تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

در آغاز...

يكي بود، يكي نبود...ميگن غير از خدا هيچكس نبود، اما من ميگم غير از خدا ، عشق هم بود، چون اگه عشق نبود،خدا هم نبود! مگه غير اينه كه خدا همون عشقه؟!

 

 

اولش چي شد كه اين جوري شد؟!

 

بي مقدمه بگم؟! يه سياره بود.چه قدري؟! چه اهميتي داره! مهم اينه كه اين سياره، سياره فرشته ها بود! كجا بود؟! بازم چه اهميتي داره؟!هر جا! مهم اينه كه غير از فرشته ها،كسي توش نبود!چه زماني؟(اي بابا!فضول را بردن جهنم...!)بعله! ميگفتم...فرشته ها همه با هم زندگي ميكردن.روزاي تكراري ، هر روز، مثل ديروز! تا اينكه، يه روز ، از يه راه دور، كه معلوم هم نيست كجا، (اصرار نكنين منم نميدونم!) باد ، يه بذر عجيب با خودش به سياره ي فرشته ها آورد! همه ي فرشته ها دور اين بذر عجيب جمع شدن و نگاش كردن،نگاش كردن،نگاش كردن.همون خدا كه عشق بود، بارون رو فرستاد تا به اين بذر آب بده، خورشيد رو فرستاد تا گرمش كنه،بعد بذره شكوفا و سبز شد.رشد كرد و رشد كرد و رشد كرد! (نه...مطمئن باشين از توش لوبياي سحرآميز در نيومد!)اون بذر،  بذر يه موجود عجيب و غريب بود.موجودي كه سبز شده بود!

 

موجودي كه مثل فرشته ها دو تا چشم داشت و دو تا گوش و يه دهن.مي خواين بدونين كه فرشته ها چه شكلي بودن؟ عين من...عين تو...دو تا چشم، دو تا گوش، يه دهن...فقط يه فرق داشتن، قلب نداشتن! اصلا نمي دونستن قلب چيه؟(راستي قلب چيه؟!)

اما اون موجود عجيب ،منظورم همونيه كه از اون بذره سبز شد، يه فرقي با فرشته ها داشت!فرقش اين بود كه تو سينه اش يه چيزي گرومپ گرومپ مي كرد! همه مونده بودن اين چيه؟!ساعته؟!بمب اتمه؟!يا يكي داره ميخ مي كوبه؟!خلاصه...هيچ كي جوابي براش پيدا نكرد! اين بود كه موندن بگن اين موجود جديد اسمش چيه!

 

 

و اما نام گذاري...

 

فرشته ها دور هم جمع شدن و چون اون موجود با خودشون فرق داشت، گفتن بايد يه اسمي بذاريم كه معنيش اين باشه كه اون فرشته نيست!بالاخره بعد از كلي مشورت اسمشو گذاشتن:جادوگر! چون فكر مي كردن اون چيزي كه داره توي سينه اون گرومپ گرومپ مي كنه، هر چي هست يه چيز جادوييه! بعضي از فرشته ها هم كه كمي احساس فرنگي بودن مي كردن صداش مي كردن:

the witch!

 

 

بعدش چي شد ، كه چه جوري شد؟!

 

بعدش همون جوري كه فرشته ها بزرگ مي شدن، جادوگر قصه ما هم بزرگ شد...

اما از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، جادوگر قصه ي ما ، هميشه تنها بود.آخه اون يه چيزي داشت كه بقيه نداشتن.همون چيز جادويي عجيبي كه توي سينه اش گرومپ گرومپ صدا مي كرد!

تازه، يه فرقاي ديگه اي هم داشت! اون شي جادويي باعث مي شد جادوگر يه وقتايي دلش بگيره، يه وقتايي يه قطرات آبي از چشمش سرازير مي شد كه خودشم نمي دونست چيه! اين ديگه خيلي عجيب بود!

آخه مي دونين فرشته ها از چشماشون اشك نمي اومد، آخه دلي تو سينه شون نبود كه بشكنه..كه تنگ بشه..كه بگيره! خلاصه...جادوگره سعي مي كرد كسي از فرشته ها نفهمه كه از چشاي اون بارون مياد! اما شبا، وقتي مي خواست بخوابه، چشمش به ستاره ها كه مي افتاد انگار اون شي جادويي گرومپ گرومپش بيشتر مي شد.اون وقت چشماي اونم باروني مي شد.با خودش مي گفت:چرا من غريبم؟!چرا هيچ كس مثل من نيست؟!چرا هيچ كس هم زبون من نيست؟!من از كجا اومدم؟!كدوم يكي از اون ستاره ها خونه ي من بود؟به كدومش بر مي گردم؟اصلا تو اين همه ستاره يكيش مال من هست يا نه؟!

 

 

و اما حال و روز جادوگر...

 

يه شبايي جادوگره، يه صداهاي عجيب و غريبي مي شنيد.بعضي شبها حتي خوابشو ميديد. يكي بود، يه صدايي، كه اونو صدا ميكرد.كه بهش مي گفت: من اينجام! من هستم! من به تو فكر مي كنم! مي دوني كه شهر تو اونجائي نيست كه الان توشي؟ تو مال يه جاي دوري، يه جائي كه يه روزي بايد بهش برگردي...حالا دستت رو بده به من و تنهائيت رو با من قسمت كن تا ديگه يه جادوگر سرگردان نباشي...

 

اون وقت ، تا جادوگره، ذوق زده مي شد و از جا مي پريد كه بره سراغش و ببينه اون كه با مهربوني داره صداش مي كنه ، كيه، يك هو از خواب مي پريد!

تازه اين جا ، جادوگره فهميد كه يه فرق ديگه هم با فرشته ها داره! فرشته ها هيچ وقت خواب نمي ديدن! آخه فرشته ها ، چيز ديگه اي از زندگيشون نمي خواستن كه خوابشو ببينن!اما جادوگر قصه ي ما، چون يه چيزاي ديگه اي از زندگيش مي خواست، شبا خوابشون رو مي ديد.خواب يه صدا، يه لبخند، يه چيزي كه مبهم بود، اما هر چي بود، صداي گرومپ گرومپ دلشو بيشتر مي كرد!

چون جادوگره، نمي دونست چه جوري به اون صدا برسه، انقدر به جاده ها نگاه ميكرد كه چشماش پر  از آب ميشد! 

 

 

يه اتفاق مهم...

 

يه روز فرشته ها ديدن از خونه ي جادو گر يه سيل راه افتاده!

 

 

بعله! جادو گره داشت تو اشكاش غرق ميشد كه فرشته ها، نجاتش دادن!بعدشم بردنش پيش دكتر فرشته ها!اماهيچ جوشونده اي نتونست حال جادوگر رو بهتر كنه!آخه موجوداتي كه توي سينه شون چيزي گرومپ گرومپ نمي كنه، چه جوري مي تونن بگن اوني كه تو سينه اش يه چيزي گرومپ گرومپ ميكنه،چي كار كنه كه حالش بهتر بشه؟!

از اون به بعد جادوگره بيشتر تنها شد!فرشته ها بيشتر ازش دوري ميكردن چون حالا ديگه همه ميدونستن اون با همه فرق داره!اونا اسم مريضي جادوگر رو گذاشته بودند :عشق...چون عشق تنها مريضي اي بود كه فرشته ها به اون مبتلا نمي شدند! گفتم كه فرشته ها قلب نداشتند!! بچه فرشته ها هم از يه درخت كه ميوه اش ، بچه فرشته بود ، درمي اومدند!!!(اي بابا!دروغ كه خناق نيست ، تو گلو گير كنه!!!)

 

 

و بالاخره...

 

جادوگر قصه ي ما ديگه با هيچ كس درددل نكرد! اون از قبل هم تنها تر شد!حالا اينقدر دلش خون بود كه به جاي اشك ، از چشماش خون ميومد! تنها دوست اون ، اوني بود كه شبها توي خوابش ميومد و اونو صداش مي كرد!اما باز هم ، تا جادوگره، مي رفت ببينه اون كيه ، از خواب مي پريد!

اين جوري بود كه جادوگر قصه ي ما ، فهميد ، بين خواب و بيداري يه دنيا فاصله است ! اون وقت اون يه تصميم مهم گرفت!

 

 

تصميم مهم جادوگر...

 

اون يه قلم با شاخه ي درخت درست كرد و چون تو سياره فرشته ها ، مركبي وجود نداشت ، اون با اشكهاش كه حالا ديگه رنگ خون بودند، شروع كرد به نوشتن!

 

اون با هر كلمه ، يه تيكه از احساسشو مي گفت! اين جوري يه جورايي انگار گرومپ گرومپ دلش كمتر مي شد! اون نوشته هاشو فقط براي باد مي خوند. از اون موقع به بعد جادوگره ديگه تنها نبود چون باد حرفاي اون رو مي شنيد.باد با اون توي رازش سهيم شده بود!

باد نوشته هايي رو كه جادوگر مي سپرد به اون با خودش مي برد به سياره هاي دور دور دور...(آخه مي دوني اونا تو سياره شون كامپيوتر و اينترنت و وبلاگ نداشتند كه نوشته هاشونو بذارن توي يه وبلاگ! واسه همين جادوگر ما چاره ايي نداشت جز سپردن اونها به باد و اميدوار بودن به اين كه باد اون نوشته هارو به اهلش بسپاره!)

 

 

و در پايان:

 

نمي دونم باد با شما هم دوسته و نوشته هاي جادوگر رو براي شما هم مياره يا نه! حتي نمي دونم شما كه اينها رو مي خونين ، از جنس فرشته هاي بدون قلبين يا از جنس جادوگرايي كه يه چيزي تو سينه اشون گرومپ گرومپ مي كنه! نمي دونم شايد حتي يكي از شماها ، از جنس اوني باشين كه هر شب به خواب جادوگر ميره و اون رو توي خواب صدا مي كنه!  به هر حال ، با وجود اينكه نميشناسمتون بهتون سلام ميكنم و يه رازي رو بهتون مي گم!

 

 

يه راز مهم...

 

منم يه جادوگرم! يه جادوگر كه تو سياره خودم،بين فرشته ها گير كرده ام!منم نوشته هامو مي نويسم و مي سپرم به باد! شايد يه جادوگر ديگه، توي يه سياره ي ديگه، اونا رو بشنوه و بفهمه كه هيچ جادوگري توي دنيا تنها نيست!همه ي جادوگراي دنيا حتي اگه از هم دور دور دور باشند مي تونن هم رو دوست داشته باشند! همه ي جادوگرهاي دنيا مال يه سرزمين قشنگ و سبزن و يه روزي به اونجا بر مي گردن.تنها فرقش اينه كه بعضي ها زودتر مي رن و بعضي ها ديرتر. مهم اينه كه تا به اون سرزمين نرسيديم، خودمون رو واسه ي يه زندگي سبز در كنار هم آماده كنيم.

 

من خودم رو اين جوري بهتون معرفي ميكنم:

 

the witch 150!

 

اين كه چرا فعلا" اسمم جادوگر صد و پنجاهه، يه رازه بين من و يه جادوگر ديگه! مثل همه ي رازهائي كه به افسانه ي شخصي جادوگرها مربوط مي شه!

اما وقتي به حد كافي براتون از اون سرزمين قشنگ حرف زدم ، به عنوان جايزه اسم خودم رو تو دفتر جادوگرها، يه پله بالاتر مي برم و مثلا" مي گذارم جادوگر طلائي و بعدش هم جادوگر سفيد و جادوگر عشق ...تا اينكه يه روز اسمم از جادوگر سرگردان يه پيام آور محبت ( يوحنا) تغيير كنه. ( چرا يوحنا؟! بعدا" بهتون مي گم.)

نمي دونم شما جادوگر شماره ي چندين؟! اگه شما هم از جنس ما جادوگرا بودين، اگه دوست داشتين، بنويسين جادوگر شماره ي چندين؟شايد اين جوري،يه روزي اينقدر تعدادمون زياد شد،كه تونستيم همه با هم يه سياره درست كنيم به نام سياره ي جادوگرا!

 

 

اينم بگم شماره تون هر چي كه بود، هر جاي دنيا كه بودين،هر چي كه توي دلتون مي گذشت،

 

هميشه يادتون باشه كه :

 

اگه يه جايي يه كسي رو ديديم كه با بقيه فرق داشت، به بهانه ي جادوگر بودن، تنهاش نذاريم.....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:0  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان