از انتقال( مرگ) ما به انرژی برتر تبدیل می شیم. بهترین نمونه اش اندیشه ی امام حسین ( ع) یا عیسی مسیح است که پس از قرنها هنوز باقی مونده.

 

در یکی از پستهای وبلاگ که راجع به رها کردن انرژی خاطرات منفی بود براتون مطالبی راجع به ذهن گفته بودم. اینجا چند نکته ی اون رو یادآوری می کنم.

به نظر شما جایگاه ذهن ما کجای بدن ماست؟

بله. درسته. پرده ی ذهنی ما روی پیشانیست.

مادر طول زندگی با افکار مختلفی روبرو هستیم. افکار خوب و بد. افکاری که بهمون آرامش می دن و افکاری که ما رو به هم می ریزن. برای احساس خوشبختی لازمه که ما روی افکارمون مسلط باشیم و یک ذهن پویا داشته باشیم. ذهن پویا به چه ذهنی می گن؟

ذهن پویا به ذهنی گفته می شه که سریع بتونه فکری را جایگزین فکر دیگه ای بکنه.

و سوال آخر اینه که چه طور می تونیم یک ذهن پویا  داشته باشیم؟

و جواب مهم اون اینه : فقط و فقط با تمرین.

من نمی خوام و نمی تونم بیشتر از این راجع به این موضوع توضیح بدم و شما خودتون می تونید درباره ی ذهن و مراتب اون بررسی و مطالعه کنید. ما در این وب و در این جلسه به سراغ چند تمرین عملی می ریم که در راستای اهداف وب است.در این جلسه تکنیکهایی رو با هم مرور می کنیم که به ما کمک می کنند تا ذهنمون پویا بشه.

 

 

 

تکنیک سالن سینما :

 

چشمهاتون رو ببندید. نفس عمیق بکشید و مجسم کنید که توی یک سالن سینما تنهایی نشستین و هیچ کس غیر از شما اونجا نیست. حالا مجسم کنید که از بلندگوهای داخل سالن داره یک موزیک پخش میشه که شما به میل خودتون می تونید صدای اون رو کم یا زیاد کنید.یک بار صدای اون رو تا ته زیاد کنید و بعد کم کم صداش رو به میل خودتون کم کنید تا صدا کاملا" قطع بشه.حالا به جای اون موزیک، صدای ذهن شما از بلندگوهای سالن سینما پخش می شه. یعنی هر فکری که توی ذهنتونه. هر فکری که ذهنتون رو مشغول کرده یا آزارتون می ده و ...نگران نباشین! این سینما کاملا" خصوصیه و فقط متعلق به شماست و هیچ کس نمی تونه بدون اجازه ی شما توی اون بیاد پس بگذارید صداهای فکر و ذهنتون با بالاترین صدا از بلندگوهای سینما پخش بشه. صدای اونها رو تا آخرین درجه بلند کنید. حتی اگه افکار مختلف با هم قاطی شدند مهم نیست فقط بگذارید با گوش خراش ترین صدای ممکن از بلند گوهای سینما پخش بشن. حالا به یاد بیارید که شما صاحب سینما هستین و هر چقدر دلتون بخواد می تونین این صدا رو کم و زیاد کنید. پس حالا درجه درجه صدای فکر و ذهنتون رو کم و کمتر کنید اینقدر که کاملا" صدا ها قطع بشن و سکوت همه جا برقرار بشه.وقتی سکوت برقرار میشه دیگه هیچ صدایی از ذهنتون به گوش نمی رسه. در این سکوت بنشینید و از این آرامش لذت ببرید. هر وقت دوباره صدایی از ذهنتون بلند شد یعنی فکری به ذهنتون اومد اصلا" نگران نشید فقط کم کم درجه ی صدای اون رو کم و کمتر کنید تا صداش قطع بشه. در انتها با نفسی عمیق و احساس کردن لذت این سکوت و آرامش، چشمهاتون رو باز کنید.

 

 

تکنیک جابجایی افکار  و تکنیک پاک کردن خاطرات منفی در وبلاگ موجوده که دو تمرین بسیار مهم هستند و ازتون می خوام دوباره اونها رو انجام بدید.اونها برای داشتن ذهن پویا به شما کمک می کنند.

 

 

نکته : قبلا" هم گفتم اما دوباره یادآوری می کنم که هر خاطره با یک احساس همراهه، به همین دلیل یاد ما مونده.مثلا" یکبار یک میخ به پای ما فرو رفته حالا هر وقت میخ می بینیم یاد اون خاطره می افتیم چون اون احساس رو به یاد داریم. بنابراین اگه احساس از کنار هر خاطره ای کنار بره اون به یک خاطره ی معمولی تبدیل میشه. ( به خاطراتی که یک زمانی خیلی براتون مهم بودند اما حالا براتون بی تفاوت شدند فکر کنید!) پس در واقع این احساس ماست که با بزرگ شدن هر خاطره ی خوب بزرگ میشه و این احساس ماست که با کوچک شدن هر خاطره ی بد کوچک میشه.

می دونم که انجام این تمرینات  شاید در ابتدا کمی سخت به نظر برسه اما هیچ قانون خاصی اینجا نیست که بخواد به شما نمره ی قبولی یا ردی بده پس در آرامش این تمرینها رو انجام بدید . به مرور به تسلط بیشتری می رسید نه فقط با یک بار تمرین.

 

 

توجه :تعداد زیادی از دوستان خوبم مدام درباره ی اینکه نمی تونن بعضی خاطرات رو پاک کنند می پرسن. من در درس پاک کردن انرژی منفی خاطرات راه حل رو گفته بودم اما اجبارا" دوباره یادآوری می کنم.

 

وقتی استاد خوبم تکنیک پاک کردن خاطرات منفی رو که قبلا" در پست مربوطه آموخته اید،رو به ما می آموخت یکی از شاگردان گفت که بعضی از خاطرات منفی من اینقدر وحشتناکند که امکان نداره من بتونم اینطوری پاکشون کنم و نمی دونم چرا اصلا" پاک نمی شن و بعد از این تمرین باز هم مدام دوست دارم یاد اون خاطره ی بد بیفتم!

دوست دارم اگه شما هم چنین خاطره ای دارید جواب استاد خودم رو که به اون شاگرد داد به شما بدم.استاد گفتند  تفکر بالا تر از اراده است. اگر فکر می کنی نمی تونی خاطره ای رو اینجوری پاک کنی و باز هم خود آگاه یا ناخود آگاه به سمتش کشیده میشی پس یک مدت مراقبه کن که اون خاطره مدام و توی هر لحظه ی زندگی باید به همراهت باشه!! و تو موظفی مدام به اون خاطره فکر کنی. اون وقت می بینی که بعد از مدتی خود اون خاطره خود به خود دور میشه و رفع میشه و ازت فاصله می گیره! دوست من این کار رو کرد و بعد از مدتی اومد و گفت حالا دیگه حتی ناخود آگاه هم نمی خوام یاد اون خاطره بیفتم. حالم رو به هم زد اینقدر به زور تو هر لحظه بهش فکر کردم!

 

 

تکنیک کوله پشتی:

 

در ذهنتون مجسم کنید که یک کیسه ی نایلونی بزرگ دارید. از همینها که به عنوان کیسه ی زباله استفاده می شن. یک کوله پشتی خیلی قشنگ و جادار هم دارید که دوستش دارید.حالا گذشته تان را از کودکی تا حال مرور کنید. همه ی خاطراتی رو که دوست دارید توی کوله پشتی قشنگتون بگذارید. احساس کنید شما می تونید همیشه این کوله پشتی رو به همراه داشته باشین و هر وقت بخواین درش رو باز کنید و از تک تک خاطرات خوب توی اون لذت ببرین.

تمام خاطراتی رو که ناراحتتون می کنه بریزید توی اون کیسه ی زباله. همه ی چیزهایی رو که نتونستین یا فکر می کنین نمی تونین حلش کنین رو هم توی کیسه ی زباله بریزید. حالا مجسم کنید یه مکان مقدسی هست که خدا در اونجا انتظار شما رو می کشه. اون رو به هر شکلی که می خواین مجسم کنین.کیسه ی زباله رو به خدا بدید و بهش بگید اینها برای من سخت هستند و من از حمل کردن یا حل کردنشون خسته ام! اینها رو به تو می دم تا من رو از اونها رهایی بدی. حالا یه نفس راحت بکشین! خدا رو که قبول دارین! اون توانای مطلقه!اون هیچ ناتوانی و ضعفی نداره! اون از پس همه ی اون مسایل به تنهایی بر می آد! پس حالا راحت باشین. ( این همون معنای توکل کردن یعنی خدا را وکیل قرار  دادنه که قبلا" هم گفته ام.)

 

 

تکنیک خالی کردن ذهن از افکار:

 

چشمهاتون رو ببندید. نفسهای عمیق و آروم بکشید. دم و باز دم های منظم. نفسهای دم از بینی و بازدم از دهان. بعد روی پیشانی ( پرده ی ذهنیتون) یک پرده ی سفید مجسم کنید. یک پرده مثل پرده های سفیدی که روی اون فیلم نمایش می دن. حالا مجسم کنید که سمت چپ این پرده ی سفید روی پیشونیتون چند تا جعبه ی طلایی رنگ وجود داره. حالا هر فکری که روی اون پرده ی سفید نقش بست ( یعنی هر فکری که به ذهنتون رسید)  ، مجسم کنید که اون رو بر می دارید و توی یک جعبه ی طلایی رنگ می گذارید و درش رو قفل می کنید و اون رو به بیرون سر و پیشانیتون پرتاب می کنید! فعلا" به خوب و بد فکرها کاری نداشته باشین فقط پرتشون کنین بیرون! نگران فکرهای خوب نباشین! اونها توی جعبه های طلایی سالم می مونن و بعد از تمرین باز متعلق به شما هستند!

این طوری پرده ی ذهن شما سفید باقی می مونه و از شر هر فکری رها می شید.با این تمرین شما کم کم به خالی کردن ذهن که برای مدیتیشن لازم داریم نزدیک می شین.

 

 

تکنیک برای تمرکز ذهنی :

 

ذهن متمرکز یک ذهن پویاست.یک میز را که تقریبا" هم سطح بدنتون باشه انتخاب کنید یعنی میزی که تقریبا" در خط افق دیدتون باشه و خیلی بالاتر یا پایین تر از اون نباشه.یک شیئ ساده و یک رنگ را روی میز بگذارید و دقیق نگاهش کنید.همه ی ابعادش و سطوحش و رنگش و ... را خوب ببینید. بعد چشمهاتون رو ببندید و ببینید چقدر از اون تصویر در ذهنتون باقی مونده. اگه دیدید تصویر در ذهنتون ناقصه  چشمتون رو باز کنید و دوباره نگاهش کنید و بعد دوباره چشمهاتون رو ببندید و اون رو مجسم کنید. بارها و بارها این کار رو انجام بدید اینقدر که به مرور به جایی برسید که احساس کنید وقتی چشمتون رو می بندید هم انگار دارید اون شی ئ رو با چشم بسته می بینید. در اینجا تصویر ذهنی شما از این شی ئ کامل شده. روزهای بعد که کم کم مهارت این کار در شما تقویت شد این کار رو با اشیایی که دو رنگ  هستند انجام بدید و بعد با اشیای چند رنگ و پیچیده تر. هر بار تمرین رو بیشتر از ده تا بیست دقیقه انجام ندید.

 

 

نکته : تاکید می کنم اینها تمرینهایی نیستند که با یک بار انجام دادنشون به نتیجه برسید. هیچ ورد جادوگری ای هم متاسفانه وجود نداره که من به شما بیاموزم و با تکرار اون به نتیجه ی سریع برسید. میزان نتیجه ای که می گیرید مستقیما" به میزان تلاش و عشق خودتون برای رسیدن به نتیجه  بستگی داره. در ضمن این تمرین که ظاهر ساده ای داره کم کم ذهن شما رو آماده می کنه برای تمرینات بزرگتر و مهم تر. چون بد نیست بدونید که یکی از تمرینات مهم برای تاثیر گذاری روی افراد و تله پاتی که بعدها بهش می رسیم همین تمرینه. پس اگه واقعا" می خواین روی ذهنتون تسلط پیدا کنید لطفا" تمرینات رو جدی بگیرید.

 

خوب! تمرینها و تکنیکهای زیادی برای پویا کردن ذهن وجود داره اما توی این جلسه همین تعداد کافیه.

امیدوارم تمرینات رو با عشق انجام بدید و هر وقت احساس کردین داره به شکل مشق اجباری شب در می آد برای مدتی اونها رو متوقف کنید و فقط وقتی لبریز از اشتیاق هستید انجامشون بدید.

 

در جلسه ی بعد به امید خدا چند تکنیک دیگه رو با هم می آموزیم.

 

خدایا! کمکمان کن تا با ذهنی زیبا و پویا در راه رسیدن به تو گام برداریم! آمین!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:49  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 

 

سلام و هزاران سلام همراه با آرزوی بهترینهای خداوند برایتان. امروز در آخرین بخش از درسهای کودک درون می خوایم درباره ی کشف کودک معنوی درون با هم صحبت کنیم. مثل دفعات قبل با استفاده از نوشته های دکتر کاپاچیونه.

 

در ژرفای دل هر کدوم از ما یک کودک معنوی وجود داره ، یک نوزاد مقدس و معصوم که در عشق و با عشق زندگی می کنه. اون چیزی به نام " منیت " رو نمی شناسه چون منیت اون شکافیست که ما رو از خدا و طبیعت و دیگران جدا می کنه. کودک معنوی به ما کمک می کنه تا تسلیم ضمیر برتر خود _ خدای درونمون_ بشیم. اون با چشم دل می بینه و با سکوت روح و جان سخن می گه با کلمات ساده با وضوح خرد جاودان. وقتی ما به شفای کودک درونمون می پردازیم می بینیم که کودک معنوی درونمون در آستانه ی قلب ما منتظر ماست!

 

نکته : دوران کودکی ما هر چقدر هم که دردناک بوده باشه، کودک معنوی در درون ما به سر می برده و هنوز هم در درون ما زندگی می کنه و منتظره کشفش کنیم تا هدیه ای به ما بده.پس هیچ کس نمی تونه بگه که این کودک در درون اون وجود نداره.

 

سوال _ هدیه ی کودک درون برای ما چیه ؟

جواب _  هدیه ی اون معصومیت و شور و شوقیه که بی تابانه به اون نیاز مندیم. این کودک غرق نور و شادمانیه. کودک معنوی درون از این حقیقت آگاهه که منشا بیکران عشق الهی اون رو زنده نگه می داره. وقتی دوباره به کودک معنوی درون بها بدیم و کشفش کنیم دچار یک حس شادمانی بزرگ می شیم : " وجد زنده بودن "

 

سوال _ چه چیزی باعث میشه که ماتماس با کودک معنوی درونمون رو فراموش یا گم کنیم ؟

جواب _ وقتی توجه خودمون رو به این معطوف می کنیم که در چشم دیگران چه طور به نظر می آییم یا می کوشیم دیگران را به بازی بگیریم با اطرافیانمون رو زیر سلطه بیاریم یا ... بینش کودک معنوی درون و تماس با ضمیر الهی خودمون رو از دست می دیم.

اصطلاحی وجود داره به نام " اتکا به دیگری ". وقتی والد درونمون _ چه والد مهرآمیز چه والد حمایتگر _ از کودک درون همه مراقبت می کنه اما کودک درون خودمون رو رها می کنه و به حال خودش می گذاره، به این حالت می گن اتکا به دیگری. خیلی از ما تمام عمر به این کار مشغولیم. در این حالت هم کودک معنوی درونمون گم میشه. ( قابل توجه کسانی که فکر می کنند اگه خودشون رو وقف دیگران کنند اما خودشون رو فراموش کنند کودک معنویشون رو بیدار کرده اند!! )

 

سوال _ کودک معنوی درون رو چه زمانهایی میشه یافت؟

جواب _ کودک معنوی درون رو می توان به هنگام مراقبه یا دعا یا تعمق یافت. می شه حضورش رو در یک شب پر ستاره یا یک منظره ی دل انگیز احساس کرد. کودک معنوی درون ما همون حس شگفتی ما از وسعت آسمان و ژرفای اقیانوسه. احساس حیرت ما از تماشای شکوفایی گل سرخ. کودک معنوی درون همان صدای آهسته و ملایمی است که ما رو به خانه فرا می خواند : به درون ضمیر معنوی خویش.

گاهی هم کودک معنوی درون در رویا به سراغمون می آد . در این زمان است که ذهن استدلالی کنار می ره و اجازه می ده که خردی ژرف سخن بگه.

 

_ تمرین : نقش کودک  در رویا :

 

1 _ اگر کودکی را در رویایتان مشاهده کردید می تونید با کشیدن تصویرش با دستی که به اون تسلط ندارین، پیامش رو کشف کنید. بعد با تصویری که کشیدید، مصاحبه کنید. با دستی که بر اون تسلط دارید، از کودکی که در رویایتان ظاهر شده بپرسید که آمده تا چه چیزی رو به شما نشون بده. آنگاه از کودک بپرسید که از شما چی می خواد. با تشکر از کودک ، که ظاهر شده تا پیامش رو به شما برسونه _ مصاحبه تان را خاتمه دهید.

 

2 _ اگر می خواهید از ضمیر درون یا ضمیر برترتان پیامهایی دریافت کنید، قبل از خوابیدن نامه ای بنویسید. رویایی بطلبید که نشونتون بده چگونه در حق کودک درونتون پدری و مادری کنید. اگر در زندگی روزمره تان مسئله ی ناراحت کننده ای وجود داره، درباره اش هدایت بطلبید. پیشاپیش از ضمیر درون یا ضمیر برترتون برای پاسخ مثبت به طلب هدایتتان سپاس بگذارید.مثلا" براش بنویسید : 

 

خطاب به ضمیر درون ارجمندم: تمنا دارم امشب رویایی عطایم فرمایی که نشانم دهد چگونه از کودک درونم بهتر مراقبت کنم. با عشق و احترام : ...

 

کودک معنوی درون گذشته ها :

 

شاید در دوران کودکی، تجربه های معنوی شخصی و خصوصی زیادی داشته اید که از راههای گوناگون به سراغتون آمده اند . شاید اونها رو فراموش کرده باشید یا شاید هم بعد ها اونها رو بچگانه یا عجیب و غریب فرض کرده باشید. تمرین زیر رو انجام بدید تا تجربه های اون دوران رو زنده کنید و به صورت تجلیات کودک معنوی درونتون مورد قدر دانی قرار بدید.

 

تمرین کودک معنوی گذشته ها :

 

1 _ بادستی که به اون تسلط ندارید بگذارید تا کودک معنوی درون گذشته هایتان درباره ی تجربه های معنوی دوران کودکیتان بنویسد. این مطالب شاید رویاها یا مشاهدات درونی، مراقبه ها یا وقایعی رو در بر بگیرند که مفهومی معنوی داشتند. ( مثلا شاید وقتی پیانو می زدین احساس می کردین خدا آهنگهای شما رو دوست داره یا زمانی دلتون می خواسته راهبه باشین یا یه خواب مذهبی دیدین یا هر چیز دیگه)

 

2 _ از کودک معنوی درونتون بخواهید که تصویر خودش را با دستی که بر اون تسلط ندارید در یکی از این تجربه ها بکشه.

 

 

_تمرین ملاقات با کودک معنوی درون :

تجسم خلاق زیر مراقبه ای برای ملاقات با کودک معنوی درونه. مثل زمانی که تجسم خلاق انجام می دادید با چشم بسته بنشینید یا دراز بکشید. اول به خودتون تلقین کنید که جسمتون هر لحظه به آرامش بیشتری می رسه و بعد می تونید متن زیر رو که قبلا"روی یک نوار ضبط کرده اید برای خودتون موقع تجسم خلاق پخش کنید  (یا از کسی بخواهید که اون رو براتون بخونه.)

 

مجسم کنید در یک روز زیبای بهاری دارین توی یک جنگل قدم می زنین و از یک جاده ی خاکی پایین می آین. زمین پر از گلهای وحشی رنگارنگه که عطرشون همه جا پره. پرنده ها چهچهه می زنن و نور آفتاب از لابلای برگها به زمین می باره. شما در آغوش طبیعت احساس آرامش و امنیت می کنید.

همین طور که دارید از جاده پایین می آیید، ناگهان به نقطه ای بسیار زیبا می رسید که در اون یک عمارت ظریف می بینید که شبیه نماز خونه یا یک معبد دوست د اشتنیه. تا به اون می رسید درش خود به خود برای شما باز میشه و کودک کوچکی از اون عمارت زیبا بیرون می آد و به شما لبخند می زنه. کودک شما رو به داخل عمارت دعوت می کنه و به شما خوش آمد می گه. به شما می گه که از دیدن شما خوشحاله و منتظرتون بوده. به صورت مهربونش دقت می کنید. اون خود شمایید. اون کودک معنوی درون شماست.حالا کودک معنوی درونتون از شما می خواد که کفشهاتون رو در بیارید و به داخل عمارت برید.اون دست شما رو می گیره و به داخل عمارت می بره. خودتون رو در اتاقکی مفروش و معطر از چوب سدر می بینید. اتاقک کاملا خالیه و از نور ملایمی که از دیوار روبرو می تابه روشنه.از یک دیوار مشبک که سوراخهایی مدور داره. دو تا بالش روی زمین قرار داره. کودک به شما اشاره می کنه که روی یکی از بالشها بنشینید  ، روی زمین و مقابل نور. کودک هم روی بالش دوم می شینه. تقدس مکان رو احساس می کنید. همین طور که نشسته اید حس می کنید که آرامشی دلپذیر و عشقی عمیق وجودتون رو پر می کنه. انگار دیگر بار به درون خانه آمده اید : به درون خانه ای که خودتانید.

بعد از دقایقی کودک از شما دعوت می کنه که بیرون به فضای آزاد و زیر نور آفتاب برید و با هم روی یک نیمکت چوبی کوچک زیر درختان سبز بنشینید.با کودک به اونجا می رید و در اونجا با کودک معنوی درونتون صحبت می کنید. کودک خردساله اما سرشار از خرد و فرزانگی است. با سادگی و وضوح و روشنایی برخاسته از دل سخن می گه. به خوبی شما رو می شناسه. وقتی گفتگویتان تمام میشه کودک معنوی خود را به آغوش می کشید و از او می خواهید که با شما به خانه بیاید و در قلبتان زندگی کند.

 

 

_ تمرین گفتگوی دل با دل :

 

1 _ با کودک معنویتان گفتگوی نوشتاری داشته باشید. یعنی با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهای دلخواهتون رو بپرسید و بگذارید کودک معنوی درونتون با دستی که به اون تسلط ندارید پاسخها رو بنویسه.

 

2 _ تصویر هر جنبه یا هر بخش از دیدار با کودک معنوی درونتون را که می خواهید بکشید.

 

3 _ با دستی که بر اون تسلط ندارید تصویر کودک معنویتان را بکشید.بعد با دستی که به اون تسلط دارید تصویر اون رو بکشید.

 

نکته :کودک معنوی در تصاویری که افراد می کشند به صور گوناگون ظاهر میشه. گاهی بسیار ملکوتی و آسمانی. گاهی شبیه کسی که داره اون رو می کشه.هیچ فرقی نمی کنه. هر جور احساسش می کنید همون درست و خوبه. در هر حال والد غایی _ پدر و مادر بر حق و بزرگترین آموزگار ما _ کودک معنوی درون ماست. بادا همه ی ما اقتدار شفا دهنده ی اون رو احساس و تجربه کنیم.

 

_ تمرین گفتگو با هدایتگری معنوی :

 

1 _ شخصی را مجسم کنید که او را هدایتگری معنوی یا موجودی خردمند و دارای روح عشق و شفقت و تعهد نسبت به اصول آرامش و عدالت می دانید.این شخصی است که هر روز این اصول را در زندگی روزمره اش زندگی می کنه و به کار می بره. این شخص می تونه انسانی زنده باشه یا شخصی که دیگه در قید حیات نیست. می تونه شخصیتی تاریخی یا یکی از استادان معنوی باشه که اسمش رو شنیده اید یا درباره اش مطالعه دارید. آنچه مهمه اینه که این شخص در چشم شما مظهر هدایت معنوی و اقتدار درونی و فرزانگی باشه. به ویژه اگر خصایص او در ارتباط با شفای کودک درونتون باشه.

 

2 _ با هدایتگر معنویتان وارد گفتگویی نوشتاری بشید.با دستی که بر اون تسلط دارید سوالهاتون رو بپرسید. اجازه بدید که هدایتگر معنویتان با دستی که بر اون تسلط ندارید پاسخ بگه.حتما" از او برای شفای کودک درونتون هدایت بطلبید و بپرسید که چگونه می تونه در این امر کمکتون کنه؟چه چیز را باید بدانید؟ برای عشق ورزیدن و گرامی داشتن و ارج نهادن به کودک درونتون، لازم است که چه کاری را به انجام برسانید؟ وقتی گفتگوی نوشتاریتان تمام شد، از هدایتگر معنوی خود برای یاری و عشق او در طول فرایند شفای خویش سپاس بگذارید.

 

 

معمولا " هدایتگر معنوی می گه :

 

به من اعتماد کن!بگذار احساسهایت را احساس کنی! بگذار آسیب پذیر باشی و گریه کنی! چه لزومی داره که همیشه نیرومند باشی؟ بگذار کودک درونت همه ی احساسها را احساس کند ، نه فقط بعضی از آنها را.فرصتی را به کودک درونت اختصاص بده. همه ی وقتت را با فعالیت پر نکن. بیشتر بخوان  و بیشتر بنویس.به درون بنگر و از کودک درونت بپرس که خواهان چیست؟ برای طلب هدایت دست به دعا بردار. مجالی را نیز در اختیار کودک معنوی ات بگذار ،که این چنین  به خدا و طبیعت و به خود تو نزدیک است! 

 

عمل به این پیام هدایتگر معنوی همون نتیجه ایست که باید بعد از انجام تمرینات شفای کودک درون به اون برسیم.یعنی ثمره ی تمام درسهای شفای کودک درون.

 

من در اینجا درسهای کودک درون بر اساس نوشته های دکتر کاپاچیونه رو _ با تشکر بی پایان از گیتی خوشدل که مترجم  اون بوده _ به پایان می برم اگرچه در درسهای آتی در درسهای تحلیل رفتار متقابل و ... باز هم به اونها رجوع می کنیم.

 و باز می خوام تاکید کنم که بزرگترین مشکلات جسمی و روحی و حتی شرایط بیرونی زندگی ما با شفا یافتن کودک درون ما حل میشه پس هرگز کودک درونتون رو به فراموشی نسپارید.

 

 

خدایا! کمکمان کن تا کودک و پیر خردمند درونمان در توازن باشد و چشمانمان به درخشش چشمان پرنده های افسانه ها...آمین!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:41  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
(جلسه 76 ) به تعادل رسیدن
(جلسه 77 )هدر دادن انرژی
(جلسه 78) آگاهی چاکراها
(جلسه 79 ) رنگ و صوت چاکراها
(جلسه80) چاکراها و پیامبران
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
(جلسه 59) تمرین ملاقات کودک
(جلسه 60) دعای همگانی
(جلسه 61) کودک آسیب پذیر
(جلسه 62)کودک خشمگین
(جلسه 63) كودك خودخواه
(جلسه 64) آداب جذابیت
(جلسه 65)آداب زندگی
(جلسه 66) والد مهرآمیز درون
(جلسه 67) والد حمایتگر درون
( جلسه 68)والد نکوهشگر درون
(جلسه 69) شفای زخم کودکی
(جلسه 70) کودک جادویی درون
(جلسه 71) کودک خلاق درون
(جلسه 72) کودک معنوی درون
( جلسه 73) ذهن پو یا
(جلسه 74) چند تکنیک ذهنی
(جلسه 75) آگاهی برتر
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
پري دل شكسته ( نازي)
گفتنيهاي سجاد (حسين)
قانون زندگي قانون باورهاست( محمد رضا)
بالا بردن بازديد ( حسين جليلي)
روياي باراني(judge2008)
به نام آنكه همين نزديكيهاست( كوروش كبيري)
عشق پاك ما( آزاده)
مداد سپيد( آرش آريا)
پورتال جوانان ايراني(پويا روحي علمداري)
فيزيك و انديشه ( محمد رضا)
نيمه اي به نام زن( خاتون)
عضو شو ، بازي كن(سعيد)
نگاهي به ورزش و تغذيه (آيدين)
نوت هاي بي نت (marygreen)
نخ سوزن(خودم)
پسري به نام غم(محمد)
ادبيات ترسناك(Hardcore Liberal In Hell)
اس ام اس هاي عاشقانه(كيان)
قطره (گمنام)
علوم ماورا (الياس)
گروه فنگ شويي شايگان
آبنوس(آميكا)
خلوت خانه ي دل باز تو را مي طلبد( سميه)
آناليز رياضي قران(دامون طبري)
نامه هايي به همسرم( اهورا)
ملكه برفي( ماندانا)
آگاهي بيدار شده جستجوگر معنوي(چلا)
جادوی سفید ( baki)
اوشو در سرزمینی به نام ایران ( محسن)
سوسیانا(خلیفه الله)
اوریف لیم
خاطرات (ستاره)
انرژی مثبت (انرژی)
قدرت تفکر مثبت
باکس جی ام ( مونا)
گالری عکس بسم الله (علی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان