تبليغاتX
دست نوشته هاي يك جادوگر - کلاس جادوگری یک جادوگر ( جلسه 52 _ هفت خوان سالک)
هر گونه کپی حتی با قید نام وبلاگ ممنوع بوده و پیگرد قانونی به همراه دارد.

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام.

قبل از شروع درس از همه ي ايميلهاو نظرات دوستاني كه تشكر كرده بودند سپاسگزارم و عذرخواهي مي كنم كه نتونستم پاسخ همه را بدهم.براي دوستاني كه در كامنتهاي خصوصي يا با ايميل، مسائل خصوصيشان را مطرح كرده بودند ، ايميل دادم و كساني كه مي شد در كامنت ها جواب رو بهشون گفت، در نظرات پست قبل جواب دادم. چون جواب دادن در كامنتها سريع تر از جواب دادن با ايميله. از اين به بعد هم سعي مي كنم در كامنتها جوابهايي رو كه موردي نداره بقيه هم بشنوند، پاسخ بدم بنابراين اگه نمي خواين كسي جواب رو بخونه، حتما" در كامنتي كه برام مي گذاريد، اين رو بنويسيد.

 

امروز مي خوايم با هم درباره ي مراحلي كه يك جادوگر( جادوگر يعني كسي كه جادوي درونش رو مي شناسه!) براي جادوگر شدن ( شناخت جادوي نيروي درون) بايد طي كنه ، با هم صحبت كنيم. من اين هفت مرحله رو واقعا"  هفت خوان مي دونم كه هر كسي كه بخواد به آگاهي درباره ي حقيقت برسه اون رو طي مي كنه.

 

 شايد ابتدا به نظرتون مطالب يه كمي سخت بياد اما چون خيلي مهمه كه بدونيد ، در اين مسيري كه داريم مي ريم، چه مراحلي رو بايد طي كنيد و الان در چه مرحله اي هستيد، پس خواهش مي كنم اين پست رو دقيق بخونيد. من در تائيد اين درس، گاهي جملاتي از استاد بزرگ ستاره شناسي و متافيزيك ، " ليندا گودمن " كه يك گورو ( در زبان سانسكريت گورو يعني معلم و استاد) بزرگه ، براتون مطالبي رو مي نويسم.

 

_ هفت خوان يا هفت مرحله ي يك سالك ( راه رو يا همان كسي كه در مسير جادويي شناخت ، گام بر مي دارد.) :

 

 

مرحله ي اول _  كه من اسمش رو مي گذارم دوران سياه جهل ، ركود ، بي تفاوتي و روز مرگي.

 

توي اين دوره كه ممكنه براي بعضي ها تا پايان عمرشون هم طول بكشه و براي بعضي ها هم خيلي كوتاه باشه و بعضي ها اصلا" اون رو نداشته باشن، آدمها درگير بي تفاوتي و جهل ذهني هستند. زندگي مي كنند بدون اينكه بدونند با نيروي ذهنشون دارن حوادث زندگيشون رو مي سازن. گاهي شاد مي شن چون به خواسته هاشون مي رسن ، گاهي غمگين مي شن، چون فكر مي كنن دنيا بهشون پشت كرده.اما به هر حال ، روزي رو با غم و روزي رو با شادي سپري مي كنند و فكر مي كنند : " خوب زندگي همينه ديگه! بايد گذروند! " مي گذرونن و حوادث زندگيشون رو به شانس، بدبياري، خوبي و بدي آدمهاي دورشون، شرايط و ... نسبت مي دهند اما هرگز حتي گمان نمي برند كه همه ي اتفاقات زندگيشون داره بر اساس قوانيني كه اونها با ذهنشون سازنده اش هستند، پيش مي ره.

 

 

مرحله ي دوم _ ايجاد نياز دروني.

 

توي اين مرحله شايد آدمها به صورت جدي به كلمه اي به نام " جادوگري " و ياد گرفتن آن يا يادگرفتن علوم ذهني يا متافيزيك، فكر نكنند، اما به جايي مي رسند كه فكر مي كنند بايد يه راه حلي وجود داشته باشه! بارها و بارها درباره ي مسايل متفاوت زندگيشون ، مشكلات و تجربه هاي بدي كه داشتند، شكستها و ناكاميهاشون و اين كه چطور بايد به آرزوشون برسند، و اين كه چرا بعضي درسها مدام تو زندگيشون تكرار مي شه، فكر مي كنند. اون وقت واقعا" احساس نياز مي كنند كه خودشون رو بشناسن و يه جوري، به آگاهي برسند. ( به همين دليله كه ما هر گذشته اي را كه داشته ايم بايد بتونيم ببخشيم! چون اون گذشته اين موهبت رو به ما  داشته كه توي اين مرحله به " نياز " دست پيدا كنيم! لطفا" به اين جمله خيلي فكر كنيد چون مطمئنم درك معناي واقعي اون آرامش شگرفي بهتون مي ده و كمكتون مي كنه خودتون رو و هر چه را كه در گذشته تجربه كرديد، دوست بداريد! )

طول مرحله ي نياز هم براي آدمهاي مختلف متفاوته.اگه اين نياز به يه حد قابل قبولي برسه ، به صورت يه ميل دروني و شديد و دائمي در آدم در مي آد كه آدم رو وارد مرحله ي بعد مي كنه.

 

 

مرحله ي سوم _ شدت يافتن نياز تا جايي كه خواسته و تمايلي شديد براي يافتن آگاهي را در ما به وجود مي آورد.

 

اين زمانيه كه آدم ديگه عاصي شده و مي خواد حتما" راه حلي براي بهبود شرايط و زندگيش به وجود بياره! اون وقت فكرش واقعا" درگير ميشه و سعي مي كنه يه راه حل اساسي پيدا كنه! اون وقت واقعا" دلش مي خواد كه هر طور شده يه كاري براي خودش بكنه! تصميم مي گيره تلاش كنه! شب با اين فكر مي خوابه و صبح با اين فكر بيدار مي شه كه راه آگاه شدن چيه؟

 

" ليندا گودمن " نوشته اي داره كه كاملا" شرايط اين مرحله رو كه به مرحله ي بعدي منتهي ميشه، توش عنوان كرده. اون مي گه :

"خواسته اي كه از صميم قلب و به دور از هر تظاهر باشد! اگر اين طور باشد ، و تمايل و خواسته اي پديد آيد، و ناب و اصيل و شديد باشد، داراي نيروي الكترومغناطيسي و بي نهايت زيادي خواهد بود!چنانچه اين خواسته را هر شب، هنگامي كه فكرتان به حالت خواب سوق داده مي شود، در هوا ساطع كنيد و به همان اندازه، هر روز صبح با بيدار شدن و دستيابي به آگاهي و هشياري، اين خواسته را در هوا رها سازيد،؛ بدون ترديد و به طور مسلم همان چيزي كه مجسم كرده ايد، برايتان ظاهر خواهد شد! اغلب، تظاهرات اوليه ي خواسته ي شما، يك سري انطباقات و تصادفات عجيب و جالب خواهد بود كه ابدا" تصادفي نيست! "

 

 

مرحله ي چهارم _ انطباقات و تصادفاتي كه تصادف نيستند!

 

بعد از اينكه اون نياز تمام فكر آدم رو مشغول كرد ، يه نيروي الكترومغناطيسي به وجود مي آره كه باعث يه سري اتفاقاتي در زندگي ميشه كه معمولا" آدمها اون رو تصادف مي دونن اما در واقع چون هيچ چيز در دنيا اتفاقي نيست، اين هم يك تصادف نيست! اتفاقاتي كه شما رو به مطالعه ي كتب و منابع مختلفي كه درباره ي خودشناسي و روانشناسي و متافيزيك وجود دارد، راهنمايي مي كند.

" گودمن " مي گه :"ممكن است به چندين روش مختلف، به سمت اين گونه آثار كشيده شويد.گاهي اوقات با گفت و شنود با يك دوست يا....و اغلب اوقات با كمك ميل و خواسته ي به ظاهر بي هدفتان براي مرور كتابها، در كتابخانه ها يا.." ( من با توجه به عصر تكنولوژي ، گشتن به طور اتفاقي در وبلاگهاي اينترنت رو هم بهش اضافه مي كنم! يا حتي صحبت با دوستي كه بهتون توصيه مي كنه فلان كتاب يا فلان وبلاگ رو بخونيد يا حتي كتابي دراين باره بهتون هديه مي ده يا مثلا" كانالي از تلويزيون يا ماهواره رو مي گيريد و چيزي در اين باره مي شنويد! و...)

به هر حال اين مرحله هم زمانش براي آدمها متفاوته اما اگه زمان الهي اش، رسيده باشه، و فرد آمادگي مرحله ي بعد رو داشته باشه، وارد مرحله ي بعدي ميشه.

 

 

مرحله ي پنجم _ جستجوي آگاهانه همراه با سردرگمي!

 

توي اين مرحله، فرد شروع مي كنه به جستجو ي آگاهانه .يعني حالا خودش به دنبال كتابها و نوشته هايي مي گرده كه بهش درباره ي خودش آگاهي بدن .اون به دنبال كتابهاي روانشناسي، متافيزيك، و...خلاصه هر چيزي كه فكر مي كنه مي تونه بهش آگاهي بده مي ره .( كه باز هم با توجه به عصر تكنولوژي كه توش هستيم، مي تونه به سراغ انواع و اقسام كلاسهايي كه در اين باره هست يا حتي ديدن فيلمهاي موجود تو اين زمينه يا خوندن وبلاگهاي مختلف و جستجو توي اينترنت و .. هم بره.)

اما اون با يك آش شله قلمكار حسابي روبرو ميشه! كدوم كتاب درست مي گه؟! دنبال روانشناسي باشم يا علوم ذهني؟! فرويد راست مي گه يا يونگ؟! اين استادي كه داره فلانقدر شهريه مي گيره بهتره يا اون يكي كه درويشه و هيچ چي نمي گيره؟! احضار روح ياد بگيرم يا تله پاتي؟! و ...)

بعضي ها ممكنه سالها در اين مرحله بمونن يا حتي فكر كنن به همه ي اونچه كه بايد برسن ، رسيدن اما هميشه گيجن كه پس چرا باز هم احساس خوشبختي و رضايت واقعي ندارن؟! پس چرا بعد از اين همه مطالعه باز هم درسهاي زندگيشون داره تكرار مي شه؟!

خود من در این مرحله از راه هزار کار رو تجربه کردم. زمانی همه ی توانم رو برای احضار روح می گذاشتم و زمانی برای ارتباط با جن و همزاد در بیداری . زمانی شیفته ی تاثیرگذاری روی ذهن افراد بودم و زمانی دنبال جابجا کردن اجسام با نگاه! این همون دوره ایه که توی پست های اولم براتون نوشتم که باعث شد احساس کنم یه جادوگر قوی اما سرگردانم! اما در نهایت فهمیدم همه ی اون کارها به من آرامش و توانگری راستین رو نداده! اون وقت سعی کردم تا به مرحله ی بعدی برسم.

 

 

مرحله ي ششم _ گوش دادن به صداي باطن رفيع.

 

" گودمن " در اين باره مي گه :" ... شما به زودي ياد مي گيريد كه با گوش دادن به صداي باطن رفيعتان، كشف  كنيد كه آيا محتويات آن كتاب گمراه كننده است يا بر عكس از ماهيتي خردمندانه برخوردار است! "

معمولا" كساني كه من مي بينم، در اين مرحله از تمام كلاسهاي جورواجوري كه رفته اند، خسته و درمونده مي شن، از اين كه هر روز با يك كتاب يك سري تمرينات رو شروع كنند اما در كتاب ديگه اي با چيزهايي متفاوت با اون روبرو بشن، گيج مي شن اما وقتي تو كارشون سماجت مي كنن به خاطر همون نياز دروني كه مثل يك ميدان مغناطيسي اثر مي كنه، و باعث برآورده شدن آرزوها مي شه، كم كم گوش درونيشون فعال ميشه و مي تونن صداي باطن رفيعشون رو بشنوند كه بهشون مي گه واقعا" كدوم شيوه و كدوم روش درسته! كدوم كتاب ذهني درسته و دنبال كدوم شاخه از علوم بايد برن تا به آرامش برسن! ( در اينجا سالك ، اگر زمانش رسيده باشه، به سوي نهضت حقيقت هدايت ميشه! يعني همين نهضتي كه خودشناسي و شناخت نيروهاي ذهني و توانگري و .. رو مي آموزه.)

 

 

مرحله ي هفتم _ تشنه ي واقعي!

اين جا مي خوام براتون يه داستان بگم كه خودم خيلي دوستش دارم و خيلي بهش فكر كرده ام.

 

داستان  تشنه شناس  :يه مرد ثروتمند و دانا، يه برده رو به قيمت خيلي بالايي مي خره. دوستهاش بهش مي گن: " تو براي چي براي اين برده اينقدر پول دادي؟ "مرد مي گه :" آخه اون تشنه شناسه! "دوستهاش تعجب مي كنن و مي گن :" يعني چي؟ " مرد ثروتمند مي گه : " يعني اون هر كسي رو كه واقعا" تشنه باشه ، مي تونه تشخيص بده! " دوستهاش ازش مي خوان كه اين رو نشونشون بده. مرد يه مهموني مجلل، توي باغش، مي گيره و مي گه آشپز يه عالم غذاي شور درست كنه و هيچ آبي هم سر سفره نگذاره! به اون برده ي تشنه شناس هم مي گه كه كنار سفره بايسته! مهمونها مي آن و غذا مي خورن و تشنه مي شن. اونها به مرد ثروتمند مي گن : " مگه نگفتي اين برده تشنه شناسه، پس چرا با وجود اينكه ما اينقدر تشنه مونه، اون تشنگي ما رو تشخيص نمي ده و برامون آب نمي آره؟ مرد ثروتمند از برده مي پرسه : " اينها تشنه ان؟! " برده ي تشنه شناس مي گه : " نه! تشنه نيستن! " يه مدت مي گذره و دوباره مهمونها كه طاقتشون از تشنگي طاق مي شه به برده مي گن : " ما آب مي خوايم! برو آب بيار! " برده به اربابش مي گه : " نه! اينها الكي مي گن كه تشنه ان! اينها تشنه نيستن! "

چند بار اين خواسته از طرف مهمونها، تكرار مي شه و هر بار برده از آوردن آب خودداري مي كنه. بالاخره يكي از مهمونها كه ديگه طاقت تشنگي رو نداشته به سمت شير آب كنار حوض حياط مي دوه و سرش رو مي گذاره لب شير آب و يه دل سير آب مي خوره! برده ي تشنه شناس جلو مي ره و به اربابش مي گه : " آهان! حالا تشنه بود! "

 

به اين حكايت خوب فكر كنيد! خيلي از افراد تا مرحله ي ششم هم پيش مي آن و كشف مي كنن كه بايد نهضت حقيقت رو بياموزن اما حوصله ي انجام تمرينات نيمه ي تاريك رو ندارن! وقتي ازشون خواسته مي شه كه مثلا" مراقبه كنن مي گن آخه وقت نداريم كه! وقتي بهشون گفته مي شه باید مشاور و استاد داشته باشید، مي گن بهتر نيست اول توانگر بشيم بعد اگه مطمئن شديم درسته ، استاد بگیریم؟! وقتي مشاور ازشون مي خواد گام به گام با تمرينات بيان جلو ، مي گن آخه ما كه الان شرايط روحيمون خيلي بده ، نميشه اين حرفها رو ول كنين و خودتون يه كاري كنين كه همه چي درست بشه! يا به جاي اين تمرينهاي سخت،يه راهي ياد بدين كه مثلا" من فوري به فلان آدم برسم؟!

 اين جا خود من، به شخصه فقط يه جواب دارم كه به اونها بگم و اون هم اينه كه :

 " عزيزم! تشنه نيستي!! "

 

بنابراين وقتي سالك به مرحله ي هفتم مي رسه، " تشنه " ميشه! يعني با جون و دل مي خواد كه شروع كنه به انجام تمرينات نهضت حقيقت. حالا اون آمادگي اين رو داره كه "مشاور و استاد داشته باشه ."

 

نكته ي مهم _ همه ي آدمها الزاما" به اين مرحله نمي رسن. طول هر مرحله براي هر كسي با توجه به ديدگاههاش و شرايطش و حتي كارماهايي كه با خودش حمل مي كنه متفاوته. ( كساني كه به تناسخ معتقدند مي گن انسان اينقدر زندگي هاي متفاوت رو تجربه مي كنه تا بالاخره در آخرين زندگي به اين شعور و آگاهي مي رسه اما ما فعلا" نظري درباره ي تناسخ نمي ديم تا بعد.) حتي شايد كسي بارها و بارها بين اين مراحل بچرخه و به جاي اولش برگرده  يا حتي در يك مرحله باقي بمونه. اما هستند كساني كه جزو اون سي مرغ مي شن و سيمرغ رو مي سازن!

 

نكته ي مهم _ اين حوادث، هميشه  با خطي كه به اين واضحي من بينشان كشيدم تا متوجه ي مراحل بشويد ، رخ نمي دهند اما به قول " ليندا گودمن " :  " معمولا" نخستين گامهايي است كه بايستي پيش از ظهور گوروي شخصيتان به تنهايي برداريد . پس از آنكه صداقت خويش را با تلاشتان و خواندن كتابها و نوشته هايي كه باطن رفيعتان شما را به سوي آن سوق مي دهد، آشكار ساختيد، آن وقت براي ظاهر شدن معلم و مربي شخصي خود آماده هستيد. "

 

من در درس بعد توضيح مي دم كه از اين مرحله به بعد چه اتفاقاتي مي افته اما دوست دارم در اين جا چيزي رو كه در پستهاي آغازينم براتون گفته بودم ، تكرار كنم :

 

با توجه به اينكه هيچ چيز در دنيا اتفاقي نيست ، اگه شما در اين زمان ، در حال خوندن اين مطالب هستيد ، پس حتما" زمان الهي شما فرا رسيده ! پس قدر اين لحظه رو بدونيد ! ازش درست استفاده كنيد تا در هر مرحله اي كه هستيد، زودتر و راحت تر به مرحله ي بعدي برسيد . پيش داوريها و قضاوتهاتون رو زودتر كنار بگذاريد تا سالها در چرخه هاي موازي زندگي ، مراحل تكراري رو تجربه نكنيد!

 و از تمام گذشته و خاطراتي كه داشتيد _ تلخ يا شيرين _ و از تمام آدمهايي كه در زندگيتون بودند _ مفيد يا مضر _ قلبا" سپاسگزار باشيد كه شما رو به اين لحظه از زمان هدايت كرده اند!

من به شما ، صميمانه تبريك مي گم كه زمان الهي شما براي رفتن به مرحله ي بالاتر فرا رسيده!

 

خدايا! ما را با هدايت الهي خود ، درياب و زمان الهي ما را برسان! آمين!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 3:4  توسط جادوگر طلایی( جادوگر 150 تغییر نام داد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من یک جادوگر سرگردانم...دستت را به من بده و تنهائیت را با من قسمت کن...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
سرگذشت جادوگر
چرا جادوگر سرگردان؟!
توضیحات یک جادوگر قبل از شروع کلاس جادوگری
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 )آلفای قبل از خواب
(جلسه 5) تجسم خلاق
(جلسه6 ) کارما
(جلسه 7 )بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 )جادوی کلمات
(جلسه 9 )قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11) قانون بخشایش
(جلسه 12) نیمه تاریک
(جلسه 13) نیمه تاریک
(جلسه 14) نیمه تاریک
(جلسه15) نیمه تاریک
(جلسه 16) خرد کردن ترس
(جلسه17) سیستم آرزوها
(جلسه 18) سیستم آرزوها
(جلسه 19) سیستم آرزوها
(جلسه 20) سیستم آرزوها
(جلسه 21) سیستم آرزوها
(جلسه 22) سیستم آرزوها
(جلسه 23) سیستم آرزوها
(جلسه 24) سیستم آرزوها
(جلسه 25) قوانین ارتباطات
(جلسه 26) دوست داشتن خود
(جلسه 27) تولد دوباره
(جلسه 28)خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31) خانه تکانی ذهنی
(جلسه32) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه33) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35)پالایش
(جلسه 36)پالایش درونی
(جلسه 37) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39) توانگری از راه کلام
(جلسه 40) پرداخت عشریه
(جلسه 41) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43) توانگری از راه عشق
(جلسه 44) از دولت عشق
(جلسه 45)عشق شفا بخش
(جلسه 46)عشق رستاخیز بخش
(جلسه 47) بازگشت الهی
(جلسه 48)نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50) مشاور اصلح
(جلسه 51) حرمت به خویشتن
(جلسه 52) هفت خوان سالک
(جلسه 53)استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55)رهایی از خاطرات
(جلسه 56)شفای کودک درون
پیوندها
اين ها جادوگرهاي خوبي هستند كه به من تو سياره ي جادوگرها سر مي زنند:
دلمشغولیهای یک ققنوس( دوست خوبم)
جادوگر 14(آناهیتای من)
توصیه های طلایی(کیمیاگر)
روانشناسی(محسن)
دنیای زیبای من(ساسان)
ترفند های یاهو (سمیرا)
افسانه ی خزان(زهرا)
دلمشغولی های من(مریم)
یادداشتهای یک وبلاگر
افسون(بهنوش)
به انتظار او(دلتنگ)
نارایانا(علی)
تولد دوباره(غزل)
alincc(علي)
ادبی(هانیه)
غم تنهایی من(لنی)
ای بهونه واسه موندن(سوگند)
ترگل ورگل(نفیسه)
سرزمین غم(راهزاد)
کبوتر خوشبختی(سعدانه)
بیا..تو.. اس ام اس(عماد)
دلتنگیهای یاس تنها(یاسمین)
خدايا خيلي دوستت دارم
ناگفته هاي آبجي كوچيكه(آبجي جادوگره)
بت پرست
زندگی یعنی توکل به خدا(یاسر)
نیلوفرانه(نیلوفر)
ساکن قلعه ی ساحلی
به نام خالق عشق(مهسا جون)
سکوت مهتاب(مهتاب)
آمیتیس تنهای دیوانه
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است(رضا)
کوچه(شادی)
کاش همیشه عاشق می ماندیم(زوپیتر)
مسافر خسته(شیطون)
آنجا که پیاده رو پایان می یابد(الهه)
یک طراح(امیر)
تازه های ادبی
دری به سوی سلامتی(ستایش)
تلاوت اشک(ظریفی)
عشق گمنام(رکسانا)
زندگي بهانه است براي با تو بودن(مهدي)
مناجاتكده(امير)
گربه سگ (سيمين)
ترشي هفت بيجار(مركا)
راه خاكستري(سارا)
قسم خورده(مهدي)
در حضور(آيكا)
خداي كامپيوتر(محمد رضا)
آن سوي هيچ ، فراسوي مرزهاي تنم(مونا)
سوني اريكسون ( آرش)
مرگ عشق(هميشه غايب)
صدف جنوبي(صدف)
مجنون و تنها
موفق باشي(مريم)
روزهاي عاشقي
درياي بي ساحل(مريم)
جوانه
مرد شب
غريبه
دختر مشرق(هاترا)
تولد دوباره
كوير
کلبه ی دل(داش حمید)
میکده(بچه هیئتی)
کارولین(کارولین)
گلزار(فائزه)
مدلی برای انسان(یه دوست)
پرواز تا اوج(شهروز)
شكوه تنهايي(محسن)
هجوم(احسان)
شور عشق(مولود نور)
عشق الهي(علي رضا)
تنهاترين(سعيد)
لحظه به لحظه(سبحان)
روزهاي عاشقي(عسل)
كشف بزرگ(الماس)
تيستو
مراد دل (محبوبه)
در آغوش خداوند(مرتضی)
زندگی و دیگر هیچ(حميد ژون)
سوشیانت
زندگیمون(احسان واله)
ياسمين(ياسمين)
مهر بيكران(دلتنگ)
آفتاب پرست(حسن)
آسمان آبي(كفشدوزك)
هري پاتر(پريسا)
بي قرار(مهدي)
من،سكوت،خدا(عباس)
سرزمين يخي(سودا)
پر پرواز(يكا)
بازي بزرگان(ريتا)
آواي دلكم(آوا)
پرواز تا اوج(شهروز)
از قطره تا در یا(امید)
عشق(یاسمین)
برنامه ريزي اعصاب و روان(وحيد)
جوجه طلایی
پرت و پلاهای من(فرناز)
اناش زمینی(جادوگر دریایی)
آیلار
یا ابا صالح کی می آیی(سادات)
رهاتر از پرنده(شایا)
سخی...عاشق(کیوان)
هامون تنهای من(بهار)
خاطرات پت و مت از زبان پت
دختر زمستان(سروناز)
چرت و پرت های یه پسر شیطون(مسعود جون)
عاشقی به ما نیومد(باشو خان)
دختری در مه(عاطی)
شاپرک بلاگ(مینا)
اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست(مریم)
شاپرک(شیدا)
برگی به دست باد(سارا)
در هم پیچیده(وبلاگ امین و دوستهاش)
اي آفتاب آهسته تر بر بام يارم كن نظر(مهدي)
ابر سفید
ستاره هاي ايران(شايان)
من شبنم خواب آلوده ي يك ستاره ام(ياس سپيد)
چشمك ستاره(ستاره)
ميرزا بدبين
آواي عشق(عرفان)
دئنا فرشته ي نيايش
وقتي سكوت مي كني به تو ايمان مي آورم(مسافر كوير)
سرزمين ارواح(امير)
خشونت دنيا يادم داد دوست بدارم(ج.ش)
بي نشان تر از سكوت(مزدك)
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
راز گل رازقي
آهنگهاي جديد،نرم افزار،عشقولانه،مطالب جالب(مسلم)
خانه ي دوست كجاست(حسين)
آنشرلي با موهاي قرمز
براي دختر ها و پسر هاي عاشق(بهروز)
آخرين فرياد(م- باران)
آدم برفی منم(علي مقدم كوهي)
گستره اي به وسعت عشق(داوود)
وسوسه اي براي زندگي(آنجل)
خيالهاي يك آدم بي خيال(مسیح قدیری)
مذهبي،كامپيوتر،سرگرمي(غلام اهل بيت)
شادي تا بي نهايت(عبدالله رضايي)
کشف دریچه های معرفت با هم(نرگس)
حرفی برای گفتن
جهانی پشت امواج
در جستجوي معنا
انتظار فرج
عشق واژه ي بي معني خداوند ( عاشق دلشكسته )
زندگي گربه اي (مريم شريعت پناهي)
ارواح(احمد)
جسم و جان
فرشته ي مهر( ميترا اقدسي)
پروانه وار پرواز كن (خودموني)
بوسه هاي عاشقانه ام بر باد(رويا)
در حضور( آيكا)
عشق يعني باران ( دختر باران )
نامه اي از آسمان (سپيده)
رسم اين دنيا عجيب است پس بيا برگرديم(نگار)
بهترينهاي يازدهمين جشنواره ي سينما(نينا)
حقايق پنهان( مهربون)
گلي از بوستان عشق ( محسن )
هنوز حرفهاي نا گفته دارم گوش كن ( پسر ايروني)
آرايشي ، عاشقانه ( شهلا)
عشق من و تو ( شهرزاد)
قرن 21 ( فريد خسروي)
روياي حقيقت (پريسا)
ماهي سياه كوچولو(تكتم)
عكسها و مطلبهاي زيبا(محمد رضا)
فرشته فيلم(احسان صباغي)
نداي منادي (آيلا)
من سكوتم از رضايت نيست(آرش)
پرواز مرغ فكر(مريم)
رهگذر مهتاب(غريبه)
خاطرات پت و مت از زبان پت
شعر و ادبيات و جك(بنيامين)
هر روز يه فكر جديد (مائده)
ايروني خسته (علي رضا)
درد هاي پنهان ( آيدا)
هرم تغذيه (منيژه)
جادوگران
سيگار دروازه ي اعتياد(يه دوست)
دلنوشته هاي باران (باران)
مجله ايران
روزهايم آفتابيست( هدي)
پروانه آرزوها (آرشيدا)
كامپيوتر من و تو ( الهام)
شهريار كوچولو
عاشقانه ها (تانيا)
كي واسه خودش همدم نمي خواد؟ ( نازي)
جزيره ي موفقيت (بابك)
خوشا آن دم كز استغناي هستي...(فريد)
سرزمين غم(راهزاد)
فرشته ام سلام ( ستاره)
آس كلاس
منو دو تا آبجيم (النا)
استعدادهاي برتر
جالبكده (مهدي)
اشعار برگزيده شاعران(شاعره)
آموزش كامپيوتر(داوود)
سلام به دوستان عزيز( وحيد)
رايحه ي عشق( ستاره ي سهيل)
كوچه هاي عشق(محمود)
چشم بر هم مي نهم...(هستي)
يادداشتهاي پراكنده و نقاشيهاي خط خطي(سيمين)
عشق تو نوشتني نيست ( ندا)
سلوك بي سامان( ساحر علي)
بدون عنوان( يه آدم كور)
ساحره
نابودگران نقره اي(مبارز سه شنبه)
گور خر بالدار
راه بازگشت ( علي)
مشقهاي بچگي(مهرانه)
من و تنهايي(امين)
قاطي پاتي ( علي)
مهدي جادوگر تنها( مهدي)
رازهاي نهفته
مجله ايران
سياوش قاسمي
سيزده (محمد رضا خالقي زاده)
جادوگران ( Neo, The Begin of an End )
جادوگران( rocrider)
آذرزاد(ليلا)
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي(جكسون)
سارش(امين شفيعي)
جادوگر حرفه اي ( مهدي جادوگر)
آرامش سكوت (فرشته ي مهربون)
تارميتاباورد(تارمي)
درست يا نادرست( آرش پيرزاده)
عشق پوشالي( ندا)
خدا عشق است و عشق همه چيز(محمد حسين)
مديريت به سبك ايراني ( امير حسين)
خواب و رويا ( علي پويا)
هو حق مددي الله نظري(شريف علي)
ميثم كربلائي
ريكي و انرژي(ثريا)
متافيزيك و فراروانشناسي(فريور)
رنگارنگ(داريوش)
دفتر عشق من (حسين)
صداي آشنا
دو قلوها (زهرا و زهره)
هميشه بهار
جادوگران(سپنتا)
يگانه (يكرو)
براي چندمين بار( فاطمه)
گردنهاي كشيده (حپاو)
منتظران گل ياس(حسن)
داداشي
دروازه(گلادياتور بدون سپر)
قفس(خودآ)
چهار اثر از فلورانس اسكاول شين (علي اكبر)
دانا براي آنها كه بيشتر مي خواهند بدانند(علي)
سلام (فرشيد)
راوي
روزنه اي به نور(بهار)
دكتر الهي قمشه اي(داوود موسوي)
بروبكس رپر امارات
شهزاده فانوسهاي روشن(مريم)
انتظار ديدنت ديوونه ام ميكنه(آهسته)
اي كه دور از من و در قلب مني ( نازگل)
پر پرواز(زهرا)
از جهنم تا بهشت(شبنم)
طوطي(صدف)
نازنين گل يخ(نازنين)
به نام تو اي مهربان ترين، خدا(مهديا)
مي ناب (ريحانه)
انگشت فرشته (ليلي)
خداوند كجا نيست؟(سيد)
تفكر مثبت(گيلدا)
دلتنگ دلتنگيهاي آسمان
ياس كبود بهشتي(حمزه)
مجنون خانه
بي تو بودن كار من نيست(مريم)
شب مهتابي ( احسان)
آمريكا جون
در خلوت صوفي(علي يار)
صوفيان(علي يار)
فقط آف و اس ام اس(x)
يا باد آن روزگاران ( مهناز)
dark art
سايه روشن(مريم)
غريبه
اورمزد(مريم)
چسب زخم ديجيتال(نيوشا)
دندان پزشكي( دكتر سيد امير نيكوئي نهالي)
من و تو ما مي شويم ( هادي)
صدا كن مرا(جهانگرد)
آهنگ و آهنگسازي ( كارنگ)
علي عليه السلام( حامد عليشاه عيسوي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان