![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام سلام سلام سلام سلام.به بيستمين كلاس جادوگري خوش اومدين! هزار تا سلام و خوش آمد، همراه با تبريك سال نو و آرزوي برآورده شدن آرزوهاي خوب همه تون در جهت خير و صلاح همگان. خوشحالم كه ادامه ي سيستم آرزوها رو در سال جديد براتون مي نويسم.بي مقدمه مي ريم سراغ قانون 17 آرزوها. آماده اين؟ پس لطفا" حسابي با دقت بخونين و بهش عمل كنين. قانون 17_جادوي كلام را فراموش نكن! بعد از آرزو كردن بايد از يه سري ورد هاي جادوگري براي برآورده شدن آرزوها استفاده كرد! جملاتي مثل " من هر چي كه مي خوام ، از راه هاي عالي، فوري بهش مي رسم! خدا هميشه دعاهاي من رو به بهترين شكل ممكن اجابت مي كنه ! و ... " از نمونه هاي اين ورد ها هستند. ما با كلاممون براي خودمون دو جور قانون ، وضع مي كنيم : 1 _ قانون شكست. 2 _ قانون موفقيت. كسي كه جادوي كلام رو ميشناسه، بسيار مواظبه كه با كلامي كه بر زبان مي ياره، براي خودش قوانين شكست وضع نكنه! من اين مبحث رو در درسهاي پيش مفصلا" توضيح دادم كه بچه غول بيشعور چه طوري كلام ما رو برامون ميسازه بدون اينكه به خير يا شر بودن اون فكر كنه. حالا فقط مي خوام يه بار ديگه بگم لطفا" مراقب كلامتون باشين! چون طبق گفته ي انجيل " از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم رانده خواهد شد! " مراقب باشين امثال اين جملات رو كه " من كه هر چي بخوام ، خدا بهم نمي ده! اي بابا! ما كه از اين شانس ها نداريم! اووه! حالا كو تا من به اين آرزوها برسم! و ...." رو براي هميشه از فهرست جملاتتون حذف كنين! قانون 18 _ كندن گودال براي آمدن باران. ( يعني داشتن ايمان فعال) در كتاب مقدس ، حكايت سه پادشاه كه بدون ذره اي آب براي افراد و اسبهايشان مانده بودند، ذكر شده است. مدتها بود باران نيومده بود و اثري از هيچ ابري در كار نبود. آنها با الياس نبي مشورت كردند و او اين پيام حيرت انگيز رو به آنها دادكه: "خداوند مي فرمايد آنگاه كه اثري از باد و باران نمي بينيد، اين دره را از گودالها پر كنيد. " اونها به حرف الياس نبي براي آمدن باران ، ايمان واقعي داشتند، و براي همين ، براي جمع شدن آب باران ، مشغول كندن گودال شدند و دقايقي بعد، گودالهاي اونها با آب باران پر شد! كندن گودالها يعني انسان درست لحظه اي كه كوچكترين نشانه اي از آنچه طلبيده، نمي بيند، بايد براي دريافت آن تدارك ببيند! شايد اين رو شنيده باشين كه مي گن " از بين اون كساني كه براي آمدن باران به بيابان ميرن و دعا مي كنند فقط اون هايي كه با خودشون چتر بردن ، به اثر دعا و آمدن باران، ايمان دارند! آوردن چتر، علامت " ايمان فعال " اونها ست! اين جمله رو به خاطر بسپرين : انسان تنها آن چيزي را مي تواند به دست آورد كه خود را در حال ستاندن آن ببيند! ايمان فعال : فقط اين كه ما بگيم دعا كرديم تا آرزو مون رو به دست بياريم و به سيستم آرزوها ايمان داريم ، كافي نيست! ما بايد باور داشته باشيم كه اگه چيزي رو مي خوايم، كائنات موظفند اون رو در اختيار ما قرار بدهند. اما ما بايد اين باور رو به صورت يه كار عملي به منصه ي ظهور برسونيم .به انجام كاري كه علامت ايمان و باور واقعي ما به انجام شدن يه آرزوئه، مي گن : " داشتن ايمان فعال " . هيچ آرزويي بدون داشتن ايمان فعال برآورده نميشه! .( يعني اگه بگيم به اومدن بارون ايمان داريم اما چتر با خودمون نبريم، يعني ته قلبمون ايمان و باور نداريم كه بارون مي ياد! و اين يعني كه ايمان فعال نداريم.) فراموش نكنين هر آرزو مثل يك آتشفشان خاموشه. اگه بخوايم يه آتشفشان واقعي ببينيم ، بايد آتشفشان خاموش رو به آتشفشان فعال تبديل كنيم! قانون 19 _ ذهن استدلالي را زنداني كنيد! وقتي الياس نبي به اون سه پادشاه گفت كه اگه بارون مي خوايد اول گودالتون رو بكنيد، اونها چي فكر كردند؟ مجسم كنين توي شرايط آب و هوايي خشك و داغ كه ماهها بارون نيومده، در حالي كه هزاران نفر از افراد و زير دستان دارن از تشنگي هلاك ميشند و توانايي كار كردن هم ندارند، سه پادشاه شروع به كندن گودال كردند و به همه هم گفتند گودال بكنين تا بارون بياد! حتما" خيلي از اون ها توي دلشون گفتن: بارون از كجا؟ حتي يه ابر هم توي آسمون نيست! "اما به اون فكر اهميتي ندادند. به نبود ابر ها فكر نكردند و گفتند: گودال مي كنيم تا آب باروني كه قراره بياد، توي اون ذخيره بشه! هر وقت كه ما مي خوايم گودالي بكنيم، اون قسمت از ذهن ما كه مدام دنبال دلايل منطقي و استدلال مي گرده، شروع ميكنه به آيه ي ياس خوندن! " از كجا معلوم كه بشه؟! معلومه كه نميشه! اگه مي خواست بشه ، تا حالا شده بود! و .... "به اين قسمت از وجود ما ميگن : " ذهن استدلالي " حتما" موقع انجام دادن قوانين سيستم آرزوها، ذهن استدلاليتون رو زنداني كنين و تحت هيچ شرايطي به حرف اون گوش ندين! نكته ي مهم – گاهي اطرافيان ما مثل ذهن استدلالي عمل مي كنند! يعني مدام دليل مي يارن كه چرا امكان نداره ما به آرزومون برسبم! لطفا" تحت تاثير اون ها قرار نگيرين. چون اين مبحث در سيستم آرزوها خيلي مهمه من سه تا مثال براتون مي زنم. مثال اول _ ازچهار كتاب فلورانس اسكاول شين : يه زني كه صاحب خانه اش جوابش كرده بود در سالي كه مردم در نيويورك دچار مشكل تامين مسكن بودند، دعا مي كرد كه بتونه با پول اندكش خونه ي مورد نيازش رو پيدا بكنه. اون آرزوي به دست آوردن خونه اي رو داشت كه آدمهاي زيادي ، براي به دست آوردن اون با هم رقابت مي كردند. اون مدتها بود كه دوست داشت اگه به خونه ي جديد ميره ، پتوهاش رو عوض كنه و پتوهاي نو بخره. اما ذهن استدلاليش مدام بهش مي گفت كه " پتوها رو نخر! اول بگذار خونه رو به دست بياري ، بعد! شايد نتوني خونه رو بگيري و اين پتوها روي دستت بمونه! " اون تصميم گرفت كه از قوانين ذهني براي رسيدن به آرزوش استفاده كنه، واسه ي همين به خودش نهيب زد كه " من با خريدن اين پتوها، گودالهام رو حفر مي كنم! چون تا وقتي پتوها رو نخرم، يعني ته دلم ايمان ندارم كه خونه اي رو كه مي خوام پيدا مي كنم! " اون با خريد اون پتوها جوري رفتار كرد كه انگار پيشاپيش صاحب خونه ي جديد شده! پتوها نمايانگر ايمان فعال اون بودند. بعد از خريد پتوها از بين دويست متقاضي به گونه اي معجزه آسا، خونه به اون داده شد! مثال دوم _ يه مثال از دوست خوبم ( جادوگر 14 ) اون دوست داشت به سفر هاي گردشي و ديدن جاهاي ديدني بره.اما ظاهر امر اين جوري نشون مي داد كه نه از نظر خانواده و نه شرايط ديگه امكان اين موضوع فراهم نيست. اما اون ايمان فعال داشت! چه جوري؟ در شرايطي كه هرگز زمينه براي اين آرزوي اون فراهم نبود، اون جوري رفتار مي كرد كه انگار همين الان يه گروه منتظرن كه اون باهاشون به سياحت بره! يادمه كه اون اومده بود پيش من و با جديت تمام دنبال يه كوله پشتي خيلي بزرگ مي گشت تا در اين سفر هاي تفريحي از اون استفاده بكنه. من مي ديدم كه ديگران ، مدام در موردش مي گفتن : "آخه حالا چه عجله ايه واسه خريد وسايل سفر؟! كو شرايط سفر؟! اين كار الان يعني حروم كردن پول! " اما اون با جديت دنبال كوله پشتيش گشت و بالاخره اون رو خريد. ( اطرافيان اون مثل ذهن استدلالي عمل مي كردند. ) دفعه ي بعد كه ديدمش، داشت كوله پشتي بزرگش رو مي بست چون قرار بود با يه گروه براي ديدن يه مكان سياحتي برن! همه ي شرايط و حتي شرايط خانواده اش ، فوري، براي اين موضوع درست شده بود!كوله پشتي بزرگ ، ايمان خاموش اون رو به ايمان فعال تبديل كرده بود! مثال سوم _ ( يه ماجراي واقعي درباره ي خودم ) من توي خونه ام يه اتاق سنتي دارم كه توش از وسايل سنتي استفاده كردم. به همسرم گفتم : " من هشت تا كوسن مي خوام كه پارچه اش عين طرح سنتي روي مبل ها باشه. شبيه پارچه ي مبل قديمي خانه ي پدريم! اگه يه پارچه پيدا بشه كه توش هشت تا مربع باشه با طرح قديمي ميشه اين كوسن ها رو از توش درست كرد!" اما پيدا كردن همچين پارچه اي مستلزم وقت و جستجوي زياد بود و من اصلا" زمان و حوصله اش رو نداشتم. از طرفي داشت از شهرستان برامون مهمون مي رسيد. من به همسرم گفتم " بايد چرخ خياطي رو براي دوختن اين كوسن آماده كنيم! " همسرم متعجب گفت : " كو پارچه اش؟! اصلا" از كجا معلوم همچين پارچه اي تا حالا بافته شده باشه؟! آوردن چرخ خياطي و تعميرش در اين شرايط، خنده دار نيست؟! " ( اين جا همسر من داشت مثل ذهن استدلالي عمل مي كرد.) اما من مي خواستم ايمان خفته رو به ايمان فعال تبديل كنم.براي همين چرخ خياطي رو كه دم دست نبود بيرون آوردم و چرخ خراب رو تعمير كردم . دو روز بعد مادرم رو ديدم. اون كه در شهر ديگه اي بود بدون اين كه از ماجراي كوسن خبري داشته باشه يه پارچه براي من هديه گرفته بود! يه پارچه كه توش دقيقا" هشت مربع با طرح مبل هاي قديمي داشت! خودش مي گفت : " داشتم از توي بازار رد مي شدم وقتي اين پارچه رو ديدم احساس كردم بايد براي تو بخرمش. اما هر كسي اون رو ديد گفت آخه اين به چه دردي مي خوره! نه ميشه براي لباس ازش استفاده كرد نه كاربرد ديگه اي داره اما نمي دونم چرا فكر كردم بايد اون رو براي تو بگيرم! " ( در واقع مادرم بدون اينكه بدونه، از شهودش پيروي كرده بود.) باور مي كنين؟ دقيقا: هشت تا مربع با همون رنگ و طرحي كه خواسته بودم! آماده كردن چرخ خياطي ايمان فعال رو ساخته بود! اما ماجرا تموم نشد! دور و بر خونه ي ما جايي نبود كه ابر خورده بفروشند. همسرم خنديد و گفت : "ديگه چه جادوگري اي مي خواي بكني؟ حالا مجبوري يه روز سر كار نري تا دنبال ابر خورده بگردي! ابر خورده كه نمي تونه با پاي خودش بياد! ناسلامتي مهمون داريم، بهتره چرخ خياطي رو از جلوي دست و پا جمع كنيم!" (باز هم داشت نقش ذهن استدلالي رو بازي مي كرد! ) اما من باور داشتم كه " براي يه كيسه ابر خورده كه نبايد يك روز از كارم بيفتم! به همسرم گفتم" نخ همرنگ كوسن رو بايد توي چرخ گذاشت! من وقت ندارم از كارم بزنم پس چه اشكالي داره ابر خورده خودش با پاي خودش بياد بدون اين كه من دنبالش برم؟! " و با خودم گفتم : "خدا رو شكرميكنم كه ابر خورده ي مورد نياز من از راه عالي به من مي رسه در جهت خير و صلاح همگان! (اين يعني جادوي كلام ) شايد باور نكنين اما فرداش كه داشتم از سر كار به خونه بر مي گشتم ديدم خانم همسايه يه گوني ابر خورده رو گذاشت جلوي در ! درست همون اندازه اي كه من نياز داشتم! ابر خورده با پاي خودش اومده بود! همسايه مون، مونده بود كه تا شب كه ماشين شهرداري نمي ياد اون رو چي كار كنه؟! واقعا" ابر خواستن من در جهت خير همگان بود! هم من به ابرم رسيدم و هم اون از شر ابر خورده ها راحت شد! نكته ي مهم _ ما به اندازه ي باورمون دريافت مي كنيم! باور من اين بود كه يه كيسه ابر خورده اينقدر مهم نيست كه من براي به دست آوردنش اذيت بشم! براي همين هم راحت به دست آوردمش. استادم مي گفت اگه كسي باور واقعي داشته باشه كه يه كيسه پول با پاي خودش مي ياد اين اتفاق مي افته! هيچ چيز آرزوهاي ما رو محدود نمي كنه به جز باور هامون. ( فراموش نكنين اين به معني هيچ كاري نكردن و منتظر رسيدن پول از غيب بودن نيست. داشتن ايمان فعال يعني همان " از تو حركت از خدا بركت! ) نكته ي مهم _ اگه دنبال موفقيت باشين اما خودتون رو براي شكست آماده كنين، دچار همون وضعي مي شين كه براي اون تدارك ديدين. مثلا" كسي كه مي گه :" من منتظرم پولي به دست بيارم تا قرض هام رو بدم و اگه اين جوري بشه يه پولي هم به فلان فقير كمك مي كنم." اما مدام نقشه مي كشه كه اگه نتونه قرضهاش رو بده ، چه بلايي سرش مي ياد؟اون در واقع داره براي شكست تدارك مي بينه . اما اگه اين آدم ، خودش رو در حال پرداخت ديونش ببينه ( يعني پيشاپيش وانمود كنه كه چيزي رو كه مي خواد دريافت كرده ) و مثلا" زودتر اون كمكي رو كه مي خواد به اون آدم فقير بكنه ، يعني ايمان خاموشش رو به ايمان فعال تبديل كرده و براي اومدن بارون گودال كنده. تمرين _ جلوي آرزوتون توي دفتر مراقبه بنويسين كه اگه اون رو به دست بيارين، چه كارهايي مي كنين. حالا بايد تصور كنين كه اون رو پيشاپيش ستانده ايد! پس اون كارها رو انجام بديد! ببينيد چه كارهايي مي تونيد انجام بديد كه ايمان خاموش درباره ي آرزوتون رو به " ايمان فعال " تبديل بكنيد. خوب! من مجبورم به خاطر كمي وقت اين مبحث رو باز نيمه تموم بگذارم . در واقع الان فقط به خاطر اين كه به آف هاي پر محبتتون پاسخي داده باشم آپ كردم اما قول مي دم اين دفعه خيلي زودتر آپ كنم پس من رو به خاطر تاخيرم كه به خاطر شرايط بود ببخشيد. لطفا" حتما" به راههايي كه مي تونين به وسيله ي اون ايمان خاموش در باره ي يك آرزو رو به ايمان فعال تبديل كنين ، فكر كنيد.چون اين راه براي هر آرزويي فرق ميكنه و خودتون بايد راهش رو پيدا بكنيد. خدايا! به نام نامي تو، گذشته را به دور مي اندازم و در اكنون شگفت انگيز زندگي مي كنم.آنجا كه هر روز، شادمانيهايي شگفت انگيز و دور از انتظار در بر دارد! آمين! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 3:49 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|