تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

 

سلام و سلام و هزار سلام. توي پست قبل داشتيم درباره ي الگوهاي ذهني كه توليد بيماري مي كنند ، صحبت مي كرديم.بعضي بيماريها رو بررسي كرديم و حالا مي رسيم به بقيه ي اونها ( اين بخش ادامه ي گوش دادن به پيامهاي بدن است. ) خوب!بريم سراغ بقيه ي مطالب مربوط به شفاي تن :

 

 

معده :همه ي عقايد و تجربه هاي تازه ي ما رو هضم مي كنه. وقتي معده درد شدين از خودتون بپرسين معده ي شما چه چيز يا چه كسي را نمي پذيرد؟! چه چيزي دل و روده ي شما را به هم مي زند؟ ناراحتيهاي معده نشانه ي آن است كه نمي دانيم چگونه تجربه ي تازه اي را هضم كنيم و از آن مي ترسيم. ( در آغازي كه هواپيما اختراع شد تعداد بسيار زيادي از مردم به هنگام پرواز از كيسه هاي تهوع استفاده مي كردند چون هضم اين تجربه ي جديد براي آدمها سخت بود. اما الان تعداد كساني كه از كيسه هاي تهوع در هواپيما استفاده مي كنند خيلي نادره چون انسانها توانستند انديشه ي پرواز را هضم كنند. )

 

زخم معده : علامت بارز ترس مفرط از اينكه براي پدر ، مادر، دوست، همسر، رئيس، و خودمان به اندازه ي كافي خوب نيستيم. آنچه هستيم، دل و روده ي ما را به هم مي زند و تاب تحملش را نداريم! براي جلب رضايت ديگران پدر خودمان را در مي آوريم!كساني كه خود را تائيد مي كنند و دوست دارند ، هرگز زخم معده نمي گيرند.

 

اندامهاي تناسلي: نمايانگر زنانگي و مردانگي ماست. هر گاه از زن بودن يا مرد بودن خود احساس آسودگي نكنيم و جنسيت خود را طرد كنيم و تن خود را ناپاك و مامن گناه بدانيم، معمولا" در اين ناحيه دچار مشكل مي شويم.

ناراحتيهاي مثانه و مقعد و پروستات و اندامهاي تناسلي به اعتقادهاي تحريف شده ي ما درباره ي جنسيت و رابطه ي جنسي بر مي گرده. ما كبد يا چشممان را كثيف و گناهكار نمي دونيم پس چرا چنين انديشه اي را در باره ي اندامهاي تناسلي بر مي گزينيم؟( بخش عمده اي از اين تفكر به آموزشهاي غلط والدين ما بر مي گرده ) همه ي اندامهاي بدن ما بر حسب وظيفه اي كه انجام مي دهند، عالي و زيبا و بهنجار هستند. " لوئيز هي " از كساني كه ناراحتيهاي جنسي ( ناتواني جنسي، سرد مزاجي، عوارض پيش از عادت ماهانه بانوان،و...) دارند مي خواهد كه به اندامهاي تناسليشان با محبت و سپاس فكر كنند و بپذيرند كه رابطه ي جنسي شگفت انگيز است و خداوند عالم همانطور كه چشم را براي ديدن و گوش را براي شنيدن خلق كرده اين اندامها را براي لذت بردن درست و زاد و ولد خلق كرده است.او مي گويد اگر موقع شنيدن و خواندن اين مطلب دچار احساس خجالت يا گناه يا خشم مي شين، از خودتون بپرسين كه چرا بخشي از وجودم را انكار مي كنم كه خداوند آن را براي من ساخته است؟!

 ناراحتي هاي تناسلي در زنان معمولا" به زخم خوردن از يك رابطه ي عاشقانه مربوط مي شود. درد پروستات در مردان از ترس كاسته شدن نيروي مردانگي  و بي ارزش دانستن خود و گاهي بغض به همبستر ناشي مي شه.

سردمزاجي به خاطر اين اعتقاده كه لذت بردن از تن درست نيست.بيماريهاي آميزشي در بيشتر موارد از احساس گناه جنسي ناشي ميشه.تاولهاي دستگاه تناسلي زماني بروز مي كنه كه از نظر عاطفي هيجانزده يا آزرده ايم.

نياز به چند همبستر داشتن كه در مردان بيشتره، به دليل نياز براي اثبات ارزش خود است! بسياري از اين قبيل مردان، رابطه ي جنسي را نه براي لذت، بلكه براي ارضاي نياز ژرف خود براي حرمت به خويشتن مي خواهند.

به همين دليله كه تمرينات دوست داشتن خود همه ي اين مسايل را حل مي كند.

 

روده ها :درد روده ها نمايانگر عدم توانايي ما براي رها كردن است، رها كردن چيزهايي كه به آن نياز نداريم.حتي اگر افرادي كه يبوست دارند، براستي خسيس نباشند، معمولا" اعتماد ندارند كه هميشه به اندازه ي كافي خواهند داشت. به روابط كهنه اي مي چسبند كه برايشان رنج مي آفريند. مي ترسند لباسهايي را كه سالها در گنجه مانده دور بريزند مبادا كه روزي به آنها نياز پيدا كنند.در مشاغلي كه خفه شان مي كند باقي مي مانند يا هرگز براي تفريح خود خرج نمي كنند تا پولي براي روز مبادا كنار بگذارند.

 

پاها : ما را در زندگي به پيش مي رانند. ناراحتيهاي پا معمولا" نشاندهنده ي آن است كه از پيشروي در مسيري خاص مي ترسيم. رانهاي بزرگ و چاق علامت آكنده بودن از نفرتهاي دوران كودكيست. وقتي نمي خواهيم كاري را انجام بدهيم، ناراحتيهاي جزئي تر پا را مي آفرينيم! واريس نمايانگر ماندن در شغل يا مكاني است كه از آن نفرت داريم .رگها توانايي حمل شادماني را از دست مي دهند.آيا شما به مسيري مي رويد كه مي خواهيد؟

 

زانوان : درد زانوان ، با انعطاف پذيري ارتباط مي يابد.زانوان نمايانگر خم شدن و زانو زدن و غرور و خودپسندي و سرسختي و لجاجت هستند. معمولا" به هنگام پيش رفتن مي ترسيم كه مبادا زانوان ما خم شوند و انعطاف ناپذير مي شويم! اين ترس، مفاصل را سفت و سخت مي كند. مي خواهيم به پيش برويم اما نمي خواهيم راههاي خود را عوض كنيم. شفاي درد زانوان به درازا مي كشد چون به خودپسندي ما كه ريشه دار و عميق است بر مي گردد.دفعه ي بعد كه زانويتان درد گرفت از خودتان بپرسيد كجا خود را محق پنداشته ايد و كجا نپذيرفته ايد كه  به چيزي خلاف ميلتان تن بدهيد؟ سرسختي را دور بيفكنيد و بگذاريد رها شود.براي رهايي از درد زانو بايد انعطاف پذير باشيم.

 

كف پا : به فهم و شعور ارتباط مي يابد. ادراكي كه از خود و از زندگي و گذشته و حال و آينده داريم.

 

پوست : نمايانگر فرديت ماست. ناراحتيهاي پوستي معمولا" به اين معناست كه احساس مي كنيم فرديت ما به طريقي مورد تهديد قرار گرفته است. احساس مي كنيم كه ديگران بر ما اقتدار و سلطه دارند. پوست نازك هستيم، توي جلد ما مي روند، احساس مي كنيم پوست ما را درسته مي كنند، و.. اعصاب ما درست زير پوستمان قرار دارد. يكي از سريع ترين راههاي شفاي ناراحتيهاي پوستي اين است كه  هر روز بارها در ذهن خود بگوئيد : من خود را تائيد مي كنم " و با اين كلام، اقتدار خود را دوباره به دست بگيريد.

 

بي اشتهايي و اشتهاي مفرط : نشانه ي نفي زندگي خود و صورت  شديد انزجار از خويشتن است. خوراك اصلي ترين و اساسيترين سطح تغذيه است. چرا به خود خوراك نمي رسانيد؟چرا مي خواهيد خود را مجازات كنيد؟ چه چيز هولناكي در زندگيتان مي گذرد، كه مي خواهيد يكسر خود را از آن خلاص كنيد؟نفرت از خود باعث بي اشتهايي يا اشتهاي مفرط مي شود. هر دو گونه هايي از مجازات خود هستند به اين خاطر كه فكر مي كنيم دوستداشتني نيستيم و اگر به گونه ي ديگري بوديم دوستمان داشتند.

 

آرتروز ( ورم مفاصل) : مرضي ناشي از الگوي انتقاد بي وقفه است. نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از ديگران. كساني كه آرتروز دارند، قرباني " كمال گرايي " هستند.نياز به اينكه در همه وقت و هر شرايطي كامل باشند. آيا شما كسي را در اين سياره مي شناسيد كه " كامل " باشد؟ چرا معيارهايي براي خود تعيين مي كنيم كه به ما مي گويد براي اينكه پذيرفتني شويم بايد " ابرمرد " يا " ابرزن " باشيم ؟! اين بيان افراطي ناشي از اين حس دروني است كه " آنقدر كه بايد خوب نيستم. "

 

آسم : " لوئيز هي " آسم را " محبت محبوس در دل " مي نامد.آسم ناشي از اين احساس است كه حق نداريد براي خود نفس بكشيد! كودكان مبتلا به تنگي نفس معمولا" وجداني شديدا" بيدار" دارند  و از هر چه در محيط زندگيشان نادرست به نظر مي رسد احساس گناه مي كنند. نخست " احساس بي ارزشي " و سپس احساس گناه و آنگاه نياز به مجازات خود.

 

جوش و كورك و دمل و سوختگي و بريدگي و هرگونه تب و زخم و جراحت و التهاب و تورم :

جملگي نشانه ي خشم هستند. هر اندازه در سركوبي خشم بكوشيم، راه نشان دادن خود را پيدا مي كند.جوش و خروشي كه مي آفريند بايد بارها رها شود و بيرون بريزد.مي ترسيم خشم ما دنيايمان را خراب كند، حال آنكه كافيست با گفتن اينكه " من از اين مسئله خشمگينم " خشم خود را آزاد كنيم. البته هميشه نمي توانيم اين را به رئيسمان بگوئيم!  اما مي تونيم به رختخواب خود مشت و لگد بزنيم يا در اتومبيل خود جيغ بكشيم يا از روش چماق زدن استفاده كنيم. ( قبلا" ياد داده ام) اينها راههاي بي آزار جسماني براي رها كردن خشم هستند.

 اشخاص معنوي اغلب معتقدند كه نبايد خشمگين شد. خيلي از دوستان فكر مي كنند اين تمرينات ذهني براي اينه كه ما هرگز خشمگين نشيم. البته همه ي ما در حال كوشش براي زماني هستيم كه ديگران را براي احساسهاي خود سرزنش نكنيم. اما تا موقعي كه به اين حس نرسيديم، سالمتره كه احساس اون لحظه ي خشم رو تصديق كنيم و بعد از راههايي كه گفته شد، اونها رو خالي كنيم.

 

سرطان : ناشي از نفرت دراز مدت است كه آنقدر آن را در خود نگه مي داريم تا سرانجام تن را بخورد. گاه رويدادي در كودكي، حس اعتماد را از بين مي برد. اين تجربه هرگز فراموش نمي شود و شخص با حس دلسوزي به حال خود زندگي مي كند و ايجاد روابط دراز مدت  پرمعنا را دشوار مي يابد. به علت نظام اعتقادي خويش، زندگي به نظرش رشته اي از نوميديها مي آيد. احساس درماندگي و بيچارگي و فقدان در انديشه اش نفوذ مي كند و سرزنش ديگران براي مشكلاتش، آسانتر مي شود. مبتلايان به سرطان از خود بسيار انتقاد مي كنند. " لوئيز هي " آموختن دوست داشتن  و پذيرش خود را ، كليد شفاي سرطانها مي داند. (  قبلا" هم گفته بودم كه خود او سرطان لاعلاج اندام تناسلي خودش را با همين روش به طرزي معجزه آسا شفا داد و از اون پس در صدد آموزش اين روش بر اومد و هزاران بيمار سرطاني و ايدزي  در موسسات " هي " كه در سراسر دنيا وجود دارند ، از اين روش شفا يافته و مي يابند. )

 

اضافه وزن : نمايانگر نياز به حمايت است. مي خواهيم خود را در برابر آزارها و تحقيرها و انتقاد و واستفاده و جنسيت و مسايل جنسي و ترس از زندگي به صورت عام و خاص و هر چيز ديگر كه خود بر مي گزينيم، حمايت كنيم.پيكار با چربي اضافه بدون از بين بردن ريشه ي اصلي، بي فايده  و برگشت پذيره.دوست داشتن و تائيد خود، اعتماد به فرايند زندگي و احساس ايمني، بهترين رژيمهاي غذايي هستند.از انديشه هاي منفي بپرهيزيد تا اضافه وزن خود به خود از بين بره.خيلي از بچه ها _ مشكلشون هر چي كه باشه، پدر و مادرشون توي دهنشون غذا مي چپونن! اينها وقتي بزرگ مي شن ، به محض روبرو شدن با مشكل، جلوي يخچال باز مي ايستند و مي گويند : نمي دونم چي مي خوام!  و بعد...!

 

حمله : نشانه ي تراكم لخته هاي خون در جريان مغز است، كه نمي گذارد خون به مغز برسد. مغز كامپيوتر بدنه و خون، شادي. رگها، راههاي عبور شادي هستند. انديشه ي منفي مغز رو مي بنده و براي جريان گشوده و آزادانه ي محبت جايي نمي گذاره. گاه زندگي رو به راهي مي كشونيم كه به خير و صلاح ما نيست. گاه حمله و ضربه مي آفرينيم تا خود را وادار كنيم كه به مسيري متفاوت بريم. از اين راه شيوه ي زندگي خويش را از نو باز سازي كنيم.

 

خشكي بدن : نشانه ي خشكي ذهنه. ترس ما رو وامي داره كه به راههاي كهنه بچسبيم و نرمش و انعطاف پذيري خودمون رو از دست بديم. اگه معتقد باشيم كه براي انجام هر كاري فقط يك راه هست ، اغلب پي مي بريم كه سفت و سخت شده ايم." ويرجينيا ساتير " يكي از بهترين درمانگران مي گويد كه در" پژوهشي احمقانه! " پي برده است كه براي شستن ظرف_ بسته به اينكه چه كسي و با چه چيزي ظرف بشورد _ بيش از 250 روش مختلف وجود دارد! اگر گره ي كار ما در اين باشد كه تنها " يك راه " يا " يك ديدگاه " هست، بيشتر درهاي زندگي را به روي خود بسته ايم.

پس فراموش نكنيم انعطاف پذير باشيم چون همواره مي تونيم راههاي جديد بيابيم.

توجه كنيد عدم نرمش مربوط به كدام ناحيه ي تن شماست و اون رو طبق اين ليست الگوهاي ذهني ، بررسي كنيد تا بفهميد كه در كجاي ذهن خود سخت و خشك شده ايد.

 

تورم بدن : نشانه ي مسدود بودن و ايستايي انديشه ي عاطفي است. ما اوضاعي را مي آفرينيم كه آزارمان مي دهد و آنگاه به اين خاطره ها مي چسبيم. تورم اغلب نمايانگر اشكهاي فرونريخته و احساس گير كردن و در تله افتادن، يا سرزنش ديگران براي محدوديتهاي خودمان است. گذشته را رها كنيد و بگذاريد ذهنتون پاك بشه. از انديشيدن به اونچه كه نمي خواهيد، باز بايستيد. از ذهن خود براي آفرينش آنچه مي خواهيد استفاده كنيد آن وقت تورم هاي بدن از بين مي روند.

 

تومورها : رشدهاي كاذب هستند. صدف براي حمايت از خود، يك دانه ي كوچك را بر مي دارد و پوسته اي ضخيم دورش مي كشد، كه ما آن را مرواريد مي ناميم. ما هم اين كار را _ اما در جهت منفي _ انجام مي دهيم. ما هم آزاري كهنه را بر مي داريم و مي پرورانيم و از اون محافظت مي كنيم تا از بين نره و تا ابد باقي بمونه و در نهايت يك تومور مي سازيم! " لوئيز هي " تومورهايي را كه گاهي بانوان با اون روبرو مي شوند، عارضه ي " او به من بد كرد " مي نامد! او معتقد است زنهايي كه آزاري عاطفي مي بينند و احساس مي كنند به زنانگيشون لطمه وارد شده، دچار كيست مي شوند.

 

تصادفات : فقط تصادف نيستند! مانند هر چيز ديگر زندگي ، ما آنها را مي آفرينيم! لزوما" نمي گوئيم : " من مي خواهم تصادف كنم! " نه! اما صاحب آن الگوهاي ذهني هستيم كه مي تواند تصادف را به سوي خود فرا بخواند.

بعضي از مردم هميشه در معرض تصادف هستند و بعضي ها در هيچ حادثه اي يك خراش هم بر نمي دارند! ( خود من دختري رو مي شناسم كه از بالاي پشت بام يه خانه ي پنج طبقه با سر پرت شد پائين و فقط يه جراحت مختصر برداشت! باور نكردنيه، نه؟ )

به هر حال، هر گونه تصادف نمايانگر خشم است.نشانه ي انبوهي از ناكاميها به علت اين كه  فكر مي كنيد اين آزادي را نداريد كه حرفتان را بزنيد.ضمنا" نمايانگر عصيان بر ضد قدرت است. آنقدر خشمگين مي شويم كه دلمان مي خواهد مردم را بزنيم! اما در عوض، خودمان ضربه مي خوريم. به هنگام خشم از خود ، احساس گناه مي كنيم و چون نياز به مجازات پيش مي آيد، تصادف بهترين راه براي ارضاي اين نياز است. گاهي احساس كنيم كه تصادف تقصير ما نيست و ما قرباني درمانده ي بازي سرنوشت هستيم. تصادف اين امكان رو به ما ميده كه براي جلب همدردي و توجه، به ديگران رو كنيم.بعد آن هم ، مدتي حسابي در بستر مي آسائيم و درد مي كشيم! بسته به اين كه درد در كدام ناحيه از بدن ما باشد، مي توانيم دريابيم كه در كدام زمينه از زندگي احساس گناه مي كنيم. ميزان صدمه ي جسم، نمايانگر شدت نياز به مجازات و محكوميت است.

 

نتيجه گيري ( شفاي تن ) :

طبق شيوه ي شفاي تن " لوئيز هي " معتقد است كه هر گونه درد، نشانه ي احساس گناه است. گناه هميشه جوياي مجازات است و مجازات درد مي آفريند. درد مزمن، ناشي از احساس گناه مزمن است كه اغلب چنان عميق مدفون شده كه ديگر حتي از وجودش خبر نداريم.  " بيم " " آري " ( بيماري ) در قريب به اتفاق موارد، ريشه در همان حسي دارد كه تصور مي كنيم بي ارزشيم و آنقدر كه بايد خوب نيستيم و ...بنابراين با بيماري خودمون رو مجازات مي كنيم.

 بنابراين در روبرويي با هر بيماري، اين كارها را انجام بدهيد :

 

1 _ به ليست بالا مراجعه كنيد ( در كتاب شفاي تن از لوئيز هي اين ليست با جزئيات بيشتري ذكر شده است) و ببينيد كه در مورد شما هم صدق مي كند يا نه. اگر صدق نمي كند، آرام بنشينيد و از خود بپرسيد : كدام انديشه هايم ، مي تواند  اين وضع را آفريده باشد؟

 

2 _ با خو د تكرار كنيد : مشتاقم آن الگوي هشياريم را كه اين وضع را آفريده، رها كنم. الگوي ذهني اي را كه بايد داشته باشيد، به عنوان جمله ي تاكيدي تكرار كنيد  مثلا" بگوئيد : " من به سرعت و آسان و راحت و عالي شفا مي يابم و لحظه به لحظه حالم بهتر مي شود. " اگر براي مشكلي در بيمارستان ، نياز به جراحي داشتيد، تكرار كنيد : " هر دستي كه در بيمارستان من را لمس مي كند ، دستي شفادهنده است و نشانگر محبت. جراحي به سرعت و عالي و آسان انجام مي شود و من همواره كاملا" راحت و آسوده ام. "

 

3 _ دست خود را بر قسمتي كه درد دارد بگذاريد و به آن بگوئيد : " من دوستت دارم و به تو كمك مي كنم تا خوب شوي. " به حسهاي خود توجه كنيد نه به دردهايتان!

 

4 _ در آرامش بنشينيد يا دراز بكشيد و مجسم كنيد ( اصول اصلي مراقبه را بعدا" مي خوانيم. )كه عشق از قلب شما به سوي بازوان و پاها و تك تك اعضايتان جريان مي يابد.

 

5 _ پيشاپيش خود را در فرايند شفا ببينيد .( تجسم خلاق ، كه قبلا" خوانده ايم. )

 

خوب! دوست عزيزي كه تمرينات شفاي تن و خانه تكاني ذهني ( دوست داشتن خود ) را انجام مي دهي! اكنون محكوميت شما تمام شده و شما از قيد و زنجير دوست نداشتن خود رها شده ايد!

هر قدمي كه در اين راه برداشته باشي _ ولو كوچك _ هديه ي شادي بخش خداوند به توست براي اينكه بداني تو دوستداشتني هستي زيرا خداوند دوستت دارد! من به همه ي كساني كه از اين روش به بهترينها دست پيدا مي كنند تبريك و شادباش مي گم  و  خرد لايتناهي (خداوند) رو سپاس مي گم كه من رو واسطه قرار داد تا اين دانش رو به ياد بياريد! ( چون در اصل ما همه ي اينها رو در درونمون مي دونيم و فقط اونها رو فراموش كرده ايم )

 

خدايا! تو را سپاس بيكران براي اينكه دوستمان داري !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:35  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)کشف کودک درون
(جلسه 57)صحبت با کودک درون
(جلسه 58)ملاقات با کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
سفر يا همسفر( فرنوش)
روح جادوگر(زهره)
فكر بزرگ( دختر آفتاب_ دختر مهتاب)
خداوند كجا نيست؟( سيد)
عشق من و تو( شهرزاد)
بانوي وحشي ( گارد جاويدان)
گاه نوشت(حميد رضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان