تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

 

 

 سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام. و هزار بركت و توانگري براي همه شما دوستهاي خوب وبلاگي! دو تا موضوع مهم براتون دارم:

 

1 _ امروز روز تولد وبلاگ دستنوشته هاي يك جادوگره! سال پيش در همين روز من اولين پستم رو با نام سرگذشت يك جادوگر توي وبلاگم گذاشتم.من توي تمام سالي كه گذشت از حمايت، مهربوني و پشتيباني خيلي از شماها برخوردار شدم كه با نظرات و آفهاتون باعث شدين من علاقه ي بيشتري به نوشتن اين وبلاگ پيدا كنم. بنابراين ، امروز، صادقانه و از صميم قلب از همه ي دوستان خوبم قدرداني مي كنم و به عنوان قدر داني يك بيت شعر كه متعلق به پدرمه و تو بچگيهام اون رو براي من سروده بود تا هيچ وقت سريع گذشتن فرصتهاي عمر رو فراموش نكنم، براتون مي نويسم :

 

         نكند چشم تو در خواب بماند      بگذرد قافله و قافله سالار بماند!

 

از همه خواهش مي كنم كمي و كاستيهاي اين وبلاگ رو با اضافه كردن چاشني اغماض ببخشند!

 

2_ به مناسبت روز تولد وبلاگم يكي از مهمترين درسهاي ذهني رو شروع مي كنيم به نام " تولد دوباره " كه در بعضي از كتابهاي ذهني اون رو به نام " خانه تكاني ذهني " معرفي مي كنند." تولد دوباره " همون شيوه هاي كاربردي دوست داشتن خويشتنه كه من توي پست قبل  توضيح دادم كه چرا از اهميت زيادي برخورداره.

 

يه داستان واقعي _ يه جمعي به كريستف كلمب گفتن كشف كردن آمريكا كه كاري نداشت. ما هم مي تونستيم اين كار رو انجام بديم! كريستف كلمب يه تخم مرغ پخته رو كه براي خوردن جلوشون بود، داد دستشون و  گفت كدومتون مي تونه اون رو ، روي ميز واستونه؟هيچ كس نتونست اين كار رو بكنه! كريستف كلمب ، ته تخم مرغ رو كوبيد روي ميز! در نتيجه ته تخم مرغ صاف شد و روي ميز واستاد! اون وقت به اونها گفت " اين راهشه! بله! انجامش كاري نداشت اما اين كه راهش رو پيدا كني و انجامش بدي، مهم بود! اگر چه راهش خيلي هم ساده و پيش پا افتاده باشه!

نتيجه اي كه مي خوام از اين داستان بگيريم اينه كه تمرينها و راههاي دوست داشتن خود ممكنه به نظرتون خيلي ساده و پيش پا افتاده بياد ، اما انجامش بدين! چون فقط با انجام دادنش، به نتيجه مي رسين نه با خوندنش!

 

_ چرا به  تمرينات" دوست داشتن خود "مي گيم " تولد دوباره " ؟

وقتي ما دنيا اومديم ، فطرتا " مي دونستيم كه عالي و بي همتا هستيم! يه نوزاد وقتي گرسنه ميشه، حق خودش مي دونه كه شير بخوره و اگه اون رو ازش دريغ كنن، بدون احساس گناه فرياد سر مي ده! حتي يه كودك خردسال كه هنوز به زور بايد ها ونبايد ها تغييرش نداده ايم، خوب مي دونه كه چي رو دوست داره! دلش مي خواد چي بخوره! چي كار كنه! و ... و با تمام وجود از كارهايي كه مي كنه لذت مي بره و هرگز هم خودش رو شماتت نمي كنه! _ (اين مائيم كه به زور يادش مي ديم خودش رو براي بعضي كارها شماتت كنه! ) _ما همون نوزاد كامل و بي همتائيم، اما با بزرگ شدن، كم كم تبديل شديم به انساني كه مشكلاتي داره! انساني كه فكر مي كنه تا اندازه اي بي ارزشه و اونقدر كه بايد ، خوب نيست! بنابراين تمرينات دوست داشتن خود، مثل " تولدي دوباره " مي مونه كه ما رو به اصل خودمون بر مي گردونه! به همون موجودي كه خداوند چون دوستش داره،  اون رو خلق كرده! اما آيا الان به راحتي و صد در صد، كامل، مي تونيم جلوي آينه واستيم و توي چشمهامون نگاه كنيم و به خودمون بگيم، من خودم رو دوست دارم چون خداوند من رو با تمام وجودش، دوست داره؟! ....مي دونم كه اگه با خودمون صادق باشيم، ممكنه نتونيم اين تمرين رو به راحتي انجام بديم!پس لازمه كه يك تولد دوباره داشته باشيم.

 

_ چرا به تمرينات " دوست داشتن خود " مي گيم " خانه تكاني ذهني " ؟

 

"لوئيز هي" مي گه : اگه بخواين اتاقي رو تميز كنيد، هر چي توي اون هست، در مي آريد و مي آزمائيد. يعني به بعضي چيزها با علاقه نگاه مي كنيد و گرد و خاكش رو مي گيريد و برقش مي اندازيد و بعد دوباره مي گذاريدش سر جاش.بعضي چيز ها به تعمير احتياج دارند پس تعميرشون مي كنيد.بعضي چيزها هم از كار افتاده هستند و ديگه نمي تونيد ازشون استفاده كنيد، پس با خيال راحت اون ها رو دور مي ريزيد! دوست داشتن كامل خود ، مستلزم بيرون ريختن همه ي فكر ها و عقايد كهنه و خرابيه كه باعث ميشه خودتون رو بي ارزش بدونين.يعني يه خونه تكوني ذهني! پس با همون آرامشي كه بعد از خوردن غذا، خرده هاي اون رو جمع مي كنيم و دور مي ريزيم، بايد بتونيم ذهنمون رو هم خونه تكوني كنيم. با آرامش و بدون عصباني شدن.

 

به قول" لوييز هي "_ استاد بزرگ تدريس خانه تكاني ذهني _ از خودتون سوال كنيد :

آيا من حاضرم براي تهيه ي شام امشب ، در زباله هاي ديشب خود، دنبال غذا بگردم؟!! پس چطور مي تونم با جستجو در آشغالهاي كهنه ي ذهني، تجربه هاي فرداي خودم رو بيافرينم؟!!

 

1 _تمرين پذيرش دگرگوني خود :

 

 يك گل سرخ رو بگذاريد جلوتون و به اون فكر كنيد.از لحظه اي كه غنچه است تا زماني كه ميشكفه و حتي لحظه اي كه گلبرگهاش مي ريزه.هميشه زيبا و كامله و همواره در دگرگوني.پس با خودتون مدام تكرار كنيد :

من خودم را براي همه چيز مي بخشم چون در هر زمان به بهترين كاري كه از دستم بر مي آمده، سرگرم بوده ام!

اين جمله رو بر روي ورقه اي بارها و بارها بنويسيد. بعد اون رو آتش بزنيد. (يادتون باشه هيچ وقت خاكستر دستنوشته هاتون رو در سطل آشغال نريزين، بلكه اون رو در مجرايي كه آب ازش عبور مي كنه، بريزيد.من تبديل انرژي به انرژيهاي برتر بوسيله ي آتش زدن رو قبلا" گفته ام. )اين كار رو مثل يك مراسم باشكوه انجام بدين.لباس خوب بپوشيدو اگه دوست دارين، عود روشن كنيد يا اسفند .(كه هر دو از بين برنده ي انرژي هاي منفي هستند ) و موسيقي بگذاريد.فراموش نكنيد، اين يك مراسم باشكوهه. چه مراسمي باشكوهتر از مراسمي مي تونه باشه كه شما  _ شمايي كه بي همتا و عالي هستيد و به همين دليل هم توسط خداوند، خلق شدين _   خودتون رو ببخشيد و بپذيريد؟!!

 

 

2 _ تمرين پيامهاي منفي :

 

 يك كاغذ بزرگ برداريد و روي اون همه ي پيامهاي منفي اي رو كه درباره ي خودتون تا به حال شنيديد، بنويسيد.اول همه ي نقاط ضعفتون كه پدر و مادرتون در كودكي به شما گوشزد كردن رو بنويسيد. بعد به سراغ آدمهاي دورتر، مثل بستگان، دوستها، آشناها و غريبه تر ها بريد. فكر كنيد و هر چيزي رو كه به عنوان نقاط ضعف به خاطرش ازتون ايراد گرفتن بنويسيد. اونها درباره ي قيافه ي شما، نوع حرف زدنتون، زندگيتون، كارهاتون، ميزان پولتون، استعداد ها و فكر هاتون چي گفتن ؟

براي اين تمرين وقت بگذاريد تا كم كم همه چيز رو به ياد بياريد. حالااين برگه ها حاوي انديشه هايي هستند كه ممكنه شما به مرور زمان در خودتون پذيرفته باشين و باورشون كرده باشين. اينها انديشه هاي مخربي هستند كه بايد از هوشياريتون حذفشون كنيد چون همين ها باعث شدن فكر كنيد كه به اندازه ي كافي خوب نيستيد.

اين تمرين رو بارها و بارها انجام بدين. هروقت چيز جديدي به ذهنتون رسيد دوباره اون رو بنويسيد.فكر كنيد آيا اين پيامهاي منفي ، چيزهايي هستند كه شما اونها رو به عنوان نقاط ضعف خودتون مي پذيريد يا اينكه فكر مي كنيد فقط نظر ديگرانه و اگر هم اونها رو پذيرفتين آيا در اثر تلقينات ديگران نبوده؟

 دوباره براي خودتون يك مراسم باشكوه بگيريد! يه خودكار قرمز بردارين و جلوي  اون ايرادها بنويسيد" اينها اعتقادات من درباره ي خودم نيست ! پس من با خط زدن اونها ، براي هميشه اونها رو از باورهاي خودم خارج مي كنم! من مسئول عقايد اشتباه و غلط ديگران نيستم! "بعد تك تك اونها رو خط بزنيد. حالا مي تونين با خيال راحت اين برگه ها رو پاره كنيد. از پاره كردن تك تك اونها لذت ببريدو احساس كنيد كه با پاره كردن هر كدوم اونها، اون باور در شما هم از بين مي ره.اين خرده كاغذ ها رو حتما" توي سطل آشغال بريزيد!

 

 

3_ تمرين بخشيدن خانواده :

 

 (حتما" بعد از تمرين قبل، اين تمرين رو انجام بديد.)

 شايد بعد از به ياد آوردن اينكه چه پيامهاي منفي اي از ديگران ، خصوصا" پدر و مادر ، دريافت كردين، انگشت نشانه تون رو به سمتشون بگيريد و بگيد : بله! تو مقصري! كه به من قبولوندي كه نمي تونم خوب و كامل باشم! "

 

 

قانون مهم _ فراموش نكنين كه سرزنش و ملامت ديگران ، مطمئنترين راه براي چسبيدن و جدا نشدن از مشكله! اگر از ديگران بخواهيد كه عالي و بي نقص باشند، ناخودآگاه از خودتان هم مي خواهيد كه بي نقص و كامل باشد! و به اين ترتيب تا آخر عمر نمي توانيد خود را واقعا" دوست بداريد! هر گاه ديگري را سرزنش كنيم، به اين معناست كه مسئوليت خودمان را به عهده نگرفته ايم!

 

فراموش نكنيد همه ي كساني كه با دادن اون پيامهاي منفي به شما آزارتون داده اند، خودشون هم همانقدر هراسان و حاكي از درماندگي بودند كه اكنون شما هستيد! اونها تنها مي توانستند چيزهايي را به شما بياموزند كه خودشان آموخته بودند و تجربه كرده بودند! براي رهايي خودتون از سرزنش ديگراني كه مدام شما رو سرزنش كردند، بايد يه مقداري اطلاعات به دست بياريد! اگه امكانش هست سعي كنيد درباره ي كودكي پدر و مادرتون و كساني كه سرزنشتون مي كردن، اطلاعاتي به دست بياريد! اگه نميشه، از قوه ي تصورتون كمك بگيريد و فكر كنيد كه اونها چه طور كودكي اي مي تونستن داشته باشن؟اونها چه طور سرزنشهايي رو در كودكيهاشون مي تونستن شنيده باشن؟...مي بينيد! اونها بيشتر از اونچه كه خودشون داشته اند كه نمي تونستن به شما هديه بدهند! پس به خودتون بگيد آنها خود قربانيان قربانياني ديگر بوده اند! پس قابل بخشش هستند! 

 

پس حالاتمرين بخشايش رو براي خانواده و تمام كساني كه به شما پيام هاي منفي دادند، انجام بديد. ( تكنيك تمرين بخشايش در پستهاي قبليم موجوده. )

 

هنوز خيلي ديگه از اين تمرينات هست كه بايد انجام بديم اما اين پست خيلي طولاني شد. من زود زود آپ مي كنم پس با من همراه باشين. مثل هميشه. و به عنوان هديه ي تولد وبلاگم، من و خانواده ام را از دعاي خيرتون در ماه رمضان بهره مند كنيد.

 

خدايا! من را بهترين آفريدي پس ياريم كن تا بهترين باشم و بهترين بودن خود را بپذيرم ! آمين!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 

 

 

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام.اين جلسه از كلاس جادوگري رو با كلامي از اشو شروع مي كنم :

 " دوست داشتن دشمن، آسان است اما دوست داشتن خود مشكل.بسيار مشكل.تو خودت را خوب مي شناسي پس چگونه مي تواني خودت را دوست داشته باشي ؟ اما كسي كه  مي تواند به خود عشق بورزد ، مي تواند همه را دوست داشته باشد.به خود عشق بورز تا به هر كس ديگر عشق بورزي. اگر بتواني به خود عشق بورزي، شرط اساسي عشق را تحقق بخشيده اي و از اين عشق، صلح و آرامش بر مي خيزد و صلح و آرامش دروازه اي است كه ما از راه آن پيام خدا را دريافت مي كنيم. "

 

درسته! امروز مي خوام درباره ي دوست داشتن خودمون صحبت كنم! شايد به نظر عجيب بياد اما نود و نه درصد آدمها بدون اين كه حتي كاملا" آگاه باشن، خودشون رو درست ، دوست ندارند!

 _ اگر هنوز آرزوهايي دارين كه برآورده نمي شه يعني ضمير ناخودآگاهتون شما رو لايق دريافت اون آرزو نمي دونه چون شما به حد كافي خودتون رو دوست نداريد!

 _ اگر هر جور بيماري جسمي يا روحي يا فكري به سراغتون اومده يعني به حد كافي خودتون رو دوست ندارين! كتاب " تعليم معجزات " ميگه: "همه ي امراض، از عدم بخشايش ناشي مي شوند.هرگاه بيماريم، بايد به پيرامون خويش بنگريم و ببينيم كه چه كسي را بايد عفو كنيم." حالا من مي خوام يادآوري كنم كه شايد همه رو عفو كرده باشين اما خودتون رو چه طور؟

 _ اگر فكر مي كنيد اونقدر كه بايد خوشحال باشيد، نيستيد يا اينكه هيچ چيز خوشحالتون نمي كنه، باز به همين دليله!

 _ اگر دچار اضطراب، افسردگي، بي هدفي و بي انگيزگي هستين، اگه مدام آدم هايي سر راهتون مي يان كه مانع شما و آرزوهاتون هستن، براي اينه كه نيمه ي تاريكتون ، شما رو بي ارزش مي دونه پس آدمها و اتفاقاتي رو سر راهتون قرار مي ده كه يادتون بندازه شما دوست داشتني و با ارزش نيستين!

 اين ها رو گفتم كه بدونين بر خلاف تصور، دوست داشتن خود سخت ترين كار در تمرينات ذهنيه. معمولا" توي ريشه يابي همه ي مسايل ، آرزوها، شكست ها و ... " به عدم احترام به خود " مي رسيم. ما يك عالم تمرين ذهني انجام مي ديم و موفق مي شيم ديگران رو ببخشيم، و دوست بداريم اما وقتي نوبت دوست داشتن خود مي شه ، توي اولين تمريناتش كم مي آريم! علم روانشناسي هم ميگه كه دروني ترين احساس هر كس، دوست نداشتن خود اونه و احساس گناه، براي اين كه اونقدر كه بايد ، خوب نيست!

 به ظاهر قضيه نگاه نكنين،اگه تمرينات خرد كردن ترس ها و نيمه ي تاريك رو درست انجام داده باشين، حتما" به اين نتيجه رسيدين كه اونقدر كه بايد خوب نيستم! فقط كافيه يه چراغ روشن كنين و اون رو به پنهاني ترين و تاريك ترين نقاط درونتون ببرين اون وقت حتما" يه ديو بي شاخ و دم مي بينين كه مي گه : " تو اينقدر كه بايد خوب باشي، نيستي! "

اگه هنوز هم به وجود اين ديو در درونتون شك دارين ، صادقانه به خودتون بگين، چند بار تا حالا به خودتون گفتين :" خيلي دوستت دارم؟ چون بي نظيري! " و در مقابل اون چند بار به خودتون گفتين :"همه اش تقصير خودمه! باز خراب كاري كردم ! و..."

پس اين رو به عنوان يك قانون به خاطر بسپرين :

 

قانون : هر گونه عذاب ( جسمي، روحي و فكري ) به دليل انزجار از خويشتن و احساس گناهست. دست كشيدن از اين نفرت و انزجار، حتي مرض سرطان را نابود مي كند." پذيرش خود" كليد دگرگونيهاي مثبت است.احساس گناه، همواره جوياي مجازات است و مجازات درد مي آفريند.  (پس هر دردي كه در بدن، روح، فكر و احساستون دارين، يا دردي كه از برآورده نشدن آرزوتون حس مي كنين، به همين دليله.)

 

_ تمرين " من بايد " :

يك ورق و خودكار دستتون بگيريد و چند جمله بنويسيد كه با "من بايد" شروع ميشه.هر چقدر از اين " من بايد " ها داريد ، بنويسيد. مثلا" :

_ من بايد پزشكي قبول بشم.

_ من بايد حتما" ماهي پونصد هزار تومن در بيارم.

_ من بايد حتما" تا دو ماه ديگه برم سر كار.

_ من بايد حتما" چاق تر بشم .

و ...  بعد جلوي هر كدوم بنويسيد " چرا؟ " و بعد جلوي اون جواب رو بنويسيد. لطفا" با خودتون صادق باشين حتي اگه جوابها تون مسخره هم باشه عيبي نداره.ممكنه به جوابهايي از اين نوع برسين :

_ مادرم گفته بايد....    _ چون مي ترسم كه ...      _ چون بايد بي نقص و كامل باشم....

_ چون خيلي زشتم...    _ چون خيلي بدهيكلم...   _ چون خيلي تنبلم... _ چون همه مجبورند كه....   _ چون موجود بي ارزشي هستم...

 

" لوييز هي " ميگه " اين پاسخ ها نشون ميده كه گره ي كار شما كجاست!نشون ميده كه چه چيزي رو محدوديت خودتون مي دونين! "هر بار كه واژه ي بايد را به كار مي بريم،ثمره اش اينه كه به زبون بي زبوني مي گوييم كه اشتباه مي كنم، اشتباه كرده بودم، يا اشتباه خواهم كرد! حال آنكه من فكر نمي كنم در زندگي به اشتباهات بيشتري نياز داشته باشيم! "

 

حالا من از شما مي خوام كه شما براي هميشه واژه ي " بايد " رو از فرهنگ لغاتتون حذف كنيد! به جاي اون واژه ي " مي شد " را بگذاريد. چون واژه ي " مي شد " به ما حق انتخاب مي ده و ابدا" هيچ احساس اشتباه و كم كاري رو در درون ما به وجود نمي آره. حالا تمام جملاتي رو كه با " من بايد " نوشتين، با " اگر به راستي مي خواستم، مي شد كه ... " شروع كنين و دوباره بنويسيد.مثلا" بنويسيد :

_ اگر واقعا" مي خواستم، مي شد كه پزشكي قبول بشوم. و بقيه....

اين بار مي خوام جلوي اين جملات بنويسيد " پس چرا اين كار را نكردم يا نمي كنم؟ " و بعد به تك تك اونها جواب بدين.در پاسخ ممكنه به جوابهايي مثل اينها برسين كه :

 

_ آخه از ته دل نمي خواستم..  _ چون مي ترسيدم...   _ نمي دونم اين كار رو چه طور بكنم... _چون لياقتش رو نداشتم...   _و....

 

به قول " لوييز هي " معمولا" در مي يابيم، خودمان را سالها براي چيزي سرزنش كرده ايم كه هرگز نمي خواستيم انجامش بديم. يا واقعا" انجامش از توان ما بيرون بوده. يا اينكه مدتها از خودمون انتقاد كرديم ، به خاطر چيزي كه نظر خودمون نبوده!معمولا" چيزي بوده كه شخص ديگري گفته كه بايد انجامش بديم و ما براي به دست آوردن تاييد ديگران فكر مي كنيم فقط زماني خوب و با ارزشيم كه اون رو انجام بديم! يعني باز در نهايت مي رسيم به احساس " اونقدر كه بايد خوب نيستم! "

شما هم حتما" تمرين " من بايد " رو انجام بدين تا ببينين كه در فهرست شما چه چيزهايي هست كه ميشه با آسودگي كامل حذفش كرد!

 

چند شيوه كه نشانه ي آن است كه خودمان را به حد كافي دوست نداريم: ( احساس بي ارزشي )

_اگه مدام به سرزنش و انتقاد خودتون مشغولين.

_ اگه با بد غذايي، مواد مخدر يا الكل با جسم خودتون بد رفتاري مي كنين. اگه سيگار مي كشين و نمي تونين اون رو  كنار بگذاريد.

_اگه فكر مي كنيد دوست داشتني نيستين.

_اگه بيماري جسمي يا روحي در شما به وجود اومده.

_اگه در مورد چيزهايي كه به خير و صلاحتونه، مسامحه مي كنيد.

_ اگه در آشفتگي و بي نظمي زندگي مي كنيد.

_ اگه قرض و فشار واسه خودتون درست كرديد.

_ اگه دوستان يا همسري براي خودتون انتخاب كردين كه باعث حس تحقير شدنتون ميشه اما نمي تونيد اونها رو كنار بگذاريد.

_اگه وقتي دوستتون  خسته است و مدام غر غر ميكنه ، شما دلهره مي گيريد كه شما چه خطايي كردين كه اون اين طوري شده.

_ اگه دوستي ارتباطش رو با شما قطع كرده و شما فكر مي كنيد حتما" بايد اشكالي در شما باشه كه اينطور شده.

_اگه ازدواج و آشناييتون به جدايي رسيده و شما احساس تباهي و شكست مي كنيد.

_اگه مي ترسيد به اضافه حقوق فكر كنيد يا اون رو عنوان كنيد.

_اگه از اين كه هيكلتون شبيه مانكن ها نيست  احساس حقارت مي كنيد.

_اگه از صميميت مي ترسيد و نمي گذاريد هيچ كس به شما نزديك بشه.

_اگه براي هر كاري نظر ديگران براتون مهم تر از نظر خودتونه و فقط مي تونيد كاري رو با جرات انجام بديد كه ديگران تاييدش كرده باشند.

_اگه راحت پولتون رو براي ديگران خرج مي كنيد اما براي خودتون سختگيريد.

_ اگه چاق يا لاغر هستيد.

و...

تمرين : لطفا" خيلي دقيق فكر كنيد و با خودتون روراست باشيد و به اين سوال جواب بديد. "_شيوه ي شما براي " بي ارزش دانستن خود " چيه ؟!

 

 

تمرين آينه :يه آينه ي كوچك رو توي دست بگيريد و به چشمهاي خودتون نگاه كنيد و اسم خودتون رو بگيد و تكرار كنيد : من تو را دقيقا" همان طور كه هستي دوست دارم و مي پذيرم.

ببينيد چه فكرهايي توي ذهنتون مي آد؟ (خيلي خوشگل نيستين، نه؟ مگه ميشه اين آدم توي آينه رو تاييد كرد در حالي كه هيچ كس دوستش نداره، نه؟ مگه ميشه آدم به اين بد هيكلي رو دوست داشت، نه ؟  ديگه چي به فكرتون مي رسه؟ )

اين تمرين براي خيلي ها وحشتناكه. حتي ممكنه گريه تان بگيرد يا دچار خشم بشيد.

طبيعيه! يك عمر توي آينه نگاه كرديد تا از خودتون انتقاد كنيد، اون وقت حالا...! اما اين تمرين فوق العاده  به شما نشون مي ده كه مشكل اصلي كجاست! بله ... تاييد كامل خودتون در مقابل اين آينه ي كوچك و بي آزار خيلي سخته.نه؟اين نشون ميده كه حالا داريم به مشكل ريشه اي راستينمون نگاه مي كنيم! اين كه به اندازه ي كافي خويشتن دوستي نداريم.

 

تمرين :حالا يك ليست بنويسيد از ايرادها و عيبهايي كه فكر مي كنيد ، داريد.آيا احساس مي كنيد كه زيادي چاق، زيادي لاغر، زيادي كوتاه، زيادي كودن، زيادي پير، زيادي جوان، زيادي زشت ، زيادي تنبل، و "بالاخره زيادي يك چيزي " هستيد؟

و در انتها ، آيا آن طور كه بايد، خوب نيستيد، نه؟!

 

خوب! حالا مي خوام يكي از مهمترين قوانين سيستم آرزوها روبگم، تا اهميت " دوست داشتن خود " رو بفهمين.

 

قانون 31سيستم آرزوها _ اگر خودمان را به حد كافي دوست نداشته باشيم، با هيچ روشي آرزوهايمان براورده نمي شود! چون اگر در ضمير نا خودآگاهمان ، خودمان را آنقدر خوب ندانيم كه لايق دريافت بهترينها باشيم، پس بچه غول بيشعور تمام سعيش را مي كند كه ما به آرزوهايمان نرسيم تا بيشتر يادمان بيفتد كه لايق دريافت چيزهاي خوب نيستيم!

 

نتيجه : خوب! همه ي اينها رو گفتم تا به اين نتيجه برسم كه ريشه ي همه ي مسايل و مشكلات و بيماريها و برآورده نشدن آرزوها ،دوست ندا شتن خودمونه.حالا ديگه لازم نيست كه زحمت حل عوارض جنبي از قبيل مشكلات جسماني، مشكلات مربوط به روابط، مالي يا فقدان خلاقيت رو به خودمون بديم. اجازه بديد اول بزرگترين مشكل رو حل كنيم و همه ي نيروي خودمون رو صرف حل مشكل " دوست نداشتن خود! " بكنيم. اون وقت مي بينيد كه همه چيز خود به خود درست ميشه. تو جلسه ي بعد ميگم كه بايد چي كار كنيم.

 

خدايا! كمكمان كن تا خودمان را همين طور كه هستيم دوست بداريم. آمين!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:32  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان