![]() |
![]() |
|
| هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد. |
|
سلام سلام سلام سلام سلام! آره! همونطور كه جادوگر 14 بهتون خبر داده بود، من عمل ليزيك چشم داشتم و هنوز هم خوب خوب نمي بينم . ممنونم از همه ي نظرات و آف هاي مهربونتون! نمي دونين چقدر دلم واستون غنج مي رفت وقتي جادوگر14 آف هاتون رو برام مي خوند! همين اول كلاس يه خاطره از روز عملم بگم؟خوب مي گم ! چون بي ربط به كلاسمونم نيست. من روز عمل اصلا" شرايط جسمي و روحي خوبي نداشتم. از اون روزهايي بود كه نيمه ي تاريك وجودم زده بود بيرون و حسابي بي حوصله، تنها، و غمگين بودم. از يه مريضي ديگه درد داشتم _ يه درد شديد كه كلافه ام كرده بود _نمي دونستم چي كار كنم. شب قبل از عمل نشستم تا دم دماي صبح وبلاگم رو آپ كرم چون مي دونستم بعد از عمل چند روز نمي تونم بيام. بعد دو ساعت خوابيدم و وقتي بيدار شدم به خودم گفتم اتفاقا" امروز كه همه چي قاطي پاطي شده، زمان عمل كردن به اين تمريناته! شديدا" نياز به حمايت شدن داشتم و احساس مي كردم روحيه ام مثل شيشه شكننده شده! در نتيجه با خودم گفتم اگه امروز نياز به حمايت و عشق دارم پس بايد به ديگران حمايت و عشق هديه بدم. يه بسم الله گفتم و شروع كردم. با وجود دردي كه از يه بيماري ديگه داشتم به دوستها و اطرافيانم خبر دادم كه خيلي خوبم و سعي كردم شادمانشون كنم.همه ي كساني رو كه مي خواستن برن توي اتاق عمل، با قدرت كلام آروم مي كردم و هر كس از اتاق عمل مي اومد بيرون آب ميوه اش رو براش مي گرفتم كه راحت بخوره و براشون شنل مي گرفتم تا بكشن روشون و سرما نخورن. هر كسي كه آروم تر مي شد، انگار من هم آروم تر مي شدم! نوبت خودم كه شد همه ي نفس هايي رو كه توي پست قبل براتون گفتم رو انجام دادم و وقتي رفتم تو اتاق عمل اينقدر به خودم تلقين كرده بودم كه عضلات چشمم كاملا" در اختيار من هستند، دكتر خيلي راحت تونست كارش رو انجام بده. وقتي دكتر به من گفت كه با رفتن بي حسي درد خواهم داشت، من محكم ته دلم گفتم: هرگز! من با رفتن بي حسي، لحظه به لحظه بهتر ميشم! چون من مشكل حساسيت به نور دارم ، دفعه ي قبل كه عمل چشم داشتم، نور تا مدتها اذيتم مي كرد.اين بار هم دكترم گفت كه اين مسئله را باز هم خواهم داشت. اما مندر حين تنفس هايي كه ايجاد آلفا مي كرد ، به خودم گفتم ايندفعه اصلا" اين طوري نمي شه. و واقعا" همه ي اين تلقينات اثر مستقيم روي خودم داشت . اين دفعه حساسيتم به نور خيلي زود از بين رفت اينقدر كه دكترم هم تعجب كرد ! و من باز به اعجاز نيروي ذهن ايمان آوردم. خوب، ببخشيد، همه ي اين ها رو براي اين بهتون گفتم كه يادتون بندازم براي انجام اين تمرينات ،احتياج به شرايط مناسب نيست، بلكه اتفاقا" در شرايط نا مناسب بايد بيشتر به اين تمرين ها پرداخت! خوب! حالا بريم سر درس خودمون... يادتونه كه با هم ياد گرفتيم كه هر كلام و فكري را كه ما با تكرار و تلقين به باور تبديل كنيم ، بچه غول يعني ضمير ناخود آگاهمون اون رو مي سازه؟ خوب ، حالا مي خوام بگم كه براي خلق و ساخته شدن باورهاي ما ، همه ي كائنات در خدمت بچه غول هستند! اصلا" مي دوني وقتي خداوند در قران فرموده: و سخرنا لكم السماوات والارض...منظور همين بوده كه آسمانها و زمين در خدمت بشر هستند چون اون خليفه و جانشين خداوند در روي زمينه! به نظرتون ميشه آدم جانشين كسي باشه اما هيچ چيزي از قدرت اون ، به ارث نبرده باشه؟! پس ما چون خليفه هاي خدا هستيم از قدرت خلق كردن برخورداريم و خداوند به آسمانها و زمين و هرچه در آنست (كائنات) دستور داده تا آنچه را كه مي خواهيم(يعني آنچه را كه با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم) براي ما خلق كنند.به اين مي گن قانون كائنات. قانون اول كائنات: كائنات موظف به فرمانبرداري از باورهاي ما هستند. قانون دوم كائنات: به محض اين كه اعلام آمادگي كنيم از كائنات كمك و پاداش مي رسد. خوب، چه طوري به كائنات اعلام امادگي كنيم كه چي مي خوايم؟ ما با باورمان از هر چيز، به كائنات، اعلام آمادگي مي كنيم. خوب، چه طوري كائنات مي پذيرن كه ما چيزي رو باور كرديم؟ ما كلام و فكرمون رو با تكرار و تلقين به باور تبديل مي كنيم. در واقع چيز هايي كه ما روي اون ها تمركز مي كنيم، و مدام روشون تاكيد مي كنيم ، به باور تبديل ميشن. كائنات عين بچه غول مي مونن! اونها كاري به خير و صلاح ما ندارن! فقط نگاه مي كنن ما چه چيزي رو باور كرديم، بعد خلقش مي كنن. اگه روي شكست ، و مريضي تمركز كرده باشيم، اون رو مي سازن. اگه روي ثروت و شادي تمركز كرده باشيم اون رو مي سازن! يه نكته ي جالب براي رسيدن به وزن ايده ال: ديدين كساني كه مدام نگرانن كه چاق نشن ، مدام چاق تر ميشن! اين به خاطر اينه كه اونها روي چاقيشون تمر كز كردن! هي ميرن جلوي آينه و از خودشون مي پرسن: چاق تر شدم يا نشدم؟! به همين دليل هر چي رژيم مي گيرن، باز چاق تر ميشن! مهم ترين كار براي اون هايي كه مي خوان لاغر بشن اينه كه بدونن، هيچ رژيمي موثر نيست مگه اول اونها به باور درست برسن! چه طوري به اين باور برسن؟ توي پست هاي قبل هم بهش اشاره كردم، به چيزي كه مي خواهيد باشيد تمركز كنيد نه چيزي كه نمي خواهيد باشيد. به عنوان مثال اگه كسي 80 كيلو وزنشه و دلش مي خواد 50 كيلو باشه، نبايد هي بره جلوي آينه و هي با خودش فكر كنه كه لاغر تر شده يا چاق تر! چون تاكيد بر اضافه وزن باعث خلق اضافه وزن ميشه! ( شايد شنيده باشين بعضي از چاق ها مي گن، ما با نفس كشيدن هم چاق مي شيم! اين ها جزو اين دسته هستن ! )براي رسيدن به وزن 50 كيلو اين آدم ها بايد وقتي ميرن جلوي آينه مدام خدا رو شكر كنن كه دارن لحظه به لحظه به وزن 50 كيلو نزديك ميشن! و بعد خودشون رو در لحظات ايجاد آلفا، به صورت يه آدم 50كيلويي شاد وسالم مجسم كنن! براي اين كه باور كنين اين كار شدنيه اعتراف مي كنم كه چند سال قبل من با همين روش 8 كيلو به وزن خودم اضافه كردم. اون هم زماني كه با هيچ روشي چاق نمي شدم.پس واقعا" شدنيه! اگه بيش از حد غذا مي خورين مي تونين خودتون رو در حالي مجسم كنين كه به ميزان كافي غذا مي خورين ! اگه چربي اضافه مثلا" در شكم دارين، بايد جلوي آينه شكمتون رو بدين تو و مجسم كنين شكم كوچكي دارين و خدا رو به خاطرش شكر كنين! به محض اين كه بتونين فكر و كلامتون رو به باور تبديل كنين، همه چيز خود به خود درست ميشه! (تصوير سازي ذهني قبل از خواب رو هم فراموش نكنين!) خوب! شما در مورد هر مسئله اي بايد اول اون رو در ذهنتون بپذيريد ، تا در واقعيت انجام بشه و بعد با تاكيد و تكرار و تلقين ، اون رو خلقش كنين! فراموش نكنين هر چيزي كه روش تمركز كنين، خلق ميشه! حالا مي خوام يه نكته ي جالب ديني بگم كه تائيد همين حرف هاست. شنيدين در دين اسلام گفته شده : خداوند، نعمتي رو نمي گيره مگر اين كه ناسپاسي اون رو بكنيد! و مدام در اديان مختلف گفته شده خداوند را براي نعمت هايش سپاس بگوئيد. اين ها مصداق همون شعريه كه مي گه: شكر نعمت، نعمتت افزون كند ناسپاسي از كفت بيرون كند! مي دونين اين يعني همين قانون تاكيد! ناسپاسي يعني تاكيد بر نداشتن و سپاس يعني تاكيد بر داشتن! اگه بر ، داشتن نعمت ها تاكيد كنين، باعث زياد شدن اون ها مي شين و اگه بر، نداشتن نعمتها تاكيد كنيد باعث زياد شدن نداشته ها! اين يه قانون اجتناب ناپذيره كه جزو قوانين مهم ذهني به حساب مي ياد. حالا مي خوام به شما و قبل از اون به خودم بگم وقتي قراره از نداشته هامون حرف بزنيم، چقدر راحت مي تونيم ساعت ها و ساعتها نعمت هايي رو كه فكر مي كنيم نداريم رو بشمريم! نه؟! اما اگه بخوايم نعمت هايي رو كه داريم بشمريم، سريع حرف كم مياريم! مي گي نه؟! امتحان كن! و يه سوال مهم: اون قدري كه واسه نداشته هامون غصه مي خوريم، براي داشته هامون شادي مي كنيم؟! تمرين سپاس گذاري: يه فضاي دوست داشتني براي خودت فراهم كن. يادت باشه قراره يه كار خيلي مهم انجام بدي پس تصور كن يه ضيافت دو نفره بين تو و خداست كه داره مي ياد مهموني پيشت تا ببينه چي مي خواي كه بهت بده! اگه شمع و عود دوست داري ، براي خودت روشن كن.اگه موسيقي دوست داري، يه موسيقي ملايم واسه ي خودت بگذار.زنگ تلفنت رو هم خاموش كن! آخه هم مهمون عزيزي داري و هم خودت آدم مهمي هستي كه اين ضيافت رو به پا كردي! اول چند تا نفس عميق بكش.( مي توني از نفس هايي كه توي پست قبل گفتم استفاده كني) .بعد شروع كن توي دفتر مراقبه ات (يا حتي روي چند ورق آچار) بنويس چه چيزهايي داري كه به خاطرشون از خداوند سپاسگذاري.لطفا" از اعضاي بدنت شروع كن. بعد به لوازم شخصيت، مثل كتابها، نوارها، كفش و لباسها و همه ي اون چيز هاي اطرافت نگاه كن، بعد به افراد خانواده ات و دوستهات، كارت، تحصيلت و... همه رو بنويس و به خاطرش از خدا سپاس گذاري كن. و در انتها بنويس خدايا از تو ممنونم كه طبق وعده اي كه دادي ، اكنون از راه هاي عالي ، هزاران برابر بر نعمت هايم مي افزايي.اكنون براي دريافت موهبت هاي تو ، آماده ام.بعدش برو آماده ي دريافت شادماني هاي بزرگ شو ! يادت نره هر روز به اين نوشته ها مراجعه كني و سعي كني چند مورد بهشون اضافه كني. فقط يادت باشه وقتي اعضاي بدنت رو مي نويسي حتما" ستون فقرات و چاكرا ها را هم بنويس.( بعدا" با هم كلي در باره ي چاكراها مي خونيم. باشه؟) به عنوان حسن ختام چند جمله از جاهاي مختلف سپاس خودم رو براتون مي نويسم كه بدونين چه طوري اين ها رو بنويسين، البته لابلاش خيلي چيز ها بوده كه خودتون مي تونين بر همين اساس بهش اضافه كنين. من چند تا نمونه رو نوشتم تا ببينين كه بايد به همه ي جزئيات اشاره كنين حتي چيزهاي خيلي كوچيك. سلام به مهمون عزيزم، خدا! خدايا ازت سپاسگذارم به خاطرانگشتهاي پام كه سالمند. ... خدايا ازت سپا سگذارم به خاطر ستون فقراتم كه سالمه و چاكراهاي بدنم كه در سلامت كاملند. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر سلامتي ريه هام. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر همه ي پيراهن هام! ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر زنده بودن مادرم و پدرم. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر دوست خوبم.... ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر رختخوابم كه خيلي راحته. ... خدايا ازت سپاسگذارم به خاطر اين وبلاگ و اين كه ديگراني هم هستن كه من به شوق اون ها ، مي نويسم تا همه شادتر باشند. ... خدايا ازت سپاسگذارم كه هنوز فرصت براي زندگي كردن دارم. ... خدايا ازت سپاس گذارم به خاطر اينكه به زندگيم بركت داده اي و اكنون از راههايي كه گمان دارم يا گمان ندارم، آرزوهايم را در جهت خير و صلاح همگان، برآورده مي كني! و خدايا هزاران سپاس بي پايان براي هزاران نعمت بي پايانت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:38 توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...
|
|
RSS
|