![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. ما همراه هم تمرينهاي " دوست داشتن خود " را مرور كرديم و من ميزان اهميت اون رو براتون توضيح دادم . اما يه مبحثي هم وجود داره به نام " حرمت به خويشتن! " با وجود اينكه تصميم نداشتم اين درس رو در اين زمان بگم اما به خاطر آفها و پيغامهايي كه دريافت مي كنم احساس كردم بعضي ها در مورد تمرينات مثبت انديشي دچار سوتفاهم هايي شده اند!بنابراين فعلا" خيلي مختصر در اين باره با هم صحبت مي كنيم و بعدها در جلسات ديگه اي مفصل تر در اين مورد حرف خواهيم زد. بعضي ها به مرور با يادگرفتن تمرينات مثبت انديشي، فكر مي كنند انجام تمرينات ذهني و مثبت بودن، يعني" هميشه از خواسته هاي خودت براي ديگران بگذري! و اگه خلاف اين كار رو انجام بدي ماند توليد كردي! "براي همين اينقدر در اين مورد زياده روي مي كنند كه كم كم از هر چي تمرين ذهني و مثبت بودنه، منزجر مي شن! اون وقت زده مي شن و گناه رو مي اندازن به گردن نا درست بودن تمرينات! نه عزيزم! افراط و تفريط در هر چيزي بده! اگه شما هم به همين حالت رسيديد ، در يك جمله مي تونم بگم كه اشتباه برداشت كرديد واصلا" اين طور نيست! ما بايد مثبت فكر كنيم، بايد طبق قانون خلا ببخشيم، بايد براي دريافت عشق، به ديگران عشق بديم و ايثار كنيم ، بايد كلام و ذهنمون رو كنترل كنيم، بايد مراقب باشيم كه حق الهي هيچ كس رو ازش دريغ نكنيم و مراقب باشيم ماند توليد نكنيم اما در طي هيچ كدوم از اين كارها اجازه نداريم فكر كنيم كه ما يك قرباني هستيم و براي مثبت بودن بايد هميشه موافق ميل ديگران رفتار كنيم! _ البته تا جايي كه قوانين ذهني اي كه با هم آموختيم، نقض نشه! _ در اين جلسه ابتدا مي خوام براتون ده قانون احترام به خويشتن را بگم كه براستي مثل ده فرمان حضرت موسي (ع) مي مونه و به همون اندازه ، بايد، براي همه ي ما، مهم و سرلوحه ي زندگيمون بشه. ده قانون" حرمت به خويشتن ": 1 _ با آنان كه موجب مي شوند درباره ي خودت احساسي نامطلوب داشته باشي، نشست و برخاست نكن! يعني فكر نكن چون بايد طبق قوانين ذهني پيش بري پس اجازه نداري حتي آدمهاي نادرست رو از زندگيت حذف كني! ابدا"! هيچ قانون ذهني تو رو مجبور نمي كنه با كساني كه مدام تو رو از اهدافت دور مي كنن و به تو احساس شكست و تحقير مي دهند، رفت و آمد كني! البته حق نداري اونها رو تحقير كني چون نيمه ي تاريك خودت هستند. (اگه جزو كساني باشن كه وظيفه داري در كنارشون باشي اجازه ي تركشون رو نداري و بايد با نامه نوشتن به فرشته شون و پيدا كردن صفات نيمه ي تاريكت كه باعث شده اطرافيانت اين طوري باشن، و آماده بودن براي دريافت درسي كه مي خواهند به تو بياموزند، باعث تغييرشون بشي) اما در غير اين صورت هر كس رو كه به تو احساس به درد نخور بودن و نا موفق بودن مي ده كنار بگذار! 2 _ نكوش رفتار نابجاي ديگران را توجيه كني! بيشتر ما يك عادت بسيار بد داريم. اينكه از هر چيزي براي خودمون يك احساس گناه به وجود بياريم. همون طور كه قبلا" هم گفته بودم در اكثريت آدمها اين حس وجود داره كه" اونقدري كه بايد خوب باشم، نيستم! " به همين دليل بعضي وقتها كه ما نمي تونيم براي رفتارهاي غير منطقي ديگران دليلي پيدا كنيم بي دليل در اعماق وجودمون شروع مي كنيم به گفتن اينكه" همه اش تقصير منه به خاطر فلان كار يا فلان حرفم! اگه فلاني تركم كرده، به اين دليله كه من بدم! اگه فلاني بهم بي احترامي كرده به خاطر اينه كه من قابل احترام نيستم!" ...نه! نه! نه! خواهش مي كنم به خودتون رحم كنيد وبه خاطر رفتار نابجاي ديگران اينقدر خودتون رو مورد انتقاد بيجا قرار نديد! 3 _ با آنان كه از خودت نا متعادل ترند، معاشر مباش! يعني اينكه بايد سعي كني دوستهات از خودت بهتر باشند يا لااقل كساني باشند كه تو رو به سوي تعادل بيشتر در زندگي سوق بدهند نه بي تعادلي بيشتر. يك آدمي كه در دين مشكلاتي داره اگه با آدمي كه در دين قويتره دوست بشه راحت تر به سمت تعادل مي ره. يك آدم غمگين اگه با يك آدم شادتر از خودش نشست و برخاست كنه بيشتر به سمت شادي كشيده ميشه. اما متاسفانه ما تا يه مشكلي پيدا مي كنيم سعي مي كنيم دنبال كساني براي دوستي بگرديم كه بدتر از ما همون مشكل رو دارن و فكر مي كنيم اگه اينطوري باشند بيشتر دركمون مي كنند! در حالي كه بايد با متعادل تر از خودت دوست بشي و در عين حال سعي كني خودت رو به اون برسوني نه اينكه اون رو پائين بكشوني تا هم سطح تو بشه! البته اين اصلا" قضيه ي كمك به پائين ترها رو نقض نمي كنه و نبايد باعث بشه كه مدام به همه برچسب بزني كه از تو نامتعادل ترند و طردشون كني. 4 _ همه ي روزهاي عمرت به جسمت اعتماد كن! مدام ننشين و فكر نكن كه عمر داره مي گذره و تو داري مدام پير تر و از كار افتاده تر مي شي و همه چي خصوصا" جسمت با تو سر ناسازگاري داره! نه! دست از اين انديشه ها بردار و به جسمت، به سلامتش، به اينكه هميشه سالم و فعال باهات هست، اعتماد كن! تا وقتي تو ذهنت رو كنترل كني، جسم تو در سلامت و شادي كامل كنارت باقي مي مونه! 5 _ همواره مجازي " نه " بگويي، نظرت را تغيير بدهي و احساس واقعيت را بيان كني! داري تمرين مي كني كه ايثار كني ، كه مهربون باشي، مي خواي به ديگران كمك كني ، مي خواي به ديگران ببخشي تا بهترينها رو دريافت كني و...يعني كلا" داري سعي مي كني همه ي تمرينهايي رو كه من تو وبلاگم گفتم انجام بدي. عاليه. آفرين به همتت. اما چي باعث شده فكر كني وقتي هزار تا كار داري اما دوستت اصرار داره اون روز تو رو ببينه و باهات گپ بزنه بايد طبق قانونهاي مثبت بودن همه ي زندگيت رو بريزي به هم تا اون رو ببيني كه كار مهمي هم نداره و فقط مي خواد امروزش رو بگذرونه؟ يا مثلا" يه آدمي بهت علاقه داره و مي خواد تو نامزدش يا دوستش باشي،اما تو از هيچ نظر قبولش نداري، نمي توني حتي تحملش كني، و مي دوني انتخاب درستي نيست، اما فكر مي كني اگه ردش كني ، اگه رك و پوست كنده بهش بگي نه ، ماند توليد كردي؟ نه به خدا مثبت بودن اين نيست! تو هميشه مجازي بگي " نه." يا بگي " نمي خوام." اما در چهارچوبي كه حق ديگران رو ضايع نكني. 6 _ آنچه به ديگران روا نمي داري، به خودت هم روا مدار! معمولا" اين جمله رو برعكسش شنيدي نه؟ سخن گهر باري از مولا علي است كه عكسش هم صادقه. طبق قوانين مثبت بودن سعي داري آنچه به خودت روا نمي داري در حق ديگران هم انجام ندي، درسته؟ پس لطفا" يادت باشه كه بايد براي خودت هم احترام قائل باشي! آنچه را كه به ديگران روا نمي داري، به خودت هم روا ندار! لباس نو رو براي جلوي مهمون خريدي؟ عزيزم. اول اون رو براي خودت بپوش!براي مهمونت هفت قلم سفره مي اندازي ولي خودت هل هلكي و بي حوصله از سر يخچال يه چيزي رو بر مي داري و سرد سرد مي خوري؟ مگه نگفتم خودت رو دوست داشته باش و به خودت احترام بگذار؟! كارهاي بدي رو كه هرگز در حق ديگران انجام نمي دي، لطفا" در حق خودت هم انجام نده! اگه انتقاد از ديگران " مانده " انتقاد الكي از خود و دوست نداشتن خود "ماند بزرگتريه"! 7 _ نبايد بيش از توانت ايثار كني! همه ي اديان، همه ي فرهنگها، همه ي قوانين توانگري تاكيد دارند كه ايثار كار فوق العاده ايه. من هم تائيدش مي كنم. اما اينقدر تند نرو كه بعدش از نفس بيفتي و ديگه يك قدم هم نتوني برداري! آهسته و پيوسته! اين شعار ماست براي ايثار كردن! در حد توان روحيت ايثار كن . اين خود تو هستي كه تشخيص ميدي كجا طاقتت تموم شده و بايد بايستي، يه نفس تازه كني و بعد دوباره راه بيفتي! 8 _ آنچه ديگران درباره ات مي انديشند، چندان اهميتي ندارد! وقتي داري كاري را انجام مي دهي كه درسته و يقين داري درسته اينقدر دنبال تائيد ديگران نباش! به كارهاي ذهني ايمان داري؟ خيلي خوب! پس انجامش بده! اما مجبور نيستي مدام نگران تائيد كردن يا نكردن ديگران باشي! براي خودت احترام قائل باش.وقتي داري طبق قواعد و اصول و شريعت حركت مي كني ، همه جا همون باش كه هستي! اگه وارد يك جمع ديگه شدي كه عقايدت را قبول نداشتند، قرار نيست خودت رو به شكل اونها در بياري. اصلا" تو اين لحظه فكر كن مهم ترين آدم دنيا خودتي و بس! وقتي كارت درسته هيچ اهميتي نداره كه ديگران درباره ي تو و كارها و انديشه هات چي فكر مي كنن! 9 _ هر جا كه هستي، ضيافت آنجاست! امروز خوشحال نيستي چون بايد اول كار پر درآمد تري پيدا كني! فردا خوشحال نيستي چون خونه ي بزرگتر مي خواي! پس فردا خوشحال نيستي چون حالا نوبت آرزوهاي بعديه! اگه الان از هموني كه هستي و هميني كه داري احساس شعف و خوشحالي و رضايت نداري لطفا" برو درس " لحظه ي ابدي اكنون " رو دوباره بخون تا به يادت بياد اين لحظه، لحظه ي شادي توئه! ضيافت درست همين جائيه كه الان هستي! هيچ جاي ديگه اي قرار نيست ضيافت ديگه اي بر پا باشه! پس لحظه ي ابدي اكنون را درياب! 10 _ همه ي روزهاي عمرت بايد خود را تحسين كني! تمرينات" دوست داشتن خود "رو كه يادته، آره؟ يه استادي در دوران دانشكده به ما مي گفت جلوي آينه ات بنويس "I am best! " يعني جلوي آينه ات بنويس " من بهترينم! " واقعا" هر كسي كه هستي، هر كاري كه كردي، الان همون جايي هستي كه بايد باشي!تو يه تكه از پازل جهان هستي هستي ،كه به قول استاد بزرگ " اشو " ، جهان بدون تو چيزي كم داره! پس همه ي عمرت خودت رو تحسين كن و دوست بدار! حالا بر اساس اين قوانين حرمت به خويشتن مي خوام يه قانون ديگه از سيستم آرزوها رو براتون بگم.البته در درسهاي " دوست داشتن خود" مشابهش رو با هم خونديم. قانون پنجاه و هشت سيستم آرزوها: كائنات فقط به آرزوي كسي احترام مي گذارند و در برآورده شدن آن مي كوشند كه خود آن شخص هم براي خويش حرمت قائل بشود. اين يك واقعيته كه اگه خودمون براي خودمون حرمت قائل نشيم ، هيچ چيز در دنيا براي ما حرمت قائل نميشه. براستي شخصيت چيزيه كه خودمون به خودمون مي ديم! اگه شما براي شادي خودتون هيچ تلاشي نمي كنيد چرا توقع داريد كائنات آستين بالا بزنند و موجبات شادماني شما را فراهم كنند؟! اگه براي جلوگيري از تكرار شدن درسهاي زندگي اينقدر براي خودتون حرمت قائل نشين كه براي خودتون وقت بگذاريد و درونتون رو كشف كنيد، اون وقت نبايد از كائنات انتظار برآورده كردن آرزوتون رو داشته باشيد! اگه براي رسيدن به هدفتون هيچ تلاشي نكنيد، نبايد انتظار داشته باشيد كه ناگهان خزائن غيبي به روتون باز بشه! بنابراين قانون بعدي سيستم آرزوها مي گه : قانون پنجاه و نه سيستم آرزوها: تلاش بذري است كه ميوه ي آن آرزويي است كه برآورده شده! يعني تا بذر تلاش رو نكاريد ، آرزوتون برآورده نميشه. پس فكر نكنيد تمرينات ذهني براي اينه كه هيچ تلاشي نكنيم اما مائده ي آسماني از آسمون برامون بباره! نه! بذر رو بباريد اون وقت تمرينات ذهنيتون ، از اون بذر به جاي يه لوبياي معمولي، لوبياي سحرآميز در مي آره! مي گين نه؟! پس امتحان كنيد! خوب! ما به طور خلاصه با هم قوانين حرمت به خويشتن را مرور كرديم و انشاالله در زمان مناسبي به جزئيات بيشتر اين موضوع مي پردازيم.فقط موند دو نكته ي خيلي مهم كه لطفا" تمام كساني كه تمرينات را پيگيري مي كنند ، بهش توجه كنند: نكته 1_ هيچ وقت فراموش نكنيد كه همه ي اين تمرينات براي اينه كه ما براي خودمون و نيروهاي خدادادي كه داريم احترام قائل بشيم و بفهميم خداوند چرا ما را اشرف موجودات خلق كرده. پس از تمرينات براي خودتون ديو نسازيد! ما در شرايط متفاوتي بزرگ شده ايم و تجربيات متفاوتي در زندگيهامون داشته ايم و استعدادهاي بالقوه مان را در درجات مختلف و متفاوتي به صورت بالفعل در آورده ايم و بار كارمايي هر كدوممون هم با اون يكي فرق داره! بنابراين خودتون رو در تمرينات با هيچ شخص ديگه اي مقايسه نكنيد. اگه كسي مثلا" اولين باري كه استاد درونش را صدا مي كند درهاي حقيقت در رويا يا بيداري ، به رويش باز مي شود اين دليل بر اين نيست كه همه بايد اين طوري باشند و اگر به همون نتيجه نرسيدند ، پس موفق نيستند! نه! بعدها در درس " آدم جادويي " براتون مي گم كه همه ي آدمها بدون استثنا داراي همه ي نيروهاي نهفته هستند اما ممكنه در بعضي ها ، بعضي حسهاي دروني قويتر و در بعضي ها ضعيف تر باشه. نكته ي 2 _ تمرينات را با عشق انجام بديد نه از روي اجبار. اگه يك روز بيدار شديد و ديديد اصلا" حوصله ي هيچ تمريني را نداريد ، خودتون رو مجبور نكنيد كه به زور تمرينات رو انجام بديد چون به نتيجه ي معكوس مي رسيد. اگه يك روز يا حتي بيشتر هيچ تمريني را انجام نداديد، تحت هيچ شرايطي شروع به انتقاد از خودتون و محكوم كردن خودتون نكنيد. فقط به خودتون نويد بديد و تلقين كنيد كه به زودي با انرژي مضاعفي ادامه خواهيد داد. پس باز هم تاكيد مي كنم يادتون باشه داريم اين تمرينات رو انجام مي ديم تا حرمت بيشري براي خودمون قائل بشيم و به آرامش بيشتري برسيم، نه اينكه خودمون رو بيشتر مورد انتقاد قرار بديم. مثالي از خودم : زماني بود كه من خيلي سمج شده بودم تا هر چه سريعتر به جواب تمريني برسم و بارها و بارها تمريني راتكرار مي كردم. صبح ها خيلي زود بيدار مي شدم تا برسم تمرينات رو انجام بدم . كم كم داشتم عصبي مي شدم كه چرا به نتيجه نمي رسم. يادمه يكي از استادهام به من گفت : " اگه يه روز صبح بيدار شدي احساس كردي دلت مي خواد تخت بگيري تا شب بخوابي و هيچ تمريني رو هم انجام ندي، اگه ديدي شرايط بيرونيش فراهمه حتما" اين كار رو بكن! اين مثل قانون " عدم مقاومت و رها كردن " عمل مي كنه و چند روز بعد وقتي دلت براي تمرينات تنگ شد و به سراغش رفتي ، مي بيني كه انگار همه ي چراغهاي خاموش يكدفعه روشن شده اند! " از اون پس من هر وقت كشش قلبيم رو به تمرينات از دست مي دادم، به خودم مي گفتم : " حالا زمان ايستادن و نفس گرفتنه براي اينكه فردا بقيه ي راه رو با انرژي بيشتري برم! " و هميشه فردا _ طبق حرف استادم _ چراغهاي بيشري روشن مي شدند! در پايان اين درس براي همگي آرزوي توانگري جاويد دارم. خدايا! تو را سپاس مي گوئيم كه راهمان را با نور خود روشن مي كني! آمين! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:26 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام.خوشحالم كه با پنجاهمين جلسه كلاسهاي جادوگري در خدمتتون هستم. تعداد آفها و ايميل هايي كه به من زده شده خيلي زياد شده و بعضي سوالات خيلي شبيه همه. به همين دليل من در اين پست كه درباره ي " مشاور اصلح " يا همون " مشاور معنوي" است، به سوالات مشتركتون هم پاسخ مي دم. در ضمن دوستاني كه نوشته اند، نمي تونند جواب ايميلهايي را كه من دادم بخوانند به خاطر اينه كه تو كامپيوترشون فارسي ساز ندارند چون من ايميلهام را فارسي مي فرستم و چون خيلي به سيستم وارد نيستم واقعا" نمي دونم چه كاري بايد انجام بدم تا بتونند جواب ايميلها رو فارسي بگيرند و فكر مي كنم بهتره اونها فارسي ساز نصب كنند. و اما " مشاور اصلح " يا " مشاور معنوي " : من قبلا" هم در توضيح قانون هفتم سيستم آرزوها براتون گفتم كه نبايد با هر كسي راجع به كارها و تمريناتي كه مي كنيد ، حرف بزنيد.به هر كسي كه مي رسيد در مورد آرزوهاتون توضيح نديد.چون ممكنه اون ها با افكار يا حرفهاي منفيشون، مانع تحقق اون آرزو بشن. وقتي هم ناراحت و غمگينيد با گفتن اون به ديگران باعث ازدياد مشكلات مي شويد چون ما هر چيزي را كه مي گوئيم، به خودمان جذب مي كنيم. اما هر كسي مي تونه از مشكلاتش، آرزوهاش و تمريناتي كه مي كنه و نتايجي كه مي گيره و ...فقط با يك نفر صحبت كنه و اون همون كسيه كه ما بهش مي گيم " استاد يا مشاور معنوي " يا " مشاور اصلح." صحبت با مشاور اصلح هيچ اشكالي نداره كه هيچ، باعث موفقيت هم ميشه چون مشاور شما براي شما چراغ ميشه تا شما راه رو ببينيد و بيراهه نريد. پيمودن هر راهي با كمك استاد خيلي راحت تر و سريع تره. ثانيا" طبق انجيل " اگر دو نفر، بر روي زمين، بر چيزي اتفاق نظر كنند، آن، حتما" انجام خواهد شد! " و مشاور معنوي شما ، چون اصول مثبت انديشي را بلده، براي شما مثبت فكر مي كنه و باعث تقويت انرژي شما ميشه. مشاور معنوي كسي است كه قوانين توانگري و نهضت حقيقت را به شما مي آموزد . مشاور يا استاد معنوي را " مشاور اصلح "مي ناميم، چون: 1 _ مثبت انديش است 2 _ در مورد موضوع مشاوره، دانا است3 _ سو ئ نيت ندارد. حالا به چند تا از سوالهايي كه خيلي در ايميلهاتون تكرار شده، پاسخ مي دم. _ سوال يك دوست: اگر استادي شاخه اي ديگر از مسايل متافيزيك را به ما بياموزد( مثل هيپنوتيزم يا تله پاتي يا ...) آيا به خاطر اينكه پول مي گيرد، استاد به حساب نمي آيد؟ آيا نبايد تحت آموزش او قرار بگيريم؟ جواب: اينطور نيست. استادان زيادي در شاخه هاي مختلف علم متافيزيك وجود دارند . اونها حق دارند براي اونچه كه به شما مي آموزند، دستمزد بگيرند. و گرفتن دستمزد دليل بد بودن اون استاد ها نيست . خود من هم در دوره هاي مختلفي تحت آموزش چنين استاداني بوده ام و به آنها دستمزد هم داده ام. اما آنها مشاور اصلح ناميده نمي شوند. شما هم مي تونيد تحت آموزش اونها باشيد. فراموش نكنيد كه مسايل ذهني بسيار گسترده اند. مثلا هيپنوتيزم يا مديتيشن يا تله پاتي يا پرواز روح يا... اما منظور از نهضت حقيقت آموزش قوانين توانگري است نه شاخه هاي فرعي متافيزيك. نكته ي مهم _ لازم مي دونم اين رو يكبار ديگه تاكيد كنم. دوستان زيادي براي من اينگونه نوشته اند:" تمرينات نيمه ي تاريك را انجام دادم اما هنوز توانگر نشده ام و درسهاي زندگيم دارند تكرار مي شوند! چه كنم؟ " يا " تمرينات دوست داشتن خود را انجام داده ام پس چرا معجزه اي اتفاق نمي افتد؟ براي توانگري بايد تمامي قوانين توانگري را رعايت كرد. پس خواهش مي كنم اگه خودتون كاري براي خودتون انجام نمي ديد، از من انتظار معجزه نداشته باشيد! من ادعای انجام هیچ معجزه ای را برای شما ندارم و فقط سعی دارم آنچه را که فکر می کنم به شما آرامش و برکت می دهد به شما بیاموزم. _ كساني هستند كه به من مي گويند ما همه ي صفات نيمه ي تاريكمون رو پيدا كرديم بعد وقتي من به حرفهاشون دقت مي كنم مي بينم مدام در حال نسبت دادن صفات مختلف به ديگران هستند! وقتي بهشون مي گم كه همون صفات رو دارند ، عصباني مي شوند و سعي مي كنند با هزار دليل و برهان به من ثابت كنند كه اون صفات رو ندارند! عزيز من! اگه اون صفات در شما نبود كه اينقدر از شنيدنش عصبي نمي شديد! معمولا" موقع تمرين نيمه ي تاريك ما خيلي از صفات رو به تدريج مي پذيريم اما اساسي ترينش رو كه باعث تكرار شدن درسهاي زندگيمون ميشه چنان از همه و خصوصا" خودمون مخفي مي كنيم كه حتي باور نمي كنيم بايد اون صفت را هم بررسي كنيم! پس اگه هنوز داره درسهاتون تكرار ميشه مطمئن باشيد هنوز اون صفت اصلي رو پيدا نكرديد. بعضي وقتها هم با كساني روبرو ميشم كه صفاتشون رو در خلوت تنهائيشون يا حتي در حضور يك مشاور مي پذيرن اما به محض اينكه مي خوان بين مردم برن دوباره يه نقاب گنده به صورتشون مي زنن تا خودشون رو پنهان كنند! اينها بار احساسيشون رو به صفاتشون از دست ندادند. اما فكر مي كنند در تمرينات نيمه ي تاريك موفق بوده اند! نه! يادتون باشه طبيعيه كه در حضور مشاورتون كه بهش اعتماد داريد، هر چيزي رو مي پذيريد اما فقط در صورتي كه در مقابل ديگران هم بار احساسي به اون صفات نداشتيد، باور كنيد كه اون صفات نيمه ي تاريك رو پذيرفتين! به وبلاگ دوستي كه مي گفت درهاي بركت به رويش بسته است، سر زدم. پر بود از كلمات منفي و ياس آلود درباره ي زندگي و آينده. پر از سياهي و نااميدي! پر بود از جملات منفي و قضاوتهاي شخصي درباره ي آدمهاي مختلف حتي بعضي از كساني كه طبق دينهاي توحيدي مورد احترام ديگران هستند! دوست من! عزيز من! كلامت را كنترل كن! از كلام تو بر تو حكم رانده مي شود! اگه مدام در حال بدگويي از زندگي باشي، غول چراغ جادوي تو همانهايي را برايت به وجود مي آورد كه خودت بر زبان مي آوري! دوست من!عزيز من! در قران آمده :" لا اكراه في الدين " تو مي تواني دين داشته باشي يا نداشته باشي. اين كاملا" به خودت مربوط است و همه ي مسئوليتش هم با خودت است اما این دلیل نمی شود که به ادیان توهین کنی! در هر ديني كه هستي، اگر خداوند يكتا را مي پرستي ، پس با همه ي دينداران دنيا ، در تمام جهان ، متحدي! پس اجازه ي توهين به مقدسات هيچ ديني را نداري. ماندي به اين بزرگي توليد مي كني و بعد مدعي اين هستي كه تمام تمرينات را انجام داده اي و كاملا" مثبت انديش شده اي اما توانگري از تو دريغ شده است؟! ( لطفا" دقت كنيد من نمي گم كه پيرو همه ي اديان باشيد بلكه مي گم به همه ي اديان احترام بگذاريد. به معتقدات مردم احترام بگذاريد حتي اگر اونها رو قبول نداريد.) فراموش نكن وقتي جاهلانه درباره ي ديگران قضاوت كني ، در مورد تو هم جاهلانه قضاوت خواهد شد! ما شيوه ي انتقاد كردن درست رو بلد نيستيم. از كسي بدمان مي آيديا شيوه ي كاري كسي را قبول نداريم ، باشه! اشكالي نداره! قبول نداشته باش!اما اجازه نداري كل ديني را كه اون آدم بهش معتقده زير پات له كني! عيب يك آدم عيب اونه نه عيب اون ديني كه بهش معتقده! دانشمند دين شناس هستي؟ خيلي عاليه! پس كتابهايي را كه دانشمندان دين شناس درباره ي اديان توحيدي نوشتند ، بخون! توي كدومش توهين مي بيني يا انتقاد شخصي كه ناشي از احساسات شخصي است! همه با دليل و سند با هم حرف مي زنند اما در كمال احترام. نه با زير سوال بردن شخصيت هاي هم و ... بنابراين فراموش نكنيد براي رسيدن به توانگري راستين بايد همه ي قوانين توانگري را رعايت كنيد نه فقط بعضي از آنها را. بعضي ها هم مي خواهند يك شبه ره صد ساله بروند! دوستي كه حوصله ي انجام تمرينات را ندارد وبسيار منفي باف است،شكايت كرده كه چرا با يك بار نامه نوشتن به فرشته چيزي برايش عوض نمي شود؟! دوست من! عزيز من! يك عمر كلامت را كنترل نكرده اي، پر از جملات منفي هستي، مدام در حال توليد ماند هستي، وبلاگت پر از آه و ناله و فغان و ايراد به ديگرانه ( خاصيت جادويي دست نوشته ها رو فراموش كردي!) ، چطور انتظار داري وقتي خودت كاري براي خودت نمي كني ، فرشته ها كاري برايت بكنند؟! ثانيا" شرط موفقيت در امور ذهني ، تكرار و مداومت در يك كاره تا به باور برسه. يكي شايد با يك بار انجام يك تمرين به باور برسه و كسي ديگر با هزار بار هم نتونه اثر منفي افكار و كلام و كارهاي منفيش رو پاك كنه! بر اساس تلاش خودت به تو خواهد شد و بر اساس باورت! به همين دليل از هزاران مرغ شايد فقط سي تاشون بمونن كه سيمرغ رو بسازن! فراموش نکنید تمرین نامه نوشتن به فرشته برای ایجاد باوره تا آرزوها انجام بشه. در اصل اون چیزی که مهمه باور شما به انجام گرفتن آرزوست. سوال : خيلي ها از من سوالات ديني كرده اند كه من در حدي نيستم كه بتوانم جواب بدهم و بهتره از علما سوال كنيد. خيلي ها دين من را پرسيده بودند و خواسته بودند بدانند كه من چگونه دينم را انتخاب كرده ام؟ من فكر مي كنم لزومي نداره از افسانه هاي شخصيم خيلي حرف بزنم اما چون تعداد اين سوال خيلي زياد شده فكر كردم حتما" خيري در اون هست. پس جوابش رو مي گم. پدر بزرگ من ، حاج آقاي مسلمان خيري بود كه مسجدي هم از خودش به جا گذاشته. ( جالب اينجاست كه با وجود اينكه من اون رو به ياد ندارم، معمولا" به عنوان روح راهنما در بعضي تمرينات متافيزيكي ام،اون حاضر مي شه و كمكم مي كنه. روحش شاد! ) اما پدر من _ باباجادوگره _ با وجود اينكه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده بود، تصميم گرفت آگاهانه دينش رو انتخاب كنه. اون بيست و اندي سال ، همه ي اديان مختلف رو شخصا" تجربه كرد.حتي فرقه هاي متفاوت رو. توحيدي و غير توحيدي...اون هر فرقه يا ديني را با مطالعه ي كتب و گفتگو با متوليان اون دين و ...اينقدر ادامه مي داد تا به نقطه اي مي رسيد كه متوجه مي شد اون دين كامل نيست! وقتي مطمئن مي شد ، كه رهبران اون فرقه يا دين هم نمي تونن جوابي براي سوالهاي اون پيدا كنند اون وقت به سراغ فرقه يا دين بعدي مي رفت! بعد از بيست سال اون اسلام رو به عنوان دين راستينش پذيرفت. البته مشاهدات و مكاشفات عجيبي داشت كه نمي تونم بگم اما فكر مي كنم به عنوان مزد تلاشي كه براي انتخاب دين راستين داشت، خدا اونها رو بهش مي داد. مي گم اسلام راستين كه به يادتون بيارم اسلام سرشار از محبته و با اونچه كه خيلي از ما با بد گمانيها و جهل هامون درباره ي اسلام قضاوت مي كنيم، بسيار تفاوت داره! اون مدتها در اين باره تحقيق كرد.و حالا هميشه مي گه اسلام دين كامله! من هرگز نديدم كه به هيچ ديني بي احترامي كنه يا احساسات شخصيش رو درباره ي اديان بگه .اون هميشه با دليل حرف مي زد. اون هميشه مي گفت : " فقط آدمهايي كه دليل كافي ندارن، برآشفته مي شن و از روي كم آوردن ، شروع مي كنن ديگران و دينهاشون رو، ترور شخصيتي كردن!" بابا جادوگره، استاد علوم ماورايي بود و اولين استادي بود كه من تحت آموزشش بودم. اما هيچ وقت توي خونه ي ما اجباري براي دين وجود نداشت و آزادانه درباره ي همه ي فرقه ها و دينها كتاب وجود داشت.با وجود اينكه اون روياها و مشاهدات بسيار عجيبي داشت اما هرگزما رو براي چيزي مجبور نمي كرد. _ پيامي از خداوند : توي پنج سالگي ام يعني زماني كه هنوز واقعا"هيچ چيز از دين حتي از پدرم، نشنيده بودم ، روياي عجيبي ديدم. چيزي بين خواب و بيداري. كساني رو كه در خواب مي ديدم واقعا" نمي شناختم اما اون خواب صادقه، كه واقعا" لطف خدا و پيام خدا براي من بود، كاملا" به برحق بودن حضرت علي (ع)و فرزندان اون تا امام عصر (عج) گواهي مي داد. من كوچكتر از اون بودم كه بفهمم معني اون خواب چيه و اون رو براي كسي نگفتم اما اونقدر اون رويا عجيب و با شكوه بود كه هرگز فراموشش نكردم. چند سال بعد ،شروع كردم به يواشكي گوش دادن به درسهايي كه پدرم به شاگردانش كه پيش اون ماورا الطبيعه مي آموختند، ياد مي داد! وقتي از بابا جادوگره در رابطه با اديان مختلف پرس و جو كردم ، و اون من رو هم در انتخاب دين آزاد گذاشت، لحظه لحظه ي اون رويا رو به ياد آوردم و تازه اون رو براي با با جادوگره هم تعريف كردم.روياي يه بچه ي پنج ساله كه حتي نمي دونست چه چيز بزرگي رو بهش نشون دادند! نمي دونم شايد واقعا" اين لطف خداوند به خاطر تلاشي كه پدرم براي كسب حقيقت كرده بود ،نصيب من شده بود! لطفا" با این حرفها نتیجه گیری نکنید که من یه بنده ی فوق العاده ی خدا هستم ! اصلا"! من فقط لطف خدا شامل حالم شد. همین! من مسلمانم و همه جا با افتخار و در حالي كه قلبم لبريز از سپاس به خداست ، اين رو عنوان مي كنم. بهترين دليلم ، چيزهايي است كه به چشم خودم درباره ي حقانيت اين دين ديده ام! ( كه اجازه ندارم بگم.) اما هميشه براي همه ي اديان احترام قائلم. هميشه حضرت عيسي مسيح رو دوست داشتم و روياهاي زيادي هم درباره اش ديده ام اما به دليل اونچه كه به چشم ديدم ( بعدها روياهاي بيشتري ديدم كه تائيد اون خواب بود.)و قلبا" احساس كردم ،هرگز ديني را بر اسلام رجحان نمي دهم. اما شما.... از هر ديني كه هستيد، پيرو هر مكتبي كه هستيد، از امروز با خودتون عهد كنيد به همه ي اديان احترام بگذاريد و تا اطلاعاتتون جامع و كامل نيست، شروع به رد چيزي بر اساس احساسات يا شنيده ها تون يا آموزشهاي ديني اي كه ديگراني به شما داده اند كه خودشون هم كامل نبودند، نكنيد. بي غرضانه سكوت كنيد و از خدا بخواهيد تا حقيقت رو نشونتون بده. مسلما" هيچ دليلي به اندازه ي اونچه كه خداوند خودش به شما نشون مي ده و با چشم خودتون مي بينيد به دلهاتون آرامش نخواهد داد بنابراين لطفا" از من نخواهيد كه به شما بگويم چه ديني را انتخاب كنيد كه به نتيجه برسيد! سوال ديگه اي كه خيلي در ايميلها تكرار شده اينه كه : آيا مي شه از وبلاگ كپي گرفت يا نه؟ جواب : كپي از وبلاگ در هر جايي حتي با قيد نام وبلاگ ممنوعه و چون اگه كسي حق كسي رو از بين ببره، حق خودش هم در اثر كارماي اون از بين مي ره، يقين دارم كسي وسوسه نميشه اين كار رو بكنه! ( البته طبق قانون كپي رايت و حمايت از نويسنده ها، پيگرد قانوني هم داره! ) بعضي دوستان خوبم كه نيتشون واقعا" كمك كردن به ديگران بود و نمي دونستند كه من مايل نيستم وبلاگ كپي بشه، اين كار رو كرده بودن كه رفعش كردند و من ازشون صميمانه ممنونم. يك دليلش اينه كه شايد بعدها اين وبلاگ به صورت يك كتاب يا سي دي در اختيار ديگران قرار بگيره . دليل دومش اينه كه قطعا" وقتي چيزي نيمه كاره كپي ميشه حق مطلب ادا نمي شه و من هميشه نگرانم كه يك نفر تحت آموزش نيمه كاره ي كسي ديگه قرار بگيره و بعد از مدتي به جاي رسيدن به آرامش براي هميشه به مسايل ذهني بدگمان و بي اعتماد بشه! ( كه اين براي ياد دهنده كارماي بدي خواهد داشت! و من نمي خوام در اين كارما سهيم بشم!) به همين دليل صادقانه از همه ي كساني كه قصد كمك به ديگران رو دارندخواهش مي كنم مستقيما" شروع به آموزش نكنيد. اگه مايل به تبليغ وبلاگ بوديد، اسم اون رو و لينكش رو در وبلاگتون قرار بديد تا بتونن مطالب رو كامل و از ابتدا بخونن نه نيمه كاره. كساني كه مايلند گروهي به صورت حضوري با هم كار كنند، لطفا" به گروهتون توصيه كنيد يك درس رو از روي وبلاگ بخونند و بعد همه با هم شروع به تمرين بكنيد. ( نه اينكه پست به پست وبلاگ رو دوباره در جاي ديگه اي كپي كنيد! ) فقط بعضي ها نوشته بودند دوستاني دارند كه كامپيوتر ندارند يا پيرند و حوصله ي خوندن از روي كامپيوتر ندارند يا اينكه مي خوان مطالب رو پرينت بگيرن تا هميشه همراهشون باشه. از نظر من اين كارشون اصلا" اشكالي نداره و راضي هم هستم كه با قيد نام وبلاگ و مشخصات دقيق اون، اون رو در اختيار كساني كه ابدا" امكان دسترسي مستقيم به كامپيوتر ندارند، قرار بديد. سوال ديگه اي كه خيلي از من پرسيده ميشه اينه كه بعضي از دوستان مايلند ببينند من جايي كلاس دارم كه در اون شركت كنند يا من شاگرد خصوصي مي گيرم يا نه؟ من خيلي مشغولم و واقعا" نمي تونم به صورت خصوصي براي كسي وقت بگذارم. در واقع اگه بخوام اين كار رو بكنم زماني كه براي آپ كردن وبلاگ دارم كم ميشه و بنابراين ، ترجيح مي دم آموزشهاي رایگان همگاني را ادامه بدهم. باور كنيد كه اگر شاگرد خصوصي من هم باشيد همين ها رو و به همين ترتيب كه داريد در وبلاگ مي خونيد به شما ياد خواهم داد نه بيشتر! پس خواهش مي كنم با درسهاي وبلاگ پيش بيائيد. ( به من حق بديد چون من بايد فرصت كنم به تعداد زيادي از شاگردها جواب بدم نه فقط به تعداد اندكي. شما هر كدوم يك نفريد اما من يك نفرم كه قلبا" مايلم به تك تك شما پاسخ بدم و كمكتون كنم اما به نظر خودتون مي تونم هر روز لااقل سي تا ايميل رو جواب بدم كه همه وقت مشاوره مي خوان؟ يا لا اقل بيست نفرشون مايلن حضوري در اون روز من رو ببينن؟ خوب اگه من بخوام اين كار رو براي همه ي اين افراد حضوري انجام بدم واقعا" نمي رسم حتي ماهي يك بار وبلاگ رو آپ كنم در حالي كه من هنوز مطالب زيادي رو بايد بگم تا با هم بررسي كنيم. من در ادامه ي درسها ، انشاالله ، به اين مي رسم كه چطور حسهاي درونيتون رو تقويت كنيدو چطور تصوير ذهني ببينيد و آدمي جادويي باشيد و بعد به انرژي درماني و كار كردن روي چاكراهاي بدن و آموزش تله پاتي و تاثير گذاري روي ديگران و هيپنوتيزم و...مي رسم اما لطفا" پله به پله. دوستان خوبي كه براي رسيدن به پاسخهاي درسهاي بعدي عجوليد، باور كنيد براي رسيدن به دانشگاه بايد اول دبستان رو گذروند و بعد راهنمايي و بعد دبيرستان. پس از اينكه من زودتر جواب سوالهاتون رو نمي دم دلگير نشيد چون حتي اگه جواب هم بدم، به نتيجه نمي رسيد چون شما بايد با اين تمرينات پيش بريد و مرحله به مرحله قوي تر بشيد تا به مرحله هاي بالا برسيد. ) خوب! من مي خواستم توي اين پست درباره ي انواع استادهاي ديگه مثل گوروها و آواتارها و اينكه هر پيرو حقيقت چه طوري با استادهاش روبرو ميشه حرف بزنم اما فرصت نشد بنابراين ، اين مطالب مي مونه براي پستي كه در زمان مناسبش نوشته خواهد شد. خدايا! تو پاسخ دهنده ي همه ي سوالاتي! حقيقت را به ما بنما! آمين! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:26 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوي توانگري راستين براي همه، درس امروز را با هم شروع مي كنيم.در جلسه ي قبل درباره ي شيوه ي ويژه ي عشق كه نامه نوشتن به فرشته ها بود ، براتون توضيح دادم. بعضي دوستان مي خواستند دقيق بدانند كه آيا براستي در كتب مقدس به چنين چيزي اشاره شده است؟ در اين جلسه ما در ادامه ي درس شيوه ي عشق اين موضوع را بررسي مي كنيم. دانشمندان ذهني زيادي اين موضوع را بررسي كرده اند و چون بيشترشان مسيحي بودند آن را بر اساس نوشته هاي انجيل تائيد كردند. من اين مطالب را ازقول آنها و بر اساس نوشته هاي پاندر براتون توضيح مي دم. من فقط اطلاعات خودم رو به شما می گم اما شما برای باور اونها خودتون باید تحقیق و بررسی کنید. من در بخش اول شيوه ي عشق توضيح دادم كه مي تونيد به فرشته ي خاصي در خودتون يا ديگران نامه بنويسيد و حالا در بخش دوم شيوه ي عشق، مي خواهم اين را بگويم كه هفت دسته از آدمها هستند كه با دليل و برهان و زبان نميشه با اونها ارتباط درست برقرار كرد و حتما" بايد به فرشته ي اونها نامه نوشت. در انجيل بخشي هست به نام مكاشفه ي يوحنا . _ يوحنا كه بود؟ من در پست " چرا جادوگر سرگردان " ، جايي كه از روياي خودم درباره ي يوحنا نوشته بودم كمي درباره ي او توضيح داده ام. خود كلمه ي يوحنا يعني " پيام آور محبت " و اين نامي بود كه عيسي مسيح به او داد. يوحنا از رهبران كليسا در قرن اول ميلادي بود و از حواريون عيسي مسيح .او به خاطر ايمانش به مسيح به جزيره اي خشك به نام " پطموس " تبعيد مي شود. در آنجا خدا چيزهايي را به او نشان مي دهد.او عيسي مسيح را مي بيند با هفت ستاره و هفت شمعدان. عيسي مسيح به يار وفادارش مي گويد : " هفت ستاره فرشتگان هفت كليسا هستند و هفت شمعدان ، خود هفت كليسا هستند! " آنگاه عيسي مسيح به او مي آموزد كه براي هفت فرشته نامه بنويسد! در انجيل گفته شده است كه خدا به مسيح اجازه داد تا اين وقايع را در يك رويا براي خدمتگزارش يوحنا فاش كند! حتي فرشته اي از آسمان به زمين آمد و معاني بسياري را براي يوحنا تعريف كرد.و يوحنا همه ي آنچه از مسيح آموخته بود را در اين مكاشفه نوشت اما او آنها را به زباني رازگونه نوشت تا به دست نااهلان آن زمان از بين نرود. در ابتداي اين مكاشفه آمده : " كسي كه اين چيزها را كه خدا از پيش به ما خبر مي دهد، براي ديگران بخواند ، از خداوند بركت مخصوص مي گيرد و كساني هم كه در موقع خواندن، به آن گوش بدهند و به دستورات آن عمل كنند خوشبخت خواهند شد. " اين قسمت به صورتي سمبليك نوشته شده اما بيشتر مفسران اون رو به اين صورت تفسير كرده اند كه در مكاشفه ي يوحنا، توصيه ي او را بر اساس سخنان عيسي مسيح ، مي خوانيم كه به فرشته هاي هفت كليسا نامه بنويسيد. واژه ي كليسا، اغلب مظهر آگاهي معنويست. هفت كليسا نماد هفت سنخ از آدميان است كه از طريق نامه نوشتن به فرشته يا ضمير برتر آنها، بهتر مي توان به آنها دست يافت. ظاهرا" اينها كساني هستند كه از ساير راهها نمي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. در مورد اينگونه اشخاص، يا بايد برايشان دعا كرد يا به فرشته ي شفا، ثروت و توانگري، عشق و محبت ، فرشته ي رهايي و آزادي و ...آنها نامه نوشت. من اين هفت دسته را بر اساس مكاشفات يوحنا براتون مي نويسم . همونطور كه قبلا" هم گفتم اين قسمتي است از انجيل كه رازگونه نوشته شده است تا فقط آنها كه زمانشان رسيده آن را دريافت كنند اما دانشمندان ذهني از جمله " كاترين پاندر "آن را تفسير كرده اند. بنابراين اگر افرادي را توانستيد در طبقه بندي زير ، قرار بدهيد بجاي جر و بحث و جدل با آنها ، حتما" از راه نامه نوشتن به آنها پيش برويد. ( در ضمن یک نفر ممکنه به نظر شما جزو چند دسته باشه و باز هم فرقی نمی کنه و بایدبراش نامه بنویسید.)در اين روش نامه نوشتن ، مي تونيد يا به فرشته ي خاصي در او ( بر اساس چيزي كه مي خواهيد ) نامه بنويسيد و يا به صورت كلي خطاب به فرشته ي او نامه بدهيد. مثلا" بنويسيد : نامه به فرشته ي ......( نام او را بنويسيد.) هفت سنخ از آدميان كه براي ارتباط بهينه با آنها بايد برايشان نامه نوشته بشود : 1 _ براي ارتباط با سنخ شيفته ي هيجان : " به فرشته ي كليسا ي افس بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:1 ) واژه ي " افس" يعني دلپذير و خوشايند و جالب توجه. شايد اشخاص جالب توجهي را بشناسيد كه به آساني نمي توان به آنها دست يافت.زندگي بروني آنها سرشار از هيجانهاست.آنها انسانهايي هستند عاطفي و فريفته ي سرگرميها و صاحب سليقه هاي نمايشي و افراطي. نكته ي مهمي كه درباره ي اين اشخاص بايد به خاطر نگاه داشت اينست كه آنها آرزويي ژرف براي موهبتهاي عظيمتر زندگي دارند. هر چند بيقرار به نظر مي رسند اما شناخت آنها آسان است : مردماني خوشايند و دلپذير كه به ظرايف و زيبائيهاي زندگي علاقمندند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، و بيان حقيقت درباره ي هستي آنها ، به آساني به ژرفاي وجودشان دست مي يابيد و آنها هم شادمانه به شما پاسخ مثبت ميدهند. 2 _ براي ارتباط با سنخ تلخ و شيرين : " و به فرشته ي كليساي اسميرنا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:8 ) واژه ي اسميرنا يعني جسم سيال و ماده ي شناور. افراد اين گروه خوش ظاهرند و شيفته ي نمايش و زيبايي و تجملات. پاي خود را از گليم خويش درازتر مي كنند و همواره گرفتار مشكلات مالي هستند. مثال : مردي بازرگان با همسرش كه از او طلاق گرفته بود، مشكلات مالي فراوان داشت. دل مرد شكسته بود چون هنوز همسرش را دوست داشت. سعي مي كرد با همسرش راجع به آشتي حرف بزند اما زن برآشفته بود و استدلالهاي او را نمي پذيرفت. او بعد از اينكه شيوه ي نامه نوشتن به فرشته ها را آموخت فهميد كه همسرش جزو اين دسته است بنابراين به جاي جدل با او آرام گرفت و شروع كرد به فرشته ي همسرش نامه نوشتن. چندي بعد همسرش گريان با او تماس گرفت و گفت كه جدايي اش از او اشتباه بوده. آنها دوباره با هم ازدواج كردند اما مرد كه يقين دانسته بود زنش جزو اين دسته است، به كاترين پاندر گفت هنوز براي فرشته ي او نامه مي نويسم تا هماهنگي زندگيم حفظ بشود. 3 _ براي ارتباط با سنخ كناره جوي روشنفكر : " و به فرشته ي كليسا ي پرغامس بنويس. " ( انجيل ( مكاشفه ي يوحنا _ 2: 12 ) واژه ي " پرغامس " يعني اتحاد نيرومند و پيوند نزديك. اين سنخ شكوهمند معمولا" متعلق به اشراف دولتمند و ثروتمندان يا اديبان و دانشمندان و هنرمندان و شيفتگان جامعه و سياستمداران است زيرا آنها با خانواده يا جامعه يا روابط شغلي خود، اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك دارند. اين گونه اشخاص، اغلب نسبت به غريبه ها و دوستان جديد و آرمانهاي تازه بدگمانند. مثال: مردي جوان عاشق دختري شده بود و مي خواست با او ازدواج كند. اما دختر با خانواده اش اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك داشت. آنها نمي خواستند از نظر عاطفي او را از دست بدهند. اين خانواده نسبت به غريبه ها و اشخاص تازه آشنا و كارها و آرمانهاي جديد، بدگمان بودندو در واقع هر چيز تازه را تهاجمي به زندگيشان مي دانستند. مرد جوان دريافت كه دست يافتن به دختر ، از راههاي بشري غير ممكن است و عشق او به تنهايي كاري از پيش نمي برد. اما چون شاگرد حقيقت بود مي دانست كه تنها راه كنار آمدن با حس تملك شديد خانواده ي دختر، محبت است و نامه نوشتن به او و خانواده اش. او ماهها از اين شيوه استفاده كرد و براي فرشته ي دختر و همين طور فرشته ي خانواده اش نامه نوشت و آزادي و رهايي عاطفي او را طلبيد و ازدواجي سرشار از خوشبختي و روابط خانوادگي الهي و هماهنگ راخواست. چند ماه هيچ دگرگوني اي اتفاق نيفتاد اما ناگهان همه چيز عوض شد. فرشته هاي آنها، در مقابل سماجت او براي نامه نوشتن ، كوتاه آمده بودند و او به خواسته هايش رسيد. 4 _ براي ارتباط با سنخ پرشور و ستيزه جو : " و به فرشته ي كليسا ي طياتيرا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:18 ) واژه ي " طياتيرا" يعني سراسيمه و دست پاچه اي كه هميشه شتابزده است، آتشي مزاج غيور ستيزه جويي كه زود از كوره در مي رود. افراد اين سنخ بيشتر اهل حرف هستند ، نه عمل. يعني قادر نيستند انديشه ها و آرمانهايي را كه در سر دارند به ثمر برسانند. طياتيرا ها اغلب به ورزشكاران علاقه ي بسيار دارند. مثال : خانمي متوجه شد كه مربي باشگاه پسرش با نوجواناني كه به آنها ورزش مي آموخت با خشونت رفتار مي كرد. هر چند همه از خشونت او نا راضي بودند اما هر گاه كسي به معلم اعتراض مي كرد خشونتها بالا مي گرفت.بنابراين آنها شروع كردند به نوشتن نامه به فرشته ي معلم ورزش. چندي گذشت و نتيجه اي عايد نشد. اما ناگهان ورق برگشت چون معلم اعلام كرد كه براي احراز شغلي بهتر ، اين كار را ترك مي كند. اين شغل باعث مي شد تا معلم بتواند در دانشكده تدريس كند و در همان زمان بتواند فوق ليسانس خود را هم كه بالاترين آرزوي او بود، دريافت كند! آنگاه مادر دريافت كه رفتار خشن مربي ناشي از ناكامي و عدم رضايت شغلي او بود. يكي ديگر از نتايج حيرت انگيز اين نامه نوشتن اين بود كه پسر اين خانم از اين باشگاه ورزشي كاپ قهرماني هديه گرفت كه فرشته اي زينت بخش آن بود! 5 _ براي ارتباط با سنخ تن پرست ترسو : "و به فرشته ي كليسا ي ساردس بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:1 ) واژه ي " ساردس " يعني شاهزاده ي قدرت، جبون بزدل، بيمناك، دل نگران ، آن كس كه همواره از چيزي مي هراسد. اين گونه اشخاص بنده ي تن خود هستند. همواره از حواله ي بانكي، تصادف، و آنچه كه مي خورند مي ترسند. هميشه جوياي رفاه و آسايش و تن پروري و چيزهاي نرم و راحت و آسان زندگي هستند. گويي هيچ كتاب و درس و سخنراني و تعليمي نمي تواند از ترس آنها بكاهد. اما نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، روح جسور و دلاور و بي باك آنها را بر مي خيزاند و " شاهزاده ي قدرت " مي شوند. اين گونه اشخاص همواره تغيير عقيده مي دهند. گلوي آنها _ كه مركز قدرت بدن است _ معمولا" ضعيف ترين و آسيب پذيرترين نقطه ي تن آنهاست. وقتي مي ترسند دچار گلو درد يا ناراحتيهاي حلق مي شوند. چنين اشخاصي استعدادي عظيم براي قدرتمند شدن دارند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها، به آنها بي باكي و ثباتي را مي بخشيد كه آرزومند بيان و تجلي آن هستند. مثال : مرد بازرگاني هر چه مي كوشيد كه كاري تجاري را به ثمر برساند موفق نمي شد. همه ي كساني كه در اين معامله ذينفع بودند مي خواستند كه از اين مذاكرات زودتر نتيجه بگيرند بجز يك نفر آنها كه به كلي مردد و دودل بود. بازرگان با دقت در رفتار آن مرد فهميد كه آن مرد، متعلق به دسته ي نامطمئن هاست كه هميشه دودل هستند پس شروع كرد به فرشته ي آن مرد نامه نوشتن و خواست كه اين كار هر چه زودتر به نتيجه اي شايسته و مناسب برسد، تا براي همگان بركت و رضايت آورد. چند روز بعد ، همان مرد با او تماس گرفت و گفت :" بيا اسناد را امضا كن چون به اندازه ي كافي تاخير كرده ام و مشتاقم هر چه زودتر اين كار فيصله يابد! " 6 _ براي ارتباط با سنخ دوستدار امور خيريه : " و براي فرشته ي كليسا ي فيلادلفيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:7 ) واژه ي " فيلادلفيا " يعني اخوت و عشق برادرانه و محبت جهاني. اين گونه اشخاص بسيار درباره ي برادري انسانها صحبت مي كنند. اما محبت از نظر آنها يعني كار و نمايش بيروني، نه اصالت و هوشياري باطني و آگاهي ژرف از عشق راستين. اينها شيفته ي انسان نيستند، فريفته ي گردهمايي هاي سازماني و شركت در جلسات و باشگاههاي مختلف و سازمانهاي اخوت و اماكن مذهبي و جوياي گروهها و شهرونداني هستند كه در پي عشق جهاني و محبت برادرانه باشند. گاه آنقدر خود را در امور خيريه خفه مي كنند كه از شدت فرسودگي ناكام مي شوند. هر گاه خود را در گروه يا سازماني يافتيد كه امور خيريه اش نا متعادل به نظر مي رسيد و با فهم و شعور باطني عشق اصيل و راستين همراه نبود ، مي توانيد به فرشته ي آن سازمان نامه بنويسيد و بخواهيد كه عشق الهي در اعمال اعضاي آن گروه زنده و ظاهر بشود. با اين كار، اشخاصي كه با عشق الهي همنوا نيستند ، به شيوه اي هماهنگ از آن گروه بيرون مي روند. آنان نيز كه با اهداف گروه هماهنگي كامل دارند پديدار مي شوند و پايدار مي مانند. با اين كار، آرامش و هماهنگي درون و برون ايجاد و حفظ مي شود. مثال : رئيس سازماني متوجه ي ناهماهنگي در اداره اش شد. معلوم نبود چه كسي مسئول اين بي قراري و گرايشهاي منتقدانه ي گروه است. او راههاي مختلفي را براي برقراري نظم آزمود اما گروه همچنان كناره جو و انتقاد آميز و ناهماهنگ بجا ماند. او شروع كرد به نامه نوشتن روزانه به فرشته ي سازمان، و از او كمك خواست تا محبت و تفاهم را ديگر بار برقرار كند.آنگاه نوشت :" من اين بار را به فرشته ي الهي مي سپرم. فرشته ي عشق هم اكنون در اين وضعيت، و در دل همه ي كساني كه با اين سازمان رابطه دارند، ظهور مي كند. " چندي نگذشت كه چند نفر استعفا دادند و سازمان را ترك كردند و كاركناني جاي آنها را گرفتند كه مشتاق آرامش و پيشرفت بودند. نكته : بنابراين از اين روش مي شود براي نامه نوشتن به يك سازمان، اداره يا هر محيط كاري ديگر هم بهره جست. 7 _ براي ارتباط با سنخ سرگردان بي ثبات : " و به فرشته ي كليسا ي لاودكيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3: 14 ) واژه ي " لاودكيه " يعني عدالت و داوري. اين گونه اشخاص غالبا" چهره اي ناعادلانه دارند. بي ثبات و بيقرار و دگرگوني پذير و آوارگاني جوينده ي عقايد و اماكن تازه اند. اغلب اوقات معتقدات ديني و ديدگاههاي سياسي خود را عوض مي كنند. آنها ناآرام و خرده گيرند. معمولا" احساس مي كنند كه در حق آنها ناروايي شده يا از آنها سو استفاده كرده اند. اين اشخاص از شغلي به شغلي ، از عقيده اي به عقيده اي، و از باشگاهي به باشگاهي ديگر رهسپارند. زيرا آرام و قرار ندارند و همواره در حال " الحاق " هستند. اصلا" جايي بند نمي شوند تا بتوانند دريابند كه آنجا سودي به حالشان دارد يا نه. وقتي به فرشته ي چنين شخصي نامه مي نويسيد ، به تاكيد ندا در دهيد كه قانون عشق الهي عشق و عدالت، در زندگي و امور او به كاملترين كار خود سرگرم است و او به يمن هدايت الهي، در جاي درست خود قرار مي گيرد. او از طريق ذهن نيمه هشيارش به بينش عالي و بلندي كه براي كمال و ثبات او در نظر داريد ، بيشتر و بيشتر پاسخ مثبت مي دهد. نكته : اولا" فراموش نكنيد كه اگر كشف كرديد يكي از اطرافيانتان جزو اين هفت سنخ است، اجازه نداريد اين را چماق كنيد و بر سر او بكوبيد! نه! فراموش نكنيد كه اين شيوه براي ايجاد عشق است پس اگر شما در راه تحقير ديگران از آن استفاده كنيد، كارماي بدي دريافت خواهيد كرد. ثانيا" شما هم ممكن است ، خودتان، جزو يكي از همين هفت سنخ باشيد! در اين حالت حتما" براي فرشته ي خودتان نامه بنويسيد. در پايان اين مبحث شگفت انگيز، تاكيد و يادآوري مي كنم كه وقتي به فرشته ي كسي نامه مي دهيد، از ويژگيهاي انساني او فراتر مي رويد و به ضمير معنوي او دست مي يابيد و موانعي چون خودبيني و غرور و خودپسندي و فريب و مشاجره و كدورت و احساس حقارت را پشت سر مي گذاريد و بر ژرفترين مسند قضاوت مي نشينيدو در فطرت معنوي او نفوذ مي كنيد. پس بي درنگ سرگرم نامه نگاري با فرشته ي خودتان و ديگران بشويد و ثمرات نيكو و شگفت آن را درو كنيد. خدايا! تو را سپاس مي گويم كه با شيوه ي عشق بهترينها را ممكن مي سازي! آمين! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:0 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و سلام و سلام. قول داده بودم كه در باره ي مبحث عشق درس فوق العاده اي رو بگم كه خيلي كاربرديه. يادتون هست؟ حالا كه قوانين توانگري رو با هم بررسي كرديم، مي خوام به قولم عمل كنم! مي خوايم با هم شيوه ي ويژه ي عشق را بررسي كنيم. شيوه اي كه خودم هر وقت آن را به كار بردم، به نتيجه ي دلخواه رسيدم. |