![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و صد سلام به همه ي جادوگرهاي عزيزم! میدونم که تازه یه روز از آپ قبلیم گذشته و خیلی از دوستهام نتونستن بیان کلاس قبلی رو بخوننُ. اما چون فردا يه سفر در پيش دارم زود آپ كردم. ممكنه سفرم يه كم طولاني بشه مثلا" دو سه هفته اما من همه ي سعيم رو مي كنم هر سه چهار روز يه بار از كافي نت هم كه شده آپ كنم! ( پس اگه پست قبلی رو نخوندین یادتون باشه حتما" بخونین.ممنون) امروز مي خوام بگم خوشبختي چيه؟! قانون هاي ذهني مي گن خوشبختي يعني رضايت.مهم نيست چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!چون يه وقتهايي آدم خيلي چيزها داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره! و بر عكسش...پس يه قانون وجود داره، كه مي گه: ميزان خوشبختي = ميزان رضايت حالا اين سوال مهم پيش مي ياد كه چه طوري ميشه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟ زندگي مجموعه اي از لحظه هاست! چون پشت اين لحظه، لحظه ي بعديه و پشت اون لحظه ي بعدي و بعدي و ...پس، اگه مي خواي در كليت بزرگ زندگي راضي باشي اول بايد تمرين كني تا در لحظه راضي باشي.استادم خانم جهان حرف جالبي مي زد. اون مي گفت: " اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه ي اكنون راضي باشه، بعد ، به لحظه ي بعدي ، كه رسيد ، باز در لحظه ي اكنون راضي باشه و بعد به لحظه ي بعدي كه رسيد باز ......مي دوني چي مي شه؟ اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده ، اما يك دفعه مي بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده! اگه كسي از لحظه ي اكنونش نا راضي باشه، بعد ، از لحظه ي بعد هم نا راضي باشه ، بعد... يكهو به خودش مي ياد و مي بينه پنجاه سالشه و همه ي اين پنجاه سال رو نا راضي بوده! " به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه ي اكنون مي گن: لحظه ي ابدي اكنون. شرط رضايت اينه كه در لحظه ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي.
اصلا" مهم نيست داري در لحظه ي اكنون چي كار مي كني، فقط تصميم بگير مراقبه كني كه از هر كاري كه داري در لحظه انجام ميدي احساس رضايت و شادي كني. به اين كار مي گن مراقبه ي لحظه ي ابدي اكنون .اين كار ، اتفاقا" بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. دانشمندان ذهني معتقدند در هر عمل و كاري كه انجام ميشه يه مقداري انرژي نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار مراقبه داشته باشيم ميتونيم اون انرژي رو دريافت كنيم. ببينين، مثلا" من از صبح شروع مي كنم. از خواب بيدار مي شيم، مي ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي ريم صبحونه مي خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن.بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را الكي خرج مي كنيم! شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين . اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ي ابدي اكنونه. تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ي ابدي اكنون: تمرين 1 : براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين ، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد.به اين فكر كنيد كه با هر جرعه ي چاي، همه ي انرژي موجود در آن را دريافت مي كنيد و لذت مي بريد. به لحظه لحظه ي خوردن چاي دقت كنيد.( اگه فكر ديگه اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد.فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد. تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد. تمرين 3:مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد.مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه ي سلول هاي بدنتون ميرسه.از هر لقمه ي اون لذت ببريد. نكته: غذايي كه با مراقبه خورده ميشه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نميشه.(در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه.يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه ي انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنن.حتي مي تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه ي نيروش رو به شما انتقال بده.( نخندين! جدي مي گم! اين يكي از مراقبه هاي هندوهاست!) تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري هاست.اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيدو به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه. به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد. اين قانون رو به ياد بسپرين: بر هر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي كنيم. (در بعضي از مكاتب هندي حتي بر گريه كردن و اندوه هم مراقبه مي كنند و معتقدند از اون هم ميشه انرژي دريافت كرد اما چون اين بحث ديگه ايه و بايد فرق بين ايجاد ماند با دريافت انرژي از اندوه رو بدونيم خواهش مي كنم فعلا" در اين مورد اقدامي نكنيد!) يك حكايت: خوب مي خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم ، در جايي بيرون شهر، زندگي مي كردند. همه ي مريد هاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي كنه و مي گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين هايي انجام ميديم ؟در طول روز چه كار مي كنيم؟ استاد مي گه: ما صبح ورزش مي كنيم. بعد صبحانه مي خوريم. بعدكار مي كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي خوريم. كمي استراحت مي كنيم ، باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم! اون شاگرد عصباني ميشه و ميگه امكان نداره! ما همه ي اين كارها رو انجام مي ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نميديد. شما صبحانه مي خوريد، كار مي كنيد، تفريح مي كنيد، در حالي كه به چيز ديگه اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي..... بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد! اما ما همه ي انرژي هاي موجود در طبيعت رو دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها ميشيم! خوب و حالا تمرين آخر: يك بار ديگه اين پست رو بخون و تصميم بگير همه ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كني. لبخند بر لب داشته باش.حالا آماده باش تا در لحظه ي ابدي اكنون ، شاد و راضي باشي. از همين حالا شروع كن! چون امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده ي عمر توست! پروردگارا! كمكمان كن تا تو را در لحظه ي ابدي اكنون ، بيابيم! آمين! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:57 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام! آره! همونطور كه جادوگر 14 بهتون خبر داده بود، من عمل ليزيك چشم داشتم و هنوز هم خوب خوب نمي بينم . ممنونم از همه ي نظرات و آف هاي مهربونتون! نمي دونين چقدر دلم واستون غنج مي رفت وقتي جادوگر14 آف هاتون رو برام مي خوند! همين اول كلاس يه خاطره از روز عملم بگم؟خوب مي گم ! چون بي ربط به كلاسمونم نيست. من روز عمل اصلا" شرايط جسمي و روحي خوبي نداشتم. از اون روزهايي بود كه نيمه ي تاريك وجودم زده بود بيرون و حسابي بي حوصله، تنها، و غمگين بودم. از يه مريضي ديگه درد داشتم _ يه درد شديد كه كلافه ام كرده بود _نمي دونستم چي كار كنم. شب قبل از عمل نشستم تا دم دماي صبح وبلاگم رو آپ كرم چون مي دونستم بعد از عمل چند روز نمي تونم بيام. بعد دو ساعت خوابيدم و وقتي بيدار شدم به خودم گفتم اتفاقا" امروز كه همه چي قاطي پاطي شده، زمان عمل كردن به اين تمريناته! شديدا" نياز به حمايت شدن داشتم و احساس مي كردم روحيه ام مثل شيشه شكننده شده! در نتيجه با خودم گفتم اگه امروز نياز به حمايت و عشق دارم پس بايد به ديگران حمايت و عشق هديه بدم. يه بسم الله گفتم و شروع كردم. با وجود دردي كه از يه بيماري ديگه داشتم به دوستها و اطرافيانم خبر دادم كه خيلي خوبم و سعي كردم شادمانشون كنم.همه ي كساني رو كه مي خواستن برن توي اتاق عمل، با قدرت كلام آروم مي كردم و هر كس از اتاق عمل مي اومد بيرون آب ميوه اش رو براش مي گرفتم كه راحت بخوره و براشون شنل مي گرفتم تا بكشن روشون و سرما نخورن. هر كسي كه آروم تر مي شد، انگار من هم آروم تر مي شدم! نوبت خودم كه شد همه ي نفس هايي رو كه توي پست قبل براتون گفتم رو انجام دادم و وقتي رفتم تو اتاق عمل اينقدر به خودم تلقين كرده بودم كه عضلات چشمم كاملا" در اختيار من هستند، دكتر خيلي راحت تونست كارش رو انجام بده. وقتي دكتر به من گفت كه با رفتن بي حسي درد خواهم داشت، من محكم ته دلم گفتم: هرگز! من با رفتن بي حسي، لحظه به لحظه بهتر ميشم! چون من مشكل حساسيت به نور دارم ، دفعه ي قبل كه عمل چشم داشتم، نور تا مدتها اذيتم مي كرد.اين بار هم دكترم گفت كه اين مسئله را باز هم خواهم داشت. اما مندر حين تنفس هايي كه ايجاد آلفا مي كرد ، به خودم گفتم ايندفعه اصلا" اين طوري نمي شه. و واقعا" همه ي اين تلقينات اثر مستقيم روي خودم داشت . اين دفعه حساسيتم به نور خيلي زود از بين رفت اينقدر كه دكترم هم تعجب كرد ! و من باز به اعجاز نيروي ذهن ايمان آوردم. خوب، ببخشيد، همه ي اين ها رو براي اين بهتون گفتم كه يادتون بندازم براي انجام اين تمرينات ،احتياج به شرايط مناسب نيست، بلكه اتفاقا" در شرايط نا مناسب بايد بيشتر به اين تمرين ها پرداخت! خوب! حالا بريم سر درس خودمون... يادتونه كه با هم ياد گرفتيم كه هر كلام و فكري را كه ما با تكرار و تلقين به باور تبديل كنيم ، بچه غول يعني ضمير ناخود آگاهمون اون رو مي سازه؟ خوب ، حالا مي خوام بگم كه براي خلق و ساخته شدن باورهاي ما ، همه ي كائنات در خدمت بچه غول هستند! اصلا" مي دوني وقتي خداوند در قران فرموده: و سخرنا لكم السماوات والارض...منظور همين بوده كه آسمانها و زمين در خدمت بشر هستند چون اون خليفه و جانشين خداوند در روي زمينه! به نظرتون ميشه آدم جانشين كسي باشه اما هيچ چيزي از قدرت اون ، به ارث نبرده باشه؟! پس ما چون خليفه هاي خدا هستيم از قدرت خلق كردن برخورداريم و خداوند به آسمانها و زمين و هرچه در آنست (كائنات) دستور داده تا آنچه را كه مي خواهيم(يعني آنچه را كه با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم) براي ما خلق كنند.به اين مي گن قانون كائنات. قانون اول كائنات: كائنات موظف به فرمانبرداري از باورهاي ما هستند. قانون دوم كائنات: به محض اين كه اعلام آمادگي كنيم از كائنات كمك و پاداش مي رسد. خوب، چه طوري به كائنات اعلام امادگي كنيم كه چي مي خوايم؟ ما با باورمان از هر چيز، به كائنات، اعلام آمادگي مي كنيم. خوب، چه طوري كائنات مي پذيرن كه ما چيزي رو باور كرديم؟ ما كلام و فكرمون رو با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم. در واقع چيز هايي كه ما روي اون ها تمركز مي كنيم، و مدام روشون تاكيد مي كنيم ، به باور تبديل ميشن. كائنات عين بچه غول مي مونن! اونها كاري به خير و صلاح ما ندارن! فقط نگاه مي كنن ما چه چيزي رو باور كرديم، بعد خلقش مي كنن. اگه روي شكست ، و مريضي تمركز كرده باشيم، اون رو مي سازن. اگه روي ثروت و شادي تمركز كرده باشيم اون رو مي سازن! يه نكته ي جالب براي رسيدن به وزن ايده ال: ديدين كساني كه مدام نگرانن كه چاق نشن ، مدام چاق تر ميشن! اين به خاطر اينه كه اونها روي چاقيشون تمر كز كردن! هي ميرن جلوي آينه و از خودشون مي پرسن: چاق تر شدم يا نشدم؟! به همين دليل هر چي رژيم مي گيرن، باز چاق تر ميشن! مهم ترين كار براي اون هايي كه مي خوان لاغر بشن اينه كه بدونن، هيچ رژيمي موثر نيست مگه اول اونها به باور درست برسن! چه طوري به اين باور برسن؟ توي پست هاي قبل هم بهش اشاره كردم، به چيزي كه مي خواهيد باشيد تمركز كنيد نه چيزي كه نمي خواهيد باشيد. به عنوان مثال اگه كسي 80 كيلو وزنشه و دلش مي خواد 50 كيلو باشه، نبايد هي بره جلوي آينه و هي با خودش فكر كنه كه لاغر تر شده يا چاق تر! چون تاكيد بر اضافه وزن باعث خلق اضافه وزن ميشه! ( شايد شنيده باشين بعضي از چاق ها مي گن، ما با نفس كشيدن هم چاق مي شيم! اين ها جزو اين دسته هستن ! )براي رسيدن به وزن 50 كيلو اين آدم ها بايد وقتي ميرن جلوي آينه مدام خدا رو شكر كنن كه دارن لحظه به لحظه به وزن 50 كيلو نزديك ميشن! و بعد خودشون رو در لحظات ايجاد آلفا، به صورت يه آدم 50كيلويي شاد وسالم مجسم كنن! براي اين كه باور كنين اين كار شدنيه اعتراف مي كنم كه چند سال قبل من با همين روش 8 كيلو به وزن خودم اضافه كردم. اون هم زماني كه با هيچ روشي چاق نمي شدم.پس واقعا" شدنيه! اگه بيش از حد غذا مي خورين مي تونين خودتون رو در حالي مجسم كنين كه به ميزان كافي غذا مي خورين ! اگه چربي اضافه مثلا" در شكم دارين، بايد جلوي آينه شكمتون رو بدين تو و مجسم كنين شكم كوچكي دارين و خدا رو به خاطرش شكر كنين! به محض اين كه بتونين فكر و كلامتون رو به باور تبديل كنين، همه چيز خود به خود درست ميشه! (تصوير سازي ذهني قبل از خواب رو هم فراموش نكنين!) خوب! شما در مورد هر مسئله اي بايد اول اون رو در ذهنتون بپذيريد ، تا در واقعيت انجام بشه و بعد با تاكيد و تكرار و تلقين ، اون رو خلقش كنين! فراموش نكنين هر چيزي كه روش تمركز كنين، خلق ميشه! حالا مي خوام يه نكته ي جالب ديني بگم كه تائيد همين حرف هاست. شنيدين در دين اسلام گفته شده : خداوند، نعمتي رو نمي گيره مگر اين كه ناسپاسي اون رو بكنيد! و مدام در اديان مختلف گفته شده خداوند را براي نعمت هايش سپاس بگوئيد. اين ها مصداق همون شعريه كه مي گه: شكر نعمت، نعمتت افزون كند ناسپاسي از كفت بيرون كند! مي دونين اين يعني همين قانون تاكيد! ناسپاسي يعني تاكيد بر نداشتن و سپاس يعني تاكيد بر داشتن! اگه بر ، داشتن نعمت ها تاكيد كنين، باعث زياد شدن اون ها مي شين و اگه بر، نداشتن نعمتها تاكيد كنيد باعث زياد شدن نداشته ها! اين يه قانون اجتناب ناپذيره كه جزو قوانين مهم ذهني به حساب مي ياد. حالا مي خوام به شما و قبل از اون به خودم بگم وقتي قراره از نداشته هامون حرف بزنيم، چقدر راحت مي تونيم ساعت ها و ساعتها نعمت هايي رو كه فكر مي كنيم نداريم رو بشمريم! نه؟! اما اگه بخوايم نعمت هايي رو كه داريم بشمريم، سريع حرف كم مياريم! مي گي نه؟! امتحان كن! و يه سوال مهم: اون قدري كه واسه نداشته هامون غصه مي خوريم، براي داشته هامون شادي مي كنيم؟! تمرين سپاس گذاري: يه فضاي دوست داشتني براي خودت فراهم كن. يادت باشه قراره يه كار خيلي مهم انجام بدي پس تصور كن يه ضيافت دو نفره بين تو و خداست كه داره مي ياد مهموني پيشت تا ببينه چي مي خواي كه بهت بده! اگه شمع و عود دوست داري ، براي خودت روشن كن.اگه موسيقي دوست داري، يه موسيقي ملايم واسه ي خودت بگذار.زنگ تلفنت رو هم خاموش كن! آخه هم مهمون عزيزي داري و هم خودت آدم مهمي هستي كه اين ضيافت رو به پا كردي! اول چند تا نفس عميق بكش.( مي توني از نفس هايي كه توي پست قبل گفتم استفاده كني) .بعد شروع كن توي دفتر مراقبه ات (يا حتي روي چند ورق آچار) بنويس چه چيزهايي داري كه به خاطرشون از خداوند سپاسگذاري.لطفا" از اعضاي بدنت شروع كن. بعد به لوازم شخصيت، مثل كتابها، نوارها، كفش و لباسها و همه ي اون چيز هاي اطرافت نگاه كن، بعد به افراد خانواده ات و دوستهات، كارت، تحصيلت و... همه رو بنويس و به خاطرش از خدا سپاس گذاري كن. و در انتها بنويس خدايا از تو ممنونم كه طبق وعده اي كه دادي ، اكنون از راه هاي عالي ، هزاران برابر بر نعمت هايم مي افزايي.اكنون براي دريافت موهبت هاي تو ، آماده ام.بعدش برو آماده ي دريافت شادماني هاي بزرگ شو ! يادت نره هر روز به اين نوشته ها مراجعه كني و سعي كني چند مورد بهشون اضافه كني. فقط يادت باشه وقتي اعضاي بدنت رو مي نويسي حتما" ستون فقرات و چاكرا ها را هم بنويس.( بعدا" با هم كلي در باره ي چاكراها مي خونيم. باشه؟) به عنوان حسن ختام چند جمله از جاهاي مختلف سپاس خودم رو براتون مي نويسم كه بدونين چه طوري اين ها رو بنويسين، البته لابلاش خيلي چيز ها بوده كه خودتون مي تونين بر همين اساس بهش اضافه كنين. من چند تا نمونه رو نوشتم تا ببينين كه بايد به همه ي جزئيات اشاره كنين حتي چيزهاي خيلي كوچيك. سلام به مهمون عزيزم، خدا! خدايا ازت سپاسگذارم به خاطرانگشتهاي پام كه سالمند. ... خدايا ازت سپا سگذارم به خاطر ستون فقراتم كه سالمه و چاكراهاي بدنم كه در سلامت كاملند. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر سلامتي ريه هام. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر همه ي پيراهن هام! ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر زنده بودن مادرم و پدرم. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر دوست خوبم.... ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر رختخوابم كه خيلي راحته. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر اين وبلاگ و اين كه ديگراني هم هستن كه من به شوق اون ها ، مي نويسم تا همه شادتر باشند. ... خدايا ازت سپاسگذارم كه هنوز فرصت براي زندگي كردن دارم. ... خدايا ازت سپاس گذارم به خاطر اينكه به زندگيم بركت داده اي و اكنون از راههايي كه گمان دارم يا گمان ندارم، آرزوهايم را در جهت خير و صلاح همگان، برآورده مي كني! و خدايا هزاران سپاس بي پايان براي هزاران نعمت بي پايانت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:38 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام صد تا سلام! همه ي جادوگرهاي عزيزم حاضرن؟! خوب...خوشحالم كه همگي هستين! يادته كه توي پست قبلي با هم ياد گرفتيم كه ذهن ما چراغ جادوست و ضمير ناخود آگاه ما، همون بچه غول توي چراغ؟! حالا امروز ، مي خوام در باره ي چوب جادوگري حرف بزنم! همون عصاي سحر آميزي كه جادوگر ها باهاش اجي مجي لاترجي مي كنن! فلورانس اسكاول شين مي گه: كلام تو عصاي معجزه گر توست! تو كتاب مقدس اومده:زندگي و مرگ در قدرت زبان است. ما با كلامي كه بر زبان مي آوريم، قوانيني را به خودمون جذب مي كنيم.قانون شكست يا قانون موفقيت.يعني كلام ما، درست مثل فكري كه به باور تبديل ميشه، وارد ضمير نا خود آگاه مي شه و خلق ميشه. حتما" يادتون هست توي پست قبلي براتون گفتم كه چه طوري بچه غول ، يه فكر ما رو خلق مي كنه بدون اين كه به خوب يا بد بودنش براي ما، فكر كنه. ميدوني يعني چي؟فكر و گفتار با هم در ارتباط مستقيم هستند.يعني همون جور كه با ذهنمون ، به بچه غول درونمون دستور مي ديم كه برامون چي بسازه، همون جوري هم با كلاممون اين كار رو مي كنيم.در واقع بهتره بگم فكر هاي ما يا گفتاري هستند يا به صورت تصوير ذهني. بچه غول در مورد كلام ما همون رفتاري رو در پيش مي گيره كه در مقابل فكرمون.اصلا" بگذار چند تا مثال بزنم. مثلا" اگه من چند بار كه وسايلم رو گم كردم بگم، من هميشه همه ي چيزهايي رو كه دوست دارم ، از دست مي دم! با تكرار اين حرف، اون به يه باور تبديل مي شه. و بچه غول بيشعور(ضمير نا خود آگاه)كه عادت داره هر چيزي رو كه مي شنوه، به صورت كلي و همه جانبه ، به همه چي تعميمش بده،اون رو اين جوري معني مي كنه كه من بايد همه ي چيزهاي خوبي رو كه دوست دارم از دست بدم! عشق، پول، كار، و ...چون خودم اين قانون رو خلق كردم و اعلامش كردم! در واقع اون كلمه ي از دست دادن رو مي فهمه ،نه مفهوم واقعيش رو! و اون رو به از دست دادن همه چي ، تعميم مي ده! يا مثلا" اگه من يه ليوان آب از دستم بيفته و بشكنه، و من بگم من به درد هيچ كاري نمي خورم! و بارها در مواقع مختلف ، اين اظهار نظر رو در باره ي خودم بكنم، اين فكر در اثر تكرار به باور تبديل مي شه.اون وقت، بچه غول ، اصلا، نمي فهمه كه من از روي عصبانيت يه چيزي گفتم! اون ميگه درسته ! تو به درد هيچ كاري نمي خوري! يعني اون كلمه ي به درد هيچ كاري نخوردن رو به همه ي معاني كامل ترش تعميم مي ده! و بعد به ما ميگه، باشه! از اين به بعد، سر هر كاري بري ،اون كار به هم مي خوره چون تو آدم به درد بخوري نيستي! اما نگران نباشين! چون ما مراقبه مي كنيم تا فكر و كلاممون رو كنترل كنيم.درسته؟ بعلاوه، ما از همين قدرت جادويي ذهن نيمه هشيارمون استفاده مي كنيم و چيزهاي خوب خلق مي كنيم. با كلمات مثبت و فكر هاي مثبت...يعني از عصاي سحرآميز كلاممون استفاده مي كنيم و به بچه غول مي گيم : ما هميشه خوش شانسيم! ما هميشه موفقيم! ما هميشه خوشبختيم! ما در امن الهي هستيم!ما هميشه چيزهايي رو كه دوست داريم به راحتي و از راههاي عالي به دست مي آريم! ما... ما مي تونيم، با يك حركت عصاي كلام خود، وضعيتي نا خوشايند رو ازبين ببريم.يعني به جاي اندوه، شادماني و به جاي فقر، توانگري و به جاي بيماري ، تندرستي خلق كنيم.
ما با هم تمرين مي كنيم تا با كلاممون ، چيزهاي خوب خلق كنيم. چه جوري؟ با جملات مثبت. جملات مثبتي رو كه براي اين كار استفاده مي شن، بهشون مي گن: جملات تاكيدي. ساده ترين و قابل استفاده ترين نوع جملات تاكيدي ، جملات تلقيني هستند. شايد توي كتابهاي ذهني مختلف ، جملات تاكيدي زيادي رو خونده باشين. (چهار كتاب اسكاول شين يكي از همين كتاب هاست كه مرجع فوق العاده خوبيه.) اما در آغاز ما مي خوايم جملات تاكيدي تلقيني رو با هم ياد بگيريم. يعني جملاتي كه ما براي تلقين كردن به خودمون مي تونيم از اون ها استفاده كنيم. خصوصا" وقتي قبل و بعد از خواب، در آلفا هستيد، خيلي مفيده كه اين جملات تلقيني رو به خودتون بگيد. طبيعتا" به هر چيزي كه نياز داريد، به دست آوردن اون رو و داشتنش رو بايد به خودتون تلقين كنيد. مثلا" اگه غمگينيد،. بايد از جمله ي من لحظه به لحظه شادتر مي شم ، استفاده كنيد. اگه بي انرژي هستيد، بايد به خودتون تلقين كنيد آروم آروم، پر انرژي مي شيد و..... يه اصول كلي براي انتخاب جملات تاكيدي تلقيني وجود داره، كه اين هاست: 1 _ اين جملات بايد مثبت باشند. هم مفهومشون و هم شيوه ي بيانشون. يعني مثلا" اگه شما ترسو هستين نبايد به خودتون بگين من ترسو نيستم! بلكه بايد بگين من شجاع هستم! 2 _ كوتاه باشند تا راحت تر در ضمير نا خود آگاه ما نقش ببندند. لااقل براي شروع از جملات كوتاه استفاده كنين. 3 _ زمان جملات بايد زمان حال باشه. مثلا"اگه مضطرب هستين نبايد به خودتون بگيد كه من آرام خواهم شد! نه! اگه اين رو بگين ، ضمير نا خود آگاه نمي فهمه در آينده ، در چه زماني بايد شما رو آروم كنه! يك ساعت بعد؟ فردا؟ يا صد سال بعد؟! بايد به خودتون بگين كه من الان، لحظه به لحظه آروم تر مي شم! 4 _ جملات تاكيدي بايد براي شما قابل باور باشن. (اگه مي گم براي شما قابل باور باشه چون ميزان باور آدم ها با هم متفاوته.) علاوه بر اين ، گفتن چيزي كه اصلا" براتون قابل باور نيست نتيجه ي عكس ميده. مثال بزنم؟ مثلا" يه آدمي كه اصلا" شنا بلد نيست نمي تونه به عنوان يه جمله ي تاكيدي مثبت به خودش بگه من قهرمان شنا هستم! چون ضمير نا خود آگاهش اصلا" نمي پذيره. 5 _ بهتره جملات تاكيدي يه بار عاطفي داشته باشن.چون وقتي احساسي پشت يك جمله وجود داشته باشه ضمير نا خود آگاه ما بيشتر تحت تاثير قرار مي گيره. تمرين 1: ببينيد چي ناراحتتون مي كنه.افسردگي؟ اضطراب؟ بي خوابي؟ پر خاشگري؟و.... براي خودتون بر اساس اون يه جمله ي مثبت تلقيني بسازين و قبل از خواب و بعد از بيدار شدن از خواب، در زمان آلفا به خودتون اون رو تلقين كنيد.(و حتي اون رو به شكل تصوير ذهني كه قبلا"با هم ياد گرفتيمش، بسازيد و توي حباب صورتي بگذاريد.)اين تمرين رو جلوي آينه هم انجام بديد. يعني جلوي آينه بنشينين و به آرامي و با لبخندي بر لب ، جملات تلقيني رو براي خودتون تكرار كنين. خوب حالا مي خوام يه تمرين تنفسي رو هم بهتون بگم. لطفا" اين رو هميشه انجام بدين. هم تو خونه، هم تو اتوبوس، هم تو محل كار و ...خصوصا"شبها توي حالت آلفا قبل از تلقين كردن به خودتون.اين مقدمه ي يه سري تمرين هاست براي مراقبه. و باعث ميشه ياد بگيريم خودمون آلفا ايجاد كنيم. تمرين 2:سه تا نفس عميق بكشيد.تصور كنيد با هر دم، ذرات نور وارد مغزتون مي شن. با هر بازدم تصور كنين افكار متفرقه تون داره از بدنتون خارج مي شه. تمرين 3: راحت بنشينيد. انگشت هاي هر دو دستتون رو روي پا هاتون بگذارين . راحت ، اما عميق نفس بكشين. با انگشت هاي دست، بشمريد كه عمل دم(كشيدن هوا به داخل) چند تا طول كشيده.مثلا" اگه، دم، به اندازه ي 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا هاتون طول كشيده، به همون تعداد ، يعني 5 تا كوبيدن نوك انگشت روي پا، نفستون رو حبس كنيد.و بعد به اندازه ي همون 5 تا، نفستون رو بيرون بديد. (بازدم)اين تمرين رو اگه روزي 30 بار انجام بدين،خيلي براي تمرين هاي بعدي كمكتون مي كنه. ( نگين زياده، چون هر وقتي حتي توي تاكسي و اتوبوس هم مي شه انجامش داد.) پس شد: مثلا" به اندازه ي 7 ثانيه ، دم _ به اندازه ي 7 ثانيه ، نگه داشتن و حبس نفس در سينه. _ و به اندازه ي 7 ثانيه ، بازدم. (اگه اين كار رو با انگشت انجام مي ديم براي اينه كه استفاده از ساعت براي حساب كردن زمان، حواسمون رو پرت مي كنه.) خدايا ما را در پناه خود بگير و هدايتمان كن تا با كلام معجزه گرمان، بهترين ها را خلق كنيم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 2:23 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام به همه ي جادوگر هاي خوب! اولا" ببخشيد دير اومدم. مسافرت بودم .جاي همه خالي! ممنونم از همه ي نظرات و همه ي آف ها. و اما درس امروز... وقتي به دنياي خاكي اومديم، زندگي رو به ما دادند، اسباب و لوازم بازي زندگي رو هم ،به ما دادند. (اين اسباب و لوازم همون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك هستند، كه در كارند تا ...) اما نوع بازي را تعيين نكردند و به انتخاب ما گذاشتند.انسان تنها موجوديه كه انتخاب مي كنه كه چي باشه و چطور باشه.اما خروس و مار و سنگ و دريا و ... نمي تونند انتخاب كنند كه چيزي غير از آنچه كه هستند، باشند. ما بر اساس فكر هامون انتخاب مي كنيم.چون اين فكر هستش كه باور رو مي سازه. يه قانون كلي وجود داره كه مي گه هر فكري در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه و هر باوري ، خلق مي شه.براي همينه كه اگه مدام فكر هاي منفي بكنيم حوادث منفي مي سازيم. فكر------------------------باور----------------------خلق براي همين هم به ذهن ، كه بلند مرتبه ترين كمال نفس انسانه، مي گن نفس ناطقه يا نفس معجزه گر.چون خلاقه و معجزه مي كنه! دانشمند ها مي گند كه ذهن يك ماه قبل از تشكيل قلب در جنين به وجود مي ياد و تا حدودا" بين 24 تا 48 ساعت بعد از مرگ هم باقي ميمونه!! البته انديشه ي ما چون انرژيه و انرژي از بين نمي ره ، حتي بعد از مرگ هم باقي مي مونه. حتما" شنيدين كه ما يه ضمير خود آگاه داريم و يه ضمير نا خود آگاه.ضمير خود آگاه شامل پنج حس ماست بعلاوه ي قدرت شعور و تصميم گيري ما و...ضمير نا خود آگاه شامل عواطف و احساسات، خاطرات ما، روياها و تصاوير ما و سيستم عصبي خود مختاره.(اون قسمت از اعمال فيزيكي ما كه تحت كنترل ما نيست ، تحت كنترل ضمير نا خود آگاهه.) خوب ببخشيد يه كم سخت شد.چون مي دونم همه تون مي تونين اين ها رو از توي كتابها خيلي كامل تر و علمي تر بخونين ، پس ساده و خودموني مي گم، باشه؟اصلا" چون خيلي درسمون علمي شد بگذارين واستون يه قصه بگم! مي خوام در باره ي چراغ جادو و يه بچه غول بيشعور حرف بزنم! اين همون چراغيه كه از غول توي اون، هرچي بخوايم واسمون آماده مي كنه! چراغ جادو ذهن ماست و بچه غول بيشعور ، ضمير ناخود آگاه ما!
دانشمند ها به ضمير نا خود آگاه مي گند بچه غول بيشعور! مي دوني چرا؟ ميگن ضمير ناخود آگاه بچه است چون منطق سرش نمي شه! ميگن ضمير نا خود آگاه غوله چون مثل غول قدرت جادويي داره و هر چيزي رو مي سازه! ميگن ضمير نا خود آگاه بي شعوره چون معني واقعي چيز ها رو تشخيص نمي ده و يه جور هايي فرق بين خوب و بد رو نمي دونه!فقط دستوري رو كه بهش داده ميشه انجام مي ده و خلق مي كنه! هر فكري كه در اثر تكرار و تلقين به باور تبديل مي شه، مثل يه درخواست از غول چراغ مي مونه!در واقع بچه غول ما، وظيفه داره همه ي باورهاي ما رو بسازه و خلق كنه! هيچ كاري هم به خوب يا بد بودنشون نداره! يعني اگه ما اينقدر به يه فكر منفي فكر كنيم كه باورش كنيم،اون طبق وظيفه اش، جادوگري مي كنه و همون فكر منفي رو برامون خلق مي كنه! هيچ كاري هم نداره كه ما از ترسمون هي به اون فكر منفي فكر كرديم، اما دلمون نمي خواسته كه همه چي اون طوري منفي باشه! مثلا" اگه يه نفر مدام به خودش بگه من خيلي فراموش كارم! همه چي رو هي از ياد مي برم! بعد از چند بار تكرار شدن اين حرف، اين به يه باور تبديل ميشه.تا يه فكري به باور تبديل بشه، بچه غول بيشعور (ضمير نا خود آگاه) مي گه: چشب علاالدين! الان تو رو به يه فراموشكار تبديل مي كنم! مثلا"اگه يه نفر مدام بگه خسته شدم اينقدر اين خونه ي بزرگ رو جارو كردم! بچه غول اين حرف رو اين جوري واسه ي خودش معني مي كنه كه من اين خونه ي بزرگ رو نمي خوام! لطفا" اون رو از من بگير، تا مجبور نباشم جاروش كنم! مثلا، كسي كه در مورد خودش فكر ميكنه كه هر كسي رو كه دوست داره از دست مي ده! و مدام ميگه من هميشه همه رو از دست مي دم! اين جا بچه غول نمي فهمه منظور اون اينه كه دلش نمي خواد كساني رو كه دوست داره، از دست بده! بچه غول فقط مي شنوه كه لطفا" يه كاري كن تا من هر كسي رو كه دوست دارم، از دست بدم، چون اين قانون كه در باره ي خودم گفتم بايد هميشه انجام بشه! فلورانس اسكاول شين در كتاب بازي زندگي و راه اين بازي مي گه يه خانمي از من پرسيد چرا مدام عينكم رو گم مي كنم يا اون رو مي شكنم؟ وقتي باهاش صحبت كردم معلوم شد اون معمولا" در عصبانيت به خودش و ديگران مي گه كاش مي شد از شر اين عينك راحت بشم! اون بايد به جاي اين حرف مي گفت من يه بينايي بدون نقص مي خوام.اما با گفتن اون حرف،در ذهن نيمه هشيارش نقش مي كرد كه آرزو دارم عينكم رو از دست بدم ! و بچه غول وجودش هم اون رو براش فراهم ميكرد! من هنوز كلي حرف در اين باره براتون دارم اما مي گذارم براي جلسات بعد. فقط يه جمله از انجيل ، در تاييد اين درس براتون مي گم: " از سخنان تو بر تو حكم خواهد شد!" تمرين 1 _مراقبه كنيد در نصف روز كه چه جملاتي رو به كار مي بريد و به چه چيز هايي خيلي فكر مي كنيد. اون ها رو توي دفتر مراقبه بنويسيد. به دستور هايي كه به بچه غولتون مي ديد فكر كنيد و هر چيزي رو كه در اين باره فهميديد بنويسيد.( نگران نباشيد.ما در درسهاي بعدي،با تمرين هايي ،همه ي اين دستورها رو كه در طي ساليان سال، به ضمير ناخود آگاهمون داديم و به وسيله ي اون ها، داريم حوادث زندگيمون رو مي سازيم ، كشف مي كنيم. ) تمرين 2_ مشارطه كنيد درطي يك ساعت، از قانون زرتشت يعني "پندار نيك.گفتار نيك.رفتار نيك. " پيروي كنيد.بعد روي فكر، گفتار و رفتارتون مراقبه كنيد.در انتها هم مكاشفه كنيد كه چه فكرهاي نيكي كردين وچه گفتارهاي نيكي داشتين.اونها رو در دفتر مراقبه بنويسيد و يادتون نره كه از خودتون هم ، براي انجام دادن اون ها، تشكر كنيد. پروردگارا كمكمان كن تا راه بر ما آشكار شود! كمكمان كن تا باور كنيم كه جانشين قدرتمند تو در زمين هستيم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 0:18 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام! هزار تا سلام همراه با بركت و عشق براي تو كه مثل من تصميم گرفتي خودت رو از جادوگر سرگردان به جادوگر عشق تبديل كني!به كلاس جادوگري خوش اومدين! امروز مي خوايم يك خورده در باره ي كارما صحبت كنيم! قانون علت و معلول نيوتن مي گه براي هر كنشي واكنشي وجود داره! بومرنگ رو ديدي؟ بومرنگ همون وسيله ي بازي بچه هاست كه به هوا پرتش مي كنند، اون مي ره ، مي چرخه و بعد دوباره به طرف خودشون بر مي گرده! همه ي اعمال و افكار ما ، مثل بومرنگ مي مونن! اون ها وارد چرخه ي زندگي مي شن و بعد دوباره به ما بر مي گردن، چون انرژي امكان نداره از بين بره و فقط تغيير شكل مي ده. من مطالب بسيار جالبي در باره ي كارما و اثرش در زندگيمون كه باعث ايجاد حوادث مختلفي ميشه و راه هاي رفع و قطع كردن زنجير كارمايي ، تائيدش توسط مذاهب، و نظري كه معتقدين به تناسخ درباره ي كارما دارن،براتون دارم اما الان خيلي زوده كه در باره ي اون ها حرف بزنيم.فعلا" مي خوام خيلي ساده و مختصر بدونين كه : كارما يعني هر چي بكاريم، همون رو برداشت مي كنيم! اگه از وجود شما عشق بيرون فرستاده بشه، عشق دريافت مي كنيد.اگه نفرت بورزيد، به شما نفرت مي ورزند. اگه دروغ بگيد، به شما دروغ ميگن.پس اين جمله رو به عنوان قانون كارما به ياد بسپريد: قانون كارما: هر چيزي كه از ما بيرون مي رود،همان انرژي اي را كه هم نوع خودش است دريافت مي كند و چندين برابر ،به ما بر مي گردد. يه نكته ي خيلي جالب در باره ي كارما اينه كه مثلا" اگه من، به يه نفر بگم حوصله ات رو ندارم لزومي نداره حتما" كارماي من به اين شكل به من بر گرده كه همون آدم اين جمله رو به من بگه! نه! درد آور بودن كارما در همينه كه ممكنه من اين جمله رو از كسي بشنوم كه شنيدنش خيلي برام دردناكتر باشه، تا اون نفر اول! چون ممكنه اگه همون نفر اول اين حرف رو به من بزنه برام مهم نباشه! پس اون رو از زبون كسي مي شنوم كه برام مهم باشه و دردناك! برعكسش هم هست.اگه با محبت كردن كسي رو خوشحال كنيد، ممكنه از كسي عشق و مهر دريافت كنيد كه خيلي خوشحالتون مي كنه! يه نكته: واحد طول چيه؟ متر! درسته! واحد وزن؟ كيلو گرم! درسته! واحد اين جور انرژي ها هم گاست ناميده ميشه.مثلا" اگه كسي انرژي روحي بالايي داشته باشه مي گن گاست بالايي داره. هر رفتار ما يك گاستي از انرژي داره. ساده تر بگم؟ مثلا" اگه من با يه بد اخلاقي هشت كيلوگرم ( به جاي گاست گفتم كيلوگرم كه ساده بشه)بد اخلاقي توليد كنم كارماي من اين ميشه كه همون هشت كيلوگرم(باز هم منظورم گاسته)يا شايد حتي ،به دلايلي بيشتر از اون، بد اخلاقي از همون آدم يا شخص ديگه اي دريافت كنم. در واقع شايد همون آدم اگه با من بد اخلاقي كنه من فقط يك كيلو (گاست)ناراحت بشم پس آدم ديگه اي كه براي من مهم تره اون بداخلاقي رو در حق من انجام مي ده تا من همون هشت كيلو(گاست)ناراحتي رو كه خودم يك بار توليدش كردم دريافت كنم! يعني همون چيزي رو كه به شكل انرژي مثبت يا منفي وارد دنيا كردمش، چون از بين نمي ره دوباره به خودم بر مي گرده! اين يعني كارما! خوب! پس به اين نتيجه مي رسيم كه هر چيزي كه نداريم، شايد چيزيه كه از كسي دريغش كرديم! و هر چيزي كه دريافت مي كنيم، چيزيي يه كه جاي ديگه اي ما داريم به ديگران مي ديم! يا قبلا" داديم! اگه احساس ميكنيد كسي كه دوستش داريد به شما بي محبته، در زندگيتون بگرديدو ببينيد كجا محبتتون رو از كسي كه دوستتون داشته دريغ كرديد! اگه دوستتون بهتون دروغ مي گه فكر كنيد ببينيد كجا به كسي دروغ گفتين يا مي گين؟ اگه خوشحال نيستين، براي خوشحال شدن بايد ديگران رو خوشحال كنيد! اگه دلتون مي خواد بهتون كمك كنن بايد به كساني كه مي تونين كمك كنيد! اگه مردم درباره ي شما نادرست قضاوت مي كنند ، ببينيد كجا در باره ي ديگران بد قضاوت كرديد! زياد شنيديد كه هر چيزي بكاري همون رو برداشت مي كني حالا اين جمله رو اين جوري به ياد بسپاريد: فقط آنچه را كه مي خواهيد برداشت كنيد، بكاريد!
تمرين1:در دفتر مراقبه تون ليستي از چيز هاي خوبي كه مي خواين داشته باشين، اما فكر مي كنيد، ديگران از شما دريغ كردند،تهيه كنيد.سعي كنيد بفهميد هر كدوم اون ها نتيجه و كار ماي كدام فكر يا رفتار شماست! ممكنه علت بعضي از اون ها رو كشف نكنيد! نگران نباشيد.در آينده ي نزديك، تمرين هايي براي كشف اون ها انجام مي ديم. تمرين2: با خودتون مشارطه كنيد، امروز، فقط و فقط به ديگران عشق بورزيد! با يك تلفن، با يك لبخند، با يك هديه، با شنيدن حرف ها و درد دلهاي ديگران، با دعاي خير كردن براي ديگران، با ساختن تصوير هاي ذهني زيبا از ديگران(تجسم خلاق)، عشقي را كه خداوند در وجودتون به وديعه گذاشته به ديگران هديه كنيد! نترسيد! هزار برابر اون از راه هاي عالي به شما بر مي گرده! قول مي دم! امتحان كنيد! و باور كنيد از هر اجي مجي لا ترجي جادوگرانه اي پر ثمر تره! در انتهاي روز توي دفتر مراقبه تون بنويسيد چه كار هايي كرديد و در پايانش، بعد از تشكر از خودتون، بنويسيد :اكنون هداياي من به ديگران ، موهبتهاي خدا را به من مي رساند! اكنون من براي دريافت اين موهبتها آماده ام! پروردگار من!كمكمان كن تا به نام نامي تو، عشقي را كه در وجودمان نهاده اي به ديگران ببخشيم ، تا لايق دريافت عشق تو بشويم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 0:9 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام! من امروز يه كمي گيجم و نمي دونم چي كار كنم! از يه طرف دوستهاي خوب وبلاگي در مورد اينكه توي آلفا چه طوري فكر كنن پرسيدن و از طرف ديگه هنوز موضوع كلاس به سيستم آرزوها نرسيده! كساني كه عجله دارن مي تونن به كتاب تجسم خلاق نوشته ي شاكتي گاوين مراجعه كنن. من چند مورد مهمش رو ، خيلي خلاصه، واسه اون هايي كه وقت ندارن بخوننش مي گم: تمرين اصلي تجسم خلاق: راحت بنشينيد يا دراز بكشيد.از نوك انگشتان پا شروع كنيد به شل كردن و رها كردن عضلات ،تا به فرق سر برسيد و احساس كنيد با هر نفسي كه آهسته و عميق از شكم مي كشيد ، همه ي فشار ها از اجزاي بدنتون بيرون ميره.از يك تا ده بشمريد و به خودتون بگيد كه با هر شماره آروم تر مي شويد.وقي در همه ي اجزاي بدنتون احساس راحتي كردين، خواسته ي خودتون رو به شكل دلخواهتون مجسم كنين.ببينيد همه چيز دقيقا" مطابق ميلتون پيش ميره. اگه چيزي كه مي خواين يه شئ هستش خودتون رو در حال لذت بردن از اون مجسم كنيد.اگه يك وضعيته، خودتون رو شاد در اون وضعيت ببينيد.به خودتون بگيد: اكنون اين يا چيزي بهتر، به شيوه ي كاملا" رضايت بخش، و از راه هايي بسيار هماهنگ، به خير و صلاح همه ي اشخاص ذينفع، براي من متجلي مي شه. اين تمرين رو فقط تا وقتي براتون شادي بخشه انجام بديد. پس طول مدتش مهم نيست.اما بهترين زمان انجام اون ، آلفاي قبل از خواب و بعد از خوابه. يعني بيست دقيقه قبل و بعد از خواب. شيوه ي حباب صورتي: آروم دراز بكشيد يا بنشينيد. چشم هاتون رو ببنديد،آهسته و عميق اما به طورطبيعي نفس بكشين.خواسته اي رو كه آرزوي اون رو داريد، مجسم كنيد و تصور كنيد به همون شكلي كه دوستش دارين تحقق پيدا كرده .بعد فكر كنيد كه اون رو توي يك حباب صورتي گذاشتين. صورتي رنگ دله و اگه اين رنگ آنچه را كه مجسم مي كنيد در بر بگيره، همه ي چيزي رو كه با هستي شما هما هنگي كامل داره براتون به ارمغان مياره.بعد مجسم كنين اون حباب صورتي در حالي كه آرزوي شما توي اونه، در آسمانها شناور مي شه.اين نماد اونه كه نسبت به اون يك وابستگي هيجاني شديد ندارين و اون رو به دست خدا مي سپرين تا از بهترين راه ها اون رو به انجام برسونه.
نكته ي مهم: اگر زود از تجسم خلاقتون نتيجه نگرفتين ، دلسرد نشين. يادتون باشه ما انديشه هاي منفي سالهاي زيادي رو به دوش مي كشيم كه در بخش نيمه ي تاريك وجود ياد مي گيريم اون ها چي هستن. اما به طور خلاصه بايد بگم در آلفا همه چيز رو به اون شكلي كه دوست داريد باشه، ببينيد يعني تجسم كنيد.مثلا" مامان ياسمين كوچولو ناراحت بود كه چرا معلم ياسمين اين همه انرژي مثبت اون رو نمي گيره و چرا ياسمين كوچولو گاهي كم تحمله. تمرين واسه مامان جادوگره و ياسمين كوچولو: از امشب وقتي ميرين بخوابين، مجسم كنين كه دوست دارين معلم ياسمين چه طوري باشه. ياسمين رو هم مجسم كنين كه شاده، با انرژيه و با معلمش رابطه ي خوبي داره. هر چقدر مي تونين به جزئيات توي ذهنتون پر و بال بيشتري بدين. مجسم كنين ياسمين چقدر آروم و خوب توي كلاس نشسته، با معلمش حرف مي زنه ، معلمش رو مجسم كنين كه داره به شما مي گه اون فوق العاده شاگرد آروم و خوبيه و ... خلاصه همه ي آرزو هاتون رو با جز ئيات مجسم كنين. تمرين براي مهدي كه وقتي بيدار مي شه دوباره ساعتش رو كوك مي كنه و مي خوابه و به قول خودش ويندوزش دير بالا مي ياد: چند شب تايم خوابت رو دقيق اندازه بگير. مثلا" شد 6 ساعت . سعي كن تايم رو روي يك ساعت مشخصي نگه داري. بعد ده دقيقه زودتر از اون ساعت به رختخواب برو ، و به خودت بگو من امشب دارم اون ده دقيقه اي رو كه صبح به خواب بيشتري احتياج دارم ، از اين طرف جبران مي كنم. وقتي صبح بيدار شدي ، از اين كه هنوز دلت مي خواد ساعت رو ده دقيقه دير تر كوك كني خودت رو شماتت نكن اما اين دفعه 9 دقيقه بعد بيدار شو. يعني فقط يك دقيقه زودتر. باشه؟توي دفتر مراقبه ات بنويس من موفق شدم يه كم زودتر بلند شم. و در تمام طول روز و مخصوصا" قبل از خواب، خودت رو مجسم كن كه وقتي زنگ ساعت زده مي شه شارژ بيدار مي شي. دو سه شب بعد ، از اون 9 دقيقه ، يك دقيقه ديگه كم كن و ... تا اينكه به جايي برسي كه به محض زنگ زدن ساعت بتوني بلند بشي. اين يعني شرطي كردن مجدد خودت.امامهمتر از همه تجسم خلاق قبل از خوابه. در واقع شما يه مدت خصوصا" قبل از خواب نگران بيحاليت در موقع بيدار شدن بودي و يادت بوده كه واي! باز فرد |