تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

سلام.سلام.سلام.سلام.سلام.به چهاردهمين جلسه ي كلاس جادوگري خوش اومدين! اول بايد به دوستهاي خوبي كه آف  گذاشته بودن جواب بدم ، جواب همه رو اين جا مي دم چون تصور مي كنم اين جواب ها به درد همه مي خوره.

 

بيشتر دوستهايي كه صفتي رو در نيمه ي تاريكشون پيدا كرده بودن براي من نوشته بودن كه حالشون خيلي بد شده و از خودشون بيزار تر شدن و اصلا" نمي تونن خودشون رو ببخشن يا بپذيرن كه صفاتي رو كه به ديگران نسبت ميدن، خودشون هم دارن! بعضي ها گفته بودن كه هر روز يه چيز جديد در نيمه ي تاريك كشف مي كنن، انگار اين تمرينات هيچ وقت تموم نميشه و پايان نداره! چند نفر خودشون رو مثال زده بودن كه مثلا" من كشف كردم كه فقط در ظاهر شوخ طبعم اما در نيمه ي تاريكم غمگيني رو پنهان كردم و چرا اون چه وانمود مي كنيم اينقدر با آنچه كه درون مونه تفاوت داره؟ و من كدوم يكي از اين ها هستم؟ اون آدم شوخ طبع بيروني يا اون آدم غمگين و تنهاي دروني؟

 من اول جواب اين سه گروه رو ميدم و در عين حال شما رو با "پوسته ي بيروني" آشنا مي كنم.

 پوسته ي بيروني:

 

پوسته ي ما از " من ايده ال" درست شده يعني چيزي كه دلمون مي خواد باشيم، و اون رو به ديگران نشون ميديم!

پوسته ي ما اون بخش از وجودمونه كه با دنيا روبرو ميشه. اين پوسته، خصايلي رو كه سايه ي ما رو تشكيل ميده، پنهان مي كنه! دردي كه از مشاهده ي كاستي هامون احساس مي كنيم، وادارمون مي كنه تا اون ها رو پنهان كنيم و براي جبران جنبه هايي كه در خودمون نفي مي كنيم، نقطه ي مقابل آنها بشيم. به همين دليل نقاب هاي شخصيتي براي خودمون به وجود مي آريم تا به خودمون و ديگران بقبولانيم كه "آن"نيستيم!!

 

 

براي توضيح بيشتر مي خوام يه داستان واقعي رو براتون تعريف كنم.

 

داستان بوداي طلايي:

سال 1957 در تايلند، معبدي رو به محل ديگري منتقل مي كردن .چند تا راهب مسئول جابجايي مجسمه ي بزرگ و سفالي بودا شدن.توي راه يكي از راهب ها متوجه تركي در مجسمه شد.راهب ها نگران شدن كه مجسمه آسيب ببينه ، در نتيجه تصميم گرفتن شب رو همون جا استراحت كنن تا فكر كنن چه طوري اون رو منتقل كنن كه آسيب نبينه.

شب يكي از راهب ها كه از نگراني خوابش نمي برد يه چراغ قوه برداشت و به سراغ مجسمه رفت تا مطمئن بشه كه ترك ديگه اي توي اون نيست و ترك قبلي بزرگتر نشده. همين كه نور چراغ قوه رو به محل ترك قبلي تابوند، متوجه شد يه چيزي داره اون زير مي درخشه! اون اينقدر كنجكاو شد كه نتونست جلوي خودش رو بگيره و با يه قلم شروع به تراشيدن بوداي سفالي كرد!هر چي ترك بيشتر مي شد و لايه ي سفالي بيشتر مي ريخت، اون حيرت زده تر مي شد و بيشتر سفال رو مي كند! مي دونين اون چي ديده بود؟! اون با يه بودا كه از طلاي ناب بود روبرو شده بود! يك گنج عظيم و باور نكردني!

خيلي از مورخين گفتن كه در زمان حمله ي لشكريان برمه،يعني چندين صد سال قبل از اين ماجرا، راهب هاي بودايي تايلند اين بوداي زرين رو با لايه هاي گل رس پوشوندند، تا مانع دزديدن اون بشن.توي اون حمله همه ي اون راهب ها كشته شدن و اين مجسمه ، به صورت سفالي باقي موند تا سال 1957 _ يعني زمان جابجايي مجسمه_كه بوداي طلايي كشف شد!

 

خوب ! حالا برگرديم به توضيح پوسته ي بيروني.ساده تر بگم؟

 ما سايه هامون رو چنان خوب پنهان مي كنيم كه بيشتر اوقات چهره اي رو كه به جهان نشون مي ديم، نقطه ي مقابل وجود درون ماست.

بعضي از مردم زره اي از بيرحمي مي پوشن تا حساس بودنشون رو پنهان كنن!

بعضي ها براي اين كه غمگيني درونشون رو پنهان كنن نقابي از شوخ طبعي به چهره مي زنن!

 به قول دبي فورد مردمي كه وانمود مي كنن عقل كل هستن در بيشتر مواقع همون هايي هستن كه سعي دارن احساس نادانيشون رو مخفي كنن!

آدم هايي كه در ظاهر متكبرن معمولا" درونشون احساس نا امني مي كنن!

 

 ما در كار تغيير چهره استاديم! اما واقعيت اينه كه ما فقط ديگران رو با چهره ي بيرونيمون فريب نمي ديم!در واقع خودمون رو قبل از ديگران و بيشتر از بقيه ، فريب مي ديم! يا بهتره بگم اين قدر براي پنهان كردن صفات نيمه ي تاريكمون تلاش ميكنيم  كه در واقع پوسته ي بيرونيمون كاملا" به يه چيزي مقابل نيمه ي تاريكمون تبديل ميشه! ما در واقع اين قدر اين كار رو انجام داديم كه ديگه باور نمي كنيم كه نيمه ي تاريك هم داريم و باورمون شده كه ما هموني هستيم كه داريم به ديگران نشون مي ديم! يعني ما بيشتر از همه به خودمون دروغ مي گيم!

ما بايد به دروغ هايي كه به خودمون مي گيم پي ببريم . چون اگه كاملا" راضي و شادمان و سالم نيستيم يا آرزوهامون برآورده نميشه به خاطر اينه كه دروغهايي كه توي پوسته ي بيرونيمون داريم مانع ما هستند. مشاهده و بررسي هر رخداد، احساس و تجربه اي كه باعث شده ما اون پوسته ي بيروني رو بسازيم، به ما كمك مي كنه صفات سايه رو بشناسيم و به ما كمك مي كنه بفهميم كه پوسته ي ما يك ديوار حفاظتي براي ما بوده. اما وقتي بوداي درونمون رو پيدا كنيم ديگه نيازي به ديوار حفاظتي نداريم.

 

حالا مي خوام بهتون بگم  پوشش بيروني و نقاب هاي ما ، كه ما رو در برابر جهان محافظت مي كنه ،گنج درون ما رو پنهان نگه مي داره! ما انسان ها نا آگاهانه طلاي درونمون رو با لايه هاي سفالي پوشونديم.تنها كاري كه بايد براي نمايان كردن طلاي وجودمون انجام بديم، اينه كه شجاعانه لاك خودمون رو لايه لايه بتراشيم!

اين تمرين ها تا پايان عمر با ماست و اين جوري نيست كه ما يه بار نيمه ي تاريك رو كشف كنيم و بگذاريم كنار! چون هر روز يه ماجراي جديد و حوادث جديد در پيش رو داريم و مدام پوسته هاي جديد براي خودمون مي سازيم، پس بايد هميشه دقت كنيم چه چيزي رو داريم در نيمه ي تاريكمون پنهان مي كنيم.

دبي فورد در كتاب نيمه  تاريك وجود  ميگه در سمينار ها و كلاس هاي آموزش نيمه ي تاريك، آدمهاي زيادي رو ديده كه سالها ي سال روي شناخت خودشون كار كردن اما گاهي مي پرسن چرا تمرين هاي نيمه ي تاريك رو بايد هميشه انجام داد و تا كي بايد اين كار رو ادامه بدن؟ دبي فورد مي گه اين آدم ها خودشون رو به شكل اون بوداي طلايي باشكوه نمي بينن كه با لايه اي از سفال پوشونده شدن! اون ها از پوسته ي خودشون بيزارند.اون ها در نيافتن كه اين لايه هاي سفالي تا چه اندازه اون ها رو محافظت كرده!

ما به دلايل گوناگون به اين پوسته ها نياز داشتيم و اين دلايل براي هر كدوم مامتفاوته.

 

ما از پوسته ي بيرونيمون جهت محافظت از خودمون استفاده كرديم.يعني نقابهاي ما مثل همون لايه هاي سفالين روي بوداي طلايي مي مونن كه از درون ما محافظت كردن.

.هرچند كه هدف نهايي ما ريختن اين پوسته هاست اما اول بايد اين نقاب ها رو بشناسيم و با نيمه ي تاريك خودمون كه انكارش كرديم ، آشتي كنيم.اما در انجام اين كار دليلي براي نفرت از خودمون وجود نداره.

دليلي وجود نداره كه با پيدا كردن صفات نيمه ي تاريكمون از خودمون بيزار بشيم يا نا اميد بشيم يا تمرينات نيمه ي تاريك رو ول كنيم.به نظرتون بعد از اون كه راهب، پوشش بوداي زرين روفرو ريخت، بودا با خشم بهش گفت: " من از اون پوسته ي وحشتناك بيزارم؟! " يا اين كه مجسمه ي بودا با وجود اين كه دوست داشت از اون پوسته رها بشه تا وجود زرينش هويدا بشه، اون پوسته رو كه ساليان سال مانع دزديده شدنش شده بود، رو محترم مي داشت؟!

ما براي رسيدن به بوداي زرين درونمون چاره اي جز تراشيدن لايه هاي سفاليمون( شناخت و كشف صفات نيمه ي تاريك وجود) نداريم. اما در عين حال نبايد از خودمون بيزار بشيم چون هر كدوم از اون صفات، زماني ما رو در مقابل چيزي حفظ كرده، يعني هر صفت نيمه ي تاريك براي ما يك موهبت به همراه داشته كه ما اگه اون موهبت رو بشناسيم ، راحت مي تونيم صفات نيمه ي تاريكمون رو  و در نتيجه خودمون رو بپذيريم.( جلسه ي بعد اين موهبت ها رو با هم ياد مي گيريم و پيدا مي كنيم)

 

 

دبي فورد ميگه بيشتر مردم به دنبال پي بردن به اون ويژگيهايي كه مدتي طولاني پنهان كردن، دچار اندوه ميشن.اگر درباره ي ميزان علاقه اي كه به خودتون دارين، خودتون رو فريب دادين، بگذارين مدتي هم دچار اندوه بشين! مثل اندوه راهب ها وقتي ترك رو ديدند! اما نگران نباشين! اگه شجاعانه ادامه بدين و پوسته هاي بيروني رو بتراشين، با پيدا كردن بوداي طلايي درون از آرامش واقعي پذيرفتن خودتون لذت مي برين! قول مي دم!

 

(و اما يه سوال ديگه هم بود در قسمت نظرات . دوست خوبي گفته بود اگه من از كسي تعريف مي كنم دليل اين نيست كه اون صفت رو در خودم قبول ندارم مثلا" اگه از پوست كسي تعریف کنم يعني پوست خودم رو قبول ندارم؟ يادتون باشه من تاكيد كردم اگه صفتي رو كه فرافكني مي كنين چه خوب و چه بد، نتونين بپذيرين كه كسي به شما همون رو نسبت بده و اين عصبانيتون كنه و بگيد امكان نداره اون صفت در من باشه،يعني در نيمه ي تاريكتون قايمش كردين. اما اگه بتونين بپذيرينش يعني با اون ويژگي مشكلي ندارين و بايد روي صفات ديگه كار كنين. ثانيا" من اصلا" نگفتم از كسي تعريف نكنين. تعريف كردن يعني دادن انرژي مثبت به ديگران.)

 

و اما پاسخ به همه ي دوست هاي خوبي كه گفته بودن ليست صفاتي رو كه به ديگران نسبت مي دن نوشتن اما باور نمي كنن كه اون ها هم اون صفات رو دارن :

 يه تمرين عالي وجود داره كه توصيه مي كنم اين تمرين رو درباره ي هر صفت خوب و بدي كه باور نمي كنين در شما هست انجام بدين.

 

تمرين: اين تمرين رو بايد بعد از انجام دادن تمرينات پست قبلي انجام بدين. يعني اول يه ليست از صفاتي كه به ديگران نسبت مي دين، چه مثبت و چه منفي ، تهيه كنين.حالا در دفتر مراقبه تون اين چهارسوال رو بنويسين.

 

1 _ آيا هيچ گاه در گذشته اين رفتار رو از خودم نشون دادم؟

2 –آيا اكنون اين رفتار رو نشون مي دم؟

3 _آياتحت شرايط ديگري مي تونم اين رفتار رو از خودم نشون بدم؟

4 _آيا ممكن است شخص ديگري بگويد كه من چنين رفتاري داشته ام؟

 

مثال: اگه من به ديگران صفت دروغگو رو نسبت مي دم، اما معتقدم من اصلا" دروغگو نيستم، بايد اين چهارسوال رو در دفترم بنويسم و بهش پاسخ بدم.( پاسخ به سوال سوم خيلي مهمه از اين نظر كه به ما كمك مي كنه ديگران رو راحت تر ببخشيم.)اگه تونستين به ياد بيارين كه اين صفت رو از خودتون بروز دادين، سعي كنين به اولين باري كه اون كار رو كردين فكركنين و به ياد بيارين برخورد ديگران در موردتون چطور بوده؟ اين به شما كمك مي كنه اون لحظه اي رو كه يقين كردين بايد اون ويژگي رو در سايه تون مخفي كنين، به ياد بيارين. نگران نباشين. به مرور زمان ضمير نا خود آگاهتون به كمكتون مي آد و چيز هاي عجيبي از زندگيتون رو به يادتون مي آره فقط به شرط اين كه با خودتون صادق باشين!

 

ادامه ي تمرين : ببينيد تا حالا چند نفر رو به خاطر داشتن اون صفت طرد كردين يا در ذهنتون محكوم كردين؟سعي نكنين خودتون رو برتر از اون ها بدونين يا بين رفتار خودتون با اون ها تمايزي قائل بشين! اجازه نديد كه منيت شما، رفتارتون رو موجه جلوه بده! به ياد داشته باشين از نظر ديگران يه دروغگو يه دروغگوئه! حتي اگه دلايل شما رو داشته باشه! پس به جواب دادن به سوال 4 هم خيلي دقت كنين و سعي نكنين خودتون رو توجيه كنين. البته اگه شجاعت روبرو شدن با نيمه ي تاريكتون رو دارين! كه حتما" هم دارين!و الا تا اين جاي اين پست رو نخونده بودين! خواستن اولين گامه! و اولين گام هميشه سخت ترين گام! پس من به همتون تبريك مي گم كه اولين گام رو برداشتين!

 

خدايا! كمكمان كن تا آن كسي را كه گمان مي كنيم هستيم، به مبارزه بطلبيم تا كسي را كه مي توانيم بشويم،آشكار كنيم! آمين!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 3:43  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان