![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام و هزاران سلام با آرزوي تجربه ي بهترينهاي خداوند براي همگان. قرار بود با هم درباره ي شفاي كودك درون صحبت كنيم. درسته؟ همون طور كه گفتم قسمت عمده ي اين مطالب از نوشته هاي دكتر كاپاچيونه است. دوستاني كه در ايميلها از من درباره ي ايشون پرسيدند من زندگي ايشون را از قول خودش براتون مي گم. اون درباره ي خودش و گذشته اش گفته : " قبل از اين كه اصطلاح كودك درون را بشنوم كودك درونم بر آن شده بود تا از طريق يك بيماري جسمي فريادش را به گوشم برساند. آنقدر وانهاده بود كه براي جلب توجهم( كه تو جلسه ي قبل در موردش گفتم) چاره اي نداشت جز اين كه مرا به حالي بندازه كه قادر به هيچ كاري نباشم . عوارض اون فرسودگي شديد و سردرگمي بود. اون مي دونست كه از مرضي مهلك رنج مي برم .او هم مثل بيشتر كودكان كه در اين موارد نمي دونند كه چه طور آنچه را كه مي دانند بيان كنند، براي بيان، كلمات مناسب را پيدا نمي كرد و هنگامي كه پزشكان دارويي تازه تجويز مي كردند، كودك درونم از شدت هراس در اعماق ژرف تري فرو مي رفت و در خفا رنج مي كشيد.در اين اثنا نوشتن خاطرات روزانه ام را شروع كردم و خواندن كتاب " آناييس نين " نشانم داد كه نگارش عالم دروني احساسها عملا" مي تونه بر زندگي بيروني شخص تاثير بگذاره. ( منظور به نوعي همون روش تخليه كردن بار منفي خاطراته كه در دو جلسه ي قبل براتون گفتم.) همين طور كتاب " انسان و سمبلهايش " نوشته ي " كارل گوستاو يونگ " الهام بخشم شد تا احساسهايم را در دفتري نقاشي كنم. هنر نوشتن و نقاشي كه در اين زمان گويا از ناخودآگاهم بيرون ميتراويد به طرزي شگفت از نمادهايي اسرار آميز برخوردار بود.نمادهايي كه با عقلم قابل شناسايي نبود اما مستقيما" با روحم سخن مي گفتند.اين فرايند نگارش و نقاشي كه بازتاب ضميرم بود باعث شد به نزد درمانگري بروم كه شناخت كودك درون و تحليل رفتار متقابل را به من آموخت و در تمرين ديگري ياد گرفتم كه والد حمايتگر خودم باشم . " او به تدريج با انجام تمرينات شفاي كودك درون از مرض مهلكي كه پزشكان قادر به مداواي او نشده بودند نجات يافت و به همين دليل شروع به آموزش اين روش به همان شيوه اي كه آموخته بود كرد. من در اين درس و درسهاي بعدي مربوط به كودك درون، درباره ي آنچه كه دكتر كاپاچيونه آموخت و خود هم به ديگران آموزش داد با شما صحبت مي كنم. ارتباط با كودك درون راههاي مختلفي داره از جمله نقاشي ، نوشتن ،بازي خلاقانه و ... ( كه وقتي در زير ارتباط مغز و فعاليت متفاوت دو نيمكره ي مغز رو بخونيد متوجه مي شيد كه چرا اين روشها به شفاي كودك درون كمك مي كنند.) اما قبل از هر چيز براي احترام گذاشتن به كودك درونمون و دادن حس اعتماد و امنيت به اون از همگي مي خوام كه يك دفتر براي خودشون بگيرن و اسمش رو بگذارن "دفتر شفاي كودك درون." اولين كاري كه بايد انجام بديم بستن يك عهد نامه با كودك درونمونه تا اون كودك بي قرار و نا آروم و وحشتزده كه ساليان سال اون رو زير خروارها خاك رها كرديم و به ناله هاش توجهي نكرديم بدونه كه حالا مي خوايم اون رو ببينيم و بشنويم. بستن عهد نامه با كودك درون : در ابتداي اون دفتر ، مداد رو به دست چپتون بديد و اين جملات رو _ به عنوان عهد نامه ي خودتون در برابر كودك درونتون _ بنويسيد : به خودم اجازه مي دهم كه كودك درونم نمايان شود و مي گذارم كه احساسهايم را احساس كنم و بگويم كه من خوبم!!! خوب! شايد بپرسيد چرا بايد مداد رو به دست چپ بديم و با اون بنويسيم؟ پس به سراغ بقيه ي مطالب بريد تا از علت اين كار سر در بيارين. ارتباط مغز با دست و كودك درون : هر نيمه ي مغز انسان، سمت مقابل جسم را كنترل مي كند. يعني نيمه ي راست مغز، طرف چپ بدن و نيمه ي چپ مغز، طرف راست بدن را كنترل مي كند. هر نيمه ي مغز به كنشهاي معيني مي پردازد. مغز چپ، كنترل مراكز كلامي را به عهده دارد و فرايند تجزيه و تحليل و زبان شفاهي را كنترل مي كند، و به صورت بخش خطي و منطقي و عقلاني مغز توصيف مي شود. حال آنكه مغز راست عمدتا" با فرايند غير كلامي سروكار دارد و ادراك بصري و فضايي و همين طور بيان عاطفي و شهودي را در بر مي گيرد. شيوه ي نقاشي براي ارتباط با كودك درون: زبان طبيعي كودك ، هنرهاي خلاق و خصوصا" نقاشيه. كودكان به رغم تعلق به هر نژاد و طبقه يا سابقه ي اجتماعي و اقتصادي و به رغم داشتن هر نوع ظاهر و قيافه، در يك ويژگي مشتركند و اون زبان هنره. بچه ها قبل از اين كه نوشتن را ياد بگيرند با نقاشي احساسهاي درونشون رو به تصوير مي كشن. ( و بعضي وقتها اين كار رو با مجسمه سازي و گل بازي و ...نشون مي دن.) نقاشي آدمها را از چهارچوب ذهني مستدل و بالغ اونها بيرون مي بره و به حال و هواي كودك فرو مي بره. بخش عمده ي نقاشي از نيمه ي راست مغز مي آيد. بنابراين ما با نقاشي مي تونيم به خواسته هاي كودك درونمون پي ببريم. ( بعدا" در اين باره بيشتر توضيح مي دم.) يك باور خطا: يك باور فراگير در بيشتر آدمها وجود داره و اون هم اينه كه تنها معدودي از آدمها با استعدادند و مي تونند از طريق هنر ، خويشتن را بيان كنند و مابقي ما حتي حق نداريم كه به فكر هنر بيفتيم. اين باور خطا حق مسلم و طبيعي بيشتر مردم رو _ كه از راه هنرخلاق بتونن كودك درونشون رو عيان كنند _ از اونها گرفته. واقعيت اينه كه همه مي تونند نقاشي كنند يا از طريق حركات موزون و موسيقي يا ساير هنرها خويشتن را بيان كنند. والد نكوهشگر درون ما در اين باره چي مي گه؟ بيشتر ما يك والد نكوهشگر در درونمون داريم كه نمي گذاره محض تفريح به فعاليت هنري بپردازيم و به ما ميگه : " اشتباه مي كني! تو كه نقاشي بلد نيستي! تو كه هنرمند نيستي! با اين كارهات بيشتر به نظر احمق مي آي! نقاشيت، خطت، نوشتنت، و در اصل هنرت، نا زيباست پس بي خيالش شو! " اين والد نكوهشگر كه در اثر شستشوي مغزي ما در برابر تاثيرات جامعه به وجود اومده حرفهاش شبيه صداي پدر يا مادر يا معلم مدرسه ايه كه مدام بچه را مورد انتقاد قرار مي ده و اون رو تحقير مي كنه و بهش مي گه تو به اندازه ي كافي خوب نيستي! چه برسه كه بخواي بري سراغ نقاشي و هنر و ...(اين والد نكوهشگر در اصل همون طلسم زن پدر بدجنسه كه تو جلسه ي قبل براتون گفتم! ) نكته ي مهم : جواب اون دوستاني كه تحت تاثير انتقادهاي والد نكوهشگرشون مي گند : " من اصلا" نمي تونم نقاشي كنم ، پس يك راه ديگه براي ارتباط با كودك درون بگيد! " اينه كه : به خودتون نگيد من كه نقاشي بلد نيستم پس چه طوري با كودك درونم ارتباط برقرار كنم! زبان هنر يك وسيله است تا احساس درونيمون رو بيرون بريزيم. من كه از شما نخواستم موزه ي لوور يا مهمترين مكانهاي دنيا رو نقاشي كنين كه مي گيد من كه نقاشي بلد نيستم!ببينم خط خطي كه بلدين؟! قطعا" بلدين! چون هر كودكي وقتي قلم به دست مي گيره بدون هيچ آموزشي اين كار رو بلده! يادتون نره كه زبان پيچيده و عقلاني افراد بالغ، ما رو از قلب كودك درونمون دور مي كنه در حالي كه وقتي تصوير احساسهامون رو مي كشيم، به زبان كودك درونمون سخن مي گيم. تمرين :در دفتر شفاي كودك درونتون، با دست راست و دست چپ ، جداگانه دو تا نقاشي از خودتون و تصوري كه از خودتون و محيطتون و والدينتون و اطرافيانتون داريد بكشيد. شيوه ي نوشتن براي ارتباط با كودك درون: وقتي ما با دستي كه بر آن تسلط نداريم( يعني براي راست دستها نوشتن با دست چپ و براي چپ دستها نوشتن با دست راست) در اين حال مستقيما"به كنشهاي مغز راست دسترسي پيدا مي كنيم.نوشتن با دستي كه به آن تسلط نداريم ، باعث مي شود مستقيم تر و شديد تر احساسهاي درونيمان بيان و عيان شود و همين طور به سطوح ژرف تر غرايز و حافظه ي عاطفي _ كه براي شفاي كودك درون حياتي است_ دست پيدا كنيم. اما نوشتن با دستي كه به اون مسلطيم ، حرفهاي والدي رو كه درون ماست و پر از استدلالها و دلايل عقليه به گوشمون مي رسونه. شايد يكي ديگه از توجيهاتش اينه كه كج و معوج بودن و عدم كنترلي كه به هنگام نوشتن با دستي كه به اون تسلط نداريم تجربه مي كنيم، عملا" ما رو در حال و هواي كودك قرار مي ده.حتي افرادي كه تحصيل كرده هستند وقتي با دستي كه به اون تسلط ندارند شروع به نوشتن مي كنند؛ احساس مي كنند دارند به تجربه ي دوران كودكيشون بر مي گردند. حتي املا و دستورشون شبيه يك كودك ميشه. اغلب ما دستي رو كه بهش تسلط نداريم عقب مونده مي دونيم! درسته! اون دست هيچ تمرين و آموزشي نداشته اما همين دست به اصطلاح عقب مونده مي تونه ما رو به سوي كودك درونمون راهنمايي كنه! شيوه ي گفتگو با دو دست : ( يا به كار گيري هر دو نيمه ي مغز) خوب! با توجه به مطالبي كه در بالا گفته شد ، مي تونيم يه تمرين خيلي جالب براي ارتياط با كودك درونمون انجام بديم .اين تمرين به شكل سوال و جواب توسط دو دست انجام ميشه. يه ورق كاغذ جلوتون بگذاريد و يك مداد. ( اگه براتون امكان داره اين كار رو با يك تخته سياه كوچيك و گچ هم مي تونيد انجام بديد. چون اين تخته سياه بيشتر مي تونه به شما حس دوران كودكيتون رو برگردونه.) با دست راستتون از كودك درونتون سوال كنيد ( اينجا والد درون شماست كه سوال مي كنه. و سوال اون در اثر فعاليت نيمه ي چپ مغز شماست يعني همون نيمه اي كه حالا با بزرگ شدن شما بيشتر از اون يكي نيمه مغزتون ، ازش كار كشيديد و فعالش كرديد.) و بعد مداد رو به دست چپتون بديد و بگذاريد كه دست چپتون ( كه فعاليتش ناشي از فعاليت مغز راستتونه و كاملا" از احساسات دروني كودك درونتون پرده بر مي داره) با مداد پاسخها رو بنويسه. هر چي به فكرتون رسيد بپرسيد و پاسخ بديد. من چند تا مثال رو براتون مي نويسم تا نمونه ي اين سوال و جواب بين دست راست و چپ ( يعني بين والد نكوهشگر و كودك درون ) را ببينيد. مثال : (سوال با دست راست :) اسمت چيه؟ (جواب با دست چپ :) من بچه ام! (سوال با دست راست:) چند سالته؟ (جوابهايي با دست چپ:)دو سال و نيم. _ هفت سال ولي مگه واست فرقي هم داره؟ _ نمي خوام بهت بگم چون ازت بدم مي آد! (سوالهايي با دست راست :)چه احساسي داري؟ از چي ناراحتي؟ دلت مي خواد من برات چي كار كنم؟ (جوابهاي مختلف با دست چپ:) _دلم مي خواد گريه كنم. احساس مي كنم احمقم. ازت بدم مي آد! _مردم اينقدر بهم ايراد گرفتي! ازت مي ترسم! تو غرغرو و بد اخلاقي! زشت هم هستي! _ برو گمشو! من خوبم. اين تويي كه بي تربيت و احمقي! من خوبم!از اولشم خوب بودم! _مي خوام بازي كنم! مي خوام تو خيابون بدوم و بستني بخورم! مي خوام پرواز كنم! اينقدر نگو بكن و نكن! _دلم نمي خواد باهات حرف بزنم! مي خواي با من حرف بزني كه بعدش بزني توي سرم و بگي كه من خوب نيستم؟! و..... نكته : در اين گفتگوها شيوه ي نگارش و املاي درست و دستور زبان، هيچ اهميتي ندارند. تنها چيزي كه مهمه اينه كه در دادن پاسخ با دست چپتون فقط به احساس واقعيتون توجه كنيد و خودتون رو در پاسخ دادن سانسور نكنيد.اگه در ابتدا پاسخهاي صريح نشنيديد عجله نكنيد. كودك درونتون رو مدتهاست كه وادار به سكوت كرديد حالا لازمه كه مثل يه بچه يه كمي نازش رو به جون بخرين تا بهتون اعتماد كنه و باهاتون حرف بزنه! در سكوت به احساس درونتون توجه كنيد. صداي اون رو مي شنويد كه با شما حرف مي زنه ! _ در روش گفتگو با دو دست ، چه چيزهايي را مي شود از كودك درون پرسيد؟ به تدريج هر چيزي رو مي تونين از اون بپرسين! اين كه چه حسي به شما داره؟! از شما چي مي خواد؟! چرا خوشحال نيست؟! كي تو بچگيتون احساس تنهايي كرده؟! يا حتي مي تونين ازش بخواين خاطرات تلخش رو و لحظاتي رو كه شما يا ديگران دركش نكردين و به احساسش توجه نكرديد براتون تعريف كنه! ( حتي مداد رو به دست چپتون بديد و بگيد اون خاطرات رو براتون نقاشي كنه! بگذاريد خط خطي كنه! نقاشي كنه! هر جوري كه دلش مي خواد نقاشيهاش رو رنگ كنه! و همه ي احساسهايي رو كه توي خودش تلنبار كرده بيرون بريزه. سانسورش نكنيد. بهش نگيد چي بگه يا نگه. چي بكشه يا نكشه. فقط مداد رو توي دست چپتون بگذاريد و بهش بگيد هر چيزي كه بگه براتون محترم و عزيزه. بهش بگيد حالا براي اولين بار مي خواهيد به حرفهاش درست گوش بديد و ببينيد چي توي همه ي اين سالها ناراحتش كرده. اگه دلش مي خواد موقع نوشتن يا نقاشي يا بيان احساسش گريه كنه بگذاريد راحت باشه. بهش بگيد هر چي بگه تحقيرش نمي كنيد. هر حسي داشته باشه به اون اهميت مي ديد و حرفش رو مي شنويد. ( شما با دقيق فكر كردن به حرفهايي كه كودك درونتون مي گه و تعمق در نقاشيهاي اون مي تونيد به خيلي از صفات نيمه ي تاريكتون هم دست پيدا كنيد و در ضمن ببينيد چه چيزهايي باعث ميشه كه خودتون رو به اندازه ي كافي خوب ندونيد و دوست نداشته باشيد.) نكته :همون طور كه گفتم در گفتگوي نوشتاري بين دو دست، دست مسلط و ماهر از طرف بخش بالغ وجود ما صحبت مي كنه و در نتيجه بيانگر نداي " والد" گونه است. اين طبيعت نداي بالغانه و والدانه است كه مهارت و تسلط رو ارج مي نهد و به همين دليل به هنگام گفتگوي نوشتاري " والد نكوهشگر" اغلب اوقات از شيوه ي نگارش آهسته و درهم و برهم دست نا مسلط( كودك درون) خسته و كلافه ميشه. دست مسلط _ مانند يك والد بي صبر _ با كشيدن قلم از دست نا مسلط، سعي مي كنه تا سريعتر از كودك درون و به جاي اون پاسخ بده تا بتونه كنترل اوضاع رو در دست خودش بگيره. درست مثل پدر يا مادري كه وقتي از بچه اش سوالي مي كنين چون نمي خواد وقت حروم بشه تند تر از بچه پاسخ مي ده و مجال حرف زدن به بچه رو نمي ده!بعضي پدر و مادرها اينقدر اين كار رو تكرار مي كنند كه كم كم بچه گفتن احساس خودش رو يادش مي ره و به تدريج ياد مي گيره يا سكوت كنه يا هموني رو بگه كه پدر و مادر و ديگران دلشون مي خواد بشنون! اين رويداد خيلي مهمه! مي دونين چرا؟! چون اين رويداد به خوبي نشون مي ده كه به سر كودك درون ما چي اومده! از خودتون سوال كنيد: آيا كودك درون زير سلطه و نفوذ " والد درون" بي صبر و نكوهشگرمان قرار نگرفته؟!! اما مسئله ي مهم اينه كه " خويشتن بي صبر والد گونه " نمي دونه كه " كودك درون" واقعا" چه احساسي داره! در نتيجه نمي تونه كه سخنگوي اون باشه.پس اگه نسبت به طرز نوشتن كودك درونتون يه واكنش انتقاد آميز داريد كافيست كه به واكنش درونتون توجه كنيد و به خاطر بياريد كه اين واكنش از طرف بخش " والد گونه ي نكوهشگر وجودتونه." ( بعدا" در اين باره بيشتر صحبت مي كنيم.) فقط اجازه بديد كه كودك درون _ با دستي كه بهش تسلط نداريد _ به نوشتن ادامه بده. اگه " والد نكوهشگرتون " به كودك درونتون گفت كه : " تو استعداد نوشتن يا نقاشي يا هيچ كار خلاقانه اي رو نداري. " فقط نظاره اش كنيد. اما نگذاريد كه والد نكوهشگرتون شما رو از ادامه ي كارتون باز داره. اگه لجاجت به خرج داد و بيشتر ازتون انتقاد كرد، ايمانتاون رو محكم تر كنيد و بيشتر اجازه بديد كه كودك درونتون با دستي كه بهش تسلط نداريد با شما صحبت كنه.( بعدا" راههاي بهتري براي كنار اومدن با سرزنشهاي والد نكوهشگر ياد مي گيريم.) شيوه ي بازي و خلاقيت براي ارتباط با كودك درون : همه مي دونن كه بچه ها از طريق بازي ياد مي گيرند، كشف مي كنند و مهارتهاشون رو پرورش مي دن. اگه بچه ها بدون فشار و انتقاد به حال خودشون گذاشته بشن شروع مي كنن به نقاشي و بازي با گل و يا خمير مجسمه سازي يا ساختمون سازي با مكعبهاي رنگي و اختراع جهان خاص خودشون از طريق نمايش و لباسها و نقابهاشون.اونها دسته ي جارو رو شمشير تصور مي كنن ! در قوطي فلزي رو به جاي سپر استفاده مي كنن! و ...يعني استعاره و تشبيه براي بچه ها يه امر طبيعيه و نيازي نيست كه كسي اين رو و لذت بازي خلاقانه رو به اونها ياد بده. در بازي خلاق ، يكي از تواناييهاي ذاتي انسان است كه خودش را در كودك به بهترين شكل نشون مي ده. در حالي كه جامعه و بزرگترها ( والدها) عكس اون رو به كودك ياد مي دهند يعني به كودك مي گند كه معقول و اهل عمل بشه.اگر بخواهيم كه به طور كامل كودك درون را باز يابيم بايد بگذاريم كه اين خلاقيت ذاتي عيان بشه.اين جنبه ي خلاق كودك درون را " كودك جادويي " يا " كودك سحرآميز " مي نامند. ( كه بعدا" بيشتر در مورش مي خونيم.) فعلا" فقط اين رو بدونيد كه هر بازي خلاقي كه در ته دلتون آرزوش رو داريد به عيان شدن كودك درونتون كمك مي كنه. بايد در كارهايي مثل مجسمه سازي و نقاشي و كار با مداد گچي و گل بازي و ماسه بازي و همين طور صرف وقت براي حركات موزون و حركات خود انگيخته و اجراي نمايشهايي كه كودك درونتون مي طلبه _ با كنار گذاشتن بخش بالغ وجود كه ميگه بزرگ شدي و وقت اين كارها نيست _ اوقاتي رو به اكتشاف كودك خلاق درونتون بپردازيد.مهمترين چيزي كه بايد بدونيد اينه كه با اين كارها، در حال انجام كاري خارق العاده نيستيد فقط داريد به كودك درونتون اجازه مي ديد كه به زباني فراموش نشدني ( بيان خلاق كه زبان مادري كودكه كه با اون متولد شده) صحبت كنه و آنچه را كه "جوزف كيمپل" " وجد زنده بودن" مي نامه، شخصا" تجربه كنيد! شور زندگي شادي انگيز ترين هديه ي كودك درون شماست. تمرين : يك دسته كاغذ سفيد و كاهي ، ماژيكهاي رنگي و مداد شمعي و رنگي، گچ مجسمه سازي و قيچي و مجله هاي عكس دار و ...تهيه كنيد. با كاغذها براي خودتون نقاب ببريد. نوار موسيقي پخش كنيد و تكون بخوريد! مهم نيست كه حركات موزون بلدين يا نه. فقط تكون بخورين و انرژيهاي نهفته ي كودكي رو بيرون بريزيد. سر انگشتاتون رو جوهري كنيد و تو دفترتون بزنيد. همه ي تمرينات رو در دفتر شفاي كودك درونتون انجام بديد و تاريخ بزنيد. ضرورتي نداره به صورت يك قانون و سر ساعت مشخصي اين تمرينات رو انجام بديد. انجام اين تمرينات هم زمان با هر تمرين ديگه اي كه داريد از وب انجام مي ديد هيچ منافاتي نداره. لازم نيست هر روز اين گفتگوهاي ميان دو دست يا نقاشي و بازيهاي خلاق رو انجام بديد. اگر چه هر چقدر بيشتر انجام بديد بيشتر سود مي بريد. خوبه كه ساعت مشخصي _ (مثلا" قبل از خواب شبانه) _ براي انجامش داشته باشيد اما داشتن شور و شوق هميشه از انجام دادن زوري يك تمرين بهتر و مفيد تره.همه ي تمرينها رو با هم انجام نديد. سر صبر و با حوصله. نكته ي خيلي مهم :محرمانه نگه داشتن نوشته ها و تمرينهايي كه انجام مي ديد خيلي مهمه چون شما به شناخت كودك آسيب پذيرتون سرگرميد. البته خيلي عاليه كه كم كم اين تمرينها رو با ديگران انجام بديد تا كودك درونتون از تنهايي و انزوا رها بشه اما بسيار مهمه كه مطالبتون رو فقط با مشاور اصلحتون در ميون بگذاريد و فقط با كساني كه نسبت به شما و شفاي كودك درون شما بسيار حمايتگرند و با انتقادهاشون شما رو دچار احساس ترديد در انجام تمرينات نمي كنند. يادتون باشه كه با گفتن حرفهاي كودك درونتون به كسي كه نبايد بگيد باعث احساس عدم اعتماد و عدم امنيت كودك درونتون مي شويد. اگه نمي دونيد كه غير از مشاور اصلحتون حرفهاي كودك درونتون رو با چه كسي مي تونيد در ميون بگذاريد از روش گفتگوي دو دست استفاده كنيد و از كودك درونتون بپرسيد كه به چه كسي اطمينان داره كه شما با اون صحبت كنيد.پيش كساني كه پر از داوري اند و سعي مي كنند احساسهاو انديشه ها يا رفتارتون رو كنترل و داوري كنند حرف نزنيد.چون با اين كار نه تنها باعث شفاي كودك درونتون نمي شيد بلكه باعث آزار اون و پنهان شدن بيشتر اون مي شيد. ما در درسهاي آينده همراه هم شيوه هاي حمايت كردن از كودك درونمون رو ياد مي گيريم . با تقويت " والد مهرآميز " و " والد حمايت گر" درون، كودك درون ما احساس نيرومندي بيشتري مي كنه و ما رو به سوي اقتدار درونمون هدايت مي كنه و به قدرت ضمير درونمون مي رسونه. كودك درون در دل آدمي خانه دارد . وقتي دلمان را به روي كودك درون مي گشاييم، قلبمون رو به روي همه باز مي كنيم و به اين صورت منشا اقتدار راستين خويش _ عشق _ را مي يابيم. خدايا! كمكم كن تا در امنيت حضور خدايي تو، كودك درونم ، عيان شود تا احساسهايم را احساس كنم تا بتوانم بگويم كه من خوبم! آمين! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:36 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
سلام و هزار سلام. و با آرزوي اينكه همه ي آدمها حلقه هايي باشند طلايي در زنجير خير و صلاح ما. اگه يادتون باشه قبل عيد گفته بودم كه بياين امسال رو سال آشتي با خود بناميم. خودمون رو دوست داشته باشيم و براي خودمون حرمت قائل بشيم. اين در واقع هدف اصلي انجام تمام اين تمرينهاست. من توي درس دوست داشتن خود براتون گفتم كه اگه خودمون رو بي ارزش بدونيم ضمير ناخودآگاهمون فكر مي كنه كه لايق دريافت چيزهاي خوب نيست و در نتيجه آرزوهايي كه داريم برآورده نميشه. ديگه اينكه وقتي ما خودمون رو به حد كافي دوست نداشته باشيم همين حس رو به ديگران هم منتقل مي كنيم يعني باعث مي شيم اونها هم ما رو دوست نداشته باشن.( قابل توجه كساني كه دچار شكستهاي پي در پي عشقي مي شن.) وقتي ما براي شاد بودن و احساس خوشبختي كردن فكر مي كنيم كه نياز به تائيد و بودن ديگران داريم يعني هنوز به اندازه ي كافي براي خودمون به تنهايي حرمت قائل نشده ايم. چرا ما نبايد در تنهايي و به تنهايي بتونيم از كارهايي كه مي كنيم احساس خوشبختي بكنيم؟! چرا وقتي مثلا" كسي كه دوستش داريد رو از دست مي ديد فكر مي كنيد ديگه دنيا تموم شده و تا اون مطابق ميل شما رفتار نكنه دنيا قشنگ نمي شه؟! چرا يه روز صبح يك دفعه عصباني و اخمو مثل يه بچه ي لجوج بيدار مي شيم و به همه چيز و همه كس لگد مي زنيم حتي به خودمون! و انگار هيچ تمرين ذهني اي هم ديگه راهگشا نيست، يك دفعه همه چيز سياه و نااميد كننده مي شه. به خودمون مي گيم :" من احمقم! همه احمقن! همه جا سياه و خرابه! هيچ چي درست بشو نيست كه نيست!نه خودم رو دوست دارم نه ديگران رو! لعنت به دنيا!"اون وقت به همه ي دنيا مي توپيم براي اينكه حس احمق بودن و بد بودن خودمون رو از بين ببريم! چرا در بين تمام خوشي ها باز هم احساس مي كنيم كه ته ته دلمون يك "غم پنهان بزرگ" داريم كه معمولا" علتش رو هم نمي دونيم اما باعث ميشه هيچ وقت از چيزي اونقدر كه بايد لذت نبريم. ( اين كلمه ي" غم پنهان بزرگ" رو به خاطر بسپارين چون من خيلي ازش استفاده مي كنم.) چرا توي زندگيمون احساس خلا و تهي بودن مي كنيم و مدام سعي مي كنيم اين خلا رو با ساير انسانها و اشيا و تجربه هايي بيرون از خودمون پر بكنيم ( اين تجربه شامل دوستي با آدمهاي مختلف و تجربه ي كارهاي متفاوت و رفتن در انواع و اقسام مسيرها حتي پناه بردن به سحر و افسون و جادو و غيره ...ميشه.) اما در طول زمان متوجه مي شيم كه هيچ كدوم از اينها خلا ما رو پر نكردن چون در واقع غياب اون چيزها باعث احساس خلا نبوده . ( دكتر كاپاچيونه مي گه :" احساس خلا براي مخفي شدن كودك درونمون بوده كه باعث شده ما اتصالمون رو با خودمون و ديگران و خدا از دست بديم." ) و هزار تا چراي ديگه كه جواب همه اش اينه كه چون كودك درونمون به اندازه ي كافي مورد دوست داشتن واقع نشده . چون كودك درونمون رو اينقدر با بايدها و نبايدهامون آزرديم كه بدون تائيد ديگران احساس مي كنه هيچ چي نيست! اينقدر يادش داديم كه تو فقط وقتي خوبي كه ديگران تائيدت كنند كه حالا فقط وقتي فكر مي كنه خوبه كه همه دوستش داشته باشن! اما اگه كسي تركش كنه ديگه دنيا به آخر مي رسه ! چون خودمون رو يعني كودك درونمون رو به اندازه ي كافي دوست نداشتيم و بهش بها نداديم و براي اون حرمت قائل نشديم! واسه همين ته تمام خوشيهامون اون كه خواسته اش انجام نشده و فكر مي كنه هرگز توسط ما ديده نشده مغموم توي دل ما نشسته و زانوي غم بغل كرده و نمي گذاره از خوشيهامون به اندازه ي كافي احساس خوشي كنيم. خوب! حالا ديگه فكر مي كنم همه بدونين كه چرا شفا دادن كودك درون اينقدر اهميت داره. رسيدن به دوست داشتن كامل خود بدون شفاي كودك درون ممكن نيست."دكتر لوسيا كاپاچيونه " كتابي با همين نام شفاي كودك درون داره كه خيلي مفيد و كاربرديه. من كلاسهاي زيادي هم ديدم كه توي اون شفاي كودك درون رو از روي همين كتاب يا با تغييراتي آموزش مي دن. همه شون عالين اما لزومي به دادن شهريه هاي گزاف نيست. نظرم اينه كه خود شما بهتر از هر آموزگار ديگه اي مي تونيد با كودك درونتون دوست بشيد و آشتي كنيد پس با من همراه بشيد تا خلاصه ي اين مطالب رواز همين كتاب و مطالعات دكتر كاپاچيونه كه با دوست داشتن كودك درونش خودش رو از يك بيماري مهلك نجات داد و شفا بخشيد، براتون بگم. اما اگه بتونيد كم كم دوست يا دوستاني را با خودتون همراه كنيد و با هم اين تمرينات رو انجام بديد خيلي بهتره. _ كودك درون چيست؟ كودك درون آن بخش از وجود ماست كه مانند كودك احساس مي كند و شايد سبب شود به شيوه اي كودكانه يا كودك وار رفتار كنيم. (در نظر اريك برن در همين پست توضيح بيشتري در اين باره مي خونيد.) _ كشف كودك درون : يه كودك رو مجسم كنيد. يه كودك وقتي خشمگينه فرياد مي كشه وقتي غمگينه گريه مي كنه وقتي خوشحاله از ته دلش مي خنده.اون خيلي غريزي هم هست يعني مي دونه به كي اعتماد كنه به كي اعتماد نكنه.دنبال بازي و كشفه. اما به مرور زمان، اين كودك به طرف دنياي افراد بالغ كشيده مي شه. والدين و آموزگاران بهش مي گن : " اين رو نگو. اون كار رو نكن. اون كاري رو بكن كه ما مي گيم. ما بهتر مي دونيم." ما به طور مستقيم و غير مستقيم به اون ياد مي ديم كه فقط وقتي خوب و دوستداشتنيه كه اون جوري باشه كه بزرگترها مي خوان. به مرور زمان، كنجكاوي و توانايي احساس كردن كه همون ويژگيهاييه كه به كودك سرزندگي ميده به ناچار پنهان مي شن.غالبا" افراد بالغ در فرايند آموزش و پرورش و ايجاد انضباط، كودك را به بالغي قابل پيش بيني تبديل مي كنند و به " خود راستين كودك" لطمه مي زنند. طفل در حال رشد كم كم روح شاد و كودكانه اش را محبوس مي كنه. اما كودك درون هيچ وقت بزرگ نميشه و از بين نمي ره.مدفون در درون ما باقي مي مونه و غمگين و دردمند ، منتظر،باقي مي مونه و انتظار مي كشه تا يه روزي ما از زير اون همه چيزي كه زير اون مدفونش كرديم درش بياريم و آزادش بكنيم! _جلب توجه كردن كودك درون : ببينم اگه خداي نكرده زير يه عالم خاك، زنده، دفن بشين چي كار مي كنين؟ ! غير از اينه كه از هر فرصتي استفاده مي كنين تا حضورتون رو به ديگران اعلام كنيد؟! كودك درون هم همين طوره. كودك درون همواره سعي مي كنه تا توجه ما رو به خودش جلب بكنه.اون گاهي خودش رو با نيازهاي بچگانه اش به ما نشون ميده .اما ما معمولا" اون رو طردش مي كنيم و بهش مي گيم : " هيس! تو نمي فهمي! آدم بزرگها اين كارها رو نمي كنن! " وقتي احساسهاي راستين و گواهي دلمون رو نديده مي گيريم، وقتي مي گيم نبايد گريه كنيم چون آدم بزرگها خودشون رو كنترل مي كنن و گريه نمي كنن، در واقع داريم كودك درونمون رو طرد مي كنيم.مثلا" شايد احساس كنيم دلمون مي خواد سوار تاب و سرسره ي بچه ها بشيم اما به خودمون مي گيم اين كار بچه هاست نه من! شايد دلمون مي خواد براي از دست دادن دوستي زار زار گريه كنيم اما يه آدم بالغ جدي توي درونمونه كه به كودك درونمون مي گه : آدم بايد به خودش مسلط باشه! مردها كه گريه نمي كنن! خانمها كه اين جوري شيون نمي كنن! " اون وقته كه كودك درون كوچولو و غمگين ما كه حسابي توي ذوقش خورده ، توي گنجه محبوس ميشه! ( به اين محبوس شدن توي يه اتاق و خوردن يه قفل گنده به در خوب دقت كنيد. شما رو ياد پنهان كردن صفات نيمه ي تاريك نمي اندازه؟! بهش فكر كنيد.) سوال _وقتي كودك درون محبوس يا مدفون ميشه چه اتفاقي مي افته؟ جواب_چون اون بخش از ما كه با احساسش راحت برخورد مي كنه و اون رو مي پذيره همون كودك درونمونه با محبوس شدن اون ما كم كم شور و شوق زندگي رو از دست مي ديم. ته دلمون احساس " غم پنهان " مي كنيم. به مرور زمان، اين امر به كمبود انرژي و كم كم به بيماري مي انجامد و حتي به بيماريهاي صعب العلاج. كودك درون براي اينكه ما بهش توجه كنيم گاهي خودش رو با افسردگي يا پرخاشگري و بيماري به ما نشون ميده و حتي ميل به اعتياد به الكل يا مواد مخدر يا سيگار و .... چرا؟! براي اينكه كودك درون مي خواد بگه: "من هستم. من رو نگاه كن. من رو نجات بده. من محبوسم. من مدفونم. كمك! كمك! چرا نمي خواي من رو ببيني؟ چرا من رو طرد كردي؟چرا گوشهات رو گرفتي كه صداي من رو نشنوي؟ پس من بلند تر و بلند تر داد مي زنم تا مجبور بشي من رو بشنوي و ببيني!دارم خفه مي شم! كمك!نجاتم بده! " براي همينه كه تمرينات دوست داشتن خود باعث شفاي همه ي بيماريها مي شه.( به درسهاي دوست داشتن خود فكر كنيد. يادتونه؟ حالا مي دونيم كه با دوست داشتن خود ما داريم به كودك درونمون كمك مي كنيم تا با دوست داشته شدن به حد كافي خودش رو نمايان كنه و ما رو با سرزندگيش شفا بده. درسته؟) وقتي كودك درون ما پنهان ميشه، تجربه ي صميميت با ديگران غيرممكن ميشه چون ما احساس مي كنيم هيچ كس نمي تونه شادمون كنه و احساساتمون رو درك كنه.اين شروع فاجعه ي تنهايي است. سوال_ آيا كشف كودك درون متعلق به امروز است يا ريشه اي تر از اين حرفهاست؟ جواب_ خيلي جالبه كه بدونيم اين موضوع حتي در اساطير كهن باستان و قصه هاي پريان هم ريشه داره.حتي در بعضي اديان. همه جا كودكي وجود داره كه معمولا" يتيم و يا طرد شده است يا زندگيش در معرض خطر قرار داره. و در پايان قصه معمولا" اون ناجي يا راهنماي انسانهاي ديگه ميشه و يا به سعادت مي رسه.در اساطير يونان زئوس خردسال در معرض اين خطر بود كه پدرش كرونوس اون رو ببلعه! هانسل و گرتل جادوگر خودشون رو داشتند! جك در جك و ساقه ي لوبيا با آقا غوله روبرو بود! سيندرلا زن پدر بدجنس و خواهرهاي بد ذاتش رو داشت! دختر شنل قرمزي هم با گرگ روبرو بود! و سفيد برفي هم با با اون جادوگر بدجنس! در اين قرن، كارل گوستاو يونگ _ روانشناس _ و جوزف كيمپل _ اسطوره شناس _ به ما نشان داده اند كه اگر اين اسطوره ها براي همه جذابند به اين خاطره كه تجربه ي جهاني ما آدمهاست! همه ي ما انسانها به صورت نوزاداني آسيب پذير و متكي زندگي رو آغاز مي كنيم و به همين دليل مي تونيم با كودكان اين قصه ها هم ذات پنداري بكنيم.بزرگترهايي خشن يا عاري از احساس مي تونن براي كودك به شكل همون غولها و جادوگرها باشن.وقتي " والت ديسني" داستان سفيد برفي را براي اولين فيلم متحركش انتخاب كرد مي دانست كه موفق مي شود چون او سعي داشت با كودكي كه درون همه ي ماست سخن بگويد! سوال _ نظر روانشناسان و روانكاوان درباره ي شفاي كودك درون چيست؟ جواب_" يونگ" درباره ي كودك درون گفتارهاي فراواني داره. اون در جايي مي گه : " كودك ، نمادي است كه اضداد را به هم مي پيوندد، ميانجي است، شفاعت مي كند و شفا مي آورد. و چون داراي چنين مفهومي است، " كودك " قادر به ايجاد تحولهاي بيشمار است. من اين تماميت فراگير را كه از خودآگاه انسان فرا مي رود " ضمير" خوانده ام. " اين كلام يونگ، يادآور اين جمله ي كتاب مقدس است كه مي گويد : " و كودكي آنها را هدايت خواهد كرد!" از 1960 " كودك درون" موضوع مورد علاقه ي روانشناسي شده است. " هاف ميسيل داين" در كتاب كودك درون گذشته تان به تفصيل در اين باره صحبت كرده است. همچنين " كودك درون" بخش مهمي است از " تحليل رفتار متقابل " ( كه ما بعدها به اميد خدا به اون هم مي پردازيم.) كه در 1960 توسط اريك برن عرضه شد و در 1970 به اوج محبوبيت خود رسيد. " اريك برن" جهان دروني ما را، متشكل از سه بخش مي داند. كودك و والد و بالغ . كودك درون يكي از بخشهاي نفي شده ي وجودمان است كه وقتي به دوران پختگي و بلوغ گام مي نهيم آن را پشت سر گذاشتيم و رها كرديم و حالا مسئوليم تا او را باز يابيم و مورد حمايت و مراقبت قرار دهيم. ( والد آن بخش از وجود ماست كه احكام و قوائد و امر و نهي ها را وضع مي كند.) بعدا" بيشتر در اين باره صحبت مي كنيم.) نكته_ اينجا مي خوام يه پاسخ گذرا بدم به دوستاني كه گفته بودن چرا مدام مورد سواستفاده قرار مي گيرن؟ مگه كجاي زندگيشون ديگران رو مورد سواستفاده قرار دادن؟ اين سواليه كه چند بار تا حالا از طرف دوستان مختلفي عنوان شده و من اين رو به پاسخهايي كه قبلا" دادم اضافه مي كنم كه :" دكتر كاپاچيونه مي گه همه ي ما براي بقا در جهانمان تا حدودي كودك درون خودمان را نفي كرده ايم! و اين يك سواستفاده ي بزرگ محسوب مي شود! وقتي نيازهاي انسان برآورده نشود، فرد در معرض اين خطر قرار مي گيرد، كه نسبت به خودش يا ديگران رفتاري آكنده از سواستفاده در پيش گيرد و عملا" در همه ي جنبه هاي زندگيش مشكلاتي ايجاد كند." سوال _ اگر كاري براي نجات و نمايان كردن كودك درونمان انجام ندهيم چه مي شود؟ جواب_ ما با انكار كودك درون نمي تونيم اون رو از بين ببريم. ما فقط نقاب خودمون رو تغيير مي ديم تا به شكل آدم بزرگها در بيايم. اما هميشه اون كودك درون ما زنده است.به عنوان افرادي بالغ چطور مي تونيم جهانمان رو بر اساس كودكي وحشتزده و منزوي بنا كنيم كه نيازهاي اساسيش هرگز برآورده نشده؟ اين امر ممكن نيست. دير يا زود بحراني روي مي ده! _ يك بيماري يا طلاق يا از دست دادن ناگهاني كار يا مشكل مالي يا از دست دادن يك عشق يا... _ و ناگهان كل ساختار فرو مي پاشه! اون وقته كه نقابي كه فرد بالغ به چهره زده ترك مي خوره و در اينجاست كه بعضي افراد به درونشون رو مي كنند يا به درمانگران و ...مي پيوندند تا با نمايان كردن و شفاي كودك درونشان شفا پيدا كنند. پس لطفا" با من و اين درسها همراه بشيد. بهتره به مرور كساني را پيدا كنيد كه تمرينات شفاي كودك درون را با آنها هم انجام بدهيد چون كودك درون كه هميشه تنها بوده نياز دارد كه در جمع باشد. سوال_ چگونه پي ببريم كه كودك درون ما زنده و حاضر است؟ جواب_ هرگاه كه احساسي داريم.چون كودك درون ما ، همان خويشتن عاطفي ماست. هر وقت احساس شادي يا اندوه يا خشم يا ترس يا علاقه مي كنيد، اين كودك درون شماست كه خود را نمايان ساخته است. هرگاه براستي احساسهايتان را احساس مي كنيد در واقع اجازه مي دهيد كه كودك درونتان حضور داشته باشد. هروقت بازيگوش يا خلاق يا شهودي هستيد و تسليم ضمير معنوي خود مي شيد كودك درونتان فعاله. تجربه ي اين حالات معمولا" " حضور با كودك درون خود" ناميده ميشه. سوال_ ما در درسهاي شفاي كودك درون مي خواهيم به كجا برسيم؟ جواب_ ما طبق اين تمرينات كه قسمت عمده ي اون از آموزشهاي دكتر كاپاچيونه در كتاب شفاي كودك درونه و همين طور تجربه ي كساني كه به صورت عملي اين تمرينات رو انجام دادند و من ديدم كه چه اثر فوق العاده اي روشون داشته، سعي مي كنيم "حضور با كودك درون " را تجربه كنيم. ما مي آموزيم كه والدين مهرآميز درونمون رو فعال كنيم تا بتونند از كودك درون ما حمايت و مراقبت لازم را بكنند. چون هيچ كودكي در خلا زندگي نمي كنه، كودك درون ما هم خود به خود، يا تصوير والديني حمايتگر و مثبت رو مي كشه و يا والدين ايرادگير ي كه مدام انتقاد مي كنند. اگر به اين امر آگاه نباشيم ، ناخودآگاه همان شيوه مراقبتي كه در كودكي ستانده ايم، را تكرار مي كنيم. يعني به شيوه اي براي خودمان پدري يا مادري مي كنيم كه قبلا" در حق ما صورت گرفته است. در هر صورت به قول دكتر كاپاچيونه اگر آن شيوه ي مادري يا پدري را كه در حق ما شده( و ما آن را مراقبت مي ناميم) دوست نداريم ، مي توانيم و اين حق انتخاب را داريم كه آن را عوض كنيم. يعني مي توانيم ميان اعضاي خانواده ي درون خودمان اتصالي مهرآميز ايجاد كنيم و زخمهاي دوران كودكيمان را شفا بدهيم. به عبارت بهتر؛ مي توانيم پدر و مادر خود باشيم. خوب! بحث به درازا كشيد اما لازم بود همه اينها را با هم مرور كنيم تا به زودي به تمرينات عملي تر اين كار بپردازيم. خدايا! كمكمان كن تا كودك درونمان را مهربان و حمايتگر در آغوش بكشيم تا مهري را كه تو به او داري توسط ما نمايان شود! آمين! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:8 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|