تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.و هزار سلام ديگر همراه با هزاران بركت و شادماني بي پايان براي همه ي دوستان خوب وبلاگيم.من آمدم!

اگر چه هنوز به پايان سفرم سه روز ديگه باقي مونده اما خوشحالم كه پيشتونم.در مورد سفرم حرف زياد دارم اما مي گذارم براي پايان سفر.تصميم داشتم توي اين پستم از انواع عشق بنويسم اما انگار خدا چيز ديگه اي خواسته چون ديشب خواب عجيبي ديدم.

يك منادي آسماني در خواب به من گفت كه اين پست من بايد درباره ي چيز ديگه اي باشه! اون من رو به ياد داستاني به نام ريش قرمز انداخت كه من سالها ي سال پيش شنيده بودم.

 داستان "ريش قرمز " قصه ي دختري بود كه با مرد ثروتمندي به نام ريش قرمز ازدواج مي كرد. ريش قرمز به دختر مي گفت كه اون مي تونه در تمام اتاق هاي قصر اون زندگي كنه و هر جور كه مي خواد ثروت اون رو خرج كنه، اما هرگز نبايد به اتاق كوچك زيرزمين قصر نزديك بشه. يك روز ريش قرمز وانمود مي كنه كه داره مي ره سفر. دختر از روي كنجكاوي به سراغ اتاق كوچك مي ره و در اون رو باز مي كنه و مي بينه زنهاي زيادي در يك سياهچال زنداني هستند.اون ها همه ، زنهاي قبلي ريش قرمز بودند كه به خاطر كنجكاويشون و باز كردن در اون اتاق بدون اجازه ي ريش قرمز،اون جا زنداني شده بودند! ريش قرمز سر مي رسه و اون دختر رو هم در سياهچال مي اندازه. اون زنها همه با هم مشكل داشتند و هيچ كدوم ديگري رو قبول نداشته، به همين دليل هرگز حاضر به كمك كردن به هم نبودند. اما اون دختر، باهوش بوده و مي دونسته اگه همه با هم يكي بشن از دست ريش قرمز نجات پيدا مي كنند. اون مي دونسته براي يكي شدن، اون ها بايد، همه، هم رو بپذيرند.اون يكي شدن رو به همه ياد مي ده و اون ها ، با قبول كردن و پذيرفتن هم و اتحاد، براي رهايي نقشه مي كشند و آزاد مي شند.

 

منادي آسماني در خواب  به من گفت:

 

ريش قرمز رو به ياد بيار! زنداني هاي اون سياهچال فقط با يكي شدن مي تونستند از اون اتاق نجات پيدا كنند. اون اتاق همون جاييه كه صفات نيمه ي تاريك رو در اون پنهان مي كنيد. از نيمه ي تاريك بنويس!

 

خيلي عجيب بود چون ريش قرمز داستاني بود كه من اصلا" اون رو به ياد نداشتم اما وقتي منادي از اون حرف زد به ياد آوردم كه در كودكي_ شايد 5 سالگي_ كسي اون قصه رو از روي يك كتاب داستان براي من خونده بود! اين در حاليه كه من خيلي كم خاطرات بچگيم رو به ياد مي يارم.

 ديگه اينكه نيمه ي تاريك هميشه به شدت ذهن من رو اشغال كرده، اما تصميم نداشتم توي وبلاگم از اون چيزي بنويسم و براي همين كتابش رو معرفي كردم كه هر كس مي خواد خودش اون رو بخونه.اما چون اين روزها مدام از خدا در طي سفر براي دوستانم طلب بركت مي كردم و از خدا مي خواستم به من بگه كه چه چيزي رو بايد به دوستانم بگم تا به آرامش و رهايي برسند، برام خيلي جالب بود كه اين خواب رو ديدم. اون هم وقتي كه در شرايط روحي بسيار عجيبي بودم وحالتي بين خواب و بيداري داشتم . تو خوابم چيز هاي ديگه اي هم وجود داشت كه نمي تونم بگم اما به من ثابت مي كرد جزو خواب هاي صادقه است.

 

به هر حال اين ها رو گفتم كه بدونيد چرا حالا مي خوام باهاتون در باره ي نيمه ي تاريك وجود حرف بزنم. هر كس كه مي خواد در مورد اون كامل بدونه ميتونه كتاب نيمه ي تاريك وجود نوشته ي دبي فورد  ترجمه ي فرناز فرود  رو بگيره و بخونه.من هم تا جايي كه بتونم خلاصه ي درس ها و تمرين هاش رو مي گم.

 

                                     نيمه ي تاريك وجود يا سايه چيه؟

 

"كارل يونگ" نيمه ي تاريك وجود را  "سايه" مي نامد. يونگ گفته:"سايه، آن كسي است كه شما نمي خواهيد باشيد!"

سايه شامل همه ي آن ويژگيهاي شخصيتي ماست كه سعي مي كنيم پنهان و يا نفي كنيم.آن ويژگيهايي كه از نظر دوستان و اطرافيان و از همه مهم تر ، خود ما قابل پذيرفتن نيست.

 

چهره هاي مختلف سايه:

سايه، چهره هاي مختلفي داره: ترسو، خشمگين، تنبل، زشت، بي ارزش؛ عيبجو، سلطه جو و.....اين فهرست مي تونه شامل هر صفتي باشه. هر چه كه موجب شر مندگي ماست و وانمود مي كنيم كه نيستيم. همه ي ويژگيهايي كه ازشون بدمون مي ياد يا در برابرشون مقاومت مي كنيم.

 

 

ما در بدو تولد،خودمون رو مي پذيريم و دوست داريم، چون پيشداوري نمي كنيم كه اين ويژگي ما خوبه يا بده.اما به تدريج كه بزرگ مي شيم،  از اطرافيانمون ياد مي گيريم كه چي خوبه و چي بده. به تدريج ياد مي گيريم كه بعضي رفتارها باعث مي شه قبولمون كنن و بعضي رفتار ها باعث مي شه ما رو طرد كنن.ما كم كم ويژگي هامون رو به صورت  قابل قبول  و  غير قابل قبول  تقسيم بندي مي كنيم. يعني از نظر خودمون خوب  يا بد. اون وقت به اين نتيجه مي رسيم كه براي اين كه ، قبولمون داشته باشند، بايد خودمون رو از شر صفات بد رها كنيم يا لااقل پنهانشون كنيم!

ما مثل يك قصر بزرگ مي مونيم كه هزاران اتاق داره. ما هر صفتي رو كه فكر مي كنيم ما رو غير قابل قبول مي كنه ، به تدريج، در طي سالهاي زندگيمون، در اتاق هاي قصر وجودمون، زنداني مي كنيم و به در هر اتاق يك قفل گنده مي زنيم تا ديگران متوجه نشن كه ما اون صفت بد(بد از نظر ما) رو داريم.

اين صفات كه ما اون ها رو به بخش پاييني وجودمون مي رونيم و  در تاريك ترين قسمت وجودمون مخفي مي كنيم، نيمه ي تاريك ما رو تشكيل مي دن.ما همه ي عمر تلاش مي كنيم جوري زندگي كنيم كه ديگران ، متوجه ي وجود داشتن اون صفات در ما نشن و بدتر از اون ، اين كه ، حتي خودمون هم از ياد ببريم كه اون صفت رو داريم! و اين خودش باعث از دست دادن انرژي زيادي مي شه.

 

چرا پنهان كردن برخي صفات در وجودمون( راندن اون ها به قسمتهاي تاريك تا هيچ كس ،اون ها رو نبينه) باعث از دست رفتن انرژي ما مي شه؟

 

تمرين: دو تا پرتقال رو توي دستتون بگيرين.تصميم بگيرين يك ساعت اون دو تا پر تقال رو يه جوري تو دستاتون نگه دارين كه نه خودتون و نه ديگران اون ها رو نبينين! اون وقت مي بينيد چقدر ذهن و وجودتون درگير مي شه و مجبور به صرف انرژي مي شيد! حالا فكرش رو بكنين براي پنهان كردن صفاتي كه در خودمون انكارشون كرديم، چقدر انرژي صرف مي كنيم! انگار يك سبد پرتقال رو يك عمر جوري پشتمون قايم كنيم كه نه خودمون ببينيم و نه ديگران!

 

 

شناخت نيمه ي تاريك وجود به چه دردي مي خوره؟

 

ريشه ي همه ي ترسها و اضطراب ها، عصبانيت ها و غم هاي پنهان در وجود، ريشه ي اين كه چرا نمي تونيم، كاملا، خودمون و ديگران رو ببخشيم، همه در اين بخش از وجود ما ، نهفته است.

اگه يك دفعه احساس مي كنين همه ي انرژي مثبتتون از بين رفته و پر از اندوهين، باز به خاطر نيمه ي تاريك وجودتونه.براي خود من بار ها پيش اومده كه وسط يك عالم تمرينات عالي ذهني و احساس شادماني بالا، يك دفعه يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم همه چيز بي فايده است! انگار يك دفعه دنيا سياه مي شه!

 احساس شكست، از دست دادن، نااميدي و حتي غم ها و  عصبانيت هاي انفجاري كه يك دفعه گرفتارش مي شيم و بعد در موردشون مي گيم " انگار خودم نبودم! اختيارم از دستم خارج شد!" اين ها همه و همه به نيمه ي تاريك ما بر مي گرده.

 اگه كسي رو از دست مي ديم و نمي تونيم فراموشش كنيم، در حالي كه مي دونيم مصلحت ما در فراموش كردن اونه، اگه اونقدر كه مي خوايم شاد نيستيم، اگه با وجود همه ي تمرينات ذهني و جملات تاكيدي نتيجه ي مثبتي نمي گيريم، همه و همه به خاطر وجود سايه است .

 

تكرار شدن درس هاي زندگي:

 

حتي درسهاي زندگي كه تكرار مي شن به خاطر اون قسمت از نيمه ي تاريك ماست كه نمي شناسيمش.  منظورم از "درس هاي تكراري زندگي" رو با يه مثال مي گم.

استاد من هميشه مي گفت اگه عشق كسي بهش خيانت كنه،اگه اون آدم جراحي پلاستيك كنه و بره به يه كشور ديگه و باز عاشق كسي بشه، حتما"اون نفر دوم هم بهش خيانت مي كنه! چون درس هاي زندگي تكرار مي شن، تا وقتي كه ما،اون درسي رو كه بايدبگيريم، از اون اتفاق بگيريم.اون وقت خودبه خود همه چيز درست ميشه و به حالت مثبت در مي ياد. اما تا وقتي ، اون درسي رو كه بايد بگيريم ، نگيريم ، حتي اگه هر شب تصوير سازي ذهني كنيم  يا تمام كلماتمون ، جملات مثبت تاكيدي باشه، باز اتفاق خوبي نمي افته!

 اگه با هر كسي كه دوست مي شين دروغگو از آب در مي ياد، اگه به هر كسي كه خوبي مي كنين، قدرتون رو نمي دونه، اگه آدم هايي با يك صفت مشترك سر راه زندگيتون قرار مي گيرن و مدام به نتايج مشابهي مي رسين، اگه وارد هر كاري كه مي شين، شكست مي خورين، اگه به هر كي عشق مي ورزيد، تركتون مي كنه، اين ها همه يعني تكرار شدن درس هاي زندگي.

چون هيچ چيز در دنيا اتفاقي نيست پس اينقدر در س هاي زندگي تكرار مي شن تا شما درسي رو كه بايد بگيرين، دريافت كنين.اون درس چيه؟ براي گرفتن اون درس ، اول،  بايد نيمه ي تاريك وجود يا همون سايه رو بشناسيم.

 

نتيجه گيري:

 

خدا انسان را كامل آفريد و به همين دليل اون رو خليفه ي خودش در زمين ناميد. پس اگر خداوند، هم صفات كمال داره و هم صفات جلال ، پس ما هم داراي همه ي صفات هستيم.براي ايجاد يك كل همه ي اجزا مورد نياز هستند.بدون نفرت، عشق و بدون ترس، شجاعت و بدون بد، خوب معني نداره!بدون شناختن تاريكي، شناخت نور معنا نداره!

بسياري از ما آرزو داريم به نور حقيقي دست پيدا كنيم و نمي دونيم براي رسيدن به اون نور، اول بايد تاريكي هاي درونمون رو بشناسيم.به قول دبي فورد، به قول يونگ، به قول ديپاك چوپرا و... و... و همه ي قريب به اتفاق دانشمندان ذهني ، الهي بودن يعني كامل بودن.يعني همه چيز بودن.مثبت و منفي، نيك و بد، مقدس و پليد!

ما، همه ي ويژگيهاي متفاوت با يكديگر را در درون خود داريم.ما بايد تمامي آنچه را كه هستيم، اعم از خوب و بد، تاريك و روشن، توانا و ناتوان ، را بپذيريم . فقط بعد از پذيرفتن كامل خودمان، مي تونيم كاملا" خودمون رو ببخشيم. ما با پذيرفتن خودمون،به يكپارچگي مي رسيم و اين يكپارچگي هدف نهايي ما در سفر زندگيست.يعني درس هاي زندگي اينقدر تكرار مي شن تا ما به نقطه اي برسيم كه نيمه ي تاريكمون رو بشناسيم و همه ي وجود خودمون رو بپذيريم و در آغوش بكشيم و يكپارچه بشيم.

با تلاش در راه شناخت نيمه ي تاريك وجودمون، به اين گفته ي يونگ پي مي بريم كه:" طلا در تاريكي نهفته است!"

و در پايان:

مي دونم كه يه كمي درس هامون سخت شدن اما اصلا" نگران نباشين.چون براي پيدا كردن نيمه ي تاريك وجود، راههاي عملي بسيار ساده اي وجود داره و ما با هم شروع به تمرينش مي كنيم.قول مي دم به نتايج فوق العاده اي مي رسين! فقط يه كمي صبر كنين.باشه؟

 

 

    تمرين اين جلسه:

 

به مدت يك هفته ، هر وقت، از هر كسي رنجيدين يا يك رفتاري در كسي، شما رو غمگين، عصباني و يا دلخور كرد ، فورا"، نظر قلبي و واقعيتون رو درباره ي اون فرد ، در دفتر مراقبه تون بنويسين .اون ويژگي اي رو كه در اطرافيانتون بيشتر از همه آزارتون مي ده، يادداشت كنيد.لطفا" راحت و بي ملاحظه ، احساس واقعيتون رو بنويسيد. حتما"،  اين تمرين رو انجام بديد، تا جلسه ي بعد بهتون بگم چه طوري نيمه ي تاريكتون رو از روي نوشته هاتون كشف كنين!

 

خدايا! به ما شجاعت اين را بده كه خودمان را در آيينه ي حقيقي بنگريم تا به يكپارچگي برسيم.آمين!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 1:13  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

سلام به همه ي دوستهاي خوبم. من امروز عصر از شمال بر گشتم و پس فردا صبح دوباره سفرم رو شروع مي كنم. راستش مي خواستم فردا سفر مجددم رو شروع كنم اما به خاطر آپ كردن وبلاگم ، مي مونم و پس فردا ميرم. اين دفعه سفرم يه كمي طولاني تره، چون مي خوايم، با همسرم، از تهران، شهر به شهر، بريم تا بندر عباس. درسته كه اين سفر يه سفر تفريحيه ، اما در اصل براي من يه سفر روحيه كه قراره توش خودم رو بيشتر بشناسم. شايد به خاطر اين كه من با شروع اين سفر قراره يك سري تمرينات مهم ذهني رو شروع كنم. درست مثل سفر جادوگر در راه سانتياگو (پائلو كوئليو) براي يافتن شمشيرم. واسه همين از همه ي دوستهاي خوبم خواهش مي كنم برام دعا كنند.قول مي دم هر چيزي كه از تمريناتم آموختم ، به وقتش، به شما هم ياد بدم.

 

اما درس امروز...اين درس رو با توجه به شرايط خودم براتون شرح مي دم، به خاطر دوست خوبم ، با نام "نمي دونم" و دوست خوب ديگه اي كه برام آف گذاشتند و همه ي كسان ديگري كه هنوز خودشون رو كامل پيدا نكردندو هنوز از دست خودشون، كلافه و نااميد مي شند.  مي خوام براي آروم تر شدن اين دوستهام اعتراف كنم كه من هم همين طورم! من هم گاهي از خودم نااميد و عصباني ميشم! اگه كسي اين طور نيست، حتما" جزو مقدسينه! اگه ما داريم اين تمرين ها رو با هم انجام مي ديم به خاطر اينه كه تا لحظه ي آخر زندگيمون، در اين كشاكش قرار داريم.اگه فكر مي كنيم كاملا" درست و مثبت شده ايم ، بهتره يك لحظه بايستيم و عميق فكر كنيم!نكنه اين چهره ي اطمينان رو "شيطان شخصيمون" به ما داده تا به خودمون غره بشيم؟!  تا از پيدا كردن شمشيرمون باز بمونيم؟! شايد هنوز قسمتهايي از نيمه ي تاريكمون در سايه پنهان باشه و ما اون رو نشناخته باشيم! پس نا اميد نباشيم.اما غره هم نباشيم! براي اين كه باور كنيد ، با وجود اين كه گفتنش سخته اما باز از خودم مي گم. 

 

من مدت ها منتظر  اين سفر بودم . تا يك سري جديداز تمريناتم رو همراه زيباييهاي سفر، آغاز كنم. اما حالا كه بايد با تمام وجود شادمان باشم، انگار يك چيزي مانعه. يه چيزي در ته وجودم به من مي گه " لايق يافتن شمشيرت نيستي!" من سه ساعت،در سكوت ،مراقبه كردم و كشفش كردم كه قسمتي از  " نيمه ي تاريك من " هنوز داره اين پيام رو صادر مي كنه كه اينقدر كه بايد خوب باشم، نيستم! هنوز از جادوگر عشق شدن خيلي فاصله دارم!  پس لايق شادماني عظيم نيستم!

مي دوني همه ي اين احساس ها از كجا نشات مي گيره؟ يه بخش بزرگيش به عدم بخشايش خود بر مي گرده. من هنوز خودم رو ، كاملا، به خاطر كم كاري هايم نبخشيده ام! به همين دليل خودم رو در ته وجودم لايق بهترين ها نمي بينم! مي دوني منظورم چيه؟ ...مي گم...

خوب! درست حدس زدين! درس امروز در باره ي تكنيك بخشايشه. اين چيزيه كه در همه ي مذاهب و مكاتب جزو اصول اساسي به شمار مي ياد. دانشمندان ذهني از جنبه هاي مختلفي اون رو بررسي كردند.من فقط چند تا از دلايلي رو كه دانشمندان ذهني مي يارن تا ما بدونيم كه بايد خودمون و ديگران رو ببخشيم، رو مي گم،  چون مي خوام زودتر به تمرينات عملي برسم.

 

1 _ همه ي ما در گذشته ها بعد از اشتباهاتمون يا بعد از عدم موفقيت هامون حتي درمسايل كوچك، اين پيام رو وارد ضمير نا خود آگاهمون كرديم كه "من اونقدري كه بايد خوب باشم نيستم! "   ( يعني عدم بخشايش خودمون)  بعد وقتي سعي مي كنيم با تمام وجود از چيزي لذت ببريم، مي بينيم نمي تونيم. بعد وسط هر اميد، يك دفعه نااميدي ها از راه مي رسن. بعد مي بينيم انگار هيچ چيزي خوشحالمون نمي كنه.چرا؟!

  چون بچه غول ما مي گه: خودت گفتي خيلي خوب نبودي پس دليلي نداره جايزه بگيري!پس ته هر خوشي منتظر غصه اي باش كه از راه برسه! اصلا" من اين رو برات مي سازم تا تو خودت رو باهاش مجازات كني!

واسه ي همين حتي بعد از يك عالم تمرين ذهني مثبت بودن يك دفعه مي بيني همه چيز خراب ميشه و همه ي اتفاقات ، مخالف با آرزوها و تصوير هاي ذهنيت، مي شه!

اين به نيمه ي تاريك ما، بر مي گرده كه بعدا" با هم تمريناتش رو انجام مي ديم، چون بحث مفصليه براي بعد مي گذارمش.فقط ياد آوري مي كنم اگه ازتون خواستم بعد از هر تمرين حتي كوچك، در دفتر مراقبه تون از خودتون تشكر كنيد و حتي براي خودتون به عنوان پاداش، هديه بخرين، به اين دليل بود كه ياد بچه غول بندازين كه لايق پاداشهاي خوب هستين چون اونقدر كه بايد خوب باشيد، هستيد!

 

2 _ دانشمندان ذهني معتقدند چون ما درگير كارما هاي رفتار و گفتارمون هستيم، براي پاره كردن زنجير كارمايي بايد ديگران و خودمون رو ببخشيم! يه مثال كوچولو مي زنم.طبق قانون كارماها وقتي به كسي بدي مي كني، شخص ديگه اي همون بدي رو در حق تو انجام ميده! پس هر بدي كه دريافت مي كني ، كارماي رفتاري از خودته! اگه بدي رو با بدي پاسخ بدي( حتي به صورت ذهني نه عملي) ، دوباره كارماي اون رو دريافت مي كني! به اين مي گن زنجير كارمايي.و اين مدام تكرار مي شه. اما  اگه كسي رو كه بهت بدي كرده رو ببخشي، همين جا زنجير كارمايي پاره مي شه!

 

3 _ يه مورد ديگه كه دانشمندان ذهني به اون تاكيد كردند اينه كه هر عدم بخشايشي مثل يك زنجير سنگين مي مونه كه به پاي روح تو وصل ميشه! هيچ كس بيشتر از خودت از اين عدم بخشايش آزار نمي بينه. تا وقتي اين زنجير ها رو از پات قطع نكني، نمي توني يك قدم راه بري، اون وقت مي خواي پرواز كني؟! اون وقت مي خواي با نيروي ذهنت آرزوهات رو جامه ي عمل بپوشوني؟!

 

4 _ علاوه بر اين چون آدم ها با رشته هاي انرژيكي به هم متصل ميشن، وقتي كسي رو نمي بخشن، هم چنان به اون آدم به وسيله ي رشته ي نفرت وصل هستن.اين به اون معنيه كه شما به همون صفتي كه در اون شخص هست و شما رو رنجونده، وصل هستين.اين يه جور تاكيده. كه باعث تكرار شدن اون خصوصيت در ديگران  و تكرار مجددش براي شما مي شه!

 

5 _ شايد باورتون نشه اما عدم بخشايش و نفرت حتي در هاله ي بدن هم تاثير مي گذاره كه قابل ديدنه!و از همه عجيب تر اين كه عدم بخشايش حتي روي چاكراهاي بدن هم تاثير مي گذاره ! و در نتيجه باعث درد ها و بيماري هاي جسمي مي شه! (بعدا" مي خونيم) به عنوان مثال " وجدان ناراحت" كه در اثر عدم بخشايش خود به وجود مي ياد، در چاكراي 5 اثر مي گذاره و باعث بيماري افسردگي مي شه! يه كتاب هست به نام شفاي زندگي  كه علت ذهني همه ي بيماري ها رو توضيح داده. اون خيلي از بيماري ها رو نام برده كه در اثر عدم بخشايش خود يا ديگران به وجود مي يان.در كتاب "شفاي سرطان" سرگذشت بيماران سرطاني نوشته شده كه با بخشايش ديگران سرطان خودشون رو مداوا كردند!  هر كسي كه گره هايي در كارهاش داره وقتي شروع به بخشايش مي كنه، خيلي از گره هاش شروع به باز شدن مي كنند.عدم بخشايش مثل گره اي مي مونه در مسير حركت انرژي. وقتي گره هاي انرژي درون ما جمع ميشن، ميتونن به شكل انواع مريضي ها، حتي به شكل چاقي موضعي شكم و ... شكل فيزيكي پيدا كنن.( چون انرژي ، چه مثبت و چه منفي، از بين نمي ره ، فقط تغيير شكل مي ده!) وقتي ما مي بخشيم در اصل وجود خودمون رو فنك شويي مي كنيم.

 

پائلو كوئليو در كتاب خاطرات يك جادوگر از دروازه ي بخشايشي حرف مي زنه كه مقدسين معتقدند هركس از اون بگذره ، مثل زائر راه سانتياگو ثواب ميبره! و جادوگر تا وقتي به نداي قلبش گوش نداده و از اين دروازه نگذشته به معرفت لازم براي به دست اوردن شمشيرش نمي رسه!

 

به عنوان آخرين دليل مي خوام از سخنان باگوان شري راجنيش ( اشو)براتون مطلبي رو بنويسم.اون در اين باره، مي گه:ما چنان از چيز هاي زايد و دور ريختني انباشته شده ايم، كه حتي اگر خدا بخواهد بر ما نازل شود، در وجود ما جايي خالي براي فرود آمدن نخواهد يافت!ليوان هاي ما پر است! حتي براي يك قطره ي كوچك هم جا نيست! بايد ليوان هايمان را خالي كنيم!

 

درسته! ليوانهاي ما پره! پر از عدم بخشايش خودمون و ديگران! حالا مي خوايم تمرين كنيم تا ببخشيم.

 

تمرين بخشايش 1 _ اين تمرين رو در وقت مناسبي انجام بدين كه فرصت كافي داشته باشين.چند تا ورق سفيد بگذاريد مقابلتون. باز هم يه مهمونيه! گوشي تلفنتون رو خاموش كنين.شمع و عود روشن كنين. يه معاهده ي بزرگ قراره بسته بشه! مي تونين شكلات و شيريني هم بگذارين! (جدي ميگم) اگه دوست دارين ، يه موسيقي آروم هم براي خودتون بگذارين. بالاي صفحه تون بنويسين:  خدايا! من همه ي اين ها رو مي بخشم..اين يه عهد نامه است بين من و تو. چون گفتي اگر ببخشم، بخشيده ميشم! اگر هم كسي بينشون هست كه احساس مي كنم كاملا" نمي تونم ببخشمش، از تو مي خوام به عنوان وكيل من، اون رو ببخشي!و كمكم كني تا من ببخشمش! خدايا! من همه رو به تو مي سپرم! من به تو توكل مي كنم!( فراموش نكن معناي توكل همينه! كسي را وكيل خود قرار دادن!) اون وقت شروع كنيد! از دوران بچگي تا حالا. هر كسي رو كه بهتون بدي كرده يا به هر دليلي يه زماني ازش ناراحت شديد ، رو بنويسيد.نگيد من همه رو بخشيدم! اگه بخشيده بودين، الان اسمشون و مشخصات خودشون و همه ي كارهايي كه كردن، يادتون نمي اومد!  همه رو بنويسيد. حتي مسايلي كه الان به نظرتون كوچك و بي اهميت مي ياد.ته نوشته هاتون بنويسين: اين ها و همه ي كساني رو كه به ياد نمي آرم يا خبر ندارم كه به من بدي كردند، همه را مي بخشم و آزاد مي كنم.

 

تمرين بخشايش 2 _ باز همون فضاي قبل رو آماده كنين.اما اين بار بالاي صفحه تون بنويسين: اين ها كساني هستند كه من احساس مي كنم بهشون بدي كردم. خدايا! از تو مي خوام بهشون كمك كني تا من رو ببخشن.اگه نمي تونن، تو به وكالت و نيابت اون ها، من رو ببخش!  من به تو توكل مي كنم! بعد شروع كنيد و هر كسي رو كه به ياد آوردين، بنويسين. تهش بنويسيد: اينها به علاوه ي كساني رو كه من به ياد نمي آرم يا نفهميدم كه رنجوندمشون!

 

تمرين بخشايش 3 _اين تمرين رو، فقط در باره ي كساني كه ازشون كينه داريد و هنوز وقتي بهشون فكر مي كنيد، عصباني مي شيد ، انجام بديد. اين تمرين رو فقط يك بار در باره ي هر فردي مي تونيد انجام بديد. يك جاي راحت در تنهايي بنشينيد، اگه عكسي از طرفتون داريد، بگذاريد مقابلتون. در غير اين صورت، اگه وسايلي مربوط به اون داريد، مقابلتون بگذاريد.در غير اين صورت فقط مجسم كنيد كه اون شخص روي يك صندلي مقابل شما نشسته و دهنش رو با يك دستمال بستن و اون قادر نيست به شما جواب بده. حالا هر احساس بدي رو كه بهش دارين، با تمام دلخوري ها و عصبانيت هاتون بهش بگيد. هر چيزي كه دوست دارين! حتي مي تونين باهاش دعوا كنين! ( فقط همين يه بار اجازه دارين ماند توليد كنين! اون هم به خاطر اين كه با بيان اين ماند ها ، اون ها رو از جايي كه در درونتون، مخفي كردين،بيرون مي ريزيد و آزاد مي شيد.) وقتي همه ي حرفهاتون رو بهش زديد، اون وقت اسمش رو در ليست بخشايش بنويسين. راستي اگه با نوشتن راحت تريد، مي تونيد همه ي اين ها رو براش بنويسيد.

 

نكته ي مهم: استاد من مي گفت بخشايش يك امر درونيه و بيروني نيست. پس لزومي نداره همين الان گوشي تلفن رو بردارين و به همه اعلام كنيد كه اون ها رو بخشيديد! فراموش نكنين ، شما با بخشيدن ديگران، به كسي لطف نمي كنيد ، غير از خودتون! پس از كسي طلبكار نشيد! يادتون باشه با بخشيدن هر كسي دارين يه زنجير رو از پاي خودتون باز مي كنين! وقتي كسي به شما يك ضربه ي چاقو مي زنه، فقط يك بار اين كار رو انجام داده! اما ما با نبخشيدن اون ، و فكر كردن دائمي به كار اون، در اصل در هر لحظه، يك بار به خودمون چاقو مي زنيم!

 

 نكته ي مهم: براي بخشيده شدن هم خيلي خوبه از ديگران طلب حلاليت كنيد، اما استاد من مي گفت فعلا" هيچ لزومي نداره با گل و شيريني به ديدن صد نفر بريد و تقاضاي بخشش كنيد. اول بهتره به همين تمرين ها بسنده كنيد و باور كنيد كه چون انرژي از بين نمي ره و فقط تغيير شكل مي ده پس روح طرف مقابل شما، انرژي شما رو دريافت مي كنه و عمل بخشايش انجام ميشه. اون مي گفت اگه كسي رو به اين صورت ، واقعا ، بخشيديد، تعجب نكنيد اگه فرداش بهتون تلفن كرد و عذر خواهي كرد!

 

نكته ي مهم: تكنيك هاي بخشايش، رو  هر چند روز يك بار انجام بديد تا به حل شدن گره هاي انرژيتون كمك كنيد.

 

و مهم ترين تمرين بخشايش:

در همون فضاي روحاني، در خلوت خودت، روي صفحات كاغذ، بنويس :خدايا ، من خودم رو مي بخشم و آزاد مي كنم به خاطر....( اون وقت تك تك كارهايي رو كه به خاطرش يك عمر خودت رو شماتت كردي بنويس و به نام نامي خداوند كه بخشنده و مهربانه، خودت رو ببخش! ( بر خلاف تصور، اين سخت تر از همه ي تمرين هاي بخششه و بيشتر از همه احتياج به تكرار داره!)

 

يادت باشه بينشي كه الان نسبت به زندگي داري ، نتيجه ي همه ي اشتباهاتيه كه تا حالا مرتكب شدي.اگه يك روز از زندگيت يك شكل ديگه ميشد، شايد هرگز در اين لحظه در حال خوندن اين مطالب نبودي! شايد هرگز آگاهي الانت رو نداشتي! پس به خودت ياد آوري كن كه در هر زمان بر اساس ميزان آگاهيت در اون زمان رفتار كردي.آگاهي هم مثل لباس ميمونه. لباس 10 سالگيت، برازنده ي اون سن بوده! پس خودت رو به خاطر لباس 10 سالگيت (آگاهي كوچكت كه باعث اشتباهت شد)شماتت نكن!

 

پروردگار من! كمكمان كن تا به نام نامي تو، خودمان و ديگران را ببخشيم و آزاد كنيم! آمين!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:59  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان